یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
پرز لباس نجس و پاک؛ اصل طهارت
از رهبر عزیز استفتا شده که این پرزهایی که از لباسها جدا میشود؛ مثلاً سبدی دارید درش لباسهای پاک و نجس را با هم میریزید که بعد شستشو بشود. حالا این لباسها را وقتی از داخل سبد برمیدارید داخل این سبد میبینید پر پرزه و مثلاً پشم لباس است و یا نخ و اینها بقایای آن لباسها مانده. بعد میدانید که داخل این لباسها هم لباس نجس بوده هم پاک. این بقایایی که مانده اینها چه میشود؟ اینها نجساند، پاکاند؟ بنا بر اصل طهارت فرمودهاند بنا را بگذارید بر طهارت همهشان. چون شما نمیدانید که از چه لباسی جدا شده. حتی فرمودهاند اگر شما بدانید که این پشمها، این پرزها، این نخها حتی اگر بدانید از لباس نجس جدا شده، اما از کدام قسمت لباس نجس جدا شده را نمیدانید — از قسمت پاک لباس نجس جدا شده یا از قسمت نجس این لباس نجس؟ — همین که نمیدانید از چه قسمتی جدا شده باز بنا به اصل طهارت میفرمایند که بنا را بگذارید بر طهارت. نمیتوانید بگویید نجاست.
منافقین؛ یقولون بافواههم
در آیۀ صدوشصتوهفت سورۀ آل عمران نکتهای هست — البته تو همان آیۀ قبلی هم که در بحث قلب منافق کار کردیم این نکته هست. حالا این تیکه را انتخاب کردهایم که میفرماید یک نکتۀ ظریف و دقیقی را اینجا قرآن دارد اشاره میکند از حالات منافقین:
«يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ» (سوره آل عمران، آیه ۱۶۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با دهانهایشان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست.
یعنی در حقیقت اینها به توحید نرسیدهاند. اگر هم قائل باشند که خدا وجود دارد، توحید عددی را قبول دارند نه توحید صمدی را. یعنی اینطور نمیدانند که همهجا خدا هست. هیچ جا بدون خدا نیست. موجودات را جدای از وجود واجبالوجود فرض کردهاند. این یک درد، یک مرض درونی، قلبی و عقیدتی است که اگر ریز بشویم میبینیم خیلیهامان گرفتارشیم. عدم حضور.
چطور میگوییم خیلیهامان گرفتارشیم؟ چون میبینید نمازمان حضور قلب ندارد. چرا حضور قلب ندارد؟ چون که قائل نیستیم که اکنون خدا اینجاست. اگر خدا اینجا هست و ما در محضر حضور خدا حاضر شدهایم، چطور حواسمان جای دیگر است؟ چطور اصلاً لذت از نماز نمیبریم؟ چطور این الصلاة معراج المؤمن برای من معراج نیست؟ چرا؟ یک بار بنشینیم فکر کنیم دلیلش این است که ما به حضور نرسیدهایم دیگر. یعنی هنوز خدا را اینجا حاضر نمیدانیم که ما در محضرشیم. یا اگر در خلوت گناه میکنم علتش این است که آنجا را خالی از خدا فرض کردهام دیگر. حالا اینها درکات دارد. یعنی اینطور نیست که همه به یک اندازه دچار و گرفتار این مریضی عقیدتی باشند. نه یکی کمتر یکی بیشتر؛ هم باید مراقب بود و تسویه کرد دیگر. باید شروع کرد.
حضور؛ نقطۀ تحت الباء و خطر نفاق
اصلاً بزرگان اهل معرفت، حکما فرمودهاند که مگر نه فرمودهاند همۀ قرآن در فاتحةالکتاب جمع است؟ مگر نه فرمودهاند فاتحةالکتاب در بسماللهالرحمنالرحیم جمع است؟ مگر حدیث نه فرمودهاند که بسماللهالرحمنالرحیم در باء جمع است و همۀ آن در نقطۀ زیرش جمع است. به یک تعبیر مولا فرمودهاند انا نقطة تحت الباء. اما تمام بزرگان اهل معرفت فرمودهاند آن نقطه و آن چیزی که ما باید بهش برسیم و همۀ قرآن، همۀ اهلبیت آمدهاند ما را به آن برسانند چیزی نیست جز حضور. درک حضور. اینکه انسان به حضور برسد بعد سلام. اگر کسی به حضور نرسیده، حالا آن شدت و حدت دارد. اما همین که به هر میزانی که به حضور نرسیده در خطر نفاق است. وقتی حرفش دو تا میشود، عملکردش مطابق با هم نیست، خلوت و جلوتش با هم فرق میکند، یعنی یک جا را خدا فرض کرده حاضر بوده، یک جا را فرض کرده که حاضر نیست. این یعنی نفاق. روی این خیلی ریز بشویم.
نماز معراج؛ تخفیف از پنجاه به پنج
در معراج قرار بود پنجاه نماز بیاید؛ حضرت موسی گفت امت در دستورات الهی کم میآورند. پیامبر — در افق وجودی خودش که موسی یکی از شؤون وجودی پیامبر است — دوباره معراج رفت و تخفیف خواست؛ کمتر شد. دوباره گفتوگو؛ دوباره؛ در نهایت پنج نماز آورد. قرار بود پنجاه بخوانیم؛ در پنجتایش اکنون گیریم. حضرت موسی دستش درد نکند؛ ما را نجات داد. بهانههای بنیاسرائیل — این اصلاً تو وجود پیامبرشان هم بوده. هی برو کمش کن. غرض آنکه نماز معراج ماست. پس چرا ما به آن عروج نمیرسیم؟ چرا تو همین پنج تا؟ چون به حضور نرسیدهایم. تا به حضور نرسیم در معرض نفاق و دورویی در عقیده و اخلاق و اعمال هستیم. خیلی مراقب باشیم. انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
جمع حضور و نفاق
یک چند وقت هست خود انسان اگر ریز شود چیزهای عجیبی در زندگی و اعمال و رفتار و افکار و حتی عقاید مییابد. توحید صمدی یعنی همهجا پر از خداست؛ هیچ خلوتی خالی نیست. اگر این باور به عمل ننشیند نماز بیحضور میماند و خلوت جای گناه میشود. اهلبیت و همۀ قرآن برای رساندن به همین حضور آمدهاند. نماز که از پنجاه به پنج تخفیف یافت معراج مؤمن است؛ اما بدون حضور همان پنج هم عروج نمیآورد و انسان در معرض دورویی عقیده و اخلاق و عمل میماند. مراقبت دائم از حضور، درمان نفاق قلبی است.
ریز شدن در عقیده و عمل
یک چند وقت هست انسان اگر در اعمال و رفتار و افکار و عقاید خود ریز شود چیزهای عجیبی مییابد. فرق خلوت و جلوت، فرق حرف و عمل، و بیلذتی نماز همه نشان میدهد حضور کامل نشده است. توحید عددی خدا را یکی میشمارد اما همهجا پر از او نمیبیند؛ توحید صمدی هیچ جا را خالی نمیگذارد. تا این باور در دل ننشیند، معراج پنجگانه نیز عروج نمیآورد. موسی تخفیف خواست تا امت توان داشته باشد؛ اما تخفیف جای حضور را نمیگیرد. درمان نفاق قلبی، تمرین دائم حضور در نماز و خلوت و بازار است تا دهان و دل یکی شوند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.