ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 023

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نذر زن و اذن شوهر؛ تفکیک از تصرف مال

پرسشی از رهبری شده است: آیا زن اجازه دارد بدون اذن شوهر نذر کند، ولو از اموال خودش؟ پاسخ: خیر؛ نمی‌تواند بدون اذن شوهر نذر کند. این به معنای سلب اذن تصرف در مال خودش نیست؛ زن در مال خود می‌تواند تصرف کند. اما نذر بدون اذن شوهر — حتی از مال خودش — واجب‌الوفا نیست. این نکته است؛ وگرنه در اموال خود تصرف رواست.

قلب ممتحن و تقوا؛ خروجیِ برکت

بحث قلب ممتحن است. هرگاه بخواهند بحث را جمع کنند نکات تازه‌ای می‌رسد و مهم است. بر اساس آیهٔ آغازین بحث — حدود بیست جلسه پیش —

«الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ» (حجرات/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که خدا دل‌هایشان را برای پرهیزگاری آزموده است.

اساس امتحان از قلب‌ها و جان‌ها حول تقواست. تقوا اگر تقوا باشد خروجی‌اش برکت است و اگر نباشد بی‌برکتی؛ این قطعی است. بر اساس آیهٔ معروف:

«وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ۝ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» (طلاق/۲–۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که از خدا پروا کند برای او راه خروجی می‌نهد و از جایی که گمان نمی‌برد روزی‌اش می‌دهد.

متأسفانه بیشتر با نگاه پول و دنیا به این آیه می‌نگرند. دو نکته عجیب است: خروج از بن‌بست‌ها در نتیجهٔ تقوا؛ و رزق از حیث لا یحتسب — جایی که گمان نمی‌رود. از امام صادق صلوات‌الله‌علیه پرسیدند آیا این یعنی پولش زیاد می‌شود؟ نکتهٔ ظریف فرمودند: نه؛ بلکه برکت می‌یابد. شاید رزقش ظاهراً کم باشد اما نمی‌داند از کجا می‌آید. آدم بی‌برکت شاید ماهی ده میلیون چون برخی مدیران بی‌کار حقوق بگیرد اما نگوید این پول کجا می‌رود؛ و کارمند پرکارِ کم‌مسئولیت بگوید نمی‌دانم از کجا می‌آید. این برکت است. معنای برکت بسیار مهم است.

تقوا؛ ترک و فعل، رعایت حدود الهی

تقوا صرفاً ترک گناه نیست. ترجمهٔ دبستانیِ «ترک» ناقص است؛ تقوا هم ترک را در بر دارد هم فعل را. زیباترین ترجمه به نظر علامه جوادی آملی است که بارها گفته شده: رعایت حدود الهی. این حدود می‌تواند واجبات باشد و حتی در حوزهٔ مستحبات.

لبّ سخن این است: هر امتحانی خدا از ما می‌گیرد مترصد آن است که کنش یا واکنش — عمل و عکس‌العمل، ترک و فعل — آنجا چیست. خلاصهٔ امتحان همان ترک و فعل ماست. اگر ترک و فعل بر اساس حدود الهی — یعنی تقوا — بود برکت می‌آید؛ قطعاً می‌آید. اگر نبود برکت می‌رود؛ قطعاً می‌رود؛ در هر قصه.

گاو بنی‌اسرائیل؛ ترکِ بیدارنکردن پدر

داستان پسری که در سورهٔ بقره آمده — گاو بنی‌اسرائیل — و خدا گاو او و پدرش را چنان اختیار کرد که سرانجام بنی‌اسرائیل به وزن آن گاو سکه دادند و ثروتی ماندگار رسید، از همین باب است. دلیل چیست؟ در یک آن با امتحان الهی روبه‌رو شد. کلیدهای قدیم بزرگ بود و زیر متکای پدر خوابیده بود؛ انبار پر گندم آمادهٔ خرید و فروش بود و خریداری آمده بود بار خوبی بخرد و سود کلان ببرد. پدر خواب بود. پسر پدر را بیدار نکرد. این ترک است؛ ترک عمل. چون کاری کرد که در چشم خدا عزیز است — به تعبیر نزدیک به سخن شهید حججی خدا عاشقش می‌شود — برکت آمد. این را برکت می‌گویند. زایدهٔ نمرهٔ بیست در امتحان الهی، چه در ترک چه در فعل، برکت است؛ شک نکنید.

اسماعیل؛ فعلِ بی‌درنگ

نمونهٔ فعل: حضرت اسماعیل چون پدر گفت در خواب دیده‌ام که تو را ذبح می‌کنم —

«إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ» (صافات/۱۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من در خواب می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم.

— بی‌درنگ گفت هرچه به تو امر شده همان را انجام بده. ترک در کار نیست؛ کاملاً در خدمت پدر است. خدا چنان کرد که تا قیامت حتی امام زمان چون طواف کند باید دور حجر اسماعیل بگردد؛ دور قبر حضرت اسماعیل. اگر پا بر قبر اسماعیل نهد طواف باطل است. این‌ها اسرار یک فعل است.

برکت عمر؛ قصهٔ کلاه و آیت‌الله بهلول

شاگردی از شاگردان آیت‌الله بهلول می‌گفت همیشه سؤال داشت برکت عمر این عالم چگونه است. بعضی یک کتاب می‌نویسند و همه جا هست؛ یک جمله می‌گویند و همه جا نوشته می‌شود. کتاب دعا بسیار است؛ چرا مفاتیح همیشه کنار قرآن است؟ این برکت است. سخنران و مداح بسیارند؛ چرا یکی ناگاه گل می‌کند؟ برکت خداست و قاعده دارد. البته گمنامی لزوماً بی‌برکتی نیست؛ ترک و فعل قواعد خاص خود دارد. حدیثی کمتر گفته می‌شود که خدای منان فرمود بهترین بندگان و اخص اولیاء من آنان‌اند که نزد من عزیزند اما غریبانه می‌زیند و چنان از دنیا می‌روند که کسی به تشییع‌شان نیاید. قاعده‌ها را خدا می‌داند؛ اما برکت نیز قاعده دارد.

از آن استاد پرسیدند چگونه این‌قدر برکت عمر یافتی؟ گفت به یک کار برمی‌گردد. آیت‌الله بهلول — یادش بخیر — هر شب جمعه اصفهان سخنرانی می‌کرد؛ چندین هزار نفر می‌آمدند در حالی که دندان نداشت و بسیاری سخنش را درست نمی‌فهمیدند؛ فقط برای نفسش می‌نشستند. بالای منبر عطسه‌اش گرفت و آب بینی بر ریشش ریخت. این سو و آن سو نگریست دستمالی بیابد؛ نیافت. آن بنده می‌گوید کلاهی پوستی گران‌قیمت تازه خریده بودم بر سر داشتم. در یک آن خدا به دلم انداخت کلاهم را بدهم. کی چنین می‌کند؟ بسیاری اگر آنجا بودند به ذهنشان نمی‌آمد عمامه بردارند؛ می‌گفتند کسر شأن است، کچلی معلوم می‌شود، عمامه شأن دارد. سریع کلاه را برداشت و داد. آقای بهلول ریش را پاک کرد؛ چون دید کلاه است لبخندی معنادار زد.

همان روز دستش را گرفت و به خانه آمد. گفت حاجتی داری؟ آن روزها راه کربلا بسته بود؛ آرزومند بود. گفت بسیار دوست دارم نجف و کربلا بروم. گفت دست بده؛ ذکر بگو و چشم ببند. چند قدم و ذکری؛ چشم بگشا — جلوی ایوان طلای امیرالمؤمنین. زیارت کردند؛ باور نمی‌کرد. بیرون آمدند؛ گفت دیگر چه می‌خواهی؟ گفت کربلا. باز چشم ببند و ذکر؛ جلوی ایوان طلای أبا عبدالله. آیت‌الله بهلول حدود صد و ده سال عمر کرد. زیارت کردند؛ مات مانده بود؛ گمان می‌کرد خواب می‌بیند. گفت دیگر چه؟ گفت برگردیم خانه. باز ذکر و چشم؛ در خانه بودند. لحظه‌ای گفت چرا مشهد نبردی؟ با لهجهٔ مشهدی فرمود: نفهم؛ نخواستی. خودت نخواستی؛ اگر می‌خواستی می‌رفتیم. این هدیهٔ او بود؛ لبخندی معنادار، و یک کلاه در راه خدا — چیزی نبود. در آن لحظه باید تصمیم گرفت چگونه عمل کند؛ ترک و فعلش چگونه است؛ آن امتحان ماست.

اما برکت: می‌گوید پس از آن عمرم چنان برکت یافت که شب‌ها چند ساعت مطالعه می‌کنم، کتاب می‌نویسم، نماز شبم نماز شب‌های امام رضاست — که خاص‌الخاص بوده. می‌ماند این برکت از کجا آمده؛ همه به خاطر همان یک بار که آبروی یک عالم را در لحظه خرید. در همهٔ ما نیز چنین اتفاقات پیش می‌آید؛ ترک و فعل مهم است. ان‌شاءالله عاقبت به خیر، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

جمع‌بندی؛ امتحانِ لحظه و برکتِ عمر

از فتوای نذر تا داستان بهلول یک رشته کشیده می‌شود: امتحان الهی در لحظه رخ می‌دهد و خلاصه‌اش ترک و فعل است. تقوا رعایت حدود است، نه فقط پرهیز؛ و خروجی‌اش برکت است، نه لزوماً افزایش رقم حساب. آن پسرِ انبار گندم با ترکِ بیدارنکردن پدر برکت یافت؛ اسماعیل با فعلِ تسلیم تا قیامت در مناسک ماند؛ و شاگرد بهلول با یک کلاه در یک آن، آبروی عالم را خرید و عمرش به مطالعه و نماز شبِ خاص گره خورد. در زندگی همه چنین دقایقی پیش می‌آید؛ مهم آن است که در همان دم ترک و فعل بر مدار حدود الهی باشد تا برکت بیاید و عاقبت ختم به خیر شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.