د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۳
دارای متن همگام
نذر زن و اذن شوهر؛ تفکیک از تصرف مال
قلب مُمتحَن23_232
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۱:۰۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲ سرفصل
## نذر زن و اذن شوهر؛ تفکیک از تصرف مال
۰:۰۰
## قلب ممتحن و تقوا؛ خروجیِ برکت
۱:۰۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته سلام علیکم و رحمة الله.
آیا زن اجازه دارد که بدون اذن شوهر نذر کند
ولو از اموال خودش؟
سوالی که از رهبر عزیزمون شده حضرت فرمودند که نه خیر.
نمیتونه نذر بدون اذن شوهر کنه.
البته این به معنای عدم
اذن تصرفه یعنی این،
این معنا نیست که اذن تصرف در مال خودش رو نداره.
زن میتونه در تس، در مال خودش تصرف بکنه.
لکن اینکه فرمودند بدون اذن شوهر حتی از مال خودش هم نمیتونه
نذر کنه یعنی این نذر واجب الوفا نیست.
این نکتهست. و الا خب در اموال خودش که میتونه تصرف کنه.
خب بحث ما پیرامون قلب ممتحن بود.
هرچی من میخوام بحث این بحث قلب ممتحن رو جمع کنم سفرهش رو
نکاتی به ذهن متبادر میشه و مهم دلم نمیاد.
نکته دیگری رو امروز عرض کنم بر اساس همون آیه
اولی که روز اول ما شاید
حدود بیست جلسه پیش بود یادم نیست
بحث کردیم پیرامون قلب ممتحن که میفرمود "الذي امتحن الله
قلوبهم للتقوی"
اصلاً اساس امتحان ما از اینها
از قلبها و دلها و جانهای اینها پیرامون تقواست.
حول تقواست. تقوی درست باید معنا بشه.
تقوی اگر تقوی باشد خروجیش برکت است
و اگر تقوی نباشد
بیبرکتیست. این قطعیست
و بر اساس همون آیهای که همه هم حفظید "و من یتق الله" متاسفانه اکثراً با،
با دید پول و دنیا به این
آیه شریف نگاه میکنند
که "و من یتق الله يجعل له مخرجا
و يرزقه من حيث لا يحتسب".
خیلی عجیب است این دو تا نکته که خروج از بنبستهاست
در نتیجه تقوی. یکی هم
رزق حيث لا يحتسب جایی که طرف گمان نمیکنه.
از امام صادق صلوات الله علیه فرمود،
سؤال کردن که آیا این رزق
جای، از جایی که گمانش رو نمیبره یعنی پولش زیاد میشه؟
حضرت اینجا نکته بسیار ظریفی رو فرمودند.
نه خیر، بلکه برکت پیدا میکنه.
شاید رزقش ظاهراً کمه اما میگه نمیدونم اصلاً از کجا میاد.
درسته؟ توجه کردی آدمی که برکت نداره تو عمرش شاید
ماهی ده میلیون هم مثل بعضی از
مدیران بیکار ما حقوق میگیرن اما میگن نمیدونم کجا میره.
این پولا نمیدونم کجا میره، کجا خرج میشه.
اما بعضی از کارمندای پرکار ما که مسئولیت خاصی هم میبینن و ندارن.
اینا میگن نمیدونم از کجا میاد.
چرا؟ این برکته دیگه. حالا این معنای برکت خیلی مهمه.
اصلاً خود تقوی هم
نه یعنی صرفاً ترک از گن، ترک گناه و از-- معمولاً
تقوی ترجمهای که ازش متاسفانه به صورت دبستانی میشه میگن ترکه.
در حالی که هم ترک رو تشکیل میده هم فعل رو.
زیباترین ترجمه رو هم به نظرم علامه جوادی آملی کردن بارها عرض کردیم خدمتتون که فرمودند رعایت حدود الهی.
این حدود میتون، میتونه واجبات باشه
حتی میتونه تو حوزه مستحبات باشه.
اساساً اینو من به شما عرض کنم
که هر امتحانی که خدا این جان مطلبه دقت کنید.
کلید مطلبه. هر امتحانی خدا از ما میگیره
مترصد بر این هست که
کنش یا واکنش یا به عبارتی بهتره بگیم عمل و عکس العمل یا ترک و فعل ما اونجا چیه؟
هر امتحانی از ما میگیره،
هرچی ببینه ما ترک یا فعلمون چیه؟
این کل ما مخلص امتحان ماست.
خلاصه امتحان ماست که ما
ترکمون چیه؟ فعلمون چیه؟
مثالی که بعد البته اگر این ترک و فعل بر اساس حدود الهی یعنی تقوی بود،
برکت میاد. قطعاً برکت میاد.
اما اگر کسی بر اساس حدود الهی ترک و فعل نداشت
در امتحانات برکت میره.
قطعاً میره. تو هر قصهای.
اینکه اون پسری که جریانش توی هر
سوره بقره اومده که گاو بنی اسرائیل و خدا چطور گاو این پسر رو و این پدر رو اختیار میکنه
که آخر سر ب-- مجبور میشن بنی اسرائیل به وزن این گاو
سکه بهش بدن که دیگه تا آخر عمرش بسه دیگه میلیاردی به قول ما بهش ثروت میرسه.
چرا؟ فکر میکنید دلیل چیه؟
یک آن مواجه میشه با یه امتحان الهی که
این کلیدهای قدیم هم مثل الان کوچک نبوده کامپیوتری.
که کلیدهای بزرگ زیر متکای باباش خواب.
یه حالا توی انبار پر گندم آماده خرید و فروشه که میاد یه
به هر حال بار خوبی ازش بخره سود کلانی بکنه.
اما میبینه بابا خوابه.
دقت کنید این نکتهست. بیدار نمیکنه بابا رو.
این ترکه. ترک میکنه عمل رو.
چون کاری میکنه که تو چشم خدا
عزیزه، عاشق میشه به قول شهید حججی خدا عاشقش میشه.
به خاطر این کارش برکت میاد.
به این میگن برکت. اصلاً زایده
نمره بیست در امتحان الهی چه در ترک چه در فعل برکت است.
شک نکنید.
یا فعلش مثلاً فعلش رو مثال بزنیم.
عرض کنم خدمتتون مثل قصه حضرت س--
حضرت اسماعیل که بابا وقتی گفت من خواب دیدم
انی اران عرض شود ارانی في المنام
از بهک من خواب دیدم در، که تو رو ذبح کردم حضرت اسماعیل بدون
درنگ بابا جان هرچی
اف alma tu أمر هرچی که به تو امر شده همونو انجام بده.
اصلاً ترک در کار نیست.
میگه هر فعل رو انجام بده هرچی هست.
کاملاً در خدمت باباست.
یه کاری میکنه خدا که تا قیام قیامت حتی امام زمان ما میخواد بره طواف کنه باید دور
حجره اسماعیل بگرده. دور قبر حضرت اسماعیل.
اگه پاشو، امام ما پاشو بذاره رو قبر اسماعیل رو قبر ایشون طواف باطله.
یعنی اینها اسراریست که یک فعل یا قصهای که
یکی از شاگردان یکی از علمای بسیار بزرگ مطرح کردن که برای من همیشه سؤال بود این برکت عمر این عالم چگونه است؟
از شاگردان حضرت آیت الله بهلول.
گفت برای من سؤال بود. دیدید بعضی چه عمر بابركتی دارن؟
شاید یه کتاب نوشته ولی همه جا کتابش هست.
همه جا خونده میشه. یه جمله گفته همه جا اینک--
نوشته شده. کتاب زیاد، کتاب دعا زیاد نوشته چرا مفاتیح همش بغل قرآنه؟
این برکته دیگه. سخنران زیاد داریم.
مداح زیاد داریم. چرا یهو یه مداح گل میکنه، یه سخنران.
اینا برکت خداست. همش قاعده دارد.
البته این هم نیست که اگر کسی گمنا، گما، گمنام مونده حالا مثلاً اسمش مطرح نبود برکت نداره.
نه. هر چیزی بر-- ترک و فعلی یه قاعدهای دارد.
اونم قواعد خاص خودش رو داره
که من حدیث دیدم که این حدیث کمتر گفته میشه
که خدای منان فرمود بهترین بندگان من و اخص اولیاء من اونیه که
در حین اینکه پیش من خیلی عزیزه،
غریبانه زندگی میکنه و به گونهای از دنیا میره که اهدی نمیره تشییعش کنه.
یه همچین. یعنی اینطوریه. اصلاً قاعدهها رو خدا میدونه.
اما در هر حال برکت هم قاعده دارد.
میگه که من سؤال کردم از این استادمون که شما چگونه انقدر برکت عمر پیدا کرد؟
گفت برمیگرده به یه کارم، یه کار.
ببینید یه کار عجیبه.
بعد برکت خدا میریزه.
اون لحظه در آن، در لحظه باید تصمیم بگیره چه کنه.
که میگن حضرت آیت الله بهلول اومد یادش بخیر اصفهان ما پای منبرش که میشستیم
چندین هزار نفر جمعیت میاومد در حالی که ایشون دندون نداشت حرف میزد خیلی حرفاشو نمیفهمیدیم
فقط برای نفسش بر-- مردم میاومدن مینشستن پای منبرش.
میگفت شروع کرد بالا منبر حرف بزنه عطسش گرفت آب بینیش ریخت رو ریشش حضرت آیت الله بهلول.
هی اینور اونور نگاه کرد یه دستمالی پیدا کنه، پیدا نکرد.
این بنده خدا میگش یه کلاهی من تازه خریده بودم از این پوستیهای گرون قیمت رو سرم بود.
یک آن خدا به دلم انداخت من کلاهمو بهش بدم.
کی این کارو میکنه؟
مثلاً من اگه اونجا بودم یهو اصلاً به ذهنم میاومد عماممو بردارم بهش بدم با عمامه من پاک کنه.
میگم نه کسر شأنه استغفرالله کچلی معلوم میشه نمیدونم فلان.
عمامه شأن داره. اصلاً این حرفا.
سریع کلاشو میگه و کلاهمو برداشتم دادم بهش.
آقای بهلول هم پاک کرد آب دهان، بینیشو از ریشش و وقتی که پاک کرد نگاه کرد دید کلاهه.
به من یه خنده معناداری کرد.
تموم شد اومد خونه ما. هر شب جمعه میاومد اصفهان سخنرانی.
دیگه بعدش میاومد خونه ما. اون روز دست منو گرفت اومد خونه ما.
گفت تو حاجتی هم داری؟ اون موقع هم خب کربلا اینا راهش بسته بود.
آرزو مند بود. گفت آرای به ذهنم اومد که
ن-- خیلی دوست دارم برم نجف، کربلا.
گفت دستتو بده من یه ذکر و چشماتو ببند.
چند قدم رفتیم و یه ذکری گفت.
گفت چشماتو وا کن. دیدم اه جلوی ایوان طلا امیرالمؤمنینیم.
زیارت کردیم. باورم نمیشد.
زیارت کردیم. اومدیم بیرون گفت دیگه چی میخوای؟
گفتم کربلا. چشمتو ببند.
یه ذکر. چند قدم دیدیم جلوی ایوان طلا ابی عبدالله، حضرت آیت الله بهلول.
صد و ده سال حدوداً عمر کرد.
زیارت کردیم. مات اومد. میگفت من فکر میکردم خوابم.
دارم خواب میبینم. بعد که حالا از اون حالت اومدیم بیرون گفت دیگه چی میخوای؟
گفتم دیگه بریم خونه. دستمو گرفت.
ذکر چشمارو ببند. باز کن دیدیم تو خونهایم.
یه لحظه بهش گفتم آقای بهلول چرا مشهد ما رو نبردی؟
با اون لهجه مشهدیش گفت نافهم نخواستی.
خودت نخواستی. اگه میخواستی میرفتیم.
میگه این حالا این هدیه ایشون به ما بود.
یه لبخندی که حالا معناداری که کلا، میگه یه کلاه بخشیدیم در راه خدا.
چیزی نبود که. در آن، در لحظه تصمیم بگیره چگونه عمل کنه.
ترک و فعلش چگونه است، اون امتحان ماست.
ولی برکت، میگه بعد از اون
من چنان عمرم برکت کرده، شبها چند ساعت مطالعه، کتاب مینویسم،
نماز شبام نماز شبای امام رضاست.
نماز شب امام رضا دیگه میدونید چقدر خاص الخاص بوده.
نمیدونم ح-- تع-- مثلاً موندم این برکت از کجا اومده.
همش به خاطر همون یک باره که آبروی یک عالم رو در لحظه خریدم.
در همه ما هم این اتفاقات پیش میاد.
ترک و فعلش مهمه. انشاالله عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. سلام بر محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد