ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

وقف عام و وقف خاص

وقف عام برای عموم است؛ نامش بر همین معنا دلالت دارد: عموم یتیمان، عموم معلولان، عموم مردم، عموم نمازگزاران یک مسجد، عموم عزاداران یک حسینیه. وقف خاص به شخص یا جناح یا قبیله یا خانواده‌ای معین برمی‌گردد؛ مثلاً وقف برای فرزندان و ذریه، برای خویشاوندان، یا برای کودکان محل. این دو گونه تقریباً تفاوت‌های روشن دارند و هر یک احکام ویژهٔ خود را نیز دارد.

شک در درک رکوع امام جماعت

نکته‌ای فقهی که در نماز بسیار پیش می‌آید: کسی برای درک جماعت به رکوع امام می‌پیوندد و پس از درک رکوع شک می‌کند که آیا به رکوع امام رسیده یا نه. اگر یقین به رسیدن دارد، مشکل نیست؛ اگر یقین به نرسیدن دارد نیز حکم روشن است. محل بحث، شک است. مطابق فتوای رهبری در سایت معتبر ایشان، نماز صحیح است اما باید از آن پس به نیت فرادا ادامه دهد. این حکم با آنچه گاه از دفتر به‌صورت شفاهی شنیده می‌شود ممکن است در ظاهر ناسازگار به نظر آید؛ آنچه در سایت رسمی آمده معتبرتر است و باید ملاک عمل قرار گیرد.

وعدهٔ بحث فاطمیه و امام عسکری

بحث وقایع این روزها و فاطمیه به جلسه‌ای موکول می‌شود که شب شهادت امام عسکری علیه‌السلام است؛ زیرا موضوع با وقایع ایام اهل‌بیت پیوند دارد: امتحانی که شیعیان با کوچکی ظاهری امام معصوم و سپس غیبت او دادند. آن امتحان با حوادث روزگار ما هم‌سنخ است و جای بحث مستقل دارد.

قلب ممتحن و بسنده‌کردن به کمال اندک

ورود به قلب ممتحن با نکته‌ای کلیدی است که خود منبری جدا می‌طلبد. گاه شنوندگان از علم خسته می‌شوند و می‌پرسند این معارف به چه کار می‌آید؛ یا به محض فهم اندک، از وادی علم بیرون می‌روند؛ یا اگر کمالی یافتند — مثلاً نماز اول وقت — همان را غایت می‌گیرند و می‌ایستند. خدا بندگان را پیوسته در علم و کمالات می‌آزماید تا خود را بشناسند؛ نه آنکه علم الهی به حال آنان نیازمند باشد.

تمثیل دریای لایتناهی و جرعهٔ آب

قرآن مثل‌ها را برای مردم می‌زند و جز عالمان تعقل‌شان نمی‌کنند. فرض کنید دریایی بی‌کران که هر تشنه‌ای به قدر نیاز خود از آن بنوشد. کسی کنار دریا می‌آید، یک لیوان می‌نوشد و عطشش تمام می‌شود. آیا می‌توان گفت او تشنهٔ دریا بود؟ خیر. عطشش با یک جرعه پایان یافت؛ میان آن عطش و دارایی بی‌نهایت دریا سنخیت نیست. دریای فیض الهی بی‌بخل و لایتناهی است؛ تنها به کار کسی می‌آید که عطشش نیز لایتناهی باشد.

«وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ» (عنکبوت/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم و جز دانایان درنمی‌یابندشان.

أنتم الفقراء إلی الله

آیه‌ای عجیب همهٔ مردم را خطاب می‌کند و نشان می‌دهد فقر در وجود تعبیه شده است:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان به خدا؛ و خداست بی‌نیاز ستوده.

الف و لامِ «الفقراء» سخن می‌گوید: شما خودِ فقیرانید، به‌سوی الله. لفظ جلاله مجمع جامع اسماء است و همهٔ عوالم هستی اسماء اویند. خدا فقر ذاتی انسان را چنان نهاده که تشنگی‌اش به‌سوی اللهِ لایتناهی باشد؛ یعنی فقر متناسب با افاضهٔ بی‌کران اسماء. سپس می‌فرماید والله هو الغنی الحمید: او غنای نیاز شماست. اگر عطش با یک جرعه تمام شود، آن دریا نیاز او نیست؛ سنخیت از میان رفته است. «أنتم الفقراء إلی الله» یعنی فقر ذاتی بی‌نهایت است. هرچه تشنه‌تر باشی، فیض آماده‌تر است؛ و چون فیض لایتناهی است، هرچه عطش بالا رود باز مهیاست.

ظرف علم که تنگ نمی‌شود

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: کل وعاء یضیق بما جعل فیه إلا وعاء العلم فإنه یتسع به. هر ظرفی با آنچه در آن نهند تنگ می‌شود؛ مگر ظرف علم که با علم فراخ می‌گردد. اگر ظرف، ظرف علم حقیقی باشد، هرچه بیشتر بنوشد تشنه‌تر می‌گوید و به دریا نزدیک‌تر می‌شود. آنکه زود سیراب شود از دریا می‌گریزد و قربش از میان می‌رود.

«كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر ظرفی با آنچه در آن نهاده شود تنگ می‌شود مگر ظرف دانش که با آن فراخ می‌گردد.

سر حرکت إلی الله و نمازِ قربتاً إلی الله همان فقر و عطش است؛ اما عطش باید متناسب با الله باشد. هرگاه انسان احساس بی‌نیازی کند، از علم خسته شود، از کمال دست بکشد و در رشد بایستد، باخته است. علامه حسن‌زاده می‌فرمود چنین کسی بیمار است؛ نفسش بیمار شده که می‌گوید دیگر علم و کمال نمی‌خواهم.

امتحان قلب در میدان علم و کمالات

یکی از بهترین راه‌هایی که خدا بنده را می‌آزماید تا حال خود را بسنجد، بازی علم و کمالات است. قلب ممتحن دائماً در این میدان امتحان می‌شود. هرچه تشنگی بیشتر، قرب به دریا بیشتر و گریز کمتر؛ این اصلِ قربتاً إلی الله است.

ولایت از ریشهٔ قرب

ولایت از ریشهٔ واو و لام و یاء است؛ «ولی» بستر قرب است و «وَلْ» به معنای قرب. صاحب ولایت کسی است که بی‌نهایت قرب به خدا یافته: هرچه خدا دریا دریا داده، باز تشنه‌تر است و باز می‌خواهد. این قربِ فزاینده نام ولایت گرفته است.

زنجیرهٔ عبودیت تا خلافت

سر عبودیت فقر است؛ سر فقر، اللهِ لایتناهی است. هرقدر فقر بیشتر شود — چون او لایتناهی است — ولایت افزون می‌گردد. چون ولایت یافت و دستش پر شد و از دهش سیر نگشت، به دیگران نیز می‌بخشد؛ این سرِ خلافت است: جانشینی خدا در دست‌گیری خلق. پس خلیفةالله است چون ولی‌الله است؛ ولی‌الله است چون فقیر إلی الله است؛ فقیر است چون عبد است. چرا عبودیت تمام‌نشدنی است؟ چون فقر ذاتی لایتناهی است و الله غنی حمید است. برخی میان راه بیمار می‌شوند و می‌بُرند؛ غفلت از همین حقیقت است.

پیامبر فرمود: الفقر فخری. مراد فقر ذاتی است نه بی‌پولی. هرچه عطش بیشتر، عطا بیشتر؛ هرچه عطش خاموش شود، در عبودیت و کمال و تحصیل علم توقف رخ داده و حال بیمار است. عاقبت باید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر شود.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

قرب نماز و تناسب عطش با الله

سر آنکه انسان به‌سوی دریا می‌رود، سر حرکت إلی الله، و سر آنکه نماز را قربتاً إلی الله می‌گزارد، همان فقر و عطش است. باید مراقب بود عطش متناسب با الله باشد؛ فقر ذاتی باید با لایتناهی‌بودن فیض هم‌سنخ بماند. هر جا احساس شد دیگر نیاز نیست، از علم خستگی آمد، کمالی نمانده که بجوییم و رشد متوقف شد، آنجا باخت رقم خورده است. علامه حسن‌زاده هشدار می‌داد: کسی که بگوید دیگر بس است، دیگر علم نمی‌خواهم، دیگر کمال نمی‌خواهم، بداند نفسش بیمار شده است.

بازخوانی تمثیل و نتیجه

دریا لایتناهی است و جرعهٔ اندک سنخیتی با آن ندارد. فقر إلی الله عطش متناسب با فیض بی‌کران است. ظرف علم با نوشیدن فراخ می‌شود و تشنگی را می‌افزاید؛ هرچه تشنه‌تر، به دریا نزدیک‌تر. آنکه زود سیراب شود می‌گریزد و قربش می‌میرد. ایستادن پس از اندک کمال، علامت بیماری نفس است. قلب ممتحن در نسبت با علم و کمال پیوسته آزموده می‌شود. ولایت قرب فزاینده از فقر لایتناهی است؛ و خلافت، دهش پس از پرشدن است. زنجیره روشن است: عبد ← فقیر إلی الله ← ولی الله ← خلیفة الله. غنای حقیقی فقط از آنِ الله الحمید است؛ بنده تا زنده است باید تشنه بماند و از دهش سیر نشود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.