یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
صیغهٔ نذر و نیت؛ حکم شک در اجرا
صیغهٔ نذر با صرف نیت یکی نیست. چنین نیست که اگر کسی نیت نذر کرد بر گردنش واجب باشد. باید حتماً صیغه را بر زبان جاری کند. اگر صیغهٔ نذر بر زبان جاری نشد حتی اگر طرف نیت نذر کرده باشد، ادای آن بر گردنش واجب نیست. اما اگر به زبان جاری شد واجب میشود.
استفتا شده از رهبر معظم انقلاب که اگر کسی شک دارد آیا به زبان جاری کرده یا نه — در کنار نیت که داشته به زبان هم جاری کرده یا نه — شک دارد. رهبر فرمودند اگر فرض این است یعنی اگر این فرض درست باشد که واقعاً شک کرده و یادش نمیآید، فرمودند دیگر وظیفهای ندارد. یعنی واجب نیست بر گردنش که حتماً آن نذر را انجام دهد.
فلسفهٔ امتحانات؛ تمیز خبیث از طیب
در خصوص قلب ممتحن اشاره میکنیم به یکی دیگر از آیاتی که به زیبایی قصهٔ فلسفهٔ این امتحانات الهی را از ما بندگان خدا بیان کرده. آیهٔ صد و هفتاد و نهم سورهٔ آل عمران که میفرماید:
«مَّا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (آل عمران/۱۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بر آن نیست که مؤمنان را بر این حال که شما بر آنید رها کند تا آنکه پلید را از پاک جدا سازد.
یعنی چنین نبود که خدا مؤمنان را به همان گونهای که شما هستید وابدارد؛ اینان را رهایشان کند. که چه شود؟ حتی یمیز الخبیث من الطیب. تا وقتی که خبیث از طیب جدا نشود، امتحانات الهی همینطور پشت سر هم جاری است. پس بر اساس این آیه نشان داده میشود که یکی از علتها و دلایل امتحانات الهی این است که خوب و بد از هم جدا شوند.
حالا این میتواند به یک وجه این باشد که آدمهای خوب از آدمهای بد جدا شوند، تمیز داده شوند. این یک مسئله است. یک مسئله این است که نه؛ در وجود هر شخصی خوبیها و بدیها از هم منفک شوند. در وجود هر کسی بالاخره مجموعهای از خیرات، حسنات و سیئات جمعاند دیگر. در وجود هر کسی سیئهای هست. کسی که معصوم نیست که. سیئهای هم هست کنار حسنات. این حسنات باید جدا شود. به غیر از این اصلاً نمیشود؛ راه ندارد. حالا چون اهل ایمان هستی، خدا امتحانات را به گونهای قرار میدهد که انشاءالله آن سیئات — مثل مثالی که شیخ طبرسی رحمةاللهعلیه زده در مجمع البیان که دیروز گفته شد — مثل سوزاندن طلا در بوتهٔ آتش. برای اینکه آن سیئات از بین برود و حسناتت قوت بگیرد.
حدیث ابتلا؛ محبت و ایذلال
البته این نشانه هم دارد دیگر. حدیثی در بحارالأنوار دیدم که مرحوم مجلسی رحمةاللهعلیه آورده. پیامبر عظیمالشأن اسلام جملهٔ خیلی جالبی دارد که البته قابل بحث است. یعنی این حدیث پیامبر خیلی قابل بحث است. میفرماید اگر — در جمع اصحابشان پیامبر فرمودند — اگر خدا کسی را دوست داشته باشد مبتلایش میکند. یعنی اگر کسی مبتلا نیست، دچار بلا و امتحان و فتنه و اینها نیست، معلوم است خدا رهایش کرده. آنجا هم در آن آیه هم میفرماید شما گمان نکنید مثل شما رها میکنم اهل ایمان را. پیداست خدا هر که را دوست ندارد رهایش میکند. به قاعدهٔ ایذلال؛ ایذلال الهی یعنی رها شدن. رهایش میکند، کاری با او ندارد. هر کاری بخواهد بکند. همهاش حسابکتابش را میگذارد آن دنیا که سخت شود.
اما پیامبر ادامه میدهد حالا اگر کسی را خیلی دوست داشت — اگر کسی را دوست داشت پیامبر فرمود او را چه کار میکند؟ مبتلا میکند. اگر خیلی کسی را دوست داشت چه میکند؟ این سنتها و قواعد الهی کاملاً برعکس امثال ماهاست. اصلاً کاملاً برعکس قواعد نشئهٔ طبیعت ما انسانهاست. میفرماید کسی که خیلی دوستش دارد برای خودش انتخابش میکند، مال خودش میکند. بعد اینجا صحابهٔ زرنگ گفتند یعنی چه؟ چطور؟ این نشانهاش چیست که چگونه خدا یکی را برای خودش انتخاب میکند؟ خیلی عجیب است. پیامبر فرمود مال و فرزندانش را میگیرد.
چشم زدن خدا؛ نگاه ما و نگاه پیامبر
حالا اکنون ما یک کسی عزیزش را از دست بدهد یا او فقیر شود به چشم حقارت و استغفرالله ذلت نگاهش میکنیم. میگوییم خدا زدش. در صورتی که پیامبر دارد جور دیگری میفرماید. میگوید اگر کسی را خیلی خدا خواسته باشد، برای خودش انتخابش کرده باشد، اینطوری چشمش میزند. مرحوم دولابی میفرمود حواستان جمع باشد خدا هم چشم میزند. خدا هم عاشق یک بندهای باشد چشم میزند. یعنی چه؟ یعنی مثل همین. یعنی بنده بچههایش را میگیرد، مالش را هم میگیرد. حالا اینجا جای بحث دارد.
وجوه متعدد اخذ مال و فرزند
امروز به این فکر میشد. فقط چند سرفصل: آیا از نظر شما نیستند آدمهایی که خیلی پیش خدا عزیزند، واقعاً مشخص است که خیلی عزیزند اما مال دارند، فرزند هم دارند؟ میگوییم چگونه با این حدیث جمع میشود؟ ما هم زیاد میبینیم، دور و برمان. مشخص است خدا طرف را خیلی دوست دارد. هم مال دارد هم فرزند دارد. پس پیداست که قضایای دیگری هم هست. میتواند این هم باشد در کنارش. نه این را حذف کنیم، منها کنیم، نفی کنیم. در کنارش این هم باشد. شاید منظور این است که خدا اگر کسی را خیلی دوست داشت محبت یا علاقهٔ مال و فرزند را از دلش میگیرد. این را خود گوینده به آن فکر میکند و جایی ندیده؛ میتوان رد کرد و گفت استنباط اشتباه است. چون موارد نقضش را پیدا میکنیم. پس این احتمال وجود دارد که اگر خدا خیلی کسی را دوست داشت این باشد. نه که آن هم نباشد. چرا، آن هم هست.
از خود پیامبر اولین کسی بود که عزیزش حضرت ابراهیم را گرفت. حضرت زهرا بچههایش را. اصلاً چند تا بچه خدا به پیامبر داد همهاش را گرفت. معمولاً به بزرگان اینطوری است. کسی که خدا خیلی — مصطفای شهید مصطفی خمینی؛ حضرت آیتالله که میفرمود این ذخیرهٔ اسلام بوده را گرفت. اینها هست. میگوییم پس این هست. اما چون مورد نقض هم هست شاید این باشد که خدا محبت و علاقهٔ مال و فرزند را از دلش میگیرد. نکتهٔ سوم را حالا میتوانید وجوه متعددی نسبت به سعهٔ وجودیتان پیدا کنید.
مصرف در راه خدا؛ معنایی دیگر
نکتهٔ آخر اینکه میتواند اصلاً این باشد موضوع گرفتن مال و فرزند: یعنی او را برای خودم میگیرم. یعنی اینکه تو مال دارد خرج من میکند. بچه دارد در راه من صرف میشود. مثلاً حضرت یوسف حدود نزدیک چهل سال بود. اینطور نبود که مثلاً خدا جان حضرت یوسف را بگیرد از حضرت یعقوب؛ اما صرف خودش کرده بود. یا بچههایی که میروند جبهه و جنگ و در کارهای جهادی و انقلابی مثل پدر و مادر نمیبینندشان. درست است؟ یک معنا میتواند این باشد. خدا او را میگیرد برای خودش. یعنی مال من است. در حوزهٔ من کار میکند. حالا دیگر شاید کمتر تو ببینیش. اصلاً همهٔ کارهایش را مصرف خودم میکنم. مالش را یک کاری میکنم در راه من خرج بکند. در راه امام حسین خرج بکند. هر مالی لیاقت ندارد خرج بشود. این هم یک معنا.
برگشت به ازل؛ غفر ماضی در حدیث گریه
اجازه دهید یک معنای دیگر هم بگوییم. حالا معانی زیادی میتوان گفت. یک معنای دیگرش هم میتواند این باشد که خدا میگیرد مال را. میگوید که شاید این باشد که بگوید آقا این بچهٔ تو را من صرف اینکه برداشتم برای خودم نیت کردم این بچه مال من باشد، این مال تو مال من باشد؛ یعنی اینکه اصلاً برمیگردانیم به ازل. بنگر یک وقت هست میگویی صلواتاللهعلیه یعنی خدا صلوات فرستاد. صلوات خدا بر او از اول بوده برمیگردد به عالم ذر. یک وقت هست میگویی اللهم صلّ علیه. اکنون، اکنون صلوات. اینها با هم فرق میکنند. یک معنایش میتواند این باشد در آن عوالم پیشین خدای منان از آن زمان اختیار کرده فرزندی را، ذریهٔ طیبهای و مال طیبی را که او را — آن را دقت کنید — برش گرداندم به زمانهای قبل. آن را به تو میبخشد اکنون. یعنی چیزی که از قبل برای خودش خدا اختیار کرده، مال خودش بوده را میگوید از او میگیرد. تو حدیث میگوید بچه و مالش را میگیرد. از قبل مال خودش برداشته خدا حالا به تو میبخشد. این هم یک معناست.
چون تو حدیث امام رضا صلواتاللهعلیه که چند روز پیش توضیح داده شد، خدا میفرماید — امام رضا میفرماید به ریان بن شبیب که اگر به گونهای گریه کنی إن بکیت علی الحسین. به گونهای گریه کنی که حتی تا جایی که تسیر دموعک علی خدک. پس این اشک جاری شد روی صورتت. دقت کنید عبارت را. نمیگوید یغفر الله کل ذنب أذنبته. میفرماید غفر الله. فعل ماضی استفاده میکند. میگوید خدا گذشته قبلاً بخشیده. غفر الله لک کل ذنب أذنبت. هرچه که گناه کردی. تازه بعد میگوید صغیراً أو کبیراً قلیلاً أو کثیراً. کوچک باشد یا زیاد. این برمیگردد به قبل. حالا این قبل کیست؟ کی خدا بخشیده؟ قبلاً ارادهٔ بخشش تو را کرده. اکنون اذن گریه برای امام حسین به تو داده. قبلاً خدا فرزند تو و مال طیب تو برای خودش را از قبل برای خودش اختیار کرده، اکنون به تو بخشیده. این هم یک معنایش. حالا تا شب بنشینیم معنا از آن درمیآید. عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.