ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات سلام علیکم و رحمة الله.

اگر چنانچه کسی وقفی را انجام بده، حالا چه ملک، چه لوازمی رو به جایی وقف کنه.

پرسیدن که اگر بخواهیم بر اساس حالا آیین‌نامه داخلی اون موقوفه، حالا مثلاً یه ملکی رو یه کسی وقف مسجد، حسینیه یا محل قرآن خوندن هرچی کرده، اون هیئت امنای اونجا بخوان یک آیین‌نامه داخلی بریزن بر یه حالا دستورالعملی رو تبیین کنن برای اینکه از اینجا چگونه استفاده کنن یا نه اصلا یه کسی یه چیزی رو نذر و وقف یه هیئتی کرده، یه وسیله‌ای، دیگی، فرشی، پرچمی هرچی.

اون کسایی که هیئت امنای اونجا هستن میخوان آیین‌نامه داخلی بریزن که چجوری از این وسایل استفاده کنن.

سؤال اینجاست که تا چه حد دستشون بازه از این ملک و از این لوازم چگونه می‌تونند بهره بگیرند؟

رهبر عزیزمون فرمودند که کاملاً باید مطابق با نیت واقف باشد.

آنچه که واقف می‌آ-- تو حرم علی ابن موسی الرضا علیهم السلام با اینکه حرم است شما دقت فرمودید بعضی از صحن‌هاش مثل بالای دارالهدایه، اونور یه صحنی هست تقریباً اونجایی که رو به روی حضرت می‌ایستی پشت به قبله نوشته "ادخلوها بسلام آمین" دست راستت یه دالان طوریه.

اونجا دقیقاً صبح‌ها علی التلو یه دفعه همه زائرها رو جمع می‌کنند بیرون می‌کنند.

چرا؟

می‌شینن یه دو-- یه ختم قرآن می‌کنند.

اونجا هم اون کاشی‌های دیوار نوشته واقف اونجا واقف اون ملک که قبلاً جزو حرم نبوده بعد وقف کرده که جزو حرم باشه.

حالا هزار سال پیش چقدر بوده نمی‌دونم.

نوشته، اونجا نوشته که باید هر روز اینجا ختم قرآن بشه.

خب اون حالا متولی آستان قدس باید حواسش به این باشه هر کاری اونجا می‌کنه باید مطابق نیت باشه.

نیت واقف.

هر اون ظرف و ظروف و این‌ها هم همه باید مطابق با این شه.

نمی‌شه که همینطوری طرف خودش مثلاً یه سری کتاب رو یکی وقف هیئت کرده، کتابخونه درست کردن.

یه دفعه بگن آقا این کتاب‌ها رو بفروشید بریم باهاش مثلا بر-- ملاقه بخریم برای آشپزخونه.

حق این کار رو نداری.

اون طرف نذر هیئت کرده.

حق حتی بدل به حسن‌ش رو هم نداری.

بحث ما پیرامون قلب ممتحن بود و اینکه خدای منان قلوب رو مورد امتحان قرار می‌ده.

دقت بفرمایید یکی از آیاتی که صراحتا این بحث رو بیان کرده آیه صد و پنجاه و چهار سوره آل عمران هست.

می‌فرماید "و لیبتلی الله ما فی صدورکم".

شاید سؤال بشه آقا برای چی خدا امتحان می‌کنه؟

امتحان خدا برای چیه از ماها؟

اینجا صراحتا این آیه می‌فرماید "و لیبتلی الله ما فی صدورکم".

"فی صدورکم" برای اینکه خدا اونچه که در سینه‌هاتون پنهان کردید رو "لیبتلی الله" این‌ها رو بیازماید خدا.

"و لیمحص ما فی قلوبکم" تا اونچه که در دل‌های شماست خالص بشه با این امتحانات.

این فلسفه دوم.

حالا اینجا سؤال پیش میاد که آیا خدا بی‌خبر است از دل‌ها؟

آیا خدا خبر داره؟

اگه خبر داره پس چرا داره امتحان می‌کنه؟

خدا اصلاً خودش انتهای آیه می‌فرماید "والله علیم بذات الصدور".

خدا خبر داره به ذات، ذات سینه‌ها.

آنچه که در ما فی الذمیر شماست.

پس اصلاً ربطی به باخبر شدن خدا یا اعتبار الهی ندارد.

این آیه صراحتا داره می‌فرماید که آقا جون برای اینکه شما خالص بشید.

اصل تمهیز رو میاره.

میگه دل‌هاتون از اون آلودگی‌ها، از اون زنگارها پاک بشه.

تو امتحانات قرار می‌گیرید.

لذا خدا رحمت کنه مرحوم تبریزی رحمة الله علیه رو امروز می‌دیدم در مجمع البيانش جالبه.

اصلاً بحث فتنه و امتحان و این‌ها رو می‌فرمود معنای دقیقش قرار دادن طلا در بوته آتش است.

چرا؟

که خالص از ناخالص جدا بشه.

فتنه، بلا، آزمایش، امتحان.

اصلاً کار خدا اینه.

و جالب اینه که استاد سبحانی در منشور جاویدشون جلد یک، صفحه دویست و شصت و دو که البته جالبه که همین، همین مضمون رو آقای مکارم، مکارم هم در تفسیر نمونه‌شون جلد یک، صفحه پانصد و بیست و هشت اینچنین فرمودند که بنابراین اگر امتحان و آزمایش در کار نبود، یه بحثی رو میارن بعد اینچنین نتیجه می‌گیرن.

اگر امتحان نبود، آزمایش نبود چی می‌شد؟

کمالات نهفته در درون افراد به صورت گنج پنهانی باقی می‌ماند و خود را نشان نمی‌داد.

یعنی نشون میده اصلاً خدا می‌خواد تو به کمال برسی.

اون گنج‌های درونی تو بروز پیدا کنه.

تو خودت، خودت رو به خدا که نیاز به شناخت ما نداره.

خودت، خودت رو بشناسی.

البته این دو وجهیه دیگه.

گاهی اوقات میگی فلان مدیر فلان، فلان شده.

ببین چه گندی بالا آورده.

اگه من بودم بعد یه دفعه می‌بینی خدا میذاره تو کاسه.

یه مدیریت بهت میده گندتر از اون بالا میاری.

فهمیدی؟

می‌بینی تو خودتم این کارا نبودی.

خودت شناخت خوده.

اینکه ظرفیت خودت رو بشناسی، گنده‌تر از دهن خودت حرف نزنی.

یا بالعکسش هم هست.

عرض کردم دو وجهیه.

احتمال داره یکی خرابکاری کنه و تو متوجه توانمندی داخلی خودت بشه که خدا در تو این توانایی رو قرار داده بری اون بار رو ورداری و تو به سرمنزل برسونی و تو س-- اینجا سر بلند بشی اون کار رو انجام بدی، رشد کنی.

مثلا خود رهبر عزیزمون ببینید خدا رحمت کنه آقای بهادی‌دینی جمله جالبی داشتن.

اینو دقت کنین می‌فرمود به امام خمینی خدا به یک باره همه چی رو داد.

این جمله معروف آقای بهادی‌دینیه.

به رهبر ما خرد خرد داره میده.

و ببینید اصلا چهره آقا رو ببینید هر روز داره ماشاالله گل میندازه و نورانی‌تر میشه.

این در سختی‌ها و بوته آزمایش روزگاره دیگه.

غیر از این نمیشه که.

حالا یکی یه دفعه خلیل‌وار ازش امتحان می‌گیرن مثل حضرت امام.

یکی همینطوری خرد خرد میگیرن ازش.

فتنه هشتاد و هشت یک امتحان بسیار سنگینی بود برای رهبرمون.

اول از همه برای رهبرمون.

مشکلات کمرشکن فعلی نظام ما، امتحانات بزرگیه برای رهبر که او هم رشد کنه.

رهبر اون موقع که رئیس جمهور بود شما فکر می‌کنید مثل الان وزن معنوی، اون قیمت حالا نهایی بگیم چه، چه عرض کنیم مثل الان بوده؟

قطعاً نبوده.

اینو مطمئن باشید.

این امتحانات بروز میده استعدادهای طرف رو.

ظهور میده آنچه که توانمندی خدا در درونش قرار داده.

حالا مهم اینه که تو حد خودت رو بشناسی و در حد خودت، اندازه خودت، نه کمتر، نه بیشتر.

همون حدیث که دیروز عرض کردیم و ختم کلام انشاالله این بحث فردا ادامه داره که پیغمبر فرمود اگر-- آخه شما دی-دیروز در جمع مدیران اون حرفای تلخ رو به ظاهر البته که البته امیرالمؤمنین فرمودن آقا جون شما نگید تلخ.

مولا فرمودن "الحق مر".

مر یعنی چی عزیزم؟

تلخ.

حق تلخه.

به کام اهلش شیرین میاد و الا همینطوریش تلخه.

و یه سری به کامشون تلخ اومد حرفای دیروز ما.

از خود مدیرها اومدن گفتن حاج آقا اینطور که شما میگین همه باید مسئولیتشون رو بذاریم زمین.

گفتم شما این حدیث رو توجه کنید.

دو تا، دو تا وجه رو.

پیغمبر فرمود اگر کسی بتونه بار هفت نفر رو ورداره و برنداره خیانت کرده.

اینم ببینید و اگر نتونه و ورداره باز خیانت کرده.

توجه کردید؟

این دو وجهه.

این نسبته به حد خودت.

امتحانات الهی حد خودت رو برای خودت تعیین میکنه که هی رشد کنی.

ببینی نمرت بیست نشده هجده‌یه تلاش کنی نوزده‌ش کنی، بیستش کنی.

این یکی از معناهای امتحان الهیه که از صرف رحمت خداست، از لطف خداست به ما، نه چیز دیگری.

انشاالله که عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله- [همهمه]