یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استفتا؛ آییننامهٔ داخلی موقوفه و نیت واقف
اگر کسی وقفی کند — ملک یا لوازم — برای مسجد، حسینیه، محل قرآنخوانی یا هیئت، و هیئت امنا بخواهند آییننامهٔ داخلی یا دستورالعملی برای چگونگی استفاده بنویسند، سؤال این است تا چه حد دستشان باز است و چگونه میتوانند از ملک و لوازم بهره گیرند. رهبر معظم فرمودند کاملاً باید مطابق نیت واقف باشد.
در حرم علیبنموسیالرضا علیهمالسلام، با آنکه حرم است، در بعضی صحنها — نزدیک دارالهدایه، جایی که روبهروی حضرت ایستاده و پشت به قبله نوشته «ادخلوها بسلام آمین» و سمت راست دالانی است — صبحها زائران را یکباره جمع میکنند و بیرون میبرند تا ختم قرآن بخوانند. بر کاشیهای دیوار نوشته که واقف آن ملک — که پیشتر جزو حرم نبوده و بعد وقف شده — شرط کرده هر روز آنجا ختم قرآن شود. متولی آستان قدس باید به این نیت پایبند باشد؛ هر کاری آنجا مطابق نیت واقف باشد. ظرف و ظروف و کتاب و پرچم و دیگ نیز همینگونه است. نمیتوان کتابهایی را که کسی برای کتابخانهٔ هیئت وقف کرده فروخت و با پولش ملاقه برای آشپزخانه خرید؛ حق این کار نیست. حتی بدل به احسن نیز بیاجازه روا نیست؛ آنچه نذر هیئت شده باید همانگونه به کار رود.
پس دست هیئت امنا در جعل آییننامه باز نیست مگر در چارچوب نیت واقف. مثال حرم نشان میدهد حتی در مقدساتترین مکانها نیز شرط واقف حاکم است و متولی نمیتواند به سلیقهٔ روز از آن عدول کند.
قلب ممتحن؛ لیبتلی و لیمحص
بحث پیرامون قلب ممتحن است و اینکه خدای منّان دلها را مورد امتحان قرار میدهد. یکی از آیاتی که صراحتاً این بحث را بیان کرده آیهٔ صد و پنجاه و چهار سورهٔ آل عمران است:
«وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (آل عمران/۱۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تا خدا آنچه را در سینههای شماست بیازماید و آنچه را در دلهایتان است خالص گرداند؛ و خدا به راز سینهها داناست.
چرا خدا امتحان میکند؟ آیه تصریح میکند: لیبتلی الله ما فی صدورکم — تا آنچه در سینهها پنهان کردهاید آزموده شود؛ و لیمحص ما فی قلوبکم — تا آنچه در دلهاست با این امتحانات خالص گردد. این فلسفهٔ دوم است. آیا خدا بیخبر است از دلها؟ خود انتهای آیه میفرماید والله علیم بذات الصدور؛ خدا به ذات سینهها و ما فی الضمیر داناست. پس امتحان ربطی به باخبر شدن خدا یا اعتبار الهی ندارد. آیه صراحتاً برای خالص شدن است: اصل تمحیص؛ دلها از آلودگیها و زنگارها پاک شود.
فتنه در مجمع البیان؛ گنج پنهان کمالات
خدا رحمت کند مرحوم طبرسی را؛ در مجمع البیان بحث فتنه و امتحان را چنین میآورد که معنای دقیق آن قرار دادن طلا در بوتهٔ آتش است تا خالص از ناخالص جدا شود. فتنه، بلا، آزمایش، امتحان — کار خدا همین است. جالب آنکه استاد سبحانی در منشور جاوید جلد یک صفحهٔ دویست و شصت و دو — و مضمون مشابه آقای مکارم در تفسیر نمونه جلد یک صفحهٔ پانصد و بیست و هشت — نتیجه میگیرند: اگر امتحان و آزمایش در کار نبود، کمالات نهفته در درون افراد به صورت گنج پنهان باقی میماند و خود را نشان نمیداد. خدا میخواهد انسان به کمال رسد و گنجهای درونی بروز کند؛ خود را بشناسد. خدا نیاز به شناخت ما ندارد؛ خودِ انسان باید خود را بشناسد.
پس فلسفهٔ ابتلا دو لایه دارد: آشکار شدن باطن سینهها برای خود انسان، و خالص شدن دل از شوائب. علم الهی پیش از امتحان کامل است؛ امتحان صحنهٔ تربیت و بروز است نه کشف برای خدا.
دو وجه امتحان؛ جملهٔ بهاءالدینی
این دو وجهی است. گاه میگویی فلان مدیر چنین خراب کرده؛ اگر من بودم… ناگاه خدا مدیریتی در کاسهات میگذارد و بدتر از آن میآوری و میفهمی خود نیز همان استعداد را داشتهای؛ ظرفیت خود را میشناسی و گندهتر از دهان خود حرف نمیزنی. بالعکس نیز هست: یکی خرابکاری میکند و تو متوجه توانمندی درونیات میشوی که خدا در تو نهاده؛ بار را برمیداری و به سرمنزل میرسانی و سربلند میشوی و رشد میکنی.
آقای بهاءالدینی جملهای مشهور داشت: به امام خمینی خدا یکباره همه چیز داد؛ به رهبر ما خردهخرده میدهد. چهرهٔ آقا هر روز نورانیتر میشود؛ این در سختیها و بوتهٔ آزمایش روزگار است. یکی خلیلوار یکباره آزموده میشود مانند حضرت امام؛ یکی خردهخرده. فتنهٔ هشتاد و هشت امتحانی بسیار سنگین بود؛ نخست برای رهبر. مشکلات کمرشکن کنونی نظام نیز امتحانات بزرگی است برای رهبر تا او نیز رشد کند. وزن معنوی ایشان در دوران ریاست جمهوری مانند امروز نبود؛ این را مطمئن باشید. امتحانات استعدادها را بروز میدهد و آنچه خدا در درون نهاده آشکار میکند.
پس مقایسهٔ مسیر امام و مسیر رهبری نه تضعیف یکی است و نه تضعیف دیگری؛ هر دو امتحان الهیاند با قالب متفاوت: اعطای یکباره یا اعطای تدریجی در کورهٔ حوادث.
حدیث دو خیانت؛ حد خود را شناختن
مهم آن است که حد خود را بشناسی و در اندازهٔ خود باشی؛ نه کمتر نه بیشتر. دیروز در جمع مدیران سخنانی آمد که به ظاهر تلخ بود. امیرالمؤمنین فرموده الحق مر — مر یعنی تلخ. حق تلخ است؛ به کام اهلش شیرین میآید وگرنه تلخ است. برخی مدیران گفتند اگر چنین است همه باید مسئولیت را زمین بگذارند. پاسخ با حدیث پیامبر است که دو وجه دارد: اگر کسی بتواند بار هفت نفر را بردارد و برندارد خیانت کرده؛ و اگر نتواند و بردارد باز خیانت کرده. این نسبت به حد خود است. امتحانات الهی حد را برای خود آدمی تعیین میکند تا پیوسته رشد کند: اگر نمره بیست نشده و هجده است بکوشد نوزده و بیست شود. این یکی از معناهای امتحان الهی است که از رحمت و لطف خداست نه چیز دیگر. عاقبت انشاءالله ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
وقف به نیت واقف، قلب ممتحن به تمحیص، فتنه به بوتهٔ آتش، و بار مسئولیت به اندازهٔ توان — اینها یک رشتهاند: خدا با امتحان، حد و خلوص و ظرفیت را به خود انسان مینمایاند تا رشد کند. بحث انشاءالله ادامه دارد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.