ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نذر و وقف اختصاصی؛ فتوای رهبری

اگر کسی چیزی را نذر یا وقف هیئت یا حسینیه یا مسجد یا تکیه‌ای کند و نیتش صرفاً آن باشد که فرش یا مواد غذایی یا پرچم یا هرچه هست فقط در همان مسجد یا حسینیه یا هیئت یا تکیه استفاده شود و نه جای دیگر، به فتوای رهبر معظم انقلاب به هیچ عنوان نمی‌توان آن را جای دیگر مصرف کرد یا به جایی دیگر داد یا حتی بدل به احسن کرد؛ نمی‌توان فروخت و چیز دیگری با آن تهیه نمود.

مثلاً فرشی به حسینیه یا مسجد داده‌اند با این شرط: تا وقتی آن حسینیه یا مسجد هست، آن فرش باید بماند تا بپوسد؛ ولو نیاز نداشته باشد، باید همان‌جا بماند و نمی‌توان جای دیگر داد. مگر آنکه صاحب این نذر و وقف را بیابند و از او اجازه بگیرند که تبدیل به احسن کنند. در غیر این صورت اصلاً نمی‌توان در آن تصرف کرد. باید مراقب بود. متأسفانه برخی هیئت‌ها و حسینیه‌ها و مساجد این حکم را نمی‌دانند؛ نذر و وقف مردم را برمی‌دارند و می‌فروشند یا بدل به احسن و تبدیل می‌کنند، در حالی که این‌ها جایز نیست.

قلب ممتحن؛ امتحان در ذریه و فرزند

یکی دیگر از چیزهایی که با آن مورد امتحان الهی واقع می‌شویم بحث قلب ممتحن است؛ قلبی که مورد امتحان خدا واقع می‌شود. یکی از مهم‌ترین‌ها بحث ذریه و فرزند است که در آن در حال امتحانیم. به قول علامه حسن‌زاده، حضرت آدم علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌الصلاةوالسلام در عالم ذر به کشف یا دید یا شهود، عالم کثرت را در وحدت افتاد و همهٔ ارواح تا انتهای قیامت و تا انتهای خلقت را دید. در عالم وحدت‌ها کثرت را دید. برای چه دید؟ اصلاً چرا حضرت آدم نگاه انداخت؟ زیرا خدا همهٔ اسماء را به او تعلیم داد و او معلم اسماء الهی شد:

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت.

وجهی از آن این بوده که ببیند آیا در ذریه‌اش ذریهٔ پاکی خواهد بود یا نه. او نیز در پی ذریهٔ پاک و طیب می‌گذشت و دنبال نسل پاک می‌گشت.

ابراهیم و عهد امامت؛ لا ینال عهدی الظالمین

حتی در قصهٔ حضرت ابراهیم، آیهٔ صد و بیست و چهار سورهٔ بقره: اگر دقت شود، خدا وقتی از امتحان حضرت ابراهیم سخن می‌گوید فرمود:

«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (بقره/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که پروردگار ابراهیم را با کلماتی آزمود و او تمامشان کرد؛ فرمود من تو را امام مردم قرار می‌دهم.

خدا می‌گوید جاعلک: این‌گونه جعل کردم که تو للناس اماما باشی — امام مردم. بلافاصله حضرت ابراهیم چه می‌فرماید و چه با خدا عرض می‌کند؟

«قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت و از ذریهٔ من؟ فرمود عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.

آیا از ذریهٔ من نیز کسانی هستند که این امامت را ادامه دهند؟ خدا می‌فرماید نخیر؛ به ظالمین عهد من نمی‌رسد. یعنی نگاه کن ببین در ذریه‌ات چه خبر است. البته از نسل حضرت ابراهیم ادامه پیدا کرد. این یک قاعده است که عهد خدا — نبوت، رسالت، حتی نبوت انبایی و نه تشریعی — به کسی که ظالم است نمی‌رسد. حالا ظالم به خود باشد، ظالم به خالق، ظالم به حجت خدا، یا ظالم به خلق‌الله؛ انواع و اقسام ظلم‌ها. حضرت ابراهیم می‌خواست ببیند در نسل او نیز چنین هست. همهٔ انبیا چنین بودند؛ دنبال ذریهٔ پاک بودند. به قول علامه، اساس غریزهٔ شهوت نه به جهت اطفاء شهوت حیوانی، بلکه منظور و قصد انشاء صورت انسانی است؛ اینکه انسان از خود نسل پاک باقی بگذارد.

امتحان آدم پس از قتل هابیل؛ حزن بر نسل پاک

حضرت آدم وقتی با آن امتحان بزرگ مواجه شد — در کشف و نشستش در عالم ذر همه را دیده، اما دوباره امتحان می‌شود. دوباره این برادر آن برادر را می‌کشد. خدا دو پسر و دو دختر به او می‌دهد. اتفاقاً هابیل خیلی دل‌ربا بود؛ هنوز مو در صورتش درنیامده، تازه به سنین جوانی می‌رسید و بسیار با خدا بود. نذر و وقف و هبه‌اش — بخششی که به خدا می‌داد — قبول شد: گوسفند چاق و فربه. اما آن خوشهٔ زرد که قابیل بخشیده بود، مانند روغن سوختهٔ نذر مسجد، قبول نشد. می‌زند هابیل را می‌کشد. حضرت آدم با آنکه قبلاً دیده بود، اینجا امتحان است: دیده بود در نسلش هستند، اما دیگر نسلی ندارد؛ دیگر فرزندی ندارد.

اکنون برادر بد هابیل را کشت. می‌گویند حضرت آدم به شدت محزون شد. شیخ اکبر محی‌الدین در کتاب فصوص، در فصل شیثی — که پیش‌تر بحثش گذشته — این موضوع را می‌آورد. می‌گوید خیلی محزون شد حضرت آدم و در فکر فرو رفت. این حزنی که به دل حضرت آدم افتاد از این قصه بود که پس نسل پاک من چه می‌شود؟ نگران این قصه بود بیشتر. بعدها خدا هبة‌الله — حضرت شیث — را به او داد. اصلاً اینکه حضرت ابراهیم و حضرت آدم در ذریه‌شان کسی مثل امام حسین علیه‌السلام دیدند که امامت و ادامهٔ رسالت از نسل اوست، آرامش خاطری به آنان داده بود؛ اما باز هر از چندگاه دچار امتحان می‌شدند.

امتحان ما در فرزند؛ خوراک و پوشاک و تربیت

این بسیار مهم است: در خصوص فرزندان امتحان می‌شویم که چگونه رفتار می‌کنیم؛ در بیماری‌شان، حتی در نام‌گذاری بچه. چه اسمی بر فرزند می‌گذاریم در حال امتحانیم. فرزند را با چه تربیتی بزرگ می‌کنیم، کجا می‌بریم، چه رفیقانی به او می‌دهیم، چه به او می‌خورانیم، چه بر تنش می‌پوشانیم. این‌ها همه امتحان است. گاه از امتحانات الهی در خصوص فرزندان غافلیم و گمان می‌کنیم امتحان فقط از ماست و تمام.

داستانی که در روضه معمولاً شنیده شده و غالب مقاتل آورده‌اند: در سفر اسارت، حضرت زینب علیهاالسلام می‌بیند دارند به بچه‌ها غذا می‌خورانند. اهل کوفه حدیث نبوی شنیده بودند که صدقه چه ارزشمند است. در حالی که اگر اهل مقتل و مداقه در مقاتل باشند می‌دانند گرسنگی بسیار به بچه‌ها فشار آورده بود تا جایی که چند بچه در راه از گرسنگی تلف شدند. حضرت سجاد علیه‌السلام پس از این داستان‌ها روزی بدجوری گریه می‌کرد. حضرت زینب گفت چه شده عزیز برادرم؟ گفت یادم افتاد رقیه جانم در بغل من نشست و گریه کرد و گفت برادر دارم از گرسنگی می‌میرم. این گرسنگی خیلی بچه‌ها را اذیت کرده بود. در این حالت مردم آمدند غذا گذاشتند؛ برخی در دست و برخی در دهان می‌خورند. حضرت زینب علیهاالسلام می‌فرماید بریزید بیرون؛ صدقه بر ما حرام است. این را در روضه‌ها شنیده‌اند. چرا؟ آدم باید نسلش پاک باشد. مال حرام و شبهه‌ناک اگر در وجود رود می‌زند و نسل را خراب می‌کند.

نسبت به آنچه به خانه می‌بریم از خوراک و پوشاک و افکاری که به فرزندان القا می‌کنیم، جاهایی که می‌بریمشان، روش تربیت و سبک زندگی — همه و همه در حال امتحان الهی هستیم. خلاصه‌اش: از امتحانات سنگین الهی رابطه با بچه است. جالب آنکه زبیر که منا اهل البیت شد و سیف‌الله یا سیف‌الاسلام، پسرش عبدالله او را از امیرالمؤمنین جدا کرد. وقتی امیرالمؤمنین با او صحبت کرد پشیمان شد؛ رفت به بیابان زد، پشیمان شد؛ اما عبدالله دوباره برش گرداند و گفت نه اشتباه است. بحث مفصلی کردند و برش گرداند — عبدالله بن زبیر ملعون که جلو مختار علم شد. بچه خیلی مهم است در زندگی. ما که قرار است زیر خاک برویم، نسلمان قرار است پای امام عصر بمانند. لذا آقا وقتی فرزندان ما را دید بگوید به به؛ پدرش فلان است، مادرش فلان. امید آنکه چنین شود و عاقبت ختم به خیر گردد؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.