ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

خب قبلاً ما این حکم رو عرض کردیم که اگر چنانچه جایی قصد اقامت ده روزه بخوای بکنی، نمی‌تونی در حینی که می‌خوای قصد اقامت کنی قصد داشته باشی که در ای-- در حین اون ده روز شما از محل اقامت ده روزت قصد کنی مثلا روز چهارم، پنجم یا هر روزش بری مثلا خارج بشی از این البته نه به قصد مسافت شرعی که ایشون که اصلا.

ولی حالا به مسافتی بری که اون مسافت اگرچه مسافت شرعی نیست اما بیرون از اون مثلا محل شماست، بیرون از اون جاییه که شما هستی.

مثل مثالی که قبلاً زدیم مد-- نجف و کوفه.

مثلا شما تو نجف مستقری.

قبل از اینکه قصد ده روز کنی، اگر در عرف اونجا کوفه رو جدای از شهر نجف بدونن شما نمی‌تونی وقتی می‌خوای قصد ده روزه بکنی بگی خب حالا یه بارم تو این ده روز میرم کوفه و برمی‌گردم.

نمی‌تونی.

اگر عرف اونجا کوفه رو جزء شهر نجف ندونن.

حالا سؤال اینه، اینی که قبلاً گفتیم، سؤال اینه که اگر بعد از قصدت این اتفاق افتاد، یعنی شما قصد کردی ده روزه جا بمونی قصد هم نداری بین این ده روز خارج بشی از اون محل.

یه اتفاق ضروری، یه مسئله‌ای پیش اومد ضرورتا شما باید بری خارج شی و زیر مسافت شرعی یعنی به بیست کیلومتر و نیم نمی‌رسه.

بری مثلا یه جایی و برگردی.

آیا می‌تونی این کارو بکنی؟

رهبر عزیزمون فرمودن که جایزه.

اگر بعد از قصد ده روزه و حداقل خوندن یک نماز چهار رکعتی این اتفاق بیفته.

یعنی شما قصد ده روزت رو کردی، حداقل یک نماز چهار رکعتی هم خوندی، یه دفعه یه اتفاقی ضرورتا پیش اومد که شما باید خارج بشی از محل اقامتت.

بری زیر مسافت شرعی، بری مثلا یک ساعت دو ساعت بری برگردی.

اشکالی نداره.

در صورتی که قبلاً اینو قصد نکرده باشی.

ما بحثمون قلب ممتhen بود، قلبی که از سمت خدای منان مورد امتحان واقع میشه.

رسیدیم به اینجا که اصل و اساس این امتحانات و ابتلاءات الهی شناخت ما نسبت به خودمونه.

اینه که ما خودمون رو بشناسیم.

در حقیقت خودشناسی یا نفس‌شناسی اصل و اساس این امتحانات است که ما خودمون رو برانداز کنیم که چه کاره هستیم و بتونیم جبران کنیم.

اون که امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود إنك یا أتظن أنك جرم صغير وفيك تبل العالَم الأكبر.

تو گمان می‌کنی یک جرم کوچکی هستی در حالی که عالم بزرگی، اکبر.

نگ-- نمیگه عالم کبیر.

عالمی بزرگتر از همه چی.

اصلاً اون بزرگ‌ترین عالم خود تو هستی که در خود تو نهاد، نهادینه شده، در نهاد وجود تو قرار گرفته.

این رو ما باید بشناسیم.

اینکه در قرآن می‌فرماید یاسین.

قرآن بسه دیگه برای ما به قول علامه.

اول بسم-- اول قرآن با با شروع میشه بسم الله، آخرش هم با سین و الناس.

علامه چه شیرین علامه حائری یزدی حفظه الله تعالی می‌فرمود که این با به اون سین بچسبه میشه بس.

یعنی اصلاً قرآن برای تو بسه.

حالا این قرآن قلبش کدوم سوره است؟

قلب قرآن، جان قرآن.

تو می‌خوای دنبال جان خودت بگردی، جان خودت رو می‌خوای بشناسی.

قلب وجود انسان، محصل وجود انسان و ق-- جان وجود ماست، سر ماست.

میگه سر قرآن، قلب قرآن، جان قرآن سوره یا سین.

یا سین.

چه گفتن مفسرین؟

حرف‌های بسیار عجیب و سنگینی زدن.

یکی از اون‌ها که مرتبط با بحث ماست میگن این سین خود نفس ناطقه انسانی‌ست.

یعنی همون البته میگه ای سید بشر.

خطاب به پیغمبر ظاهر قصه.

اما بزرگان فرمودن همون نفس ناطقه انسانی‌ست.

اصلاً پیغمبر چرا اینقدر عظمت پیدا کرده؟

به واسطه همون نفس ناطقه انسانیه که خدا به او داده و این سعه‌ای که در پیغمبر، در وجود پیغمبر وجود داره، این اجتهاد وجودی، این س-- وسعت وجودی، همون نفس ناطقه پیغمبره [نفس عمیق] که خدا به همه داده.

ما متأسفانه زیر خروارها خاک این رو خفه‌ش کردیم و چال‌ش کردیم، پیغمبر بهش رسید.

یاسین.

ای-- وقتی می‌خونی داره به تو میگه.

میگه ای نفس ناطقه انسانی.

والقرآن الحکیم.

اصلاً قرآن تویی.

قرآن در وجود تو نهفته‌ست.

تو برای اینکه خودت رو بشناسی اومدی باید قرآن رو بخونی.

قرآن کتاب خودشناسی توئه.

می‌خوای خودت رو ببینی؟

کتاب قرآن رو بخون.

کمک حال می‌خوای؟

جالبه که خدا کمک درسی هم گذاشته.

یه کتاب کمکی می‌خوای برات بذاریم؟

نظام تکوین عالم.

کتاب بیرون از تو.

اون کتاب تکوین است و این کتاب تدوین که ب-- قبلاً بحثش گذشته.

بیرون رو نگاه کن.

نگاه کن.

اصلاً حیوانات رو نگاه کن.

ببینید ما چند تا نفس داریم.

البته قرآن می‌فرمود حداقل بیست و سه تا نفس تو قرآن اومده.

لکن به صورت کلی تقسیم میشه به همون نفس نباتی و نفس حیوانی و نفس انسانی که از همه وسیع‌تر و شدیدتر نفس ناطقه انسانیه و مورد بحث ما هم همونه.

لکن برای اینکه این نفس شناسایی بشه اشکال نداره انسان به حیوانات هم نگاه کنه.

جالبه من کمتر سخنرانی از علامه حسن زاده و شاگرداش دیدم که در بین صحبتش اشاره‌ای به نظام تکوین نکنه.

اصا-- اشاره‌ای به سیر انفسی و سیر افقی نکنه.

میگه آقا نگاه کن این درختو ببین، این حیوان رو ببین، اون دانشگاه، اون دا-- عرض شود دانشمند فرانسوی خودش میگه حالا اسمش یادم نیست.

شصت سال عمر از خدا گرفتم، بیست جلد کتاب نوشتم در خصوص یک عنکبوت فقط.

بعد تازه میگه نفهمیدم آخر، آخرشم نفهمیدم این چه موجودیه.

شصت سال عمر یک دانشمند رو یک عنکبوت خدا گرفته.

خب ببینید نظام خلقت رو.

قرآن می‌فرماید لا تا-- در خصوص خدا می‌فرماید "لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ".

لکن ما دیروز عرض کردیم نفس ناطقه انسانی به وزان خداست.

یعنی انسان تنها موجودی‌ست که هم در ذات، هم در صفات و هم در افعال مثل خداست و می‌تونه مثل خدا عمل کنه.

"عبدی اطعنی حتی اجعلك مثلی او مثلی".

اینم سرشه.

فقط سرش در عبودیته، اطاعت خداست.

بعد مثل خدا می‌تونی عمل کنی.

می‌تونی عمل کنی.

میگه "لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ".

لطیفه‌ای اینجا هست به قول بزرگان.

سنه و نوم چیه؟

در عربی خواب و در عربی چرت رو میگن سنه.

در حالی که سر پایینه.

دیدی چرتت می‌گیره سرت میفته پایین؟

اینو میگن سنه.

وقتی سرت بالاست مثلاً تکیه کردی سرت بالاست خوابت میره به این میگن نوم.

اون نومه، اون خوابه، این چرته.

میگه "لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ".

انسان هم این چنینه.

اصلاً خواب انسان این چنینه.

اصلاً اون خوابی که در قرآن با لطافت بیان شده این نوع خوابه.

نه خوابی که به پشت بخوابه پاشو بده هوا و لم بده و به چ-- به غلت از اینور به-- کدوم حیوان تا حالا دیدید حتی اینطوری بخوابه؟

تا حالا حیوونو دیدید شما مثل انسان بخوابه؟

اکثراً خود حیوانات نشسته خوابن.

پاشونم جمع کردن و نشسته خوابیدن.

من ندیدم اگه شما دیدید به من بگید.

یا جالب از، جالب‌تر از نه، خا-- اتفاقاً جالبه مار هم می‌خواد بخوابه چمباتمه می‌زنه.

خودشو ول نمی‌کنه مثل انسان.

مثلاً خوابی که در لطافت قرآن اومده نوم اینه.

بعد اونجا غوغاست.

توی اینجور خواب‌ها که جالبه شما این رو کجا تجربه می‌کنید؟

هر کی گفت این نوع خواب که اصل خوابه به لطافت آیات قرآنی کجا تجربه می‌شه؟

پا منبر ما آخوندا [خنده].

اکثراً اینطوری سرشونو آاا رفتن.

حالا چه سنش باشه، چه نوم [خنده].

آقا لطافت‌ها اونجا داره.

چیزها دیده می‌شه که بعضی از شما به حقایقی دست پیدا کردید پا منبر ما با اینجور خواب‌ها.

البته ج-- میگه حالا نگاه کن شما ببین آقا بعضی از این حیوانات جالب مثلاً با بی-- پاش آویزون شده به شاخه درخت خوابیده.

آخه این چه جور دیگه خوابیه دیگه؟

من نمی‌فهمم این دیگه.

یا یه پا-- روی یه پاش وایساده خوابه حیوان بعضی پرنده‌ها.

اصلاً خوابشون این شکلیه.

انسان آدم دقت می‌کنه آخه این چه نظامیه، این.

همش سر در سره.

به قول علامه تمام جز به جز این عالم خلقت از جماد بگیر تا نبات و حیوان و انسان همه و همه علم انباشته روی همه.

و تو باید به این حقایق دست پیدا کنی که خودت رو بشناسی.

جالبه.

خدا رحمت کنه مرحوم حاجی سبزواری علیه الرحمه یه جمله کلیدی داره.

می‌فرماید العقل ام الطيبات والجهل ام الخبیثات.

عجب!

میگه عقل مادر همه پاکی‌هاست.

هرکس از این عالم غذای عقلی برداره و بر اساس عقلش رفتار کنه، نه وهم و خیالش، نه وهم و، وهمی که، خیالی که مشوب یا عرض شود عقلی که مشوب به وهم شده، عقلی که مشوب به خیال شده.

نه، عقل محض.

این مادر همه پاکی‌هاست.

هرکس پاک زندگی می‌کنه بدونید عاقله.

والجهل ام الخبیثات.

هرکس که به نا-- زشتی و ناپاکی میفته این آدم جاهلیه، نادونه.

ما باید از این عالم غذای عقلی برداریم از سفره عالم تا بتونیم خودمون رو بشناسیم و الا به هیچی نمی‌رسیم.

و صرفاً بزرگ شدن ما، بزرگ شدن نباتی باید باشه یا انسانی؟

بزرگ شدن حیوانی اینکه جثه‌مون بزرگ باشه یا اینکه انسانیت وجودمون، اون نفس ناطقه‌مون در اشتداد، اشتداد وجودیش وسعت پیدا کنه، شدت بگیره، همه حقایق عالم به یک باره درش قرار بگیره.

که اون تا جایی که امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره به سینش کنه بفرماید ان هاؤلا هاؤلاء ها هنا لعلم جمع.

این، اینو می‌بینید؟

این سینه رو می‌بینید؟

علم جمعی خ-- جمع خدا.

میگه جام جمع، جمع.

لعلم جمع.

جمع چرا میگن جام جمع؟

الان شما تو جام جمعید مثلاً.

جام جمع چرا؟

چون همه مثلاً عالم توشه.

جامیه که همه چی توش جمع شده.

این کجاش جام جمعه اینجا؟

این جمع-- جام جهله.

جسارت به شما نشه.

امیرالمؤمنین میگه سینه من جام جمعه.

همه چی توش جمعه.

ب-- چطور می‌شه به اینجا می‌رسه؟

خب این، این اشت-- اینها، این استعداد رو خدا به من و تو داده.

قربونت برم.

و الا ملاصدرا تو اسفار می‌فرمود که فکر می‌کنم جلده هشت باشه.

می‌فرمود که اکثریت مردم سبیان العقولن.

سبیان با صاد.

میگه عقلشون بچه است.

اصلاً رشد ندادن به عقلشون.

فقط جسمشون رشد نباتی و حیوانی پیدا کرده.

اساس وجود ما، اون علم و آگاهی و معرفت ماست.

اندیشه ماست به قول شهید مطهری.

اونه که عمل‌زاست و ما اصلاً اومدیم مورد امتحان قرار بگیریم که اون ذات وجودی خودمون، اون نفس ناطقه خودمون رو و قواش رو بشناسیم و با و-- به وسیله عقل به قلب که حضور محض است برسیم که قلب قرآن است.

ان شا الله عاقبت ما ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد