یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قصدِ اقامتِ ده روز و خروجِ ضروری
پیشتر حکم چنین بیان شده بود: اگر جایی قصدِ اقامتِ ده روز کنید، نمیتوانید در همان حالِ قصد، نیت داشته باشید که در میانِ آن ده روز از محلِ اقامت خارج شوید — نه لزوماً به قصدِ مسافت شرعی، بلکه حتی به مسافتی که مسافت شرعی نیست اما بیرون از محلِ عرفیِ اقامت است. مثالِ نجف و کوفه روشن است: شما در نجف مستقرید؛ پیش از قصدِ ده روز، اگر در عرف آنجا کوفه را جدا از شهر نجف بدانند، نمیتوانید هنگامِ قصد بگویید یکبار در این ده روز به کوفه میروم و برمیگردم. اگر عرف کوفه را جزء نجف نداند، این نیتِ خروجِ میانی قصدِ اقامت را مخدوش میکند.
سؤال تازه این است: اگر پس از قصد، اتفاقِ ضروری پیش آمد و باید خارج شوید، و مسیر زیرِ مسافت شرعی باشد — یعنی به حدود بیست کیلومتر و نیم نرسد — آیا جایز است؟ رهبر انقلاب فرمودهاند جایز است، به شرط آنکه پس از قصدِ ده روز و حداقل خواندنِ یک نمازِ چهاررکعتی این ضرورت پیش آمده باشد و پیشتر چنین خروجی را قصد نکرده باشید. یک یا دو ساعت بروید و بازگردید؛ اشکالی نیست، مادام که از پیش در نیتِ اقامت نگنجانده باشید. تفاوتِ دقیق میانِ قصدِ قبلی و ضرورتِ بعدی، مرزِ حکم است.
قلبِ ممتحَن و اصلِ خودشناسی
بحثِ اصلی قلبِ ممتحَن است: قلبی که از جانبِ خدای منّان مورد امتحان واقع میشود. اصل و اساسِ این امتحانات و ابتلائات الهی، شناختِ ما نسبت به خودمان است؛ خودشناسی یا نفسشناسی. باید خود را برانداز کنیم که چه کارهایم تا بتوانیم جبران کنیم. امتحان برای رسوا کردن نیست؛ برای آشکار شدنِ استعداد و نقص و راه جبران است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: گمان مکن جرمِ کوچکی هستی؛ در تو عالمِ اکبر نهفته است — نه فقط عالمِ کبیر، بلکه عالمی بزرگتر از همه چیز. بزرگترین عالم خودِ توست که در نهادِ وجودت قرار گرفته و نهادینه شده؛ این را باید شناخت. تا خود را نشناسیم، نه ابتلا را میفهمیم و نه پاسخِ درست به آن میدهیم.
قرآن بس است؛ یاسین جانِ قرآن
علامه حائری یزدی حفظهالله با ظرافت میفرمودند قرآن با «ب»ی بسمالله آغاز میشود و با «س»ی الناس پایان مییابد؛ این با به آن سین بچسبد «بس» میشود: قرآن برای تو بس است. دیگر برای معرفتِ راه و مقصد، خارج از این کتابِ تدوین حجتِ اصلی نمیخواهی؛ به شرط آنکه بخوانی و به جان برسی.
قلب و جان و سرِّ قرآن کدام سوره است؟ یاسین. میخواهی جانِ خود را بشناسی؛ قلبِ وجود انسان، محصَّل و سرِّ اوست. مفسران سخنهای سنگین و عجیب گفتهاند؛ یکی مرتبط با بحث ما این است که «سین» خودِ نفسِ ناطقهٔ انسانی است. خطابِ ظاهر به پیامبر است — ای سید بشر — اما بزرگان فرمودهاند همان نفسِ ناطقه است. عظمت پیامبر به واسطهٔ همان نفسِ ناطقهای است که خدا به او داده؛ وسعت و اجتهادِ وجودیِ ایشان همان نفسِ ناطقه است که خدا به همه داده. ما متأسفانه زیرِ خروارها خاک خفهاش کردهایم و دفن کردهایم؛ پیامبر به آن رسید. وقتی یاسین میخوانی، گویی میگوید: ای نفسِ ناطقهٔ انسانی؛ و القرآن الحکیم.
قرآن در وجود تو نهفته است. برای خودشناسی باید قرآن بخوانی؛ قرآن کتابِ خودشناسیِ توست. میخواهی خودت را ببینی؟ کتاب قرآن را بخوان. کمکِ درسی نیز نهادهاند: نظامِ تکوینِ عالم — کتابِ بیرون از تو. آن کتابِ تکوین است و این کتابِ تدوین؛ پیشتر گذشت. بیرون را بنگر؛ حیوانات را بنگر تا آینهٔ قوایِ خودت را ببینی.
نفوس و نگاه به نظامِ تکوین
چند نفس داریم؟ قرآن دستکم بیست و سه کاربردِ «نفس» آورده؛ به صورت کلی به نفسِ نباتی، حیوانی و انسانی تقسیم میشود و وسیعترین و شدیدترین، نفسِ ناطقهٔ انسانی است و مورد بحث ما همان است. برای شناساییِ این نفس، نگاه به حیوانات نیز بیاشکال است. کمتر سخنرانی از علامه حسنزاده و شاگردانشان دیده میشود که به نظامِ تکوین و سیرِ انفسی و آفاقی اشارهای نکند: این درخت را بنگر، این حیوان را بنگر، آن دانشمند را بشنو.
دانشمندی فرانسوی — نامش اکنون به یاد نیست — گفته است شصت سال عمر از خدا گرفتم و بیست جلد کتاب فقط دربارهٔ یک عنکبوت نوشتم؛ آخر هم نفهمیدم این چه موجودی است. شصت سالِ یک دانشمند را یک عنکبوت گرفته است. اگر یک موجودِ خرد چنین عمق دارد، انسان که حاملِ نفسِ ناطقه است چه عمقها دارد که از آن غافل مانده است. نظامِ خلقت را چنین باید دید تا امتحانِ قلب معنا یابد.
سنه و نوم؛ خوابِ انسان و حیوان
قرآن دربارهٔ خدا میفرماید:
«لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ» (بقره/۲۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او را نه چرتی فرامیگیرد و نه خوابی.
دیروز گفته شد نفسِ ناطقهٔ انسانی به وزانِ خداست: انسان تنها موجودی است که در ذات و صفات و افعال میتواند مثل خدا عمل کند — «عَبْدِي أَطِعْنِي حَتَّى أَجْعَلَكَ مِثْلِي»؛ سرّش در عبودیت و اطاعت است. سپس مثل خدا میتوانی عمل کنی. این مثلبودن ادعای استقلال نیست؛ ثمرهٔ بندگی است.
لطیفهای اینجا هست: سنه و نوم چیست؟ در عربی چرت را سنه گویند — وقتی سر پایین میافتد؛ و وقتی سر بالاست و تکیه کردهای و خواب میروی نوم است. میگوید نه سنه او را میگیرد نه نوم. انسان نیز چنین است؛ خوابی که در قرآن با لطافت آمده اینگونه است، نه خوابی که به پشت بیمبالات غلتیده باشی. کدام حیوان چنین میخوابد؟ بیشتر حیوانات نشسته میخوابند، پا جمعکرده. مار هم که میخواهد بخوابد چمباتمه میزند و خود را مثل انسان رها نمیکند. خوابِ لطیفِ قرآنی نومِ اینگونه است؛ و غوغا در همینگونه خوابهاست.
پرسشِ طنزآمیز جلسه این بود که این نوع خواب را کجا تجربه میکنند؟ پای منبرِ وعظ؛ سرها گاه به سنه و گاه به نوم میرود و لطافتها و حتی حقایقی آنجا دیده میشود. برخی حیوانات با پا آویزان به شاخه میخوابند؛ برخی پرندگان روی یک پا ایستاده. آدم دقت میکند این چه نظامی است؛ همه سر در سرّ است. به قول علامه، تمام جزءجزءِ خلقت از جماد تا نبات و حیوان و انسان علمِ انباشته است و باید به این حقایق دست یافت تا خود را شناخت.
عقل امّ الطیّبات؛ جهل امّ الخبیثات
خدا رحمت کند مرحوم حاجی سبزواری علیهالرحمه را؛ جملهای کلیدی دارد: العقل امّ الطیّبات والجهل امّ الخبیثات. عقل مادرِ همهٔ پاکیهاست. هر که از این عالم غذایِ عقلی بردارد و بر اساسِ عقل رفتار کند — نه وهم و خیالِ مشوب، نه عقلی که به وهم و خیال آمیخته شده، بلکه عقلِ محض — مادرِ همهٔ پاکیهاست؛ هر که پاک زندگی میکند بدانید عاقل است. و جهل مادرِ همهٔ ناپاکیهاست؛ هر که به زشتی و ناپاکی میافتد جاهل و نادان است. باید از سفرهٔ عالم غذایِ عقلی برداشت تا خود را شناخت؛ وگرنه به چیزی نمیرسیم و امتحان بیثمر میماند.
صرفِ بزرگشدنِ ما نباتی و حیوانی باشد یا انسانی؟ جثه بزرگ شود یا انسانیتِ وجود و نفسِ ناطقه در اشتدادِ وجودی وسعت یابد و شدت بگیرد تا همهٔ حقایق عالم یکباره در آن قرار گیرد؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام به سینه اشاره کردند: هاهنا لَعِلْمٌ جَمٌّ — اینجا علمِ فراوان جمع است. جامِ جمع از آنرو که همه در آن گرد آمده؛ سینهٔ ایشان جامِ جمع است، نه جامِ جهل. جسارت به شنونده نیست؛ مقایسهٔ حالِ ما با آن مقام است. چگونه به آنجا میرسند؟ با همان استعدادی که خدا به من و تو داده است.
ملاصدرا در اسفار — گماناً جلد هشت — فرمودند اکثر مردم صبیانالعقولاند؛ با صاد: عقلشان کودک مانده و رشد ندادهاند؛ فقط جسمشان رشدِ نباتی و حیوانی یافته. اساسِ وجود ما علم و آگاهی و معرفت است؛ اندیشه به قول شهید مطهری عملزاست. آمدهایم مورد امتحان قرار بگیریم تا ذاتِ وجودی و نفسِ ناطقه و قوایش را بشناسیم و به وسیلهٔ عقل به قلب برسیم که حضورِ محض است و قلبِ قرآن است. انشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
امتحانِ قلب وقتی ثمر میدهد که انسان بداند چه قوایی دارد و کدام را به وهم و خیال سپرده است. غذایِ عقلی از سفرهٔ تکوین و تدوین، همان مادهای است که نفسِ ناطقه را از کودکیِ عقل به بلوغ میرساند. بدون این تغذیه، جثه میبالد و جان در جا میزند؛ با آن، حتی خواب و بیداری و نگاه به عنکبوت و درخت، درسِ خودشناسی میشود و ابتلا معنا مییابد.
پیوندِ فقهِ اقامت با بحثِ قلبِ ممتحَن در ظاهر دور مینماید؛ در باطن یکی است: انسان باید نیت و عمل و ضرورت را از هم بازشناسد، چنانکه در سفرِ نفس نیز باید قصدِ اقامت در مقامِ عبودیت را از هوسِ خروجِ میانی جدا کند. حکمِ رهبر دربارهٔ خروجِ ضروریِ پس از یک نمازِ چهاررکعتی، ادبِ واقعبینی است؛ و روایتِ عالمِ اکبر در سینه، ادبِ باطنبینی. هر دو امتحاناند تا بنده خود را بشناسد و جبران کند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.