د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸
دارای متن همگام
سفر شغلی و ساعات شخصی
قلب مُمتحَن8_ج217
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۱:۳۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## سفر شغلی و ساعات شخصی
۰:۱۱
## چرا خدا امتحان میکند؟ خودشناسی نه افزایش علم حق
۱:۱۶
## صد وجه من عرف نفسه؛ ظرفیت پایین
۵:۴۷
## انسان مثل خدا در ذات و صفات و افعال
۷:۳۲
## داستان شاگرد امام صادق و اسم اعظم در آب
۸:۱۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
در سفر شغلی حالا چه طلبه باشه که مبلغ،
استاد دانشگاه حالا یا کسی که
برای بورسیه تحصیلی به جایی میره یا مأموریت اداری داره همه اینا رو توضیح دادیم.
در هر حال سفر، سفر شغلیست.
حالا سؤال اینه که اینهایی که رفتن به سفر شغلیشون،
اونجا عین اون ایام و اون ساعات رو باید مشغول به اون مأموریتشون باشن
تا این سفر، سفر شغلی حساب بشه.
نمیتونن مثلا رفتن سفر شغلی از اونجا برن خونه مثلا فامیلشون یه سری بزنن
یا برن یه جای دیدنی با خونواده دیدن کنن.
خلاصه امورات شخصی خودشون رو.
رهبر عزیزمون فرمودن نه،
اونچه که محول شده وظیفهشون هرچی که هست شاید حتی یک ساعت، شاید طرف یک ساعت یه جا
مثلا سفر شغلیش اقتضا میکنه بره مثلا یه جایی یک ساعت اونجا برنامه داشته باشه.
بقیه ساعاتش رو به شئونات شخصی خودش و خونوادهش برسه هیچ اشکالی نداره.
در خصوص قلب ممتhen.
یه دو روزی هست یه مقدار بحث ما
عرض شود فلسفی و حکمی بوده.
شاید بعضیا رو اذیت کرده باشه اما چارهای جز این نیست.
امروز متوجه میشیم چرا، چرایش رو.
ببینید سؤال، اصلاً چرا خدا ما رو امتحان میکنه؟
اصلاً برای چی ما رو آورد این دنیا؟
اگر این دنیا دار ابتلا و امتحان است
چرا خدا ما را آورده اینجا؟ مگر او باخبر نبود که انتهای کار ما به کجا خواهد رسید؟
مگر خدا باخبر نیست؟ مگر همه علم از او نیست؟
اصلاً قبل خلقت همه مخلوقات
در علم خدا بوده که
هر کسی الی الابد
چه کارهست. خب و برای چی ما رو آورد این دنیا؟
این سؤال اساسییه دیگه. خلاصهش اینه که برای اینکه ما خودمون رو بشناسیم،
ما خودمون رو بسنجیم. در این امتحانات
خدا به علمش اضافه نمیشه که عجب
مثلاً تویی که اومدی تو این دنیا من خدا فکر میکردم تو یه جور دیگه باشی.
اینطوری نیست که. اصلاً سر نه خدا به علمش اضافه میشه نه حجت خدا.
پس کی به علمش اضافه میشه؟
کی میشناسه اتفاقات رو
بررسی میکنه و یک حالا علوم و
اِ-- معارف جدیدی رو کسب میکنه؟
خود ما نسبت به چی؟
به خودمون. یعنی در حقیقت ما اومدیم اینجا که خودمون رو بشناسیم.
البته بعضیا گفتن اگر اونجا
یک سرش هم میتونه البته این باشه اگر قیامت خدا همونجا میگفت آقا بفرمایید
اصلاً قیامت قبل از این دنیا واقع میشد.
آقا من خدا تو رو خلق کردم.
میدونم چه کارهای برو جهنم تو هم برو بهشت.
همه میتونستن اعتراض کنن. کو؟
کجا؟ کی گفته؟ من کی این کارو کردم؟
خب یه سرش هم این هست که ما بیاییم اینجا اعمال خودمون رو ببینیم.
اما خدا نیاز به این کار نداشته.
ضمن اینکه خدا قدرتشو داشت همونجا
فیلم اعمال ما رو به ما نشون بده.
لکن مهم اینجاست که ما خودمون رو بشناسیم.
اصلاً سر اومدن اینجا خودشناسیست،
نفسشناسیست. حتما شنیدید اگه کار اخلاقی حتما
به صورت دقیق انجام داده باشید چه عملی، چه نظری میدونید مهمترین کار من و شما
خودسازیست. به قول حضرت امام رحمت الله علیه کاری ما بالاتر از این نداریم.
اصلاً غلط میکنه به قول امام کسی خودش رو نساخته
بیاد وسط گود. وسط هر گودی.
میخواد امام جماعت بشه، میخواد مدیر یه جا باشه، میخواد مسئول یک کانون یک هیئتی هرچی، اول خودسازی.
خب خودسازی بر اساس چی شکل میگیره؟
خودشناسی. تا کسی خودش رو نشناسه، نفس خودش رو نشناسه،
نمیتونه خودسازی کنه. آقا من کیم که خودم رو چگونه بسازم؟
لذا امیرالمؤمنین علیه أفضل صلوات المسلل فرمودن این حدیث رو دقت کنید.
میفرمود معرفة النفس أنفع المعارف.
آقا با منفعتترین، پرسودترین
معارف و علوم شناخت خودته.
چقدر ما برای این قدم برداشتیم؟
چقدر وقت گذاشتیم برای خوندن ریاضیات،
شیمی، فیزیک، ادبیات، زبان، برای مسائل سیاسی، روزنامه خوندن که--
ولی برای خودمون چقدر؟ خودمون حتی برای شناخت دیگران چقدر قدم برداشتیم،
تحقیق کردیم فلانی واقعاً چه جور آدمه، خودت چی؟
خودم چی؟ جالبه که پیغمبر یه سری رو توی یک روایت نب--
یه حدیث نبویست واقعاً سر عجیبی رو پیغمبر اینجا فرموده.
عن میفرمود که
اَعْلَمُکُمْ لِنَفْسِهِ
أَعْلَمُکُمْ لِرَبِّهِ.
الله اکبر. هرکس نسبت به خودش هر مقدار عالمتره،
همون مقدار به پروردگارش عالمتره.
عجب! پیداست یه ربطی
بین ما و خدا وجود داره.
یعنی اگر که اون که فرمود که حدیث شریف
مولا که من عرف نفسه فقد عرف ربه که علامه حسن زاده میفرما تمام کتب
معارف الهی همه رو بریزی رو هم،
همه رو بریزی رو هم شرح این حدیث مولاست.
حتی ایشون میفرمایند که کل قرآن
اگر بخوای کل قرآن رو تو یکی جمله جمع کنی همین حدیث مولا کل قرآنه.
من عرف نفسه فقد عرف ربه.
هرکس خودشو شناخت، پروردگارشو میشناسه.
خب آیا ما چقدر خودمون رو شناختیم؟
جالبه که اگر شما از ظریفتر-- یک بار اینجا ما یه
شاید سه ساعت یا
شاید هم بیشتر با چند تا بچهها دیدید بعد از عصر ما میشینیم
بحث کردیم دیگه آخر گفتن حاجی ادامه نده.
عقلای جمع شما گفتن دیگه جلوتر نرو.
داشتیم صد وجهی که علامه حسن زاده از این من عرف نفسه فقط عرف ربه استخراج کرده
میگفتیم. شاید پنج تا شما گفتیم دیگه نتونستن تحمل کنن.
خب چرا؟ ظرف ما پایینه.
حالا یه دونهش رو من عرض کنم. قرآنی هم هست همه معارف
که من عرف نفسه فقط عرف
ربه. این رب کیه؟ این رب کیه؟
جالبه که تو قرآن میگه اقرأ
باسم ربک، پروردگار تو قبلاً بحثش گذشته.
این رب کیه؟ میفرمود یکی از آیات قرآن هست اونجا که میفرمود یومتا-- یوم تبدل الارض بغير الارض.
وقتی که زمین عوض میشه به یک زمین دیگهای تبدیل میشه و اینها.
بعد میفرمود که قرآن میفرما
و اشرقت الارض بنور
ربها. روزی که
زمین روشن میشه به نور پروردگارش.
مگه الان زمین به نور پر-- غیر پروردگار روشنه؟
این چیه؟ این چه نوریه؟ اصلاً این رب چیه اینجا؟
باید دید کارشناس چی میگه.
مفسرین شیعه ذیل این آیه روایات جالبی آوردن
که به نور ربها ای به نور
امامها. عجب!
یه پرده رفت کنار. یعنی
رب من و تو امام عصر من و توست.
پرورش دهنده ماست. اوست ها که داره ما رو پرورش میده.
توجه کردید به یک معنا؟
این تازه یک وجهشه. پس من عرف نفسه هر کس خودش رو شناخت
قطعاً کیو شناخته؟
عرف امام، امام یا ولیه.
مرحوم گنابادی اصلاً صراحتاً میاره میگه آقا بگید، بگید ولیه.
بگید امامه. اصلاً. همینه.
امامش رو شناخته. خب اگر ما اماممون رو نشناختیم گیر کجاست تو نشناختن نفسمون؟
خدا این امتحانات و ابتلاءات رو سر، سر
مسیر زندگی ما قرار داده تا ما امام رو بشناسیم.
که حالا این چگونه است خودش
قص على هذا. یعنی انقدر تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
اصلاً عزیزان دلم امام عصر که
استشد جلوه تام همه اسماء و صفات خداست.
اصلاً انسان تنها موجودیست،
دقت کنید این کلمه رو که یک باب جدیدی رو باز میکنه به روی ذهنها.
اما- انسان تنها موجودیست که در ذات،
در صفات و افعال مثل خداست.
لذا خدا جماد رو که خلق کرد، نبات رو که خلق کرد، حیوان رو که خلق کرد،
زمین و آسمان هرچی خلق کرد حتی ملائکه رو هیچ اصلاً نگفت تبارک الله احسن الخالقین.
انسان رو که خلق کرد گفت فتب.
هیچ کس هم نبود بهش بارک الله بگه.
چون همه دون ما، دون انسانند.
تحت انسان تعریف میشن. همه جماد میخواد بشه،
به جماد بگو تو میخوای چی بشی؟
میگه اوج عشق من اینه که بشم نبات.
آقای نبات تو، تو چی میخوای بشی؟
همه آرزوم اینه حیوان بشم.
آقای حیوان همه عشقم اینه انسان بشم.
انسان تو چی میخوای بشی؟
میگه غایت آرزوم اینه که چی بشم؟
خدا بشم. برسم به خدا.
هیچکدومشون خدایی نمیتونن بشن جز انسان.
حالا این انسان قدرت خدا رو داره.
اصلاً اسم اعظم که در درون هر انسانی تعبیه شده همینه.
همین فهم این حقیقته.
که جالبه یکی رو هی گیر داده بود از شاگردان امام صادق .
اینم بشنوید بحث دیگه حالا بحث ادامه داره انشاالله بعدها.
تازه ما سر فصل خ-- نقطه سر خطیم.
گفت آقا جان اسم اعظم آخه این چیه؟
من نمیفهمم. حضرت فرمود که امام صادق علیه السلام چون شاگرد خوبی بود با هر کسی همینطور رفتار نمیکنه حضرت.
فرمود بندازیدش توی آب.
یه آب-- جای حالا حوض عمیقی بود.
انداختنش. هرچی هی دست و پا، شنا هم بلد نبود.
دست پا میزد بیاد بیرون. تا میخواست بیاد بیرون میگفت بزنید بندازیدش داخل.
انقدر انداختن دیگه به حال غرق شدن افتاد.
دیگه کارتم-- فکر کرد دیگه کارتمومه و حضرت داره میکشتش.
اون لحظه از ته وجودش حالا آبم تو دهانه که لفظی هم نمیتونه به زبان جاری کنه.
در-- از ته وجودش
خدا، اون پروردگار و خذ-- اون کسی که از ذات او جدا شده،
او رو صدا زد. یعنی خدای خودش رو.
تا از درون وجودش اون خدا رو صدا زد فرمود بیاریدش بیرون.
اجادش کردن. فرمود فهمیدی اسم اعظم چیه؟
اون یقین وجودیته.
اون یقینی که در ذات وجود تو نهفتهست و این وقت مشکل پیداش کردی.
اصلاً این مشکلات برای اینه که اون رو پیدا کنیم.
همه ما اسم اعظم داریم.
اسم اعظم ما هم در درون ماست.
وقتی مضطر میشیم متأسفانه پیداش میکنیم.
اینا همش وجوه شناخت در درون ماست و راه رسیدن به خدا و امام عصر ماست.
اصلاً مشکلات، این امتحانات الهی برای اینه که اینو پیدا کنیم.
و الا اونور کار مشکل میشه.
قص على هذا. انشاالله عاقبت
بخیر بشه به برکت صلوات در محمد آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد