بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.
استفتاء از رهبر عزیزمون این هستش که عزیزانی که برای تبلیغ حالا یا طلبهاند یا فرق نمیکنه دانشجو هستن، استاد دانشگاه هستن برای تبلیغ میرن صرفا برای کار تبلیغی میرن اینور اونور اینها شغل-- این سفری که میرن سفر شغلی حساب میشه یا نه؟
که ما گفتیم سفر شغلی دیگه دفعه اول که میرن نمازشون شکسته است بقیه دیگه کامله.
رهبر عزیزمون فرمودن صدق عرفی رو باید دقت کنید.
اگر در عرف سفر این آ، این آخوندی که داره میره، این طلبهای که داره میره، این استاد دانشگاهی که داره میره یا حتی یه کسی از ادارهش میره که یک علومی رو حتی علوم امنیتی، علوم سیاسی اینها، این هم خودش یه نوع بخشی از علوم دینیه و بره به هر حال اینو مثلا جایی تبلیغ کنه، یه مأموریتی میره تبلیغ میکنه، اصلا کارش اینه ها.
فرمودن اگر در عرف این سفرش، این تبلیغش، ااا شغلش حساب میشه چنین کسی سفرش، سفر شغلیه و دفعه اول که عرض شد شکسته است دفعات بعدی کامله.
حالا اگر عرف این رو شغلش میدونست اما حالا یه بار یه دفعه برای غیر تبلیغ رفت سفر.
یعنی برای تبلیغ نمیرفت.
فرمودن خب الان چون برای تبلیغ نمیره اینجا دیگه تو این سفر دیگه سفرش، سفر شغلی نیست.
بعد دوباره سفر بعدی که خواست برای تبلیغ بره باید دوباره از نو شروع کنه.
یعنی سفر اولش نماز شکسته است سفرهای بعدی کامله.
یکی از دقیقترین بلکه ظریفترین و مهمترین مباحثی که ما تو این چند ساله بهش میپردازیم توی این نمازخونه بهش رسیدیم و من خیلی با دغدغه و با ت-- البته ترس و لرز این مباحث رو عرض میکنم چون بحث، بحث قلب ممتحن هست و قطعا همه شما مصداق این بحثید و همه شما بدون استثناء وقتی این بحث رو کامل بشنوید متوجه میشید که مصداق این بحثید و اونهایی که خدا امتحان میکنه دلشون رو.
یکی قبلا عرض کردیم اونهای-- یکی از راههایی که خدا اهل ایمان رو باهاش امتحان میکنه ایام اللهان.
امروز هم که روز مباهلهست و عرض کردیم که با همین ایام، با همین حقایق ما امتحان پس میدیم که ما نسبت به این ایام چگونه رفتار میکنیم.
حالا یه بحثی رو مقدمتا تو بحث حکمت متعالیه عرض کنم که البته به حق عرض میکنم اگر بخواهید این بحث جا بیفته حداقل پنجاه تا منبر میخواد نه پنجاه تا جلسه مثلا ده دقیقهای مثل ما.
خوب دقت کنید ببینید از جهت فلسفی، انطباق جسم کبیر بر جسم صغیر محاله.
مثلا شما بخواهی یک پارچ آب رو در یک لیوان جای بدی یا کوه دوانوند رو بخواهی جا بدی مثلا توی صفحه A4 نقاشیش کنی به همون ابعاد.
اینا محالن.
ده تا آجر رو بذاری جایی که گنجایشش یه دونه آجره.
اینا محاله.
انطباق کبیر بر صغیر محاله.
حالا سؤال پیش میاد چگونه شما همون کوه دماوند رو در مغز به این کوچیکی خودت جا دادی؟
به واقعا تصورش که میکنی به همون ارتفاع و همون عظمت و همون اندازه در ذهن خودت در قوه خیال و مثالیه خودت اینو میبینی.
چگونه میبینی؟
مگر محال نبود؟
میبی-- میگیم اون بحثی که دیروز عرض کردیم اینجا بر میگردیم به همون بحث تجرد نفس.
اون کوهی که بیرونه مادهست.
این کوهی که درون من نقش بسته، این تجرد داره دیگه ماده نیست.
قوه خیال انسان به قدری خدای منان این رو با عظمت آفریده که یکی از راههای تشخیص عظمت خود انسان همین توجه به قوه خیال اوست که ما ازش غافلیم.
ملکوت وجود ماست اصلا.
و من به شما بگم همه چی بسته به این قوه است.
اصلا شما چارهای ندارید اگر بخواهید به راه عقل و حضور قلب و سر و جان و روحتون برسید الا اینکه با قوه خیال.
اصلا نمیشه غیر از این.
ببینید شاید، شاید که نه، قطعا برای همه اتفاق افتاده مگر کسی که اینطور نیست.
حالا عرض میکنم چرا استثناء کردم.
معمولا این چنینه وقتی میگیم ترشی دهن آب میافته.
چرا دهن وقت گفت-- شنیدن ترشی آب میافته؟
به جهت تصوریست که در ذن ایجاد میشه.
حالا چرا یکی دیگه نه وقتی بحث ترشی برش میاری بدش میاد.
دهنش که آب نمیفته هیچی، مشمئز میشه.
یا حتی غذا.
بعضی غذاها رو یکی دوست دارن.
آقا همین غذا شما میگی خیلی خوشمزه است.
یه آدم دیگه میخوره میگه خیلی بدمزه است.
آقا بالاخره این بدمزه است یا خوشمزه است؟
مزه این غذا به چیه؟
اگه به خودشه چرا تو بدمزه دونستی اون خوشمزه؟
یا یک صدایی رو یه مداحی میخونه تو میگی آقا خیلی بد صداست.
اون یکی میگه خیلی خوش صداست.
خب اگه واقعا به واقع این صدا خوبه یا بده، این اختلاف در چیه؟
یا چهرهها آقا این زیباست، این زشته.
چطور یکی بر عکس نگاه میکنه میگه نه اتفاقا شما اشتباه میکنی یا لذت جنسی.
چطور بعضیا لذت جنسی از یه چیزایی میبرن که تو اصلاً حالت به هم میخوره بهش حتی فکر کنی.
یا غضب.
چطور تو نسبت به بعضی چیزها غضب میکنی، دیگری میخنده.
ببینید اینها اصلاً ربطی به بیرون نداره.
اصلاً ربطی به ماهیت اون غذا نداره.
همش ربط به درون داره.
درون تو تصورت نسبت به اون حقیقت چیه؟
درون ما، اون قوه خیال ما، عالم مثال وجود ما چه تصوری نسبت به این مطالبی که ما گفتیم داره؟
همه اینا زیر سر اونه.
اگر این تصورات، تصورات شیرینی باشه تو از درون احساس خوشی میکنی.
اگر تصورتو نسبت به اون چیز تصور ناخوشایند و بدی باشه، احساس تلخی و اشمئزاز میکنی.
توجه کردید؟
پس همش برمیگرده به خود ما.
این له ها یا علیه ها همش برمیگرده به خود ما.
اصلاً همه اینا منشأش خود ماییم.
خود ماییم که با خودمونیم یا خود ماییم که بر علیه خودمونیم.
"لها ما كسبت و علیها مكتسبت".
این فرق-- همش برمیگرده به وجود خود ما، به نفس ناطق ما و قوه خیال ما.
حالا چرا اینا رو گفتم؟
اینکه کسی نسبت به این ایام مثلاً روز مباهله عظمت قائله، تصوراتش عظمت قائله.
در تصور خودش این روز رو عظیم میدونه.
اون کسی که نسبت به این روز اصلاً هیچ تصور-- حتی نماز.
یکی نماز میخونه اصلاً وقتی وایمیسته در اقامه نماز عرقش جاری میشه.
چرا؟
ولی یکی وایمیسته همش خودشو میخارونه و میگه کی تموم میشه؟
همش برمیگرده به همون قوه خیال که چه تصوری نسبت به این حقیقت داشته.
حتی دردها هم این چنینن ها.
به ما یه سوزن بزنن آخ دادمون بره هوا به خاطر قوه خیال و تصورمونه.
اما یکی مثل امیرالمؤمنین که تیر رو تو نماز از استخوان پاش میکشن بیرون، اصلاً هیچ تصوری نداره.
چرا؟
مگه درد نبود؟
چرا برای او درد نیست؟
چون قوه خیالش م-- یک جای دیگهست.
اصلاً چیز دیگهای رو درد و رنج و خوشی میبینه.
اصلاً توجه به این چیزا نداره.
این همه چی.
حتی اینکه میگه وقت مجامعت زن و مرد خیال، خیال کس دیگهای رو که براشون حرام هست رو نکنن.
اینا همش سر داره.
یا به قول علامه حسن زاده که "فتمثل الله بشرا سویا".
پیرامون حضرت مریم سلام الله علیها که میگه رو اون لام لها چقدر حرف زده علامه که حضرت جبرائیل تمثل پیدا کرد به شکل یک بشر براش.
اینا همش حرف روشه.
که قدرت بارداری پیدا میکنه یک زن حتی با تمثل.
با ت-- حالا اینها بماند.
اینکه خدا رحمت کنه مرحوم دولابی میگه با حضرت آیت الله شوشتری رفتیم محضر آقای عذر شود خدمتتون حضرت-- اسمشون یادم رفت.
یه صلوات بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و...
اللهم صل علی محمد و آل محمد بله.
تو حرم امام رضا دفنند اسمشون کیه که الان متاسفانه درشو بستن.
شیخ جعفر.
آشیخ جعفر.
آخ-آشیخ جعفر که ایشون هم البته شوشت-شوشتری بودن دیگه.
اون شیخ جعفر اولی، شیخ جعفر حضرت آيت-آیت الله شوشتریه با مرحوم دولابی میرن محضر شیخ جعفر.
ببخشید مجتهدی ببخشید.
مجتهدی.
که متاسفانه نمیدونم رفتی اخیراً بیرون حجره عکسشو رو دیوار زدن که کسی نره اون تو.
حالا داستان داره متاسفانه خادمای حرم چه کار زشتی کردن.
بماند.
میگه رفتیم محضر آقای مجتهدی.
آقای دولابی به یکباره شروع کرد بحثهای توحیدی کردن.
بحث توحیدی کردن و حالا میگه همه خیلی م-- به قول ماها کیفشون کوک شده بود و مست شده بودن من جمله خود شیخ جعفر مجتهدی.
خیلی کیف میکرد.
وقتی بحث تموم شد یه دفعه آخ-- یکی از این طلبهها که تازه افتاده بود به سیر و سلوک گفت آقای دولابی امروز روز عید غدیره.
شما ش-شروع کردی بحث توحیدی میکنی.
آقای دولابی یه جمله گفتن.
گفتن عزیزم من وضو نداشتم که نام علی علیه السلام.
نمیگه نام علی.
میگه وضو نداشتم که نام او را ببرم.
شیخ جعفر میگه اتفاقاً اونچه که ما نیازمون بود همین بود و ما کیف کردیم.
اصلاً خوشتر از امروز ما نداشتیم.
چرا یکی مثل آقای دولابی بدون وضو نام امیرالمؤمنین نمیبره؟
به جهت اون تخیلات و تصورات و اینها که تو وجودش نسبت به این نام داره، عظمت داره.
لذا همش هم برمیگرده به تربیت ابتدایی.
الان ما بچههامونو نسبت به نام علی، اه مرام علی، افکار علی، اخلاق و اعتقادات و کلاً امیرالمؤمنین چگونه داریم بار میاریم؟
اینکه ما گاهی اوقات حضرت ابوالفضل رو بسیار با عظمتتر از مثلاً امام حسین تو ذهنمون متصور میشیم این همش به خاطر قوه خیال ماست.
خلاصه مطلب اینکه اگر ما نسبت به حقایق هستی عظمت قائل نیستیم برای نماز، برای خمس و زکات، برای این ایام الله، برای ک-- خدا داره با اینها ما رو قلبمون رو امتحان میکنه.
اینا همش برمیگرده به تطهیر نشدن قوه خیال ما.
قوه خیال ما نسبت به اینها تصورات غلط پیدا کرده و بالعکس اگر کسی بدش میاد از حرف حق، بدش میاد، آخوند میبینه بدش میاد، مسجد میبینه بدش میاد.
نمیدونم بچه حزباللهی ریشدار میبینه بدش میاد.
همش برمیگرده به اینکه اون قوه خیالش به سمت خباثت رفته از بچگی با اونها حال کرده.
همه اینا برمیگرده به قوه خیال.
که اگر غیر از این باشه اصلاً بحث، بحث ما بحث بیهودهای خواهد بود.
لذا من ختم کلام خودم و شما رو توصیه میکنم به سیر معرفت نفس.
شناخت قوای وجودی، شناخت معرفت نفس که انشاالله فردا عرض خواهیم کرد که جایگاه این کجاست.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد