ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سفر تبلیغی و معیار صدق عرفی

استفتایی از رهبر رسیده است دربارۀ عزیزانی که صرفاً برای کار تبلیغی این‌سو و آن‌سو می‌روند؛ خواه طلبه باشند، خواه دانشجو یا استاد دانشگاه. پرسش این است که آیا سفری که می‌روند سفر شغلی به‌حساب می‌آید یا نه. پیش‌تر گفته شده بود که در سفر شغلی، بار نخست که می‌روند نمازشان شکسته است و دفعات بعد تمام. رهبری فرموده‌اند باید صدق عرفی را دقت کرد. اگر در عرف، سفر این روحانی یا طلبه یا استاد دانشگاه — یا حتی کسی از اداره‌اش که علومی از جمله علوم امنیتی و سیاسی را، که خود بخشی از علوم دین است، جایی تبلیغ می‌کند و مأموریتی تبلیغی دارد و اصلاً کارش همین است — شغل او شمرده شود، سفرش سفر شغلی است؛ دفعهٔ اول شکسته و دفعات بعدی تمام. اما اگر عرف این را شغل او می‌دانست و او یک‌بار برای غیر تبلیغ سفر کرد — یعنی برای تبلیغ نمی‌رفت — فرموده‌اند چون برای تبلیغ نمی‌رود، در این سفر دیگر سفر شغلی نیست؛ و چون دوباره برای تبلیغ برود باید از نو شروع کند: سفر اول نماز شکسته، سفرهای بعدی تمام.

قلب ممتحن؛ امتحان دل با ایام‌الله

یکی از دقیق‌ترین بلکه ظریف‌ترین و مهم‌ترین مباحثی که در این چند سال در این نمازخانه به آن پرداخته شده، بحث قلب ممتحن است. این مباحث با دغدغه و با ترس و لرز بیان می‌شود؛ زیرا موضوع، امتحان دل است و وقتی بحث کامل شنیده شود روشن می‌گردد که اهل ایمان مصداق آن‌اند: کسانی که خدا دلشان را امتحان می‌کند. پیش‌تر گفته شد یکی از راه‌هایی که خدا اهل ایمان را با آن امتحان می‌کند ایام‌الله است. امروز روز مباهله است؛ و با همین ایام و همین حقایق امتحان پس می‌دهیم که نسبت ما به این ایام چگونه است.

محال بودن انطباق کبیر بر صغیر

مقدمه‌ای از حکمت متعالیه لازم است؛ و اگر بخواهیم این بحث درست جا بیفتد، دست‌کم ده‌ها منبر می‌خواهد، نه چند جلسهٔ کوتاه. از جهت فلسفی، انطباق جسم کبیر بر جسم صغیر محال است. پارچ آب را نمی‌توان در لیوان جای داد؛ کوه دماوند را نمی‌توان به همان ابعاد روی صفحه‌ای کوچک نقاشی کرد؛ ده آجر را نمی‌توان جایی گذاشت که گنجایشش یک آجر است. این‌ها محال‌اند. پس سؤال پیش می‌آید: چگونه همان کوه دماوند را در مغز کوچک خود جای داده‌ایم؟ وقتی به راستی تصورش می‌کنیم، به همان ارتفاع و عظمت و اندازه در ذهن — در قوهٔ خیال و عالم مثال وجود — آن را می‌بینیم. چگونه؟ مگر محال نبود؟

تجرد نفس و عظمت قوهٔ خیال

پاسخ به همان بحث تجرد نفس بازمی‌گردد. کوهی که بیرون است ماده است؛ کوهی که درون نقش بسته تجرد دارد و ماده نیست. قوهٔ خیال انسان به قدری خدای منان آن را با عظمت آفریده که یکی از راه‌های تشخیص عظمت خود انسان همین توجه به قوهٔ خیال اوست؛ و ما از آن غافلیم. ملکوت وجود ماست. همه‌چیز بسته به این قوه است. اگر بخواهیم به راه عقل و حضور قلب و سر و جان و روح برسیم، چاره‌ای نیست جز گذر از قوهٔ خیال؛ غیر از این نمی‌شود.

ترشی، غذا، صدا، چهره و غضب؛ همه زیر سر تصور

تقریباً برای همه رخ داده است مگر استثنایی که بعد روشن می‌شود. وقتی می‌گوییم ترشی، دهان آب می‌افتد. چرا هنگام شنیدن ترشی دهان آب می‌افتد؟ به جهت تصوری است که در ذهن پدید می‌آید. دیگری وقتی بحث ترشی پیش می‌آید بدش می‌آید؛ دهانش آب نمی‌افتد و مشمئز می‌شود. بعضی غذاها را یکی دوست دارد و می‌گوید بسیار خوش‌مزه است؛ دیگری می‌خورد و می‌گوید بسیار بدمزه است. بالاخره این بدمزه است یا خوش‌مزه؟ اگر مزه به خود غذا باشد چرا یکی بدمزه و دیگری خوش‌مزه دانسته است؟ یا صدای مداحی را یکی بدصدا و دیگری خوش‌صدا می‌شنود. اگر واقعیت صدا خوب یا بد باشد، اختلاف در چیست؟ چهره‌ها نیز چنین‌اند: یکی زیبا می‌بیند و دیگری زشت؛ و گاه نگاه برعکس می‌گوید اشتباه می‌کنی. لذت جنسی را بعضی از چیزهایی می‌برند که دیگری حتی از فکرش حالتش به هم می‌خورد. غضب نیز: نسبت به چیزی یکی غضب می‌کند و دیگری می‌خندد. این‌ها اصلاً ربطی به بیرون و به ماهیت آن غذا ندارند؛ همه‌اش ربط به درون دارد. درون تو تصورت نسبت به آن حقیقت چیست؟ درون ما — قوهٔ خیال و عالم مثال وجود — چه تصوری نسبت به این مطالب دارد؟ همه زیر سر همان است. اگر تصورات شیرین باشد از درون احساس خوشی می‌کنی؛ اگر تصور ناخوشایند باشد احساس تلخی و اشمئزاز. پس همه‌چیز به خود ما بازمی‌گردد. این له‌ها و علیه‌ها نیز به خود ما بازمی‌گردد. منشأ همه خود ماییم: خود ماییم که با خویشتنیم یا خود ماییم که بر ضد خویشتنیم.

«لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ» (بقره/۲۸۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آن است آنچه به دست آورده و بر آن است آنچه کسب کرده است.

همه به وجود خود ما، به نفس ناطقه و قوهٔ خیال بازمی‌گردد.

عظمت مباهله و نماز؛ درد و تیر در نماز

چرا این‌ها گفته شد؟ چون کسی نسبت به این ایام — مثلاً روز مباهله — عظمت قائل است؛ تصوراتش عظمت دارد و در تصور خود این روز را عظیم می‌داند. و آن که نسبت به این روز هیچ تصوری ندارد. حتی در نماز: یکی نماز می‌خواند و وقتی می‌ایستد عرقش جاری می‌شود؛ دیگری می‌ایستد و خود را می‌خاراند و می‌گوید کی تمام می‌شود. همه‌اش به همان قوهٔ خیال برمی‌گردد که چه تصوری نسبت به این حقیقت داشته است. حتی دردها چنین‌اند. به ما سوزنی بزنند فریادمان بلند می‌شود به خاطر قوهٔ خیال و تصورم. اما کسی چون امیرالمؤمنین که تیر را در نماز از استخوان پایش می‌کشند بیرون، هیچ تصوری ندارد. مگر درد نبود؟ چرا برای او درد نیست؟ چون قوهٔ خیالش جای دیگری است؛ چیز دیگری را درد و رنج و خوشی می‌بیند و اصلاً توجه به این‌ها ندارد.

نهی خیال حرام و تمثل جبرئیل

حتی اینکه گفته‌اند هنگام مجامعت زن و مرد، خیال کسی را که برایشان حرام است نکنند، سر دارد. یا به قول علامه حسن‌زاده پیرامون «فتمثل لها بشراً سویاً» دربارهٔ حضرت مریم سلام‌الله‌علیها — که بر آن «لها» بسیار سخن گفته‌اند — حضرت جبرئیل تمثل یافت به شکل بشری برای او. این‌ها همه حرف دارد؛ از جمله اینکه زن حتی با تمثل قدرت بارداری می‌یابد.

دولابی در محضر مجتهدی؛ وضو و نام علی

خدا مرحوم دولابی را رحمت کند. می‌گوید با حضرت آیت‌الله شوشتری رفتیم محضر آقای مجتهدی — مدفون در حرم امام رضا؛ و متأسفانه اخیراً در حجره‌اش را بسته‌اند و عکسش را بیرون دیوار زده‌اند که کسی نرود. رفتیم محضر آقای مجتهدی. آقای دولابی یک‌باره شروع کرد به بحث‌های توحیدی. همه کیفشان کوک شده بود و مست شده بودند؛ از جمله خود شیخ جعفر مجتهدی. وقتی بحث تمام شد، یکی از طلبه‌هایی که تازه به سیر و سلوک افتاده بود گفت آقای دولابی امروز روز عید غدیر است؛ شما شروع کردید به بحث توحیدی. آقای دولابی یک جمله گفت: عزیزم من وضو نداشتم که نام او را ببرم — نمی‌گوید نام علی؛ می‌گوید وضو نداشتم که نام او را ببرم. شیخ جعفر گفت اتفاقاً آنچه نیازمان بود همین بود و کیف کردیم؛ اصلاً خوش‌تر از امروز نداشتیم. چرا یکی چون آقای دولابی بدون وضو نام امیرالمؤمنین نمی‌برد؟ به جهت آن تخیلات و تصورات و عظمتی که در وجودش نسبت به این نام دارد.

تربیت کودکان و امتحان قلب با خیال

لذا همه‌اش به تربیت ابتدایی نیز بازمی‌گردد. اکنون کودکان را نسبت به نام علی، مرام علی، افکار علی، اخلاق و اعتقادات و کلاً امیرالمؤمنین چگونه بار می‌آوریم؟ اینکه گاه حضرت ابوالفضل را بسیار عظیم‌تر از امام حسین در ذهن متصور می‌شویم، به خاطر قوهٔ خیال ماست. خلاصه مطلب اینکه اگر نسبت به حقایق هستی عظمت قائل نیستیم — برای نماز، برای خمس و زکات، برای این ایام‌الله — خدا با این‌ها قلب ما را امتحان می‌کند. این‌ها به تطهیر نشدن قوهٔ خیال بازمی‌گردد؛ قوهٔ خیال نسبت به این‌ها تصورات غلط پیدا کرده است. و بالعکس اگر کسی از حرف حق بدش می‌آید، آخوند می‌بیند بدش می‌آید، مسجد می‌بیند بدش می‌آید، چهرهٔ حزب‌اللهی ریش‌دار می‌بیند بدش می‌آید، همه‌اش به این بازمی‌گردد که قوهٔ خیالش به سمت خباثت رفته و از بچگی با آن‌ها حال کرده است. همه به قوهٔ خیال بازمی‌گردد؛ و اگر غیر از این باشد بحث ما بیهوده خواهد بود.

توصیه به معرفت نفس

لذا ختم کلام توصیه به سیر معرفت نفس است: شناخت قوای وجودی و معرفت نفس؛ که ان‌شاءالله جایگاه این در ادامه روشن می‌شود. عاقبت ان‌شاءالله ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.