ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

قبلا عرض کردیم که راننده شغلش چون رانندگی‌ست، کثیر السفر و این‌هاست و در سفر اول که میره نمازش شکسته است بقیه‌ی سفرهاش نمازش کامله، راننده.

حالا سؤال اینه که این سفر اول چگونه حساب می‌شه، محاسبه می‌شه؟

یعنی وقتی از مقصد از مبدا راه افتاد رسید به مقصد، سفر اولش تموم می‌شه؟

یا اینکه نه، رفت به مقصد رسید بعد دوباره برگشت به مبداش، این یه سفر حساب می‌شه که بخواد اون سفر اولشو نمازش رو خا-- شکسته بخونه بقیه‌ش رو کامل.

البته این سؤال در رابطه با هر کس دیگه‌ای که شغلش سفره حساب می‌شه.

یعنی می‌تونه اون هم به این توجه بکنه.

آقا فرمودن که ملاک کلی دادن.

فرمودن اگر در عرف اجتماع این کاری که شما انجام میدی صرفا از مبدا به مقصد یه سفر حساب بشه و نگن برگشتش هم جزو سفر اوله، خب شما باید فقط در رفت نمازت رو شکسته بخونی.

رسیدی به مقصد از اونجا به بعد دیگه نمازت کامله حتی در برگشت.

اما نه اگر صدق عرفی این چنین باشه که رفت و برگشت یه سفر حساب بشه.

مثالی که خود رهبر عزیزمون زدن میگن مثل یک استاد و معلمی که میره یه جا درس میده، یه روز، دو روز چند روز رو درس میده، زیر ده روز بعد بر می‌گرده.

این رفت و برگشتش یه سفر حساب می‌شه.

اما راننده امتا-- احتمال داره یه کالایی، یه انسانی رو میخواد جابجا کنه از اینجا میره و می‌رسه به مقصد.

راننده رو حالا این مسافر رو پایین سر-- پیاده می‌کنه یا اون کالا رو پیاده می‌کنه بعد میره یه جای دیگه یه مسافر دیگه‌ای بزنه، دیگه برنمی‌گرده جای اولش.

یا یه کالای دیگه رو از یه جای دیگه ببره.

این فقط رفتش یه سفر حساب می‌شه.

اینو توجه داشته باشیم.

اون دیگه فقط تو رفت باید نمازشو شکسته بخونه.

دیگه وقتی داره بر می‌گرده یا هر چیز دیگه دیگه دفعات بعدیش همش کامله.

ما داشتیم در خصوص قلب ممتحن و قلبی که از سمت خدا مورد امتحان قرار می‌گیره صحبت می‌کردیم.

امروز نکته‌ی بسیار مهمی رو به فضل الهی ذیل آیه دو سوره انسان عرض می‌کنیم که خدا در این آیه می‌فرماید "انا خلقنا الانسان" ما خلق کردیم انسان را از چی؟

"من نطفه امشاج" از نطفه‌ای که مختلط است و به هم پیچیده است و این‌ها "نبتلیه".

بلافاصله می‌فرماید ما همین سیری که حالا این انسان داره میره رو همه رو امتحان قرار دادیم.

ما می‌خوایم اینو امتحانش کنیم.

لذا "فجعلناه سميعا بصيرا" اینو گفته بودیم بعدا یه توضیحی میدیم.

اصلا برای همین او رو شنوا و بینا قرار دادیم که چی؟

که "نبتلیه" قراره امتحانش کنیم.

خیلی جالبه در حقیقت صراحتا قرآن داره اینجا می‌فرماید که اصلی‌ترین چشم و گوش شما البته به ترتب اهمیت باید بگیم س-- گوش و چشم شما اصلا مال امتحانه، مال ابتلاء الهیه که ببینیم چی کاره‌ای البته.

البته برای اینه که خودت خودت رو بشناسی.

توجه بفرمایید یه مقدار این بحث دقیقه، خوب دل بدید.

سریع من عرض کنم.

حکما در حکمت متعالیه فرمودن که انسان یک موجود ثابت سیال است.

چطور ثابت است؟

چون نفس ناطقه انسان جنسش مجرده.

علم هم که وقتی وارد بر نفس ناطقه می‌شه مثلا شما یک علمی رو اخذ می‌کنید، نفستون، جانتون یک علمی رو اخذ می‌کنه و عالم می‌شی.

این علم هم مجرده.

علم مجرد وعاء علم یا ظرف علم که نفس ناطقه ماست، اون هم مجرده.

یعنی مادی نیست و بالواقع هم شما عالم می‌شی.

این عرض نیست، عارضی نیست.

قطعا شما عالم می‌شی.

یعنی یه چیزی رو یاد می‌گیری مثل این نیستش که یه رنگی رو به یه دیواری بزنی بعد بشوری رنگه بره.

یا یک نوری ساطع بشه بیفته به یه دیواری.

بعد نور که تموم شد دیوار همون دیواره، نورم رفته.

اینطوری نیست.

علم وقتی وارد بر جان شما شد قطعاً، واقعاً شما عالم می‌شی.

دیگه با اون آدم قبلیه فرق می‌کنی.

درست شد؟

لکن علم چون جنسش مجرده است، از عالم مجرداته دیگه، تجرد داره، ماده نیست.

نفس ناطقه انسان هم که وعاء اونه و ظرف اونه، اونم مجرده.

پس ثابته.

یعنی علم در وجود انسان تثبیت می‌شه.

عمل انسان هم که بر اساس علم هست در وجود انسان، در ذات وجود انسان تثبیت می‌شه، ثابت می‌شه.

از این جهت میگن انسان چیه؟

چون نفس ناطقه‌ش هم چیه؟

مجرده، میگن ثابته.

اصلا قوه به فعل نیست.

یکپارچه فعلیت تامه‌ا‌ه.

اصلا علم قوه نیست که، علم فعلیت تمامه.

شما وقتی یک علم رو اخذ می‌کنی، فعلیه فاعل-- فعلیت کامل پیدا می‌کنه.

قابلیت وجود شما فعالیت کامل و فعلیت کامل پیدا می‌کنه.

دیگه تمام، شما عالمی به تمام معنا اون حقیقت رو درک کردی.

اینطوری نیست که عارض شده باشه.

نکته بعد میگه سیاله سیاله یعنی چی؟

ببینید شما آیا همون آدم دیروزی، همون آدم یک سال پیشی، همون آدم دو سال پیشی؟

چرا موهات ریخته؟

چرا موهات سفید شده؟

چرا گوز کردی؟

چرا اون حالت بچگی رو دیگه نداری؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چون تغییر کردی.

از این جهت میگن سیاله چون هر-- بر اساس حرکت جوهری انسان از قوه به فعل داره میره.

دائما داره استعدادش شکوفا میشه از قوه داره به سمت فعلیت حرکت میکنه.

ما همون آدم حتی یک لحظه پیش هم نیستیم.

چون سلول‌هامون در درون دائما داره تغییر میکنه.

از این جهت هم میگن سیاله.

یکی از به قول علامه حسن زاده امفظل الله تعالی کتل‌ها به قول حقیر گردنه‌های بسیار دشوار و سخت فهم حقایق حکمی اینجاست که بتونه آدم این دو تا رو با هم جمع کنه که انسان وجودی‌ست هم ثابل-- ثابت هم سیال.

الان مثلا شما توجه بفرمایید پیرمردی که دیگه پیر شده میگه آقا یادته بیست سال پیش به بچه‌ش میگه یادته چهل سال پیش، پنجاه سال پیش فلان مثلا با هم رفتیم اینجا اینا.

خب بچه میتونه بگه بابا، بابا بزرگ یا پدر تو که آخه اون نیستی.

تو اون موقع خیلی جوان بودی، خوشگل بودی، مو داشتی، الان موهات ریخته، موهات سفید شده.

دیگه اصلا اون نیستی.

میگه نه بابا من همونم.

اینکه اون نیستی یعنی این تغییرات و فعل و انفعالات در حرکت جوهری ثابت شده برای اون بچه میگه آقا تو تغییر کردی، همون نیستی.

اما اینکه میگه نه من همونم، منم به واقع هم همونه.

این منِ من شخص، خود شخص، اون وجود ثابتشه.

یعنی مثلا شما فکر کنید بعد بیست سال، ده سال، پنجاه سال یه قاتلی رو بگیرن.

بگه آقا جان شما برید عکسامونو تطبیق بدید.

پنجاه سال پیش من یه جوون رشید اینطوری بودم.

الان یه پیرمرد گوش پستم.

چطور به من میگی من همونم.

برید یکی دیگه رو بگیرید محاکمه کنید.

میگه آقا جان تو که-- تو بودی که کشتی.

این تو بودی، این من به چی استناد داده میشه؟

به همون وجود ثابت.

توجه کردی؟

اما این تغییر و انفعالاتی که درش صورت گرفته بر اساس حرکت جوهری به وجود سیال.

پس انسان یک وجود ثابت و سیال است.

حالا چی میخوایم بگیم؟

آنچه که در وجود ما ثابت میشه، تثبیت میشه بر اساس علم و عمل، همون حقیقت وجودی ما رو تشکیل میده.

اون حرکت جوهری رو ولش کن.

اون استعداد جوهری، اون که داره حالا به یه سمتی حرکت میکنه از ضعف به قوه میره بعد دوباره از قوه به ضعف برمی‌گرده، اونو-- اون هم در سیر امتحان است.

اما اونی که منِ من رو تشکیل میده و انتها مورد ما-- مداقه و مواخذه خدا قرار می‌گیره و حسابرسی اون من ثابته.

یه مثال بزنم و به نتیجه برسیم.

شما یه درخت رو توجه بفرمایید که نگاهش می‌کنی.

اون درخت قوه اینو داره در وجود خودش که خاکستر بشه.

درسته؟

می‌تونی بسوزونیش.

این قوه در وجودش هست.

از قوه به فعل برسه حرکت کنه بسوزه خاکستر بشه.

حالا شما این عکس این، عکس این درخت رو می‌بینی رو شبکه چشمت بعدم چشمتو می‌بندی و دیگه هم نمی‌بینیش.

خب این درخت هنوز باقیه در متن واقع.

اما در ذهن شما چی؟

آیا باقیه؟

آیا می‌تونی یک ساعت بعد، دو ساعت بعد، اصلا از اونجا فارغ شده یک سال بعد دوباره اون عکس، اون درخت رو ببینی در وجود خودت، در متن، بطن وجود خودت بله دوباره می‌بینیش.

اون چه درختیه؟

همون درخت است؟

بله، همون درخت است.

دوباره می‌بینیش.

آیا در وجود تو هم می‌تونه خاکستر بشه؟

نه.

دیگه اون درختی که تو وجود من، تو ذهن من و تو قوه خیال من ثبت شده دیگه خاکستر نمیشه.

همونه.

ثابت میمونه.

اگر تو خاکستر تصور کنی حاصل دیدن یه خاکستره، نه اون درخته.

میخوام به شما اینو بگم.

اون درخت حالا هرچی شد شد.

چشم شما هم بسته شد، دیگه هم اونو نمی‌بینه.

چطور دوباره می‌بینیش؟

چطور هر چیزی که بیست سال پیش، پنجاه سال پیش دیدی الان می‌تونی متصور کنی، تو ذهنت تصور کنی و دوباره ببینیش.

این دیدنه چیه؟

همون وجود ثابت توئه.

این عکس‌ها، این دیدن‌ها، این شنیدن‌ها در وجود ما چی شده؟

ثبت شده.

تثبیت شده و ما می‌تونیم اصطلاحا به قول حکما صور انشائیه ازش ایجاد کنیم.

هی تصویر به تصویر هی ازش انشا کنیم.

هی-- اصلا وجود ما همینه.

خلاصه کلام اینه.

اگر به من و شما بگن شما کی هستی؟

آقا پنجاه سال از خدا عمر گرفتی، شما چی هستی؟

کی هستی؟

باید بگیم ما مجموعه‌ای از یک عمر دیدن‌هامون، شنیدن‌هامون، چشیدن‌هامون، لمس، لمس کردن‌هامون، خوابیدن و خوردن و اینهاییم.

البته ملموسات و مزوقات و مسموعات و عرض شود مبصرات و اینها همه هستن.

اما جالبه این آیه آخرش میگه چی؟

فجعلناه سميعا بصيرا.

سمع رو هم مقدم بر بصر میاره.

یعنی شما مجموعه‌ای هستید از دیدن، شنیدن‌ها و دیدن‌ها.

اسم خدا هم جالبه.

هر کجا تو قرآن میخواد تو این بحث‌های امتحانات و ابتلاءات اسم خودش رو بیاره میگه خدا هم چیه؟

سميع و بصيره.

هیچوقت خدا نمیگه خدا شامه، می‌بویه.

نمیگه لامسه.

نمیگه ذائقه.

یعنی اصل قوای وجودی ما که سا-- اون قو-- ثابت وجود ما رو، ذات وجود ما رو تثبیت میکنه و میسازه چیه؟

قوه شنوایی و بینایی ماست.

در حقیقت ما همون‌هایی هستیم که یک عمر دیده‌ایم و شنیده‌ایم و اون تو وجود ما ثبت میشه الی الابد.

اصلا حشر ما با خودمونه.

قیامت ما با خودمونه.

میگه خودت رو نگاه کن.

صور انشائیه وجودت رو بریز بیرون.

ملکات وجودت چیه؟

چی دیدی؟

چی شنیدی؟

تو همون هستی.

اصلا برزخ ما همینه.

صور انشائیه وجودمونه.

ملکاتمونه.

بریز بیرون.

چی ثبت کردی تو وجودت؟

حالا یه نشئه صغراش برزخ نشئه کبراش قیامته.

چی دیدی و چی شنیدی؟

همونا تو وجودت ثبت شده.

این یکی از امتحانات و ابتلاءات سنگین الهیه که ما به راحتی ازش می‌گذریم.

حالا بذار اینو ببینیم.

حالا این حرفو بشنویم.

لذا وقتی یه غیبت آمیز جواد آقا می‌شنوه چهل روز به چله می‌شینه.

یه غیبت می‌شنوه فقط.

اینه چون می‌دونه تو وجودش تثبیت میشه.

قربونتون برم.

وجود ما ثابته.

دیگه هم لایتأخر.

ع-- بعد اون موقع میگن اقرأ كتابك.

بخوان خودت رو.

كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.

خودت بسی برای حسابرسی خودت.

اصلا ملکی نمیخواد.

کسی رو نمیخواد.

خودت می‌دونی چه کاره‌ای.

ما ختم کلام عزیزان دلم قربونتون برم ما با خودمون محشور میشیم.

مح-- حشر ما خودمونیم.

برزخ و قیامت ما خودمونیم.

بهشت و جهنم تو خود ماست.

میگه وجيء يومئذ بجهنم.

جهنم رو میارن.

اصلا خدا جهنم خلق نکرده.

خودت تو وجود خودت بهشت یا جهنم خلق می‌کنی.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر باشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

[هم پوشانی گوینده ها] الله.