ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سفر اولِ شغلی و شکسته شدن نماز

پیش‌تر گفته شد راننده چون شغلش رانندگی و کثیرالسفر است، در سفر اول نمازش شکسته است و در سفرهای بعد کامل. پرسش این است که سفر اول چگونه حساب می‌شود: آیا چون از مبدأ به مقصد رسید سفر اول تمام است، یا رفت و برگشت یک سفر شمرده می‌شود تا فقط در آن نماز شکسته بخواند و بقیه کامل؟ این پرسش برای هر که شغلش سفر است نیز هست.

رهبر ملاک کلی داده‌اند: اگر در عرف اجتماع کار تو صرفاً از مبدأ به مقصد یک سفر حساب شود و نگویند برگشت هم جزء سفر اول است، فقط در رفت نماز شکسته است؛ به مقصد که رسیدی از آن پس حتی در برگشت کامل است. اما اگر صدق عرفی چنین باشد که رفت و برگشت یک سفر است — مثال رهبری: استاد و معلمی که یک یا چند روز زیر ده روز درس می‌دهد و برمی‌گردد — رفت و برگشت یک سفر است. راننده غالباً مسافر یا کالا را می‌رساند و پیاده می‌کند و دیگر به جای اول برنمی‌گردد؛ فقط رفت یک سفر است و فقط در رفت شکسته می‌خواند؛ برگشت و دفعات بعد همه کامل است.

آیهٔ دوم انسان؛ نبتلیه

بحث قلب ممتحن بود؛ قلبی که از سوی خدا آزموده می‌شود. امروز نکته‌ای مهم ذیل آیهٔ دوم سورهٔ انسان:

«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا» (انسان/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما انسان را از نطفه‌ای آمیخته آفریدیم؛ او را می‌آزماییم؛ پس او را شنوا و بینا گرداندیم.

ما انسان را از نطفهٔ امشاج — مختلط و درهم‌پیچیده — آفریدیم؛ نبتلیه: همین سیر را همه امتحان قرار دادیم. فجعلناه سمیعاً بصیراً: او را شنوا و بینا کردیم برای همین ابتلا. قرآن تصریح می‌کند اصلی‌ترین گوش و چشم — به ترتیب اهمیت سمع سپس بصر — برای امتحان و ابتلای الهی است؛ تا معلوم شود کیستی؛ و البته تا خودت خودت را بشناسی. بحث دقیق است.

انسان؛ موجود ثابت و سیال

حکما در حکمت متعالیه گفته‌اند انسان موجودی ثابتِ سیال است. چگونه ثابت؟ نفس ناطقه مجرد است. علم نیز چون بر نفس وارد شود مجرد است؛ وعاء علم نفس ناطقه است و مجرد. واقعاً عالم می‌شوی؛ عرضی نیست مانند رنگ دیوار که بشویی برود یا نور که برود دیوار همان باشد. علم که در جان نشست واقعاً عالمی؛ با آدم پیشین فرق داری. چون علم و نفس هر دو مجردند، علم در وجود تثبیت می‌شود؛ عمل بر اساس علم نیز در ذات ثابت می‌گردد. از این جهت انسان ثابت است؛ نفس ناطقه‌اش مجرد و یکپارچه فعلیت است؛ علم قوه نیست فعلیت تام است.

و سیال یعنی چه؟ آیا همان آدم دیروز و یک سال پیشی؟ چرا مو ریخته و سفید شده و حال کودکی نمانده؟ چون تغییر کرده‌ای. بر اساس حرکت جوهری انسان از قوه به فعل می‌رود؛ استعداد شکوفا می‌شود. حتی همان آدم یک لحظهٔ پیش نیستیم؛ سلول‌ها دم‌به‌دم تغییر می‌کنند. از این جهت سیال است.

جمع ثابت و سیال؛ گردنهٔ فهم

به قول علامه حسن‌زاده یکی از گردنه‌های دشوار حقایق حکمی جمع این دو است: انسان هم ثابت است هم سیال. پیرمرد به فرزند می‌گوید یادت هست چهل سال پیش چنین کردیم؛ فرزند می‌تواند بگوید تو آن نیستی؛ جوان و مو‌دار بودی و اکنون نیستی — یعنی تغییرات حرکت جوهری. اما او می‌گوید نه من همانم؛ و به‌واقع همان است: منِ ثابت. قاتلی را پس از پنجاه سال بگیرند و بگوید عکس‌ها را بنگرید من آن جوان رشید بودم اکنون پیرم؛ دیگری را محاکمه کنید. می‌گویند تو بودی که کشتی. این «تو» به وجود ثابت استناد دارد؛ و تغییر و انفعال به وجود سیال. پس انسان وجود ثابت و سیال است.

آنچه منِ من را می‌سازد

آنچه بر اساس علم و عمل در وجود ثابت می‌شود همان حقیقت وجودی ما را می‌سازد. حرکت جوهری استعداد را از ضعف به قوت و باز می‌برد و آن نیز در مسیر امتحان است؛ اما آنچه منِ من را می‌سازد و در نهایت محل مداقه و مؤاخذهٔ خداست همان منِ ثابت است.

مثال درخت: درخت قوه دارد خاکستر شود؛ می‌سوزانی و از قوه به فعل می‌رسد. عکس درخت بر شبکهٔ چشم می‌افتد؛ چشم می‌بندی. درخت در متن واقع هست؛ اما در ذهن تو آیا می‌توانی ساعت‌ها و سال‌ها بعد دوباره آن را در بطن وجود ببینی؟ بله؛ و همان درخت است. آیا در وجود تو می‌تواند خاکستر شود؟ نه. درختی که در ذهن و خیال ثبت شده خاکستر نمی‌شود؛ ثابت می‌ماند. اگر خاکستر تصور کنی حاصل دیدن خاکستر است نه آن درخت.

چشم بسته شد و دیگر نمی‌بینی؛ چگونه دوباره می‌بینی؟ چگونه هر چه بیست و پنجاه سال پیش دیدی اکنون متصور می‌کنی؟ این دیدن همان وجود ثابت توست. این دیدن‌ها و شنیدن‌ها در وجود ثبت شده و می‌توانی صور انشائیه از آن ایجاد کنی. وجود ما همین است.

سمیع بصیر؛ حقیقت امتحان

اگر بپرسند پس از پنجاه سال کیستی؟ باید گفت مجموعه‌ای از یک عمر دیدن و شنیدن و چشیدن و لمس و خواب و خوراک — ملموسات و مذوقات و مسموعات و مبصرات. جالب است آیه فجعلناه سمیعاً بصیراً سمع را بر بصر مقدم می‌دارد: تو مجموعه‌ای از شنیدن‌ها و دیدن‌ها هستی. نام خدا نیز هر جا در بحث امتحان و ابتلا می‌آید سمیع و بصیر است؛ نمی‌گوید شامّ و لامس و ذائق. اصل قوای وجودی که ذات ثابت ما را می‌سازد قوهٔ شنوایی و بینایی است. ما همان‌ایم که یک عمر دیده‌ایم و شنیده‌ایم و تا ابد در وجود ثبت است.

حشر ما با خودمان است؛ قیامت با خودمان. اقرأ کتابک؛ کافی بنفسک الیوم علیک حسیباً: خودت را بخوان؛ خودت برای حسابرسی خود بسنده‌ای. ملک نمی‌خواهد؛ خودت می‌دانی چه‌کاره‌ای. برزخ و قیامت ما خودمانیم؛ بهشت و جهنم در خود ماست. وجیء یومئذ بجهنم: جهنم را می‌آورند؛ خدا جهنم جدا نیافریده؛ خودت در وجودت بهشت یا جهنم می‌آفرینی.

غیبت و تثبیت در وجود

ازاین‌رو وقتی جوادآقا غیبتی می‌شنود چهل روز چله می‌نشیند؛ فقط یک غیبت شنیده. چون می‌داند در وجودش تثبیت می‌شود. وجود ما ثابت است و دیگر واپس نمی‌رود. این یکی از امتحانات سنگین الهی است که به‌آسانی از آن می‌گذریم. إن‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

استمرار بحث قلب ممتحن

در خصوص قلب ممتحن و قلبی که از سمت خدا آزموده می‌شود سخن می‌گفتیم. امروز نکته‌ای بسیار مهم به فضل الهی ذیل آیهٔ دوم سورهٔ انسان: إنا خلقنا الإنسان من نطفةٍ أمشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً. ما انسان را از نطفهٔ مختلط آفریدیم و همین مسیر را امتحان قرار دادیم؛ ازاین‌رو او را شنوا و بینا کردیم. قرآن تصریح می‌کند اصلی‌ترین گوش و چشم برای ابتلاست؛ تا ببینیم چه‌کاره‌ای؛ و تا خودت خودت را بشناسی. بحث دقیق است؛ دل بدهید.

علم عرض نیست

حکما گفته‌اند انسان موجود ثابت سیال است. چگونه ثابت؟ نفس ناطقه مجرد است. علم چون بر نفس وارد شود مجرد است. واقعاً عالم می‌شوی؛ عرض نیست مثل رنگ دیوار که بشویی برود یا نور که برود دیوار همان بماند. علم که در جان نشست قطعاً عالمی؛ با آدم پیشین فرق داری. علم مجرد است و وعاء آن نفس ناطقه نیز مجرد؛ پس علم در وجود تثبیت می‌شود. عمل بر اساس علم نیز در ذات تثبیت می‌گردد. از این جهت ثابت است. اصلاً قوه به فعل نیست در علم؛ یکپارچه فعلیت تامه است. وقتی علمی می‌گیری فعلیت کامل می‌یابی؛ حقیقت را به تمام دریافته‌ای؛ عارض نشده است.

سیال بودن؛ حرکت جوهری

سیال یعنی چه؟ آیا همان آدم دیروزی و یک‌سال‌پیشی؟ چرا مو ریخته و سفید شده و حال کودکی نمانده؟ چون تغییر کرده‌ای. بر اساس حرکت جوهری انسان از قوه به فعل می‌رود؛ استعداد دم‌به‌دم شکوفا می‌شود. حتی همان آدم یک لحظهٔ پیش نیستیم؛ سلول‌ها دائماً تغییر می‌کنند. از این جهت سیال است.

گردنهٔ جمع دو حیثیت

به قول علامه حسن‌زاده یکی از کتل‌ها و گردنه‌های دشوار فهم حقایق حکمی اینجاست که آدم این دو را جمع کند: انسان وجودی است هم ثابت هم سیال. پیرمرد می‌گوید یادت هست بیست و چهل سال پیش چنین کردیم؛ فرزند می‌تواند بگوید تو آن نیستی؛ جوان و خوش‌چهره بودی. این یعنی تغییرات حرکت جوهری. اما او می‌گوید نه من همانم؛ و به‌واقع همان است: منِ ثابت. قاتلی را پس از پنجاه سال بگیرند و بگوید عکس‌ها را تطبیق دهید؛ من جوان رشید بودم اکنون پیرم؛ دیگری را بگیرید. می‌گویند تو بودی که کشتی. این «تو» به وجود ثابت استناد دارد؛ تغییرات به وجود سیال. پس انسان وجود ثابت و سیال است.

آنچه تثبیت می‌شود حقیقت ماست

آنچه در وجود بر اساس علم و عمل تثبیت می‌شود همان حقیقت وجودی ما را می‌سازد. حرکت جوهری را بگذار؛ آن استعداد که از ضعف به قوت و باز می‌رود نیز در مسیر امتحان است. اما آنچه منِ من را می‌سازد و در انتها مورد مداقه و مؤاخذهٔ خداست همان منِ ثابت است.

مثال درخت و صور انشائی

درخت را بنگر که قوه دارد خاکستر شود. می‌توانی بسوزانی‌اش تا از قوه به فعل برسد. عکس درخت بر شبکهٔ چشم می‌افتد؛ چشم می‌بندی. درخت در متن واقع باقی است. اما در ذهن تو آیا می‌توانی ساعت‌ها و سال‌ها بعد دوباره آن را در بطن وجود ببینی؟ بله؛ همان درخت است. آیا در وجود تو می‌تواند خاکستر شود؟ نه. درختی که در خیال ثبت شده خاکستر نمی‌شود؛ ثابت می‌ماند. اگر خاکستر تصور کنی حاصل دیدن خاکستر است نه آن درخت.

چشم بسته شد؛ چگونه دوباره می‌بینی؟ چگونه هر چه بیست و پنجاه سال پیش دیدی اکنون متصور می‌کنی؟ این دیدن همان وجود ثابت توست. این دیده‌ها و شنیده‌ها ثبت شده و می‌توانی صور انشائیه از آن ایجاد کنی. وجود ما همین است. اگر بپرسند پس از پنجاه سال کیستی، باید گفت مجموعه‌ای از یک عمر دیدن و شنیدن و چشیدن و لمس.

سمیع بصیر؛ حشر با خود

آیه سمع را بر بصر مقدم می‌دارد. نام خدا نیز در بحث امتحان سمیع و بصیر است؛ نه شامّ و لامس و ذائق. اصل قوایی که ذات ثابت را می‌سازد شنوایی و بینایی است. ما همان‌ایم که یک عمر دیده‌ایم و شنیده‌ایم و تا ابد ثبت است. حشر با خودمان است؛ قیامت با خودمان. اقرأ کتابک؛ کافی بنفسک الیوم علیک حسیباً. برزخ و قیامت خودمانیم؛ بهشت و جهنم در خود ماست. وجیء یومئذ بجهنم: جهنم را می‌آورند؛ خدا جدا نیافریده؛ خودت در وجودت می‌آفرینی. ازاین‌رو وقتی کسی غیبت می‌شنود چله می‌نشیند؛ چون می‌داند تثبیت می‌شود. وجود ثابت است و واپس نمی‌رود. این از ابتلاهای سنگین است که به‌آسانی از آن می‌گذریم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.