بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
میدونید که راننده این سفری که چون سفرش در حقیقت سفری که میره میاد شغلیه دیگه راننده یکی از کسانی که سفرش سفر، اون شغلش در حقیقت سفر حساب میشه، شغلش یا مقدمهی شغلش به قولی سفر هست این وقتی در سفر اول اولین باری که میره با راننده حالا با ماشینش میره رانندگی به عنوان شغل اولین بار که میره طبق فتوایی که قبلاً گفتیم نمازش شکسته است و روزه نمیتونه بگیره.
بارهای بعدی دیگه چیه؟
دیگه مسافر حساب نمیشه.
حالا سؤال اینه که اگر کسی موقتاً شغل رانندگی بهش داده شد، حالا توی ادارهای کار میکنه، راننده اون اداره نداشت گفت فعلاً شما آقای فلانی شما فعلاً دفترداری نکن.
فعلاً ماشین رو بردار رانندگی کن.
یا بعضی سربازها هستن تو پادگان موقتاً بهشون رانندگی، شغل رانندگی داده میشه.
این حکمش چی میشه؟
موقته.
آقا فرمودن که این رو فرمودن به مصداق عرفی باید نگاه کنید.
اگر در عرف او رو راننده میدونن یعنی اکثریت مردم اونجا اون شخص رو راننده حساب میکنند، شغلش رو راننده میدونن، چنین کسی هم همین فتوا براش مترتب میشه که شغلش میشه رانندگی و دفعه اول نمازش شکسته است دفعات بعدی باید کامل بخونه نمازش رو.
[نفس عمیق] خب، الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی.
ما ذیل این آیه داریم بحث میکنیم و نکات بسیار دقیق و ظریفی از این حقیقت در قرآن مكتشف، اکتشاف پیدا میکنه برای ما و ما کشف میکنیم حقایقی رو ذیل این آیه که متوجه میشیم عجب چه داستانیه و اصلاً اساس خلقت ما این بوده اینکه ما مورد امتحان قرار بگیریم.
ببینید یه چند تا آیه رو با هم بخونیم مزاجتون شیرین بشه.
اگه کسی قرآن بخونه مزاجش شیرین نشه دلش مریضه.
اول از آیه سوره علق، سوره علق رو چند تا آیه اولشو دقت فرمودید.
اقرأ بسم ربک.
اینا همش البته نق-- نکتهست.
اولاً این اقرأ.
میگه بخوان این خواندن نه یعنی خواندن در نشئه طبیعت با زبان طبیعی خودت با این زبان.
این اقرأ معناهای عمیقتری داره.
یه معناش یعنی با زبانت منو بخون.
یه معناش یعنی با در عالم مثالتم منو بخون در عالم وحیتم.
یه معناش یعنی عقلی، با عقلت منو بخون.
یه، یک معنا یعنی قرائت قلبی.
من حاضر باشم نزد تو، تو حاضر باشی نزد من.
یه معناش قرائت سریست، روحیست که اینا حالا قبلاً یه بحثی دربارش تو فلسفه، فلسفه حکمت متعالیه داشتیم.
حالا بحثمون چون اینجاس نیست رد میشیم.
نکته بعدی بسم ربک، پروردگار تو.
این معلوم میشه که این خوانشهای پروردگار مطابق با وجود هر کسیست.
منظور اینجا برای خواندن من و تو، اون رب مطلق نیست.
اون رب العالمین مال پیغمبره.
پ- پیغمبره که رب العالمین رو میخونه.
البته اینا با هم فرقی نمیکنن.
حالا در کن و ذات و باطن.
حالا یه بحث فلسفیه که قبلاً چون مقدماتش رو ما قبلاً تو بعضی از بحثها رفتیم، من انقدر راحت میگم رد میشم.
مطابق با وجودت باید خدا تو بخونی.
این نکاتیه که حالا استخراج میشه بعداً باید بحث کنیم.
اما چه خدایی؟
ربک، کدوم خدای تو؟
الذي خلق.
جالبه اولین نشونهای که از اون خدایی که میخوای تو بخونیش مطابق با وجود خودت قرائت ازش داشته باشی با تمام قوای وجودیت خدای خالق است.
بعد آیه بعد خلق الانسان من علق.
خب درست حالا خدا از علق ما رو آفرید.
بحث خلقت رو یعنی اول اصلاً اگه ما خلقت نداشتیم ما خلق نمیشدیم و خدا خالق نبود که اصلاً ما نیست بودیم، عدم بودیم.
بالطبع اولین در حقیقت نشئه وجودی همین میشه.
بحث خلقت هست.
حالا اینو فعلاً آیه بعدشم کار داریمها.
اما یه لحظه برگردیم playback بزنیم با آیه، آیات س-- آیه دو سوره انسان.
بحث خلقتو اونجا هم داره.
انا خ-- ببینید من حرفهام از، از خودم نیست ها هم از شما هم الان فکرتونو باز کنید دل بدید ببینید چه جالب.
انا خلقنا الانسانا خلقنا.
ما خلق کردیم انسان رو.
من نطفه.
اونجا میگه از علق، اینجا میگه من نطفه امشاج.
اون نطفهای که در هم پیچیدهست و حالا کاری به اون نداریم.
نبتلی.
بلافاصله نبتلی.
برای چی؟
ما میخوایم امتحانش کنیم.
بلافاصله بعد خلقت من و تو خدا اینجا تو آیه دو سوره انسان میگه نبتلی.
مثلاً شما تو خلقت کردیم با اون وضعیت برای اینکه تو رو امتحانت کنیم.
حالا جالبه فجعلناه.
این فا خیلی معنا داره اینا.
فجعلناه سميعا بصيرا.
اصلاً برای همین تو رو سميع و بصير خلق کردیم.
چون قراره امتحان بشی.
این پیداست که یکی از امتحانات سنگین ما با شنیدن و دیدنه.
که اینو بعداً باید بحث بشه به وجه، وزانه خودش.
منتها الان چون نکته دیگهای رو میخوایم، یه مرکز دیگهای رو میخوایم متوجه بشیم بزنیم، برگردیم به آیه سه سوره علق.
بعد از اینکه میگه خلق الانسان من خ-- علق بعد از خلقت انسان بلافاصله ا-اول گفت اقرأ خدا رو مطابق با وجود خودت بخون خدای خودت رو.
حالا چه خوندنی؟
اقرأ وربک ربک دوباره الاکرم.
[نفس عمیق] اسم بعدی بحث کرامت و کریمیت خداست که اصلا خدا میخواد بگه سر سوزنی به تو نیاز نداشتم.
همش از رو کرم و کریمیتم بوده.
حالا خب من چه کنم؟
خدایا من میخوام تورو بخونم.
چجوری تورو بخونم؟
عجب!
اینجا سر باز میشه.
میگه الذي علم بالقلم.
یعنی بعد از خلقت، موضوع خلقت ما، اونم بر اساس کریمیت خدا، کرم خدا، حب خدا، ما میخوایم خدا رو بخونیم باید حواسمون جمع باشه.
اولین توقع خدا از ما همین تعلیم و علم و آگاهی و معرفته.
خودشم میگه الذي اون خدایی که تو میخوای بخونیش این خصوصیتشه.
بدون اگر میخوای بخونی اولین چیزی که بهش توجه داشته باش اینه که بدون خدا الذي کسیست که علم بالقلم.
بحث تعلیمو میاره.
بعد علم الانسان ما لم يعلم و اینها آیه دو سوره جمعه هم هو الذي بعث، بعث برانگیخته کرد خدا في الاميين رسولا منهم که این بحثها گذشته قبلا.
برای چی پیغمبر اومده؟
يتلو عليهم آياته.
این تلاوت قرآن، این تذکرهست.
يتلو عليهم آياته و یزکیهم این تزکیه است.
اون تذکره است، این تزکیه است.
و يعلمهم الكتاب و الحكمة.
کتاب و حکمت.
حالا اینجا چرا کتاب و حکمت است باید بعدا بحث کنیم.
میره این سه تا تذکره، تزکیه، تعلیم.
این سه تا وظیفه ماست.
اگر بخواهیم خدا رو بخونیم باید برای علم، این نقطه ایه که الان بهش رسیدیم.
این همه من زیرو زدم.
برای علم، برای آگاهی و معرفت ارزش قائل بشیم.
اگر کسی تو زندگیش برای علم و آگاهی که جایگاهشو معلوم تو قرآن به یک نگاهی درآوردیم ارزش قائل نشه، این تو امتحاناتش باخته.
اصلا یکی از و همینطور که دیروز گفتیم از سنگینترین وادیهای، وادی امتحان خدا از بندهش وادی ولایته.
الان میتونیم بگیم شاید سنگینترین وادی بعد از ولایت علم و آگاهی باشه.
منو تو رو با علم و آگاهیمون آزمایش میکنند.
برای همینه حواسمون جمع باشه.
میفرماید که و هفتاد گناه در کافی کلینی رحمة الله علیه، هفتاد گناه از جاهل بخشیده میشه در حالی که یه دونه گناه از عالم بخشیده نشده.
توجه بکنید این امتحانه نسبت به علم و آگاهی.
ما نسبت به علم و آگاهی چقدر ارزش قائلیم.
بعد جالب اینجاست که شما بدونید بعد، بعد از خطاب خدا به ما که به خدای خودت رو بخون بحث خلقتو میاره، اون خدا تو رو به گونهای خلق کرده که بتونی همونو بخونی و الا نمیگفتی ربک.
اصلا ما اومدیم که خدا رو بخونیم.
اما با چی بخونیم؟
چجوری بخونیم؟
با علم و آگاهی، با معرفت.
نماز بدون معرفت سیه چای ارزش نداره.
لذا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام پناه برده به خدا از نماز بدون حضور قلب.
یعنی بدون معرفت.
نفهمیده.
قد قامت، قامت الصلاة.
میگه نماز قیام کرد.
عجب!
پس نمازی حقیقتیه قیام کرده.
کو؟
من چیزی نمیبینم که.
من نشستم که.
این چه نمازی، چه حقیقتیه که قیام کرد.
قد قامت الصلاة.
حالا رو اینا بحث کنه.
بعد خدای منان، این نکته آخرم باشه دقت بفرمایید اگرچه من الان تازه به مدخل بحث رسیدم اما چه کنیم ده دقیقه ما وقت داریم.
ای کاش فرصت داشتیم مینشستیم هفتهای یکی دو بار ساعتی با هم بحث میکردیم پیرامون این حقایق که چقدر انسان ذهنش باز میشه.
خدایی که خالق من و توست و ما وظیفه داریم قرائتش کنیم با تمام شئون وجودیمون بعد از خلقت میگه ما بحث تعلیم رو میگه یعنی من تورو به گونهای آفریدم که بتونی آگاهیهای لازم رو برداری.
همه مطلق علوم رو تو میتونی برداری.
اگر نمیتونستی من اقرأ نمی آوردم.
لذا شیخ الرئیس خیلی جالبه در کسی که اهل تحقیق و عمقند میدونن در اشاراتش یه جمله عجیبی داره.
اینو بگم بسه.
میفرماید که شما دقت کنید همین الان شماها خطاب اصلا فکر کنید شیخ الرئیس الان داره با شما حرف میزنه.
تو کتاب اشاراتش میگش دقت کنید بین آدمها عدهای، اوهدی، یه عده قلیلی هستن شاید یکی دو درصد که اینها اصلا نمیتونیم نگاهشون کنی.
انقدر کریه المنظر شدن.
اصلا فطرتشون رو باختن و مسخ شدن.
اصلا چهرهشون داد میزنه به قول امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام اینها حیوان پستتر از غلهم ازلم.
خب این تکلیف اینا.
عدهای هستن که انقدر راه رو درست رفتن و به خدا نزدیک شدن، در چهره اثر کرده همه دوست دارن با اینا زیارت کنن، باهاشون نشست و برخاست داشته باشن.
اینام کمن.
اینام خیلی کم.
بعد شیخ الرئیس میگه ببینید خدا بین این دو که اقلیت رو تشکیل میدن اکثریت چهره متعارف دارن.
مثل همین الان ماها، من و شماها.
چرا چهره متعارف دارن؟
تو نه بدت میاد نه خوشت میاد.
یعنی مستعدن.
این برداشت شیخ الرئیسه.
یعنی مستعدن که بتونن اینها هم رشد کنن و برسن بهترینها بشن.
و الا مسخ میشد چهرهشون.
خودمون رو دریابیم تا دیر نشده در این امتحانات نبازیم خودمون رو.
سؤال مدخل ورودی جلسه بعدمون اگر زنده بودیم.
ما نسبت به علم و آگاهی چه کردیم؟
نسبت به همین علوم، معارف چه کردیم؟
چه کردیم تو زندگیمون؟
در حالی که تکلیف سنگینی داریم.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد