ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

رانندهٔ شغلی و نمازِ مسافر

راننده‌ای که سفر شغل اوست یا مقدمهٔ شغلش سفر است، چون سفرش در حقیقت شغل حساب می‌شود، در نخستین باری که با ماشین به عنوانِ شغل می‌رود، طبقِ فتوایِ پیشین نمازش شکسته است و نمی‌تواند روزه بگیرد. بارهایِ بعد دیگر مسافر حساب نمی‌شود و باید نماز را تمام بخواند.

پرسش آن است که اگر کسی موقتاً شغلِ رانندگی بدو سپرده شود چه؟ مثلاً در اداره‌ای کار می‌کند و رانندهٔ اداره نبوده؛ می‌گویند فعلاً دفترداری مکن، ماشین را بردار و رانندگی کن. یا در پادگان به برخی سربازان موقتاً شغلِ رانندگی داده می‌شود. حکمِ این موقتی بودن چیست؟

رهبر معظم فرموده‌اند باید به مصداقِ عرفی نگریست. اگر در عرف او را راننده می‌دانند — یعنی اکثریتِ مردمِ آنجا آن شخص را راننده حساب می‌کنند و شغلش را رانندگی می‌شمارند — چنین کسی نیز همان فتوا بر او مترتب می‌شود: شغلش رانندگی می‌شود؛ دفعهٔ اول نماز شکسته و دفعاتِ بعد باید کامل بخواند.

الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی؛ اساسِ خلقت امتحان است

ذیلِ آیهٔ «الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی» بحث ادامه دارد. نکاتِ دقیق و ظریف از این حقیقت در قرآن کشف می‌شود و دانسته می‌آید که عجب داستانی است و اصلاً اساسِ خلقت همین بوده که موردِ امتحان قرار گیریم. چند آیه مزاج را شیرین می‌کند؛ اگر کسی قرآن بخواند و مزاجش شیرین نشود، دل بیمار است.

سورهٔ علق؛ اقرأ و لایه‌هایِ خواندن

آغازِ سورهٔ علق را باید دقیق نگریست:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ۝ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ» (علق/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نامِ پروردگارت که آفرید؛ انسان را از علق آفرید.

نخست «اقرأ». این خواندن تنها خواندن در نشئهٔ طبیعت با زبانِ طبیعی نیست؛ معانیِ عمیق‌تری دارد. یک معنا: با زبانت مرا بخوان. معنایی دیگر: در عالمِ مثال نیز مرا بخوان؛ در عالمِ وحیت. معنایی: با عقلت مرا بخوان. معنایی: قرائتِ قلبی — من نزدِ تو حاضر باشم و تو نزدِ من. معنایی: قرائتِ سرّی و روحی. این لایه‌ها پیش‌تر در فلسفه و حکمتِ متعالیه محلِ بحث بوده است.

نکتهٔ بعد: «باسم ربک» — پروردگارِ تو. معلوم می‌شود خوانش‌هایِ پروردگار مطابق با وجودِ هر کسی است. مراد برای خواندنِ من و تو، آن ربِّ مطلق نیست؛ رب العالمین شانِ پیامبر است که رب العالمین را می‌خواند. البته در کنه و ذات و باطن فرق نمی‌کنند؛ این بحثِ فلسفی است که مقدماتش در بحث‌هایِ پیش رفته است. مطابق با وجودت باید خدا را بخوانی؛ این نکته‌ها بعداً باید بسط یابد.

الذي خلق؛ نخستین نشانه

چه خدایی؟ «ربک الذي خلق». جالب است که نخستین نشانه‌ای که از آن خدایی که می‌خواهی مطابق با وجودِ خود و با تمامِ قوایِ وجودی قرائت کنی، خدایِ خالق است. سپس: «خلق الانسان من علق». درست؛ خدا از علق آفرید. اگر خلقت نبود و خدا خالق نبود، ما عدم بودیم. بالطبع نخستین نشئهٔ وجودی بحثِ خلقت است.

سورهٔ انسان؛ نبتلیه و سمیعِ بصیر

لحظه‌ای به آیهٔ دومِ سورهٔ انسان بازگردیم که بحثِ خلقت را دارد:

«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا» (انسان/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما انسان را از نطفه‌ای آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم؛ پس او را شنوا و بینا قرار دادیم.

«انا خلقنا الانسان من نطفةٍ امشاجٍ» — نطفه‌ای درهم‌پیچیده — و بلافاصله «نبتلیه». برای چه؟ می‌خواهیم امتحانش کنیم. بلافاصله پس از خلقتِ من و تو خدا می‌گوید نبتلیه. سپس «فجعلناه سمیعاً بصیراً»؛ این فاء بسیار معنا دارد. اصلاً برای همین شنوا و بینا آفریده شدیم، چون قرار است امتحان شویم. پیداست یکی از امتحاناتِ سنگین با شنیدن و دیدن است؛ این را باید به وزنِ خودش بعداً بحث کرد.

اقرأ و ربک الاکرم؛ کرم و قلم

باز به آیهٔ سومِ علق پس از «خلق الانسان من علق»:

«اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ۝ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ۝ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» (علق/۳–۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان و پروردگارت از همه کریم‌تر است؛ آنکه با قلم آموخت؛ به انسان آنچه را نمی‌دانست آموخت.

دوباره «اقرأ و ربک الاکرم». اسمِ بعدی بحثِ کرامت و کریمیتِ خداست: سرِ سوزنی به ما نیاز نداشته؛ همه از رویِ کرم و کریمیت بوده است. چگونه باید خواند؟ اینجا سر باز می‌شود: «الذي علم بالقلم». پس از خلقت — و آن هم بر پایهٔ کرم و حب — چون می‌خواهیم خدا را بخوانیم باید حواسمان جمع باشد: نخستین توقعِ خدا تعلیم و علم و آگاهی و معرفت است. خود می‌گوید آن خدایی که می‌خواهی بخوانی این خصوصیت را دارد: علم بالقلم. بحثِ تعلیم را می‌آورد؛ سپس «علم الانسان ما لم یعلم».

آیهٔ جمعه؛ تذکره و تزکیه و تعلیم

آیهٔ دومِ سورهٔ جمعه نیز: «هو الذي بعث فی الامیین رسولاً منهم»؛ خدا در میانِ امیین رسولی از خودشان برانگیخت. برای چه پیامبر آمده؟ «یتلو علیهم آیاته» — این تلاوت تذکره است؛ «و یزکیهم» — تزکیه؛ «و یعلمهم الکتاب والحکمة» — کتاب و حکمت. چرا کتاب و حکمت با هم آمده باید بعداً بحث شود. سه وظیفه: تذکره، تزکیه، تعلیم. این سه وظیفهٔ ماست اگر بخواهیم خدا را بخوانیم. نقطهٔ رسیدن همین است: برای علم و آگاهی و معرفت ارزش قائل شویم. اگر کسی در زندگی برای علم و آگاهی — که جایگاهش با نگاهی قرآنی روشن شد — ارزش ننهد، در امتحانات باخته است.

سنگین‌ترین وادی‌ها؛ ولایت سپس علم

چنان‌که دیروز گفته شد، از سنگین‌ترین وادی‌هایِ امتحانِ خدا وادیِ ولایت است. اکنون می‌توان گفت شاید سنگین‌ترین وادیِ پس از ولایت، علم و آگاهی باشد. ما را با علم و آگاهی‌مان می‌آزمایند؛ باید هشیار بود. در کافیِ کلینی آمده که هفتاد گناه از جاهل بخشیده می‌شود در حالی که یک گناه از عالم بخشیده نشده است. این امتحانِ نسبت به علم و آگاهی است: چقدر برای آن ارزش قائلیم؟

جالب آن که پس از خطابِ «بخوان»، بحثِ خلقت می‌آید: آن خدا تو را به گونه‌ای آفریده که بتوانی همان را بخوانی؛ وگرنه «ربک» نمی‌گفت. اصلاً آمده‌ایم که خدا را بخوانیم. با چه؟ با علم و آگاهی و معرفت. نمازِ بی‌معرفت سیاهی بر کاغذ است و ارزش ندارد. از این‌رو امیرالمؤمنین علیه‌السلام از نمازِ بی‌حضورِ قلب — یعنی بی‌معرفت — به خدا پناه برده است. «قد قامت الصلاة» می‌گوید نماز قیام کرد. پس حقیقتی از نماز قیام کرده؛ کجاست؟ دیده نمی‌شود؛ نشسته باشی و چیزی نبینی. این چه حقیقتی است که قیام کرده؟ باید در آن بحث کرد.

مدخلِ تعلیم؛ آفریده‌شده برای آگاهی

نکتهٔ پایانیِ این مدخل — هرچند تازه به مدخلِ بحث رسیده‌ایم — چنین است: خدایی که خالقِ ماست و وظیفه داریم با تمامِ شئونِ وجودی قرائتش کنیم، پس از خلقت بحثِ تعلیم را می‌گوید؛ یعنی چنان آفریده‌ام که بتوانی آگاهی‌هایِ لازم را برداری. همهٔ مطلقِ علوم را می‌توانی بگیری. اگر نمی‌توانستی، «اقرأ» نمی‌آورد.

شیخ‌الرئیس در اشارات؛ سه چهره

شیخ‌الرئیس در اشارات جمله‌ای عجیب دارد. میانِ آدمیان عده‌ای قلیل — اوحدی، شاید یکی دو درصد — چنان‌اند که نگاه کردنشان دشوار است؛ کریه‌المنظر شده، فطرت باخته و مسخ گشته‌اند؛ چهره‌شان داد می‌زند که به قولِ امیرالمؤمنین از حیوان پست‌ترند. تکلیفِ اینان جداست. عده‌ای نیز چنان راه درست رفته و به خدا نزدیک شده‌اند که در چهره اثر کرده و همه دوست دارند زیارتشان کنند و با آنان نشست و برخاست داشته باشند؛ اینان نیز کم‌اند.

شیخ می‌گوید میانِ این دو که اقلیت‌اند، اکثریت چهرهٔ متعارف دارند — مانندِ وضعِ متعارفِ مردم. نه بدت می‌آید نه خوشت؛ یعنی مستعدند. این برداشتِ شیخ‌الرئیس است: مستعدند که رشد کنند و از بهترین‌ها شوند؛ وگرنه چهره‌شان مسخ می‌شد. باید خود را دریابیم تا دیر نشده در این امتحانات نبازیم.

سؤالِ مدخلِ جلسهٔ بعد — اگر زنده باشیم —: نسبت به علم و آگاهی چه کرده‌ایم؟ نسبت به همین علوم و معارف در زندگی چه کرده‌ایم؟ در حالی که تکلیف سنگین است.

عاقبت به خیر باد، به برکتِ صلوات بر محمد و آلِ محمد: اللهم صلّ علی محمد و آلِ محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.