ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

سؤال اینه که حالا که بحث وطن هست ما به جز وطن اصلیمون چند تا وطن دیگه می‌تونیم اتخاذ کنیم؟

یعنی وطن جدید بگیریم.

وطن اتخاذی میشه وطن جدید.

چند تا وطن می‌تونیم بگیریم؟

دو تا، سه تا، چهار تا، ده تا، هر چند تا می‌خوایم.

نظر رهبر عزیزمون این هستش که ما فقط به جز وطن اصلیمون می‌تونیم دو تا وطن اتخاذی دیگه داشته باشیم.

دو تا وطن جدید و وطن سوم رو ایشون منوط کردن، گفتن اشکال داره وطن سوم.

اما منوط کردن به صدق عرف شرعی.

یعنی چی؟

یعنی اگر دیگه مثلا کسی سه تا وطن اتخاذی به جز وطن اصلیش سه تا وطن جدید مثلا اختیار کرده بود که به قول رهبری در سال که دوازده ماهه بخواد تو هر کدومش مثلا تو هر کدوم از این وطن‌ها چهار ماه بمونه.

سه چهار تا دوازده تا.

تو وطن‌های اتخاذی جدیدش.

اگر صدق عرفی این باشه یعنی عرف بگه این آقا این سه تا وطنشن.

تو س-- عرف اینطوری جا بیفته اشکال نداره به نظر رهبری و الا مورد اشکاله.

یعنی وطن سوم رو نمی‌تونه بگیره.

پس اونچه که م-م-مهمه است اینه که بدونیم ما بیش از دو تا وطن جدید نمی‌تونیم بگیریم مگر با صدق عرفی.

قلب جدیدی که به فضل الهی مورد بحث قرار می‌گیره با توجه به آیات و روایات بحث قلب ممتحن است.

ممتحن.

ممتحن یعنی کسی که مورد امتحان واقع میشه، امتحان میده.

منتحن یعنی کسی که این امتحان رو می‌گیره.

بحث بسیار ظریفیه.

بحث بسیار دقیقیه و اونطور که بنده دقت نظر داشتم کمتر مورد توجه قرار گرفته این موضوع.

حالا شما همین امروز با همین نق-نقطه آغازینمون متوجه میشید که چه اسراری درش خوابیده.

آیه‌ای که این بحث درش مطرح شده آیه سه سوره حجرات هست که تو بحث قلب منافق ما اشاره‌ای بهش کردیم.

گفتیم منافق همش نق میزنه، همش انقلت میاره، اشکال میکنه، اینها تسلیم نیست.

ولی اشاره به این آیه کردیم که نه عده‌ای هستند که برعکس منافقین، اصلاً اینا به شدت اهل تقوا هستند و اهل تسلیم‌اند.

اشاره به این آیه کردیم.

می‌فرماید "إن الذين يقضون أصواتهم عند رسول الله" عده‌ای هستند که اینها اصلاً هیچ حرفی پیش پیغمبر و امامشون ندارن.

"يقضون" صداشون رو فرو می‌گیرن.

اصلاً هیچی، هیچ‌گونه حرفی، نظری، تحلیلی، هیچ حرفی در برابر امام و رسولشون، پیغمبرشون ندارن.

بعد اینجا خدای منّان به یک ظرافت خاصی این‌هایی که تسلیم محض هستند، رو اون معنای تسلیمه دیگه.

"يقضون أصواتهم عند رسول الله" تسلیم محض که ما گفتیم مصداق اتمش مثل مثلاً اباالفضل العباس سلام الله علیه یادتون باشه مثال دادیم.

حالا اینجا برای اینکه برا ما بهتر این باز بشه خدا می‌فرماید "أولئك" می‌خواید بهتون بگم اینا دوباره چه خصوصیت‌هایی دارن؟

اصلاً چرا اینطوری شدن؟

"أولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرة وأجر عظيم".

اولاً انقدر این‌ها اجرشون بزرگه که خدای عظیم میگه براشون اجر عظیم در نظر گرفتیم.

"لهم مغفرة" غفران الهی شامل حال این‌هاست.

یه بخش خدا صفح می‌کنه، میپیش-- می پوشونه.

یه بخش غفران خیلی بالاتر از اینه.

پوشوندن یعنی وجود داره تو نمی‌بینی.

آبروداری می‌کنه.

اما غفران یعنی اصلاً محو می‌کنه.

غفران یعنی اون زشتی رو از تو محو می‌کنه.

خیلی بالاتره.

خب این میگه برای اولاً "قلوبهم للتقوى" یعنی بحثی که بعداً باید بکنیم قلبشون مورد امتحان واقع میشه برای تقوی.

اما این‌ها که مورد امتحان واقع میشن و در این امتحان نمرشون بیست میشه لذا تسلیم محض‌اند توجه به چه چیزهایی دارن؟

این خیلی مهمه.

در این امتحان به چی توجه می‌کنند که تسلیم محض امام و پیغمبرند؟

اینو یه نقطه نظریه دیگه.

توجه بکنین ببینین ما اصلاً اینطوری می‌بینیم امام رو، پیغمبر رو.

یکی از اون عللی که این دست آدم‌هایی که مورد امتحان واقع میشن، نمرشون بیست میشه، هیچ حرفی در برابر خدا و پیغمبر و رسولش و قرآن ندارن، علم امامه، علم پیغمبره، علم.

از اسامی خدا علیمه دیگه.

علم مطلق نظام هستی نزد پیغمبر و امام معصومه.

حالا به چند تا مثال من چند تا نمونه براساس روایات به شما بگم ببینید.

اولاً دلیل اولی ما "تنزل الملائكة والروح فيها" نازل میشن همه ملائکه و روح که حالا اون روح باید بحث بشه چه کسی هست کاری نداریم.

بعضیا میگن حضرت عیسی روح اللهه، بعضیا میگن روح الامینه، بعضیا میگن روح القدس هرکی هست.

این نازل میشه شب قدر بر امام.

چرا؟

برای اینکه علوم طی سال رو به امام بده علوم طی سال.

ببینید حتی پیغمبر هم یک نزول دفعی داشت.

"انا انزلناه" نازل به نزول دفعیه.

دفع-- اصلاً همه قرآن که علم جمعه است نزد پیغمبر بر قلبش نازل شد.

قبلاً بحثش گذشته.

"تنزل الملائكة" نزول دفعی است.

یعنی در هر سال در اون بیست و سه سال پیغمبر رسالتشون در هر سال آیاتی که پیغمبر به اون‌ها باید استناد می‌کرد و شأن نزولش بعد رخ می‌داد، اون‌ها رو به پیغمبر نازل کرد.

بر امام هم هر سال اینطوریه.

هر اتفاقی طی سال می‌خواد را-- اتفاق بیفته، آیه شبقت بر امام نازل می‌شه.

پس امام هم-همه علوم نزدش هست.

این یک معنا، به یک معنا.

معنای بعدی یا نکته بعدی این که امام هر شب جمعه معراج می‌ره.

خدا رحمت کنه مرحوم علامه همدانی‌ها در کتاب الشمس الطالعه‌ش که کتاب سنگینی و ثقیلی هست در شرح زیارت جامعه، اونجا این بحث رو مبسوط میاره.

خیلی هم سنگینه که امام زمان ما الان هر شب جمعه می-- شنیدید می‌ره کربلا؟

معراج حضرت اتفاق می‌افته.

عروجش می‌ره با آسمون‌ها نزد پیغمبر و اجدادشون.

اونجا علم اخذ می‌کنند.

به مرتبه با علوم جدید برمی‌گردن.

و این علوم هم فقط تو سینه آقاست.

یعنی چی؟

آقا اگر چیزی رو میگه بر اساس علم الهی میگه و تو باید بگی چشم.

تسلیم محض باشی.

"اولئک الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى".

اینا کسایی‌ان که مورد امتحان قرار می‌گیرن نمره‌شون بیست می‌شه.

چرا؟

"یغضون أصواتهم عند رسول الله" اصلاً حرفی ندارن.

چرا حرفی ندارن؟

چون که علم رو مح-محض علم رو نزد امامشون می‌دونن.

حرف برا چی بزنن؟

می‌دونن همه چی پیش اونه.

نکته بعد که در اسد کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف میاره.

می‌فرماید امام خودش فرموده امام صادق، امام باقر فرمودن علیهم السلام که هر وقت ما اراده کنیم چیزی رو بدانیم، عمودی از نور از عرش الهی بلکه فوق عرش تابیده می‌شه.

یه عمودی از نور هست که میاد این عمود نور.

حالا ااا امام اینطوری تشبیه کردن.

عمودی از نور از عرش و فوق عرش تابش می‌کنه به ما می‌رسه.

ما هرچی می‌خ-- حالا این تعبیر باید بشه ت-- باید متوجه بشیم یعنی چی این عمود از نور.

[نفس عمیق] جاش الان نیست.

امام میگه هرچی می‌خوایم از علوم بدونیم تو این عمود نور نگاه می‌کنیم.

انگار یه دستنوشتی باشه، چیزی باشه از طرف خدا.

پس همه علم باز با توجه به این قصه پیش امامه.

اگر امام به امیرالمؤمنین-- پیغمبر به امیرالمؤمنین ااا می‌فرماید که علی جان نظر تو چیه؟

می‌فرماید شما رسول خدایی بهتر می‌دانی.

این علتشه.

این یعنی همه ادب.

نکته بعدی این که البته هر کدوم از این ن-نکاتی که من میگم قابل بحث هست منتها ما دیگه تبرکاً میگیم میریم خودتون می‌دونید و دیگه با این روایات برید بررسی کنید.

ما داریم شخم می‌زنیم شما برید دربیارید نگاه کنید.

نکته دیگه این که فرمودن که هر امامی اولاً همه شنیدیم امام قرآن ناطق است.

درسته؟

خود قرآن که ق-- کتاب صامت الهی‌ست، قرآن صامت بهش میگن ظاهراً در سکوته و خدا هم قبل از خلقت هر چیزی سکوت کرد و بحث سکوت قبلاً گذشت که چقدر ارزشمنده.

این قرآن ناطق که امام است اگر قرآن صامت خودش در خصوص خودش فرموده "تبیان لكل شيء" یعنی همه چی تو قرآن هست، معرفیه و عرض شود تبیین همه چی در قرآن صورت گرفته.

اگر همه چی "ولا رتب ولا یابسن الا في كتاب مبين".

پس قرآ-- قرآن ناطق که امام هست هم "تبیین لكل شيء" تو وجودش هست.

یعنی همه چی در وجود امام هست.

یه آیه ای هم در قرآن هست که می‌فرماید "و كل شيء احصيناه في امام مبين".

یه جا می‌فرماید "في كتاب مبين".

جالبه از پیغمبر سؤال کردن که آقا این امام مبین که همه چی درش "كل شيء احصيناه" همه چی درش درج شده، شمارش شده، این چیه؟

این چیه؟

این چه کتابیه؟

"في كتاب مبين" هم داریم.

همون لحظه امیرالمؤمنین وارد مسجد شد.

پیغمبر اشاره کرد فرمود "و انه امام مبين" یا "و هو امام مبين" یا "كتاب مبين".

دوتاش هم داریم.

و همه چی تو وجود او هست.

نکته آخر این که، که این نکته آخر بسیار مورد توجه باید واقع بشه که متاسفانه کمتر میگیم.

هر امامی طبق روایات البته نکات بیشتری بود، فرصت نیست.

هر امامی طبق روایات [نفس عمیق] یه نامه سر به مهر از خدا داره.

دستوری از طرف خدا براش نازل شده.

هر امام مختص خودشه.

هر امامی هم فقط اجازه داره نامه خودش رو باز کنه مهرشو.

این‌ها دست به دست رسیده.

الان امام عصر ما نامه طویلی از سمت خدا سر به مهر داشته که تمام دستورات چگونه زندگی کردن و چ-چگونه عمل کردن اماما درش درج شده.

که در خ-- جالبه بدونید در خصوص سید الشهدا او تنها امامی‌ست.

نمی‌دونم حالا چه جایگاهی داشتن یاران ایشون.

اون تنها امامی‌ست که شب، شب عاشورا نامه سر به مهر خودش رو باز کرد و به یارانش که قرار بود فردا شهید شن نشون داد.

الله اکبر.

جالبه که امام حسین نشون داد فرمود تا این بخش از نامه ما فردا محقق می‌شه.

بخش دوم نامه ما در رجعت کارهایی که می‌مونه ما تو رجعت میایم تمومش می‌کنیم.

پس این نشون می‌ده که نامه اهل بیت داشتن که همه دستورات درش بوده.

و اگر چنین هست چرا ما در برابر امام، امام زمانمون، در برابر قرآنمون و پیغمبر و دینمون حرفی برای گفتن داشته باشیم؟

نظری داشته باشیم؟

باید تسلیم محض باشیم.

"یغضون أصواتهم عند رسول الله" اینا اصلاً حرفی، صدایی ندارن.

هیچ صدایی ندارن.

آروم در سکوت محض.

اون موقع است که اگر کسی به این لطف رسید می‌دونید دا-- عرض شود قضای عقل چیه؟

قبلاً گفتیم جسم غذاش همین چیزاییه که می‌خوریم.

روح غذاش حرف زدنه.

الان من روحم داره تغذیه می‌شه، حرف خوب می‌زنم.

عقل الان عقل شما داره تغذیه می‌شه.

عقل غذاش سکوته.

وقتی سکوت محض داشتی عاقل می‌شی.

اگر عاقل شدی همه ایمان رو درک می‌کنی ان شا الله تو وجودت.

عاقبتش ان شا الله ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد