یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
وطن اتخاذی؛ سقف دو وطن جدید
اکنون که بحث وطن است، سؤال این است جز وطن اصلی چند وطن دیگر میتوان اتخاذ کرد؟ وطن اتخاذی همان وطن جدید است. آیا دو، سه، چهار، ده؟ نظر رهبر انقلاب آن است که جز وطن اصلی فقط دو وطن اتخاذی میتوان داشت. وطن سوم اشکال دارد مگر به صدق عرف شرعی: اگر کسی سه وطن جدید اختیار کرده و در سالِ دوازدهماهه در هر یک چهار ماه بماند و عرف بگوید این سه وطن اوست، به نظر رهبری اشکال ندارد؛ وگرنه مورد اشکال است. پس بیش از دو وطن جدید نمیتوان گرفت مگر با صدق عرفی.
قلب ممتحن؛ یغضون اصواتهم
قلب جدیدی که به فضل الهی موضوع بحث است قلب ممتحن است. ممتحَن کسی است که مورد امتحان واقع میشود؛ ممتحِن امتحانگیرنده. بحث ظریف و دقیق است و کمتر به آن توجه شده. آیهٔ سه حجرات — که در بحث قلب منافق اشارهای شد — منافق همیشه نق میزند و اشکال میکند و تسلیم نیست؛ اما عدهای برعکس به شدت اهل تقوا و تسلیماند:
«إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ ۚ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ» (حجرات/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که نزد رسول خدا صداهایشان را فرو میگیرند هماناناند که خدا دلهایشان را برای پرهیزگاری آزموده است؛ برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.
صدا را فرو میگیرند؛ هیچ حرف و نظر و تحلیلی در برابر امام و رسول ندارند. مصداق اتم تسلیم محض، اباالفضل العباس علیهالسلام است. اولئک: چرا چنین شدهاند؟ امتحن الله قلوبهم للتقوی؛ لهم مغفرة و اجر عظیم. اجرشان چنان بزرگ است که خدای عظیم میگوید اجر عظیم. مغفرة بالاتر از ستر است: ستر میپوشاند؛ غفران محو میکند.
علم امام؛ سببِ سکوتِ تسلیم
در این امتحان نمرهشان بیست میشود و تسلیم محضاند. به چه توجه میکنند؟ یکی از علل، علم امام و پیامبر است. از اسماء خدا علیم است؛ علم مطلق نظام هستی نزد پیامبر و امام معصوم است.
دلیل اول: تنزل الملائکه والروح فیها؛ در شب قدر همهٔ ملائکه و روح بر امام نازل میشوند تا علوم طی سال را بدهند. پیامبر نیز نزول دفعی داشت: انا انزلناه؛ همهٔ قرآن که علم جمع است بر قلبش نازل شد. در هر سال از بیست و سه سال رسالت، آیاتی که باید استناد میکرد و شأن نزولش بعد رخ میداد نازل میشد؛ بر امام نیز هر سال چنین است. هر اتفاقی طی سال بخواهد بیفتد، آیه شب قدر بر امام نازل میشود؛ پس همهٔ علوم نزد اوست.
نکته بعد: امام هر شب جمعه معراج میرود. علامه همدانی در الشمس الطالعه — شرح زیارت جامعه — مبسوط آورده: امام زمان هر شب جمعه به کربلا میرود؛ عروج به آسمانها نزد پیامبر و اجداد؛ آنجا علم اخذ میکنند و با علوم جدید بازمیگردند. این علوم فقط در سینهٔ آقاست. اگر چیزی میگوید بر اساس علم الهی است و تو باید بگویی چشم؛ تسلیم محض.
در اصول کافی از امام باقر و صادق: هرگاه اراده کنیم چیزی بدانیم، عمودی از نور از عرش بلکه فوق عرش میتابد؛ در آن عمود مینگریم؛ هرچه بخواهیم از علوم میبینیم. پس همهٔ علم پیش امام است. اگر پیامبر به امیرالمؤمنین بفرماید علی جان نظر تو چیست؟ میفرماید شما رسول خدایی بهتر میدانی؛ این ادب است.
قرآن ناطق و امام مبین
هر امامی قرآن ناطق است. قرآن صامت کتاب الهی است؛ پیش از خلقت سکوت بود و ارزش سکوت گذشت. اگر قرآن صامت تبیان لکل شیء است و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین، پس قرآن ناطق نیز تبیان لکل شیء در وجودش دارد. آیه: و کل شیء احصیناه فی امام مبین؛ و فی کتاب مبین نیز آمده. از پیامبر پرسیدند این امام مبین چیست؟ همان لحظه امیرالمؤمنین وارد مسجد شد؛ پیامبر اشاره کرد: و انه امام مبین / هو امام مبین / کتاب مبین؛ هر دو نقل هست. همه چیز در وجود اوست.
نامهٔ سربهمهر هر امام
نکتهٔ آخر کمتر گفته میشود: هر امامی طبق روایات نامهای سربهمهر از خدا دارد؛ دستوری نازلشده مختص او؛ فقط اجازه دارد نامهٔ خودش را باز کند. اینها دست به دست رسیده. امام عصر نامهٔ طویلی سربهمهر دارد که تمام دستورات چگونه زیستن و عمل در آن درج است. سیدالشهدا تنها امامی است که شب عاشورا نامهٔ سربهمهر خود را باز کرد و به یارانی که فردا شهید میشدند نشان داد؛ فرمود تا این بخش فردا محقق میشود؛ بخش دوم در رجعت تمام میکنیم.
اگر چنین است چرا در برابر امام زمان و قرآن و پیامبر و دین حرف و نظر داشته باشیم؟ باید تسلیم محض باشیم؛ یغضون اصواتهم؛ آرام در سکوت محض. آنگاه غذای عقل که سکوت است میرسد؛ جسم با خوراک، روح با سخن، عقل با سکوت تغذیه میشود. اگر عاقل شدی همهٔ ایمان را درک میکنی. انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات.
تسلیمِ ممتحن با نفاقِ نقزننده دو قطبِ یک آیه است. یکی قلب را برای تقوا میآزماید و نمرهٔ بیست میگیرد؛ دیگری اشکال میتراشد. ادبِ عباس نمونهٔ اتم است: صوت فروخفته و عمل برخاسته.
نزول دفعی بر پیامبر و نزول سالانه بر امام دو افقِ یک علماند. شب قدر کارخانهٔ بهروزرسانیِ علمِ حجت است؛ از اینرو رأی در برابر او بیمعناست.
معراجِ جمعه و کربلا پیوندِ زمین و آسمانِ ولایت است. علمِ اخذشده فقط در سینهٔ امام میماند تا هنگامِ خطاب به امت با اذن جاری شود.
عمود نور تمثیلِ ارتباطِ فوق عرشی است؛ هرچه اراده کنند در آن میخوانند. این تصویر، تکیهٔ فقهی و عرفانیِ «چشم گفتن» را یکجا میکند.
تبیان لکل شیء در صامت و ناطق واحد است. اشاره پیامبر به علی بهعنوان امام مبین، تفسیرِ میدانیِ آیه است نه ذوقِ خطابی.
نامهٔ سربهمهرِ هر امام برنامهٔ اختصاصیِ رسالت اوست. گشودنِ نامه در شب عاشورا نشان میدهد شهادت و رجعت دو فصلِ یک فرماناند؛ یاران بخشی از همان فرمان را دیدند.
غذای عقل سکوت است؛ وقتی نزد رسول صوت فروکش کند عقل میبالد و ایمان فهمیده میشود نه فقط شنیده. ممتحن بودن تمرینِ همین سکوتِ عالمانه است.
وطنِ فقهی و قلبِ ممتحن در ظاهر دورند؛ در باطن هر دو از ادبِ حد نگه میدارند: سقفِ دو وطن، و سقفِ حرف نزد حجت. تحدید، رحمت است نه تنگنا.
تسلیمِ ممتحن در برابر نفاقِ نقزننده دو قطبِ حجرات است. یکی قلب را برای تقوا میآزماید و نمرهٔ تمام میگیرد؛ دیگری اشکال میتراشد. ادبِ عباس نمونهٔ اتم است: صوت فروخفته و عمل برخاسته. غفرانِ وعدهشده محوِ زشتی است نه فقط پردهپوشیِ آبرو.
نزول دفعی قرآن بر پیامبر و نزول سالانهٔ شب قدر بر امام دو افقِ یک علماند. شب قدر کارخانهٔ بهروزرسانیِ علمِ حجت است؛ از اینرو رأیتراشی در برابر او بیمعناست. هر حادثهٔ سال پیشاپیش در آیهٔ نازله بر امام رقم میخورد.
معراجِ جمعه و حضور در کربلا پیوندِ زمین و آسمانِ ولایت است. علمِ اخذشده فقط در سینهٔ امام میماند تا هنگامِ خطاب به امت با اذن جاری شود. الشمس الطالعه این بحث را سنگین و مستند آورده است.
عمود نور تمثیلِ ارتباطِ فوق عرشی است؛ هرچه اراده کنند در آن میخوانند همچون دستنوشتِ الهی. این تصویر تکیهٔ «چشم گفتن» را فقهی و عرفانی یکجا میکند و ادبِ علی در پاسخ به پیامبر را توضیح میدهد.
تبیان لکل شیء در صامت و ناطق واحد است. لا رطب و لا یابس در کتاب مبین است و کل شیء در امام مبین احصا شده. اشاره پیامبر به علی در مسجد تفسیرِ میدانیِ آیه است نه ذوقِ خطابی.
نامهٔ سربهمهرِ هر امام برنامهٔ اختصاصیِ رسالت اوست و دست به دست رسیده تا عصر. گشودنِ نامه در شب عاشورا نشان میدهد شهادت و رجعت دو فصلِ یک فرماناند؛ یاران بخشی از فرمان را دیدند و بخشِ رجعت برای بعد ماند.
غذای عقل سکوت است؛ جسم با خوراک و روح با سخن تغذیه میشود. وقتی نزد رسول صوت فروکش کند عقل میبالد و ایمان فهمیده میشود. ممتحن بودن تمرینِ همین سکوتِ عالمانه است.
وطنِ فقهی با سقفِ دو اتخاذ و قلبِ ممتحن با سقفِ حرف نزد حجت، هر دو ادبِ حدند. تحدیدِ شرعی و تحدیدِ ادب، رحمتِ نظم است نه تنگنا. صدق عرف برای وطن سوم همان دقتی است که عمود نور برای علم امام میطلبد.
ممتحَن و ممتحِن را نباید یکی گرفت: خدا قلب را برای تقوا میآزماید و بنده در آزمون با غض صوت قبول میشود. اجر عظیمِ آیه پاداشِ همین قبول است؛ مغفرت پاکسازیِ کینه و رأیِ نفس در برابر حجت.
از فقهِ وطن تا باطنِ ممتحن یک درس است: حد را بشناس و از حد مگذر. دو وطنِ اتخاذی مرزِ مکانی است؛ سکوت نزد رسول مرزِ علمی است. هر دو از سرِ تسلیماند نه از سرِ ناتوانی.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.