ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در بخش انتهایی روایت آقامون امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام پیرامون وصف المؤمنین بودیم.

سلام علیکم.

انتهای روایت این چنین تموم میشه.

سلام [نامفهوم] بفرمایید.

خب، ااا از اینکه اهل ایمان، کسی که صاحب قلب مؤمنه شخصیتی‌ست که شب می‌کنه در حالی که همه شکر، صبح می‌کنه در حالی که شغلش فکره.

تا اینجا رسیدیم حالا این قسمت پایانیش.

اولئک الآمنون المطمئنون.

این‌ها [نامفهوم] این‌ها یعنی مؤمنین.

اینا خودش یه محکه ها عزیزان که آیا ما مؤمن هستیم به واقع یا لغلغه زبانه؟

اولین صفت در نتیجه‌گیری.

میشه فرمود این همه صفات که من برای این‌ها گفتم حالا در مجموع اینا به کجا می‌رسن؟

اولئک الآمنون.

اهل امن و ایمن و امنیتن.

المطمئنون.

این‌ها به اطمینان می‌رسن.

از اضطراب نفس و تشویش خاطر رها میشن.

به اطمینان قلبی دست پیدا می‌کنن.

بعد می‌زنش به اون نعمت بزرگی که خدا در اختیارشون گذاشته که ما اصلاً از همین حیث رسیدیم به این روایت.

که الذین يسقون من كأس لا لغو فيها ولا تعثیم.

این آیه شریفه رو که آیه بیست و سه سوره تور بود و یادتون هست دیگه.

يتنازعون فيها كأسا لا لغو فيها ولا تعثیم.

اون‌ها تو بهشت جام‌های لب ریزی رو بهشون داده میشه که نه درش بیهوده‌گویی هست، نه گناه.

و این جام رو يتنازعون سرش نزاع می‌کنن.

یعنی انگار که از هم می‌قاپن.

در چه حالی؟

از هم می‌گیرن با شور و شوق و اشتیاق.

چه خبره؟

اون تو چی توشه که نه گناهی درشه، نه بیهودگی درشه.

این جامه داشتیم این جام رو ذیل اون آیه بودیم می‌گفتیم.

این جام رو که به اهل ایمان میدن در بهشت صحبت می‌کردیم که ذیل این آیه این روایت شریف رو پیدا کردیم و این چند جلسه به ما گذشت.

الحمد لله.

خب پس مولا فرمودن اون کسایی که این جام بهشون داده میشه صفتشون اینه که می‌رسن در نهایت به چی؟

به امنیت خاطر و قلب مطمئن.

این دو تا.

حالا در خصوص نعمت امنیت من چند تا روایت تقدیم کنم ذائقه‌تون شیرین بشه.

بعد بریم سراغ قلب مطمئن و اطمینان قلبی که نظر از امام علیه الرحمة و رضوان رو بخون.

ابتدا عرض کنم خدمتتون که در بحار جل هفتاد و هفت، صفحه صد و سی و نه از پیامبر اعظم سلام روایت داریم که من اصبح و امسی عنده ثلاث اگر کسی صبح و شب کنه و نزدش سه چیز باشه فقط تمّت عليه النعمة قطعا نعمت براش تمام شده.

کجا؟

في الدنيا البته.

اینا مال دنیاست.

اگر کسی تو دنیا صبح و شنب، شب کنه سه تا نعمت داشته باشه تمّت عليه النعمة.

اول فرمود من اصبح معافي في جسده.

بدنش سالم باشه، معاف باشه.

یکی از اسامی خداست اصلاً.

يا معافي.

یعنی تو رو معاف کنه، خدا عفت کنه بدنت رو رحم کنه که يا رب ارحم ضعف بدنی.

تو کمیل هست.

و به انسان سلامتی بده.

البته و من نعمرهم و نكسف الخلق دیگه این وقتی که انسان هی به سمت پیری میره قطعا درد و مشکلات استخوان و مفاصل و قلب و عروق و مغز و اینا میاد خرده خرده که سفر از چهل سالگی به بعد آغاز میشه سفر مرگ.

منتها خدا چون بنده شو دوست داره به یکباره جانش رو نمی‌گیره.

سفر مرگ شروع شده، قوای وجودیش خرد خرد در حال سفر کردنه.

لذا در کتاب الموت اینو توضیح دادیم دیگه.

لذا دیگه آلارم اینکه سردرد، پادرد، کمردرد، مشکل قلبی، مغزی این‌ها آلارمن.

هشدار God بر اینکه دیگه سفر آغاز شده ها بار و بندیلتو جمع کن.

پس این یکیش اینه که قهراً و طبیعتاً انسان بدنش معاف باشه از اون مشکلات جسمی.

دو-- دومی‌ش فرمود آمنا فی سربه.

یعنی اینکه امنیت جانی داشته باشه.

طرف در امنیت زندگی کنه.

سومی‌شم فرمود عنده قوت يومه.

قوت يومه یعنی قوت روزانه.

عنده نزدش باشه.

یعنی خرج روزشو داشته باشه.

لنگ کسی نباشه.

این سه تا اگر یه کسی داشت فرمود که تو دنیا نعمت براش تموم شده.

حالا اگر یه چیزی هم به این اضافه بشه خیلی با زیرکی روایت داره به ما این رو می‌رسونه.

اگر یه نعمت دیگه به این سه تا اضافه بشه، بشه چهار تا تمّت نعمته یا تمّت عليه نعمته في الدنيا والآخرة.

یعنی تو دنیا و آخرت با هم نعمت برش تمام شده.

اون چیه به نظر شما؟

نه امنیت که بود توش دیگه.

وهو الإسلام.

اسلام.

اسلام اگر بیاد کنار این سه چیز قرار بگیره به طرف نعمت دنیا و آخرت رو تمام کردن.

خب یکیش نعمت امنیت بود که روایت هم داریم.

مکفوره تانند دیگه.

از صحت و الأمان این دو تا مخفی‌اند.

کسی دقت نمی‌کنه به این.

یکی سلامتیه، یکی هم امنیته.

واقعاً شهدای مدافع حرم الان بیشتر مردم به هم متوجه میشن بعد از حمله اسرائیل ملعون که چقدر اینا باعث امنیت کشور بودن.

بیرون می‌جنگیدن که جنگ به داخل کشیده نشه.

این امنیت چیز کمی نیست.

متأسفانه اونایی که ندارن قدرشو میدونن.

مثل افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین.

اینا کشورهای اطراف ما چه بی‌امنتی حاکمه اونا قدر میدونن.

در کتاب ملالی احزار شیخ صدوق که تو جزء کتب اربعة عشی است جلد چهار صفحه سیصد و شصت و نه از پیامبر اعظم و شیعه اسلام روایت داره که لا خیر فی القول الا مع الفعل.

تو حرف زدن مگر با عمل خیری نیست.

مگر چه اون کسی که داره حرف می‌زنه نیتش باشه که عمل کنه، چه اون کسی که داره می‌شنوه نیتش این باشه که عمل کنه، اینجا خیر هست.

اما اگر نه بدون عمل صرفاً حرف زدن خیری درش نیست.

ولا فی المنظر الا مع المخبر.

یعنی در دیدن، فی المنظر، در دیدن بدون آزمودن هیچ فایده‌ای نداره.

میگه هرچی می‌بینی زود چشتو پر نکنه باید آزمایش بده طرف.

باید بیاموزی او را.

بعد فرمود ولا فی الحیاة الا مع الصحة.

در زندگی هم بدون سلامتی خیری نیست.

آدمی که سالم نیست، آدمی که سلامت نداره، عافیت نداره دیگه بیچاره‌ست دیگه.

چه کنه بیچاره؟

ولا فی الوطن الا مع الامن والسرور.

منظور نظر ما این قسمته، این قسمت از روایته.

در وطن هم آقا تو وطن خودشه، کشور خودشه، شهر خودشه، بلد خودشه.

اما بدون داشتن امنیت و سرور و شادی خیری نیست.

طرف می‌بینید تو کشور خودشه اما امنیت نداره.

داره از گرسنگی نمی‌میره.

یا اصلاً دلش شاد نیست.

هزاری هم داره‌ها اما دلش شاد نیست.

سرور نداره، خیری درش نیست.

[نفس عمیق] یه روایت دیگه هم تقدیم کنم البته زیاد نوشتم تا انتخاب کنم فرصت کمه.

مثلاً این از خطبه یک نهج البلاغه مولا می‌فرماید اسکن سبحانه یعنی خدا سکنا داد، ساکن کرد آدم حضرت آدم جد ما رو دارن ارقد فیها عیشاً.

یه جایی قرارش داد که یه زندگی پرناز و نعمتی داشت اونجا حضرت آدم.

و آمنه.

دومین صفت که اونجایی که آدم قرار داشت و آمن فیها محلة.

اون محله‌ای که حضرت آدم رو درش قرار داده بود از امنیت فراوانی برخوردار بوده.

این پس نشون میده که چقدر امنیت مهمه.

یعنی جزو اولین نعمت‌هاییه که خدا قرار میده.

در بهشت هم روایت داریم که بهشتیا اصلاً دارالأمنه دیگه.

بهشتیا در امنیت کامل هستن و دارالأمن نامگذاری شده.

تو تعقیب نماز ظهر فکر می‌کنم.

اگه اشتباه می‌کنم بگید که اللهم لا تدع لي ذنبا الا غفرته ولا هما الا فرجته ولا سخما الا شفيتہ ولا عيبا الا سترته ولا خوفا الا امنته.

درسته؟

نماز ظهر.

الا خوفا الا امنته.

خوف، خدایا بر ما ترسی رو قرار نده مگر اینکه ایمنی، امنیتی از اون ترس داشته باشیم.

مثلا تو این جنگ دوازده روزه حمله اسرائیل نمی‌دونم دقت کردید بسیاری از مردم یه عجیب احساس امنیت می‌کردن.

نه؟

احساس امنیت می‌کردن بسیاری از مردم.

یه عده‌ای هم می‌ترسیدن بله.

ضعیف الإيمان‌ها.

اما واقعاً من خودم می‌دیدم مثلا کشورهای دیگه یه راکت می‌خوره، یه RPG بمبی منفجر میشه همه دفرار، همه وحشت زده جیغ فرار.

ولی اینجا اصلاً تو همین تجریش ما رو که زدن و فیلمش اومد بعداً بیرون از مداربسته، دوربین مداربسته بود بلافاصله مردم ریختن.

اصلاً انگار ترسی نبود.

حالا یه وقت حکم عقل اقتضا می‌کنه که طرف جایی که طرف اعلام کرده می‌خوام بزنم بره مثل ساختمان شیشه‌ای که سریع تخلیه شد.

ساختمان شیشه‌ای سازمان صدا و سیما و الا چند هزار نفر اونجا مشغولن.

فقط هشتصد نفر تو حوزه خبر مشغول بودن.

خب این عقل ایجاب می‌کنه که تخلیه کنی آقا برید.

این ترس نیست که عقله.

اما از روی ترس این اتفاق نمیفته از رو عقل.

در هر حال مردم عجیب بود یه آرامش خاطر می‌خندیدن.

مثلا ما مثلا تو پشت بوم داره ریزش بمبا رو می‌بینه می‌خنده، فیلم می‌گیره، عکس می‌گیره اینا.

یه امنیتیه دیگه.

انقدر اینا امنیت داشتن که الان باورشونم نمی‌خواد باشه که این امنیت ازشون داره سلب میشه.

خدا رحمت کنه همه شهدا رو واقعاً اونایی که گردن ما حق بزرگی دارن.

در نامه پنجاه و سه‌ای هم که مولا به مالک اشتر نوشت می‌فرمود الخائف لا عيش له کسی که تو سر-- ترس و وحشت به سر می‌بره زندگی براش نیست.

لا عیش له.

زندگی دیگه معنا نداره.

کسی که دائم تو ترس و وحشت است.

خدا به داد مردم مظلوم و گرفتار البته مقتدر گرفتار و مظلوم، مقتدر مظلوم غزه و فلسطین برسه امیدوارم.

خدا شر این اسرائیل رو کم کنه.

دیروز هم که این-- دیروز یا پریروز ح-حضرت آقا صحبت فرمودن، پریروز صحبت فرمودن آخرین صحبتشون دقت کردید در خصوص فرمودن من کل تاریخ رو مرور کردم تا جایی که من خبر دارم بی‌سابقه است این جنایت اسرائیل.

که بچه‌ها رو از گرسنگی بکشن و وقتی هم دارن میان غذا بگیرن اینا رو به رگبار ببندن.

واقعاً بی‌سابقه است.

خدا بی‌سابقه ترین بلاهاشو سر این رژیم منحوس بریزه انشاالله به زودی به زودی.

خب این بحث امنیتو عرض شد خدمتتون آمنون.

که اینجا مولا می‌فرماید اینا حالا این همه صفات برش شمردیم اینا کیاند؟

به صورت کلی می‌خواید به شما بگم کیاند؟

اولائک الآمنون.

اینا در امنیتند.

یه بررسی اجمالی کردیم که حالا اهمیت امنیت چیه که مولا اول بحث امنیت رو-- اصلاً خود روایت شریف همه حفضی.

کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی.

امن.

از ایمان میاد دیگه.

ایمنی، امنیت.

یا ولایت علی ابن ابی طالب باز امن امن عذابی.

این امنیته.

واقعاً کسی که تحت کلمة توحید قرار می‌گیره میره تو وادی ولایت قطعاً میره در وادی امن و ایمن میشه از بسیاری از حوادث، مشکلات، خدای لا یزال هام میشه.

یدافع عن الذين آمنوا دیگه.

خدا وعده داده که دفاع می‌کنه از اهل ایمان.

که حالا اهل ایمان اصلاً اینکه به ماها به شماها انشاالله میگن مؤمن را هم یادتون باشه خاطر شریفتون باشه در یک روایت خیلی شیرینی اگر اشتباه نکنم از امام باقر بود این روایت.

خدمتتون تقدیم کردیم که ان لعلی ابن ابی طالب فی کتاب الله اسماء الله يعرفها الناس.

حضرت فرمود برای علی ابن ابی طالب تو کتاب خدا اسم‌هایی هست که مردم نمی‌شناسن.

قلنا وما هي؟

گفتیم این اسم‌ها چی‌اند؟

حالا یکیشو به ما بگو آقا.

حضرت فرمودن قال سماه الايمان.

یکی از اسمای امر فرمود تو کتاب خدا ایمانه.

بعد اشاره به همین آیه کردن که فقال و من يكفر بالإيمان فقد حبط عمله وهو في الآخرة من الخاسرين.

کسی که تکفیر کنه ایمان رو، کفر ورزه به ایمان یعنی به امیر المؤمنین چنین کسی اعمالش حبط شد تو آخرت هم جزو خاسرینه.

ایمان از این جهت اصلاً به اهل ایمان میگن مؤمن چون اهل علی ابن ابی طالب‌اند.

اهل و عیال اون حساب میشن.

درسته؟

از این جهت به اهل ایمان میگن مؤمن چون ایمان آوردن به ولایت امیر المؤمنین.

البته التزام عملی هم دارن.

بریم سراغ بحث اطمینان.

نکاتی هم که راجع‌ به بحث اطمینان عرض کنیم و [نفس عمیق] شما رو به خیر بزرگ الهی و خیر کثیرش بسپریم.

برای اینکه ما بحثمون وزین‌تر بشه، زیباتر و محکم‌تر و قشنگ‌تر و استخوندارتر بشه، در همین رابطه بذارید فرمایشات حضرت امام علیه الرحمه رو براتون بخونم در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل.

البته می‌دونید در فقه به اون حالتی اطمینان میگن که نمازگزار استقرار پیدا می‌کنه.

به حالت استقرار که می‌رسه بهش میگن، به اون حالت در فقه میگن اطمینان.

که وقتی این حالت ایجاد شد شمایی که صف قبل هستی می‌تونی اقتدا کنی به پیش نماز، به امام جماعت.

امام جماعت الله اکبر رو گفته، جلوی، جلویی‌های شما نفرات جلویی شما به اطمینان نرسیدن.

یعنی تو فقه اگه دیدید یعنی به استقرار نرسیدن.

یعنی مستقر نیستن هنوز.

هنوز این ور اون ور رو نگاه می‌کنن.

هنوز داره با موبایلش صحبت می‌کنه با کسی با این مائشه صحبت می‌کنه اینا.

نه اون اطمینان در فقه اینه.

در علم اخلاق چیه؟

به اعتدال صفات و حالات انسان و ثبات شخصیت آدمی گفته میشه.

این بخوام بگم تو حوزه‌های مختلف ترجمه‌های متعدد پیدا می‌کنه.

اعتدال صفات و احوالات انسان.

ثبات شخصیت میاره خودش.

کسی معتدل باشه صفاتش یعنی نه مثلاً در کرمش، در رأفتش.

انقدر خود قرآن می‌فرماید که دیگه، انقدر نه بده که دیگه کلاً خودت نابود بشی.

نه دستت انقدر قبض داشته باشه و بسته بشه که به هیچکس ندی.

این یعنی معتدل دیگه.

اعتدال.

متأسفانه خیلی از سیاستمدان‌های ما متأسفانه استفاده‌های بد از این صفت قرآنی در حقیقت ایمانی کردن و دنشو زدن.

دولت نمی‌دونم چ-- اعتدال و امید و امثالهم.

اعتدال یعنی اینکه انسان صفاتی که از خدا درش پیاده شده معتدل باشه.

نه افراط، نه تفریط که ثبات شخصیتی میاره و در علم اخلاق به این حالت میگن اطمینان.

در لغت به چه معناست؟

اطمینان و طمئنیه رو در لغت فرمودن به معنی آرامش خاطره اما بعد از بی‌تابی و اضطراب تو لغت میگن وقتی انسان تشویش خاطر پیدا کرد، بی‌تاب شد، اضطراب پیدا کرد.

به هر دلیلی به اط-- به حالت آرامش خاطر رسید به اون حالت میگن در لغت به اون حالت میگن اطمینان.

حالا ببینیم بریم سراغ اسلام‌شناسای درجه یکمون مثل حضرت امام علیه الرحمه و الرضوان.

نظراتشونو پیرامون اطمینان.

البته خیلی بود.

در [مکث] شرح دعای سحرشون، در آداب الصلاه‌شون، در حدیث شرح حدیث جنود عقل و جهل‌شون.

حالا من چند تا براتون می‌خونم ببینید چقدر زیبا امام فرمودن.

مثلا در شرح حدیث جنود عقل و جهل فرمودن که انسانی که دارای شرح صدر باشد هرچه از کمال و جمال و مال و منال و دولت و حشم در خود ببیند به آن اهمیت می‌دهد یا نمی‌دهد؟

کسی که دارای شرح صدره.

هرچی که داره به اون اهمیت نمی‌ده اصلا.

براش مهم چیز دیگه‌ایه.

اینا آلات و وسایلن [مکث].

و در نظرش بزرگ و مهم نباشد.

هرچی مال و منال و جمال و کمال و-- اصلاً اینا رو از خودش نمی‌بینه که.

تعلق به ما نداره اینا.

اینا امانته.

سعه وجود چنین ا-- انسانی به قدری است-- ببینید اشاره‌های حضرت امام به چه چیزهاییه.

سعه وجودی.

سعه وجودی چنین انسانی به قدری‌ست که بر تمام اون بحثی که قبلاً داشتیم واردات قلبی غلبه کند.

هرچی به قلبش خطور می‌کنه و وارد می‌شه به اون غلبه.

بر احساساتش، عواطفش حتی واردات عرفانی‌ش غالبه.

اینطوری به هم نمی‌ریزه یه دفعه توتی صفت بشه و به همه بگه و بی ظرفیت بشه و.

بر خودش مستولیه.

و از ظرف وجودش-- این خیلی جالبه اینجا حضرت امام اشاره داره.

و از ظرف وجودش هیچ چیز لبریز نکند.

انقدر بزرگ شده هرچی که بهش میدن این لبریز نمی‌کنه [مکث].

علت اینکه معمولاً امثال من مثلا به کوچک‌ترین کشف و کرامتی البته اگر رخ بده، اگر توفیقی حاصل بشه، یه خواب خوشی چه می‌دونم یه فضیلت علمی، معنوی اینا حاصل بشه سریع میگم من خودم رو عرض می‌کنم.

علتش اینه ظرفم کوچیکه زود پر می‌شه، لبریز می‌شه.

اینجا حضرت امام می‌فرماید نه چنین چیزی برای اینا اتفاق نمی‌افته.

اصلاً ظرف‌شون لبریز نمی‌شه.

مثل اینکه عاشق عباس قمی پدرش مفاتیح ایشون رو دیده بود.

تازه چاپ شده بود.

پدرش مفاتیح ایشون رو دیده بود.

چیزو- منازل האחره منازل האחره ببخشید.

منازل האחره رو که دیده بود به ایشون گفته بود که ای کا-- جان؟

[پاسخ شنونده] آره.

ای کاش تو هم همچین کتابی می‌نوشتی.

برو بخون ببین چی نوشته یاد بگیر.

بعد شیخ عباس چیکار باید می‌کرد؟

هیچی.

شما دعا کنید که انشاالله ما، ما هم بتونیم.

حالا خودش نوشته منازل האחره.

به این میگن چی به نظر شما؟

سعه وجودیه.

این اطمینان وجودیه که لبریز نمی‌شه.

با تشرف پدر لبریز نمی‌شه.

موارد مشابه شاید برای ما تو زندگیمون پیش اومده باشه.

برای خود من پیش اومده.

خودمون رو بسنجیم.

و این سعه صدر حالا از کجا میاد؟

از کجا این سعه صدر حاصل می‌شه؟

حضرت امام می‌فرماید از معرفت حق تعالی پیدا می‌شود.

همون بحثی که ظهر داشتیم.

نگاه توحیدی به عالم.

سیر توحیدی اگر کسی داشت، کسی وادی-- وارد شد به وادی توحید، به کلمه لا اله الا الله و ولایت امیرالمؤمنین که هر دو یک حقیقتن، دو روی یک سکه‌اند.

التزام پیدا کرد قطعاً چنین کسی سعه وجودی پیدا می‌کنه.

بزرگ می‌شه.

اصلاً مشکلات تکونش نمی‌دن، مستربش نمی‌کنن.

در موارد مستعد و لایق.

کسی که استعداد داره و لیاقتش رو هم داره حضرت امام می‌فرماید انس با خدا قلب را به مقام اطمینان و طمأنینه می‌رساند.

می‌گه ماحصل انس با خدا که همون سیر توحیده، معرفت توحیدی انسان رو به انس با خدا می‌رسونه.

بر سر شناخت خدا.

چرا بعضی‌ها از خدا خوششون نمیاد؟

چرا از خدا دورن؟

چون نمی‌شناسنش.

اگر بشناسن یه فرمایش امام رئوف داره مردم رو با محاسن کلمات ما آشنا کنید خودشون دنبال سر ما راه می‌افتن.

خودشون عاشق ما می‌شن، عاشق کلام ما و ما می‌شن.

معرفت که اومد در پی معرفت محبت میاد.

محبت که اومد انس میاد.

انس اومد انسان وقتی با خدا معانوس شد دیگه قطعاً به اطمینان می‌رسه.

نشونه این اطمینان چیه؟

از اون اول شروع کرد حضرت امام.

چی بود؟

شرح صدر، سعه وجودی، سعه صدر، وسعت سینه.

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری.

این باعث می‌شه که انسان رفته رفته به اطمینان برسه.

خدا رحمت کنه حضرت استاد رو.

معمولاً تو همین محاوره روزمره برای کسی نمی‌دونم دیده بودید قطعاً اگر از نزدیک‌شون رو دیده باشید می‌خواست برای کسی دعا کنه معمولاً می‌گفت خدا شرح صدر به شما بده آقا.

شرح صدر.

خیلی دعای قشنگیه.

در حق هم این دعا رو بکنید.

خدا به شما شرح صدر بده به جای اینکه بگیم خدا پولاتو زیاد کنه.

خدا عمرتو زیاد کنه.

عمر بدون شرح صدر به چه درد می‌خوره؟

مرتع شیاطینه.

پول بدون شرح صدر به چه درد می‌خوره؟

مرتع شیاطینه.

به قول حضرت استاد باز می‌فرمودن که مال مثل آبه.

آب برای کشتی، برای کشتی که روش قرار گرفته پشتشه، کمک حالشه که این حرکت کنه.

درسته؟

اما برای کشتی که سالمه.

حالا اگر کشتی سوراخ باشه، کشتی همون سوراخه.

همین آب هلاکش می‌کنه.

درسته؟

مال این شکلیه.

بسته به اینکه به دست چه کسی بیفته.

برای همین تو قرآن [زنگ موبایل] اگر دقت فرموده باشید گاهی جاها مال رو فتنه میگه.

اممم [نفس عمیق] المال والبنون زینه الحیاة الدنيا.

بعد یه جا می‌فرماید این فتنه است.

یه جا هم خیر معرفی می‌کنه ایمان رو، چیزو، مال رو.

مال رو خیر.

قرآن مال رو خیر یه جا معرفی می‌کنه.

فکر می‌کنم سوره عادیات باشه.

اونجا که- ملاحظه بفرمایید.

نه خیر رو، مال رو، مال رو، مال رو خیر معرفی می‌کنه.

حالا آیاتشو بررسی کنیم من فرصت نکردم درآرم.

پس مال وقتی خیره که به دست آدم خیر بیفته.

همون مال شر میشه اگر بیفته به دست انسان شرور.

[نفس عمیق] بعد حضرت امام ادامه میدن.

یعنی چند تا جمله بعدشو دوباره می‌خونم که مرتبطه با بحثه.

می‌فرمایند قلبی که در آن نور توحید و معرفت، قلبی که در آن نور توحید و معرفت کمال مطلق تأیید شده باشد، دارای طمأنینه و ثبات و تعنی و قرار است.

کلمات که حضرت امام استخدام کرده دقت کردید؟

طمأنینه، ثبات، تعنی، قرار.

اینا همه با هم میاد.

برای کدوم قلب؟

قلبی که به نور توحید روشن شده و معرفت به کمال مطلق داره و اون تأییدش کرده.

یعنی تو مسیر توحید درست حرکت کرده.

باز بوی توحید میده.

دلی که فرمایش امام‌ها، دلی که نورانی به معرفت حق جل و علا شده باشد مجاری امور را به قدرت او می‌داند.

میگه لا حول و لا قوه الا بالله.

توحید افعالی.

و خود و جدیت و حرکت و سکون خود و همه موجودات رو از او می‌داند.

همون بحثی که امروز داشتیم.

امروز تو بحث که کلن من عندالله تو آیه سوره نساء عرض کردیم.

این کلن من عندالله داره همین رو تصریح می‌کنه.

همین فرمایش امام ذیل اون آیه است.

یه بار دیگه این تیکشو بخونم خیلی قشنگه و خیلی عالیه.

می‌فرماید دلی که نورانی به معرفت حق جل و علا شده باشد، مهم اون نورانیت دله‌ها به معرفت.

چی میشه بعد؟

مجاری امور را به قدرت او می‌داند و خود و جدیت حتی خودشو نفس خودشو و جدیت، جدیتشو و حرکت، یعنی فکر حرکت نفس بود از موادی به مطلوب دیگه.

و حرکت و سکون خود و همه موجودات رو از او می‌داند.

این سرتاسر بوی توحید میده.

و زمام امر موجودات را به دست خود آنها نمی‌داند.

می‌بینه که هیچ موجودی زمام امرش دست خودش نیست.

بیدهی ملکوت کلشه.

کلشه.

به دست اوست.

چنین قلبی اضطراب و شتابزدگی و بی‌قراری ندارد احسنت.

ندارد.

پس علت اینکه ما بی‌قراریم، شتاب‌زده عمل می‌کنیم، اضطراب داریم و به اطمینان اصطلاحا نرسیدیم اینه که معرفت توحیدی نداریم.

دلمون به نور معرفت روشن نشده.

باز حضرت امام ادامه میدن و به عکس.

دلی که از معرفت حضرت حق محجّب، دارای حجاب و در حجاب‌های خودبینی و شهوات و لذات حیوانی اندر است؛ از قوت، از فوت، از فوت لذات حیوانی خوفناک.

این لذت‌های حیوانی ازش می‌خواد گرفته باشه می‌ترسه.

چنین شخصی طمأنینه قلب را از دست داده و در کارها با عجله و شتابزدگی اقدام می‌کند.

اینم برعکسش.

کسی که نور معرفت نداره و محجّبه.

حالا این شتابزدگی رو که معمولا انسان‌ها انجام میدن و تو کارهاشون هست حضرت امام می‌فرماید نشونه‌ش حتی تو دعاهاشون هم دیده میشه.

آقا داره دعا می‌کنه اما میگه شتا-شتاب‌زده دعا می‌کنه.

استعجال داره.

بعد ایشون می‌فرمایند که می‌برش تا اون اوج.

می‌فرمایند که سه نوع دعا داریم.

دعایی که از رو استعجاله، دعایی که از رو احتماله و دعایی که از رو امتصاله.

به به چقدر شیرین حالا خودمون، خودمون رو بسنجیم با این فرمایش‌های امام تطبیق بدیم ببینیم دعاهای ما معمولا از رو کدومه؟

رتبه خودمون رو پیدا می‌کنیم.

من این سه تا دعا رو بگم و حاج حسین آقام نیست وقتو بگیره من دیگه همینجا فرود بیام.

دعای از رو استعجال حضرت امام داره توضیح میده و آن دعای عامه است.

عموم مردم اینطوری دعا می‌کنند.

اینان جان؟

واجب بله حالا داره توضیح میده یعنی چی.

اینان اسیر مقاصد نفسانیه هستند.

در دعا نیز شتابزده هستند که مبادا مقاصد دنیوی یا حیوانی آنها فوت شود.

توجه کردی داره دعا می‌کنه از خدا چیزی می‌خواد.

باز رفته سمت در خونه خدا، نه بنده خدا.

اما به جهت این مقاصد نفسانی‌شه دعاهاش.

می‌ترسه اینا فوت بشه.

می‌ترسه پولش کم بشه.

نمی‌دونم پول جیبش کم بشه، از مدیریتش بیفته، از عزت اجتماعیش کم بشه و امثالهم.

این یک دعاست که می‌فرماید عامه است یعنی عموم مردم این شکلین.

اما دعای از رو احتمال رو حضرت چجوری توج-- توضیح میدن حضرت امام؟

و این دعای ارباب حکمت است.

عجب!

تازه وسطه ها.

تو اوج نیست.

ارباب، اونم ارباب حکمت.

این دعای اوناست از رو احتمال.

یعنی چی؟

اینان نیز پایبند مقاصد خویش‌اند.

درسته مقاصدشون خوبه، عالیه اما باز دنبال سر دل خودشونن و احتمال می‌دهند، این که میگه دعا از رو احتمال از اینجاست؛ احتمال می‌دهند دعا در جریان امور قضایی دخالت داشته باشد.

قضا باbad با زاد بی دست قضا و قدر و قضای حق تعالی مقید به دعا باشد.

از این جهت دعا کنن.

یعنی میگم قضا حکمه دیگه.

ътمن شیءٍ إلا عندنا خزائنه عالم بالا این حکم مال اونجاست.

ام الکتابه بارها عرض کردیم.

عالم حکمه، کلیه.

اونجا خدا [نفس عمیق] قضا رو در نظر می‌گیره، حکم کلیشو در نظر می‌گیره در خصوص امورات خلقش.

بعد اون وقتی پیاده میشه، میشه مقدرات و در شب قدر این تعیین میشه به سر القدر هر کسی امام عصر نگاه می‌کنه و براش ته-- اینا رو تنظیم می‌کنه.

این احتمال داره برداشته بشه یا نه؟

بر اساس آیه الدعا یرد القضاء المبرم بله.

حتی حکم کلی خدا رو دعا می‌تونه برداره.

انقدر دعا اثر داره.

مخل العباده از این جهت بهش گفتن اصلاً.

درسته؟

لا قل لا یعبع بكم لولا دعا.

دعا Amm...

لا یعبع قل لا یعبع بكم ربي لولا دعاکم.

پروردگار من اصلاً به شما بهشون بگو پروردگار من به شما اصلاً توجه نمی‌کنه اگه دعا نکنید.

خب؟

حالا این دعا رو ارباب حکمت از این حیث انجام میدن که مبادا اثر کنه در قضا و قدرشون.

این قضا و قدر رو عوض کنه، برگردونه و بهترش کنه.

قضای خوبی براشون حاکم بشه.

مقدرات بهتری براشون نازل بشه.

از این جهت دعا می‌کنن.

بازم خوبه اما حد وسطه.

اون انتهاش چیه؟

اینم تقدیم کنیم.

دعا از رو امتثال.

به به!

خدای روزی ما کن.

در این دعای اصحاب این حالا حضرت امام داره توضیح میده.

این دعای اصحاب معارف است.

اصحاب معارف.

معرفت جاش کجا بود؟

روح بود.

گفتیم که چشیدنیه.

ماورای علمه.

علم وقتی وارد بر وجود انسان شد، الان شما پای درس علم هستید.

ما هممون پای درس حضرت امام نشستیم.

این علمه.

اما این اگر رفت غذای روح شد یعنی روح خوردش، روح چشیدش، روح درکش کرد و او رو متوجه شد و انشاالله چشید.

اصطلاحاً به اون میگن معرفت.

پس معرفت چشیدنیه، دیدنیه، شنیدنیه.

یعنی اگر شنیدنیه بشنوی، اگر دیدنیه ببینیش، اگر چشیدنیه بچشیش.

به این میگن معرفت.

حالا حضرت امام می‌فرمود این دعای از رو امتثال دعای اصحاب معارف است.

آنان از ازا-- اسارت نفس بیرون آمده‌اند.

اسیر نفسشون نیستند و برای آمال نفسانیه و لذات خویشتن لب به دعا نبوشاید.

بلکه چون خدا خودش فرموده دعا کن میگه چشم امتثالاً دعا می‌کنم.

که حضرت آقا-- حضرت استاد علامه حسن زاده یه فرمایش خیلی ارشی و الهی دارن.

فکر می‌کنم در الهی نامه‌شونه.

خیلی عالیه.

فرمود خدا-- الهی تو به ما دستور دادی که نماز بخون چشم، سجده کن، رکوع کن، این ذکرو بگو چشم.

واجبه که من این ذکرو بگم.

سوره حمدو بخونم و دستور فرمودی غنوط بگیر میگم چشم اما اجازه بده در اینکه من در غنوط از تو چی می‌خوام، من تورو بخوام.

چیزی جز تو نخوام.

اجازه بده من چیزی جز تو نخوام.

این همونه.

این از رو امتثال دعا می‌کنه چون تو گفتی دعا کن چشم اما اجازه بده من چیزی جز تو نخوام.

چقدر دعاهایی که اصلاً توش گدا صفتي نیست شیرینه.

دقت کردید؟

مثل جوشن.

جوشن اسماء الهیه درخواستی توش نیست.

الا اون ذکر آخر که تکرار میشه.

قل صامينا و اناریا.

یا تو خود مجیر.

دعای مجیر هم اسماء الهیه.

اجر نامنا ناری یا مجیر آخرش تکرار میشه.

اونم نار جاییه که نور نیست.

از این جهت میگی که جاییه که حضرت زهرا نیست.

نور فاطمه زهرا نیست.

میگی من میخوام با این‌ها باشم.

من میخوام با تو باشم.

نمیخوام جایی باشم که تو نیستی.

جایی باشم که تازه شدت حضور تو باشه.

عرش تو باشه.

تو دل امام زمانم جا کنم که قلب المؤمن عرش الرحمن.

این هم از این.

پس ما تقریبا یه کلیتی از بحث جایگاه امنیت و اطمینان متوجه شدیم.

یه بار دیگه انتهای روایت مولا رو بخونم و بستم.

مولا بعد از این همه صفت، برای اینکه یادآوری بشه بذارید کل روایتو تند تند بخونم ها عربیشو.

فرمودن که و من علامات احدهم ان یکون له حزم فی لئن.

یکیش.

ایمان فی یقین.

هرس فی تقوی.

فهم فی فقه.

حلم فی علم.

کیس فی رفق.

قسط فی غنا.

خشوع فی عباده.

تحمل فی فاقة.

صبر فی شدت.

اعطاء فی حق.

طلب الحلال.

نشاط فی هدی.

تحرج ان تمع.

تنزه ان تابع.

بر فی استقامه.

اعتصام بالله فی متابعه شهوات.

استعاذת به من الشيطان الرجيم.

يمسی وهمه الشکر.

يصبح و شغله الفکر.

چند تا شد؟

پونزده تا.

پونزده تا.

اینم پنج تا.

بیست تا.

بیست تا از خصوصیات اهل ایمان رو مولا اینجا شمرد.

حالا منم سر انگشتی همه حساب کردم شد بیست تا.

باز شما بشمارید.

بیست تا خصوصیت از اهل ایمان میشماره که بیست جلسه از ما وقت گرفت.

آخر جمعش میکنه [سرفه] سلام علیکم.

آخر جمعش میکنه تو دو تا نتیجه که این‌ها میخوام به صورت کلی به شما بگم اینا کی ان.

اولئک همه این‌هایی که ما گفتیم مال ایناست.

اولئک الآمنون المطمئنون.

الآمنون المطمئنون.

الذین از اینجا هستن روایت در میاد دیگه.

الذین يسقون من كأس به به به لا لغو فيها ولا تعثی.

نه گناهی توشه، نه بیهودگی و اذیت و آزار.

چقدر شیرینه روایت.

چقدر آدم سر سفره آیات و روایات زندگی کنه چقدر مثل عسل-- احلی من العسل.

میگفت حضرت استاد این روایات هم به منزله بدنن برای روح قرآن.

یعنی قرآن رو بگیری روح، روایات میشه بدنش.

یعنی این روایت میشن روح متجسم.

قرآن میشه جسم متروه.

خب؟

روایات میشه روح متجسم.

روحی که بدن پیدا کرده.

والحمد لله رب-- الان اون دعا یادمون نره، یادم ننداختیم.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل-