یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قلب مؤمن و نسبت آن با خدا
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در بخش انتهایی روایت مان امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام پیرامان وصف المؤمنین بودیم. انتهای روایت این چنین تموم میشود. ااا از اینکه اهل ایمان، کسی که صاحب قلب مؤمنه شخصیتیست که شب میکند در حالی که همه شکر، صبح میکند در حالی که شغلش فکره. تا اینجا رسیدیم حالا این قسمت پایانیش. اینها اینها یعنی مؤمنین. اینها خود یک محکه ها عزیزان که آیا ما مؤمن هستیم به واقع یا لغلغه زبانه؟ میشود فرمود این همه صفات که من برایی اینها گفته شد حالا در مجموع اینها به کجا میرسندد؟ اینها به اطمینان میرسندد. از اضطراب نفس و تشویش خاطر رها میشوند. به اطمینان قلبی دست پیدا میکنند.
بعد میزنش به آن نعمت بزرگی که خدا در اختیارشون گذاشته که ما اصلاً از همین حیث رسیدیم به این روایت. که الذین يسقون من كأس لا لغو فيها ولا تعثیم. این آیه شریفه را که آیه بیست و سه سوره تور بود و یادتون هست دیگر. يتنازعون فيها كأسا لا لغو فيها ولا تعثیم. آنها در به اوت جامهای لب ریزی را به اوون داده میشود که نه درش بیهودهگویی هست، نه گناه. و این جام را يتنازعون سرش نزاع میکنند. یعنی انگار که از هم میقاپند. از هم میگیرند با شور و شوق و اشتیاق. آن در چی در آنه که نه گناهی درشحه، نه بیهودگی درشحه. این جامه داشتیم این جام را ذیل آن آیه بودیم میگفتیم. این جام را که به اهل ایمان میدن در به اوت صحبت میکردیم که ذیل این آیه این روایت شریف را پیدا کردیم و این چند جلسه به ما گذشت.
پس مولا فرمودند آن کسایی که این جام به اوون داده میشود صفتشون اینه که میرسندد در نهایت به چی؟ به امنیت خاطر و قلب مطمئن. حالا در خصوص نعمت امنیت من چند تا روایت تقدیم کنم ذائقهتون شیرین شود. بعد بریم سراغ قلب مطمئن و اطمینان قلبی که نظر از امام علیه الرحمة و رضوان را بخون. ابتدا عرض کنم خدمتتون که در بحار جل هفتاد و هفت، صفحه صد و سی و نه از پیامبر اعظم سلام روایت داریم که من اصبح و امسی عنده ثلاث اگر کسی صبح و شب کنه و نزدش سه چیز باشد فقط تمّت عليه النعمة قطعا نعمت برایش تمام شده. اگر کسی در دنیا صبح و شنب، شب کنه سه تا نعمت داشته باشد تمّت عليه النعمة. اول فرمود من اصبح معافي في جسده. بدنش سالم باشد، معاف باشد. یعنی در را معاف کنه، خدا عفت کنه بدنت را رحم کنه که يا رب ارحم ضعف بدنی.
آزمونهای دل و راه ایمان
البته و من نعمرهم و نكسف الخلق دیگر این وقتی که انسان هی به سمت پیری میرود قطعا درد و مشکلات استخوان و مفاصل و قلب و عروق و مغز و اینها میآید خرده خرده که سفر از چهل سالگی به بعد آغاز میشود سفر مرگ. منتها خدا چون بنده شو دوست دارد به یکباره جانش را نمیگیرد. سفر مرگ شروع شده، قوای وجودیش خرد خرد در حال سفر کردنده. لذا در کتاب الموت اینو توضیح دادیم دیگر. لذا دیگر آلارم اینکه سردرد، پادرد، کمردرد، مشکل قلبی، مغزی اینها آلارمن. هشدار بر اینکه دیگر سفر آغاز شده ها بار و بندیل در جمع کن. پس این یکیش اینه که قهراً و طبیعتاً انسان بدنش معاف باشد از آن مشکلات جسمی. دومیش فرمود آمنا فی سربه. یعنی اینکه امنیت جانی داشته باشد. سومیشم فرمود عنده قوت يومه. یعنی خرج روزشو داشته باشد.
این سه تا اگر یک کسی داشت فرمود که در دنیا نعمت برایش تموم شده. حالا اگر یک چیزی هم به این اضافه شود خیلی با زیرکی روایت دارد به ما این را میرساند. اگر یک نعمت دیگر به این سه تا اضافه شود، شود چهار تا تمّت نعمته یا تمّت عليه نعمته في الدنيا والآخرة. یعنی در دنیا و آخرت با هم نعمت برش تمام شده. نه امنیت که بود در آن دیگر. اسلام اگر بیاید کنار این سه چیز قرار بگیره به طرف نعمت دنیا و آخرت را تمام کردند. یکیش نعمت امنیت بود که روایت هم داریم. از صحت و الأمان این دو تا مخفیاند. یکی سلامتیه، یکی هم امنیته. واقعاً شهدای مدافع حرم الان بیشتر مردم به هم متوجه میشوند بعد از حمله اسرائیل ملعون که چقدر اینها باعث امنیت کشور بودن. بیرون میجنگیدند که جنگ به داخل کشیده نشه. متأسفانه آنهایی که ندارند قدرشو میدانند.
مثل افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین. اینها کشورهای اطراف ما چه بیامنتی حاکمه آنها قدر میدانند. در کتاب ملالی احزار شیخ صدوق که در جزء کتب اربعة عشی است جلد چهار صفحه سیصد و شصت و نه از پیامبر اعظم و شیعه اسلام روایت دارد که لا خیر فی القول الا مع الفعل. در حرف زدن مگر با عمل خیری نیست. مگر چه آن کسی که دارد حرف میزند نیتش باشد که عمل کنه، چه آن کسی که دارد میشود نیتش این باشد که عمل کنه، اینجا خیر هست. اما اگر نه بدون عمل صرفاً حرف زدن خیری درش نیست. ولا فی المنظر الا مع المر. یعنی در دیدن، فی المنظر، در دیدن بدون آزمودن هیچ فایدهای ندارد. میگوید هرچی میبینی زود چش در پر نکنه باید آزمایش بدهد طرف. بعد فرمود ولا فی الحیاة الا مع الصحة. در زندگی هم بدون سلامتی خیری نیست.
ولایت، محبت و عمل
آدمی که سالم نیست، آدمی که سلامت ندارد، عافیت ندارد دیگر بیچاره است دیگر. ولا فی الوطن الا مع الامن والسرور. منظور نظر ما این قسمته، این قسمت از روایته. در وطن هم در وطن خوده، کشور خوده، شهر خوده، بلد خوده. اما بدون داشتن امنیت و سرور و شادی خیری نیست. طرف میبیند در کشور خوده اما امنیت ندارد. دارد از گرسنگی نمیمیرود. هزاری هم داردها اما دلش شاد نیست. سرور ندارد، خیری درش نیست. یک روایت دیگر هم تقدیم کنم البته زیاد نوشتم تا انتخاب کنم فرصت کمه. برایی نمونه این از خطبه یک نهج البلاغه مولا میفرماید اسکن سبحانه یعنی خدا سکنا داد، ساکن کرد آدم حضرت آدم جد ما را دارند ارقد فیها عیشاً. یک جایی قرارش داد که یک زندگی پرناز و نعمتی داشت آنجا حضرت آدم. دومین صفت که آنجایی که آدم قرار داشت و آمن فیها محلة.
آن محلهای که حضرت آدم را درش قرار داده بود از امنیت فراوانی برخوردار بوده. این پس نشون میده که چقدر امنیت مهمه. یعنی جزو اولین نعمتهاییه که خدا قرار میده. در به اوت هم روایت داریم که به اوتیا اصلاً دارالأمنه دیگر. به اوتیا در امنیت کامل هستند و دارالأمن نامگذاری شده. در تعقیب نماز ظهر فکر میکنم. اگر اشتباه میکنم بگویید که اللهم لا تدع لي ذنبا الا غفرته ولا هما الا فرجته ولا سخما الا شفيتہ ولا عيبا الا سترته ولا خوفا الا امنته. خوف، خدایا بر ما ترسی را قرار نده مگر اینکه ایمنی، امنیتی از آن ترس داشته باشیم. مثلا در این جنگ دوازده روزه حمله اسرائیل نمیدانم دقت کردید بسیاری از مردم یک عجیب احساس امنیت میکردند. احساس امنیت میکردند بسیاری از مردم. یک عدهای هم میترسیدند بله.
اما واقعاً من خودم میدیدم مثلا کشورهای دیگر یک راکت میخورد، یک بمبی منفجر میشود همه دفرار، همه وحشت زده جیغ فرار. ولی اینجا اصلاً در همین تجریش ما را که زدن و فیلمش آمد بعداً بیرون از مداربسته، دوربین مداربسته بود بلافاصله مردم ریختن. حالا یک وقت حکم عقل اقتضا میکند که طرف جایی که طرف اعلام کرده میخواهم بزنم برود مثل ساختمان شیشهای که سریع تخلیه شد. ساختمان شیشهای سازمان صدا و سیما و الا چند هزار نفر آنجا مشغولن. فقط هشتصد نفر در حوزه ر مشغول بودن. این عقل ایجاب میکند که تخلیه کنی برید. اما از روی ترس این اتفاق نمیافتد از را عقل. در هر حال مردم عجیب بود یک آرامش خاطر میخندیدند. مثلا ما مثلا در پشت بوم دارد ریزش بمبا را میبیند میخندد، فیلم میگیرد، عکس میگیرد اینها.
حکایتهای تربیتی
آنقدر اینها امنیت داشتن که الان باورشونم نمیخواهد باشد که این امنیت ازشون دارد سلب میشود. خدا رحمت کنه همه شهدا را واقعاً آنهایی که گردن ما حق بزرگی دارند. در نامه پنجاه و سهای هم که مولا به مالک اشتر نوشت میفرمود الخائف لا عيش له کسی که در ترس و وحشت به سر میبرد زندگی برایش نیست. کسی که دائم در ترس و وحشت است. خدا به داد مردم مظلوم و گرفتار البته مقتدر گرفتار و مظلوم، مقتدر مظلوم غزه و فلسطین برسه امیدوارم. خدا شر این اسرائیل را کم کنه. دیروز هم که دیروز یا پریروز ح-حضرت صحبت فرمودند، پریروز صحبت فرمودند آخرین صحبتشون دقت کردید در خصوص فرمودند من کل تاریخ را مرور کردم تا جایی که من ر دارم بیسابقه است این جنایت اسرائیل.
که بچهها را از گرسنگی بکشن و وقتی هم دارند میان غذا بگیرن اینها را به رگبار ببندن. خدا بیسابقه ترین بلاهاشو سر این رژیم منحوس بریزه انشاالله به زودی به زودی. این بحث امنی در عرض شد خدمتتون آمران. که اینجا مولا میفرماید اینها حالا این همه صفات برش شمردیم اینها کیاند؟ به صورت کلی میخواید به شما بگم کیاند؟ یک بررسی اجمالی کردیم که حالا اهمیت امنیت چیست که مولا اول بحث امنیت اصلاً خود روایت شریف همه حفضی. کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. یا ولایت علی ابن ابی طالب باز امن امن عذابی. واقعاً کسی که تحت کلمة توحید قرار میگیرد میرود در وادی ولایت قطعاً میرود در وادی امن و ایمن میشود از بسیاری از حوادث، مشکلات، خدای لا یزال هام میشود. یدافع عن الذين آمراا دیگر.
خدا وعده داده که دفاع میکند از اهل ایمان. که حالا اهل ایمان اصلاً اینکه به ماها به شما انشاالله میگویند مؤمن را هم باید به یاد داشت خاطر شریفتون باشد در یک روایت خیلی شیرینی اگر اشتباه نکنم از امام باقر بود این روایت. خدمتتون تقدیم کردیم که ان لعلی ابن ابی طالب فی کتاب الله اسماء الله يعرفها الناس. حضرت فرمود برایی علی ابن ابی طالب در کتاب خدا اسمهایی هست که مردم نمیشوند. حضرت فرمودند قال سماه الايمان. یکی از اسمای امر فرمود در کتاب خدا ایمانه. بعد اشاره به همین آیه کردند که فقال و من يكفر بالإيمان فقد حبط عمله وهو في الآخرة من الخاسرين. کسی که تکفیر کنه ایمان رو، کفر ورزه به ایمان یعنی به امیر المؤمنین چنین کسی اعمالش حبط شد در آخرت هم جزو خاسرینه.
پاکی باطن و آثار آن
ایمان از این جهت اصلاً به اهل ایمان میگویند مؤمن چون اهل علی ابن ابی طالباند. اهل و عیال آن حساب میشوند. از این جهت به اهل ایمان میگویند مؤمن چون ایمان آوردن به ولایت امیر المؤمنین. البته التزام عملی هم دارند. نکاتی هم که راجع به بحث اطمینان عرض کنیم و شما را به خیر بزرگ الهی و خیر کثیرش بسپریم. برایی اینکه ما بحثمان وزینتر شود، زیباتر و محکمتر و قشنگتر و استخواندارتر شود، در همین رابطه بذارید فرمایشات حضرت امام علیه الرحمه را برایتون بخونم در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل. البته میدونید در فقه به آن حالتی اطمینان میگویند که نمازگزار استقرار پیدا میکند. به حالت استقرار که میرسد به او میگویند، به آن حالت در فقه میگویند اطمینان.
که وقتی این حالت ایجاد شد شمایی که صف قبل هستی میتوانی اقتدا کنی به پیش نماز، به امام جماعت. امام جماعت الله اکبر را گفته، جلوی، جلوییهای شما نفرات جلویی شما به اطمینان نرسیدن. یعنی در فقه اگر دیدید یعنی به استقرار نرسیدن. هنوز این ور آن ور را نگاه میکنند. هنوز دارد با موبایلش صحبت میکند با کسی با این مائشه صحبت میکند اینها. نه آن اطمینان در فقه اینه. به اعتدال صفات و حالات انسان و ثبات شخصیت آدمی گفته میشود. این بخوام بگم در حوزههای مختلف ترجمههای متعدد پیدا میکند. اعتدال صفات و احوالات انسان. کسی معتدل باشد صفاتش یعنی نه برایی نمونه در کرمش، در رأفتش. آنقدر خود قرآن میفرماید که دیگر، آنقدر نه بدهد که دیگر کلاً خودت نابود بشی. نه دستت آنقدر قبض داشته باشد و بسته شود که به هیچکس ندی.
متأسفانه خیلی از سیاستمدانهای ما متأسفانه استفادههای بد از این صفت قرآنی در حقیقت ایمانی کردند و دنشو زدن. دولت نمیدانم اعتدال و امید و امثالهم. اعتدال یعنی اینکه انسان صفاتی که از خدا درش پیاده شده معتدل باشد. نه افراط، نه تفریط که ثبات شخصیتی میآورد و در علم اخلاق به این حالت میگویند اطمینان. اطمینان و طمئنیه را در لغت فرمودند به معنی آرامش خاطره اما بعد از بیتابی و اضطراب در لغت میگویند وقتی انسان تشویش خاطر پیدا کرد، بیتاب شد، اضطراب پیدا کرد. به هر دلیلی به به حالت آرامش خاطر رسید به آن حالت میگویند در لغت به آن حالت میگویند اطمینان. حالا ببینیم بریم سراغ اسلامشناسای درجه یکمان مثل حضرت امام علیه الرحمه و الرضوان. نظراتشونو پیرامان اطمینان.
مراتب یقین
در شرح دعای سحرشون، در آداب الصلاهشون، در حدیث شرح حدیث جنود عقل و جهلشون. حالا من چند تا برایتون میخونم چقدر زیبا امام فرمودند. مثلا در شرح حدیث جنود عقل و جهل فرمودند که انسانی که دارای شرح صدر باشد هرچه از کمال و جمال و مال و منال و دولت و حشم در خود ببیند به آن اهمیت میدهدد یا نمیدهدد؟ هرچی که دارد به آن اهمیت نمیدهد اصلا. و در نظرش بزرگ و مهم نباشد. هرچی مال و منال و جمال و کمال اصلاً اینها را از خود نمیبیند که. سعه وجود چنین انسانی به قدری اشارههای حضرت امام به چه چیزهاییه. سعه وجودی چنین انسانی به قدریست که بر تمام آن بحثی که قبلاً داشتیم واردات قلبی غلبه کند. هرچی به قلبش خطور میکند و وارد میشود به آن غلبه. بر احساساتش، عواطفش حتی واردات عرفانیش غالبه.
اینگونه به هم نمیریزد یک دفعه توتی صفت شود و به همه بگوید و بی ظرفیت شود و. و از ظرف این خیلی درخور توجه است اینجا حضرت امام اشاره دارد. و از ظرف وجودش هیچ چیز لبریز نکند. آنقدر بزرگ شده هرچی که به او میدن این لبریز نمیکند. علت اینکه معمولاً امثال من مثلا به کوچکترین کشف و کرامتی البته اگر رخ بدهد، اگر توفیقی حاصل شود، یک خواب خوشی چه میدونم یک فضیلت علمی، معنوی اینها حاصل شود سریع میگویم من خودم را گفته میشود. علتش اینه ظرفم کوچیسته زود پر میشود، لبریز میشود. اینجا حضرت امام میفرماید نه چنین چیزی برایی اینها اتفاق نمیافتد. اصلاً ظرفشون لبریز نمیشود. مثل اینکه عاشق عباس قمی پدرش مفاتیح او را دیده بود. پدرش مفاتیح او را دیده بود. منازل האחره منازل האחره ببخشید.
منازل האחره را که دیده بود به او گفته بود که ای جان؟ ای کاش در هم چنین کتابی مینوشتی. ب را بخون ببین چی نوشته یاد بگیر. بعد شیخ عباس چه کار باید میکرد؟ شما دعا کنید که انشاالله ما، ما هم بتونیم. حالا خود نوشته منازل האחره. به این میگویند چی به نظر شما؟ این اطمینان وجودیه که لبریز نمیشود. با تشرف پدر لبریز نمیشود. موارد مشابه شاید برایی ما در زندگیمان پیش آمده باشد. و این سعه صدر حالا از کجا میآید؟ از کجا این سعه صدر حاصل میشود؟ حضرت امام میفرماید از معرفت حق تعالی پیدا میشود. سیر توحیدی اگر کسی داشت، کسی وارد شد به وادی توحید، به کلمه لا اله الا الله و ولایت امیرالمؤمنین که هر دو یک حقیقتن، دو روی یک سکهاند. التزام پیدا کرد قطعاً چنین کسی سعه وجودی پیدا میکند.
قلب مؤمن و نسبت آن با خدا
اصلاً مشکلات تکونش نمیدهند، مستربش نمیکنند. کسی که استعداد دارد و لیاقتش را هم دارد حضرت امام میفرماید انس با خدا قلب را به مقام اطمینان و طمأنینه میرساند. میگوید ماحصل انس با خدا که همان سیر توحیده، معرفت توحیدی انسان را به انس با خدا میرساند. چرا بعضیها از خدا خوششون نمیآید؟ اگر بشناسن یک فرمایش امام رئوف دارد مردم را با محاسن کلمات ما آشنا کنید خودان دنبال سر ما راه میافتند. خودان عاشق ما میشوند، عاشق کلام ما و ما میشوند. معرفت که آمد در پی معرفت محبت میآید. انس آمد انسان وقتی با خدا معانوس شد دیگر قطعاً به اطمینان میرسد. از آن اول شروع کرد حضرت امام. شرح صدر، سعه وجودی، سعه صدر، وسعت سینه. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری. این باعث میشود که انسان رفته رفته به اطمینان برسه.
خدا رحمت کنه حضرت استاد رو. معمولاً در همین محاوره روزمره برایی کسی نمیدانم دیده بودید قطعاً اگر از نزدیکشون را دیده باشید میخواست برایی کسی دعا کنه معمولاً میگفت خدا شرح صدر به شما بدهد. در حق هم این دعا را بکنید. خدا به شما شرح صدر بدهد به جای اینکه بگوییم خدا پولا در زیاد کنه. عمر بدون شرح صدر به چه درد میخورد؟ پول بدون شرح صدر به چه درد میخورد؟ به قول حضرت استاد باز میفرمودند که مال مثل آبه. آب برایی کشتی، برایی کشتی که روش قرار گرفته پشتشه، کمک حالشه که این حرکت کنه. حالا اگر کشتی سوراخ باشد، کشتی همان سوراخه. بسته به اینکه به دست چه کسی بیفتد. برایی همین در قرآن اگر دقت فرموده باشید گاهی جاها مال را فتنه میگوید. اممم المال والبنون زینه الحیاة الدنيا. بعد یک جا میفرماید این فتنه است.
یک جا هم خیر معرفی میکند ایمان رو، چیزو، مال رو. قرآن مال را خیر یک جا معرفی میکند. فکر میکنم سوره عادیات باشد. نه خیر رو، مال رو، مال رو، مال را خیر معرفی میکند. حالا آیاتشو بررسی کنیم من فرصت نکردم درآرم. پس مال وقتی خیره که به دست آدم خیر بیفتد. همان مال شر میشود اگر بیفتد به دست انسان شرور. یعنی چند تا جمله بعدشو دوباره میخونم که مرتبطه با بحثه. میفرمایند قلبی که در آن نور توحید و معرفت، قلبی که در آن نور توحید و معرفت کمال مطلق تأیید شده باشد، دارای طمأنینه و ثبات و تعنی و قرار است. کلمات که حضرت امام استخدام کرده دقت کردید؟ طمأنینه، ثبات، تعنی، قرار. قلبی که به نور توحید روشن شده و معرفت به کمال مطلق دارد و آن تأییدش کرده. یعنی در مسیر توحید درست حرکت کرده.
آزمونهای دل و راه ایمان
دلی که فرمایش امامها، دلی که نورانی به معرفت حق جل و علا شده باشد مجاری امور را به قدرت او میداند. میگوید لا حول و لا قوه الا بالله. و خود و جدیت و حرکت و سکون خود و همه موجودات را از او میداند. همان بحثی که امروز داشتیم. امروز در بحث که کلن من عندالله در آیه سوره نساء پیشتر گفته شد. این کلن من عندالله دارد همین را تصریح میکند. همین فرمایش امام ذیل آن آیه است. یک بار دیگر این تیکشو بخونم خیلی قشنگه و خیلی عالیه. میفرماید دلی که نورانی به معرفت حق جل و علا شده باشد، مهم آن نورانیت دلهها به معرفت. مجاری امور را به قدرت او میداند و خود و جدیت حتی خودو نفس خودو و جدیت، جدیتشو و حرکت، یعنی فکر حرکت نفس بود از موادی به مطلوب دیگر. و حرکت و سکون خود و همه موجودات را از او میداند. این سرتاسر بوی توحید میده.
و زمام امر موجودات را به دست خود آنها نمیداند. میبیند که هیچ موجودی زمام امرش دست خود نیست. چنین قلبی اضطراب و شتابزدگی و بیقراری ندارد احسنت. پس علت اینکه ما بیقراریم، شتابزده عمل میکنیم، اضطراب داریم و به اطمینان اصطلاحا نرسیدیم اینه که معرفت توحیدی نداریم. دلمان به نور معرفت روشن نشده. باز حضرت امام ادامه میدن و به عکس. دلی که از معرفت حضرت حق محجّب، دارای حجاب و در حجابهای خودبینی و شهوات و لذات حیوانی اندر است از قوت، از فوت، از فوت لذات حیوانی خوفناک. این لذتهای حیوانی ازش میخواهد گرفته باشد میترسد. چنین شخصی طمأنینه قلب را از دست داده و در کارها با عجله و شتابزدگی اقدام میکند. کسی که نور معرفت ندارد و محجّبه.
حالا این شتابزدگی را که معمولا انسانها انجام میدن و در کارهاشون هست حضرت امام میفرماید نشونهش حتی در دعاهاشون هم دیده میشود. دارد دعا میکند اما میگوید شتا-شتابزده دعا میکند. بعد او میفرمایند که میبرش تا آن اوج. میفرمایند که سه نوع دعا داریم. دعایی که از را استعجاله، دعایی که از را احتماله و دعایی که از را امتصاله. به به چقدر شیرین حالا خودمان، خودمان را بسنجیم با این فرمایشهای امام تطبیق بدیم ببینیم دعاهای ما معمولا از را کدومه؟ رتبه خودمان را پیدا میکنیم. من این سه تا دعا را بگم و حاج حسین م نیست وق در بگیره من دیگر همینجا فرود بیام. دعای از را استعجال حضرت امام دارد توضیح میده و آن دعای عامه است. عموم مردم اینگونه دعا میکنندد. واجب بله حالا دارد توضیح میده یعنی چی.
ولایت، محبت و عمل
اینهان اسیر مقاصد نفسانیه هستندد. در دعا نیز شتابزده هستندد که مبادا مقاصد دنیوی یا حیوانی آنها فوت شود. توجه کردی دارد دعا میکند از خدا چیزی میخواهد. باز رفته سمت در خونه خدا، نه بنده خدا. اما به جهت این مقاصد نفسانیشه دعاهاش. نمیدانم پول جیبش کم شود، از مدیریتش بیفتد، از عزت اجتماعیش کم شود و امثالهم. این یک دعاست که میفرماید عامه است یعنی عموم مردم این شکلین. اما دعای از را احتمال را حضرت چگونه توضیح میدن حضرت امام؟ و این دعای ارباب حکمت است. این دعای آنهاست از را احتمال. اینهان نیز پایبند مقاصد خویشاند. درسته مقاصدشون خوبه، عالیه اما باز دنبال سر دل خودانن و احتمال میدهدند، این که میگوید دعا از را احتمال از اینجاست احتمال میدهدند دعا در جریان امور قضایی دخالت داشته باشد.
با زاد بی دست قضا و قدر و قضای حق تعالی مقید به دعا باشد. یعنی میگویم قضا حکمه دیگر. ътمن شیءٍ إلا عندنا خزائنه عالم بالا این حکم مال آنجاست. ام الکتابه بارها پیشتر گفته شد. آنجا خدا قضا را در نظر میگیرد، حکم کلیشو در نظر میگیرد در خصوص امورات خلقش. بعد آن وقتی پیاده میشود، میشود مقدرات و در شب قدر این تعیین میشود به سر القدر هر کسی امام عصر نگاه میکند و برایش اینها را تنظیم میکند. این احتمال دارد برداشته شود یا نه؟ بر اساس آیه الدعا یرد القضاء المبرم بله. حتی حکم کلی خدا را دعا میتواند بردارد. مخل العباده از این جهت به او گفتند اصلاً. لا قل لا یعبع بكم لولا دعا. لا یعبع قل لا یعبع بكم ربي لولا دعاکم. پروردگار من اصلاً به شما به اوون بگو پروردگار من به شما اصلاً توجه نمیکند اگر دعا نکنید.؟
حالا این دعا را ارباب حکمت از این حیث انجام میدن که مبادا اثر کنه در قضا و قدرشون. این قضا و قدر را عوض کنه، برگردونه و بهترش کنه. قضای خوبی برایشون حاکم شود. مقدرات بهتری برایشون نازل شود. در این دعای اصحاب این حالا حضرت امام دارد توضیح میده. علم وقتی وارد بر وجود انسان شد، الان شما پای درس علم هستید. ما هممان پای درس حضرت امام نشستیم. اما این اگر رفت غذای روح شد یعنی روح خوردش، روح چشیدش، روح درکش کرد و او را متوجه شد و انشاالله چشید. اصطلاحاً به آن میگویند معرفت. پس معرفت چشیدنیه، دیدنیه، شنیدنیه. یعنی اگر شنیدنیه بشنوی، اگر دیدنیه ببینیش، اگر چشیدنیه بچشیش. حالا حضرت امام میفرمود این دعای از را امتثال دعای اصحاب معارف است. آنان از اسارت نفس بیرون آمدهاند.
حکایتهای تربیتی
اسیر نفسشون نیستند و برایی آمال نفسانیه و لذات خویشتن لب به دعا نبوشاید. بلکه چون خدا خود فرموده دعا کن میگوید چشم امتثالاً دعا میکنم. که حضرت حضرت استاد علامه حسن زاده یک فرمایش خیلی ارشی و الهی دارند. فکر میکنم در الهی نامهشونه. فرمود الهی در به ما دستور دادی که نماز بخون چشم، سجده کن، رکوع کن، این ذک را بگو چشم. واجبه که من این ذک را بگم. سوره حمدو بخونم و دستور فرمودی غنوط بگیر میگویم چشم اما اجازه بدهد در اینکه من در غنوط از در چی میخواهم، من در را بخوام. اجازه بدهد من چیزی جز در نخوام. این از را امتثال دعا میکند چون در گفتی دعا کن چشم اما اجازه بدهد من چیزی جز در نخوام. چقدر دعاهایی که اصلاً در آن گدا صفتي نیست شیرینه. جوشن اسماء الهیه درخواستی در آن نیست. الا آن ذکر آخر که تکرار میشود.
اجر نامنا ناری یا مجیر آخرش تکرار میشود. آن نیز نار جاییه که نور نیست. از این جهت میگی که جاییه که حضرت زهرا نیست. میگی من میخواهم با اینها باشم. نمیخواهم جایی باشم که در نیستی. جایی باشم که تازه شدت حضور در باشد. در دل امام زمانم جا کنم که قلب المؤمن عرش الرحمن. پس ما تقریبا یک کلیتی از بحث جایگاه امنیت و اطمینان متوجه شدیم. یک بار دیگر انتهای روایت مولا را بخونم و بستم. مولا بعد از این همه صفت، برایی اینکه یادآوری شود بذارید کل روای در تند تند بخونم ها عربیشو. فرمودند که و من علامات احدهم ان یکون له حزم فی لئن. اعتصام بالله فی متابعه شهوات. استعاذת به من الشيطان الرجيم. بیست تا از خصوصیات اهل ایمان را مولا اینجا شمرد. حالا منم سر انگشتی همه حساب کردم شد بیست تا.
بیست تا خصوصیت از اهل ایمان میشمارد که بیست جلسه از ما وقت گرفت. آخر جمعش میکند در دو تا نتیجه که اینها میخواهم به صورت کلی به شما بگم اینها کی ان. اولئک همه اینهایی که ما گفتیم مال اینهاست. الذین از اینجا هستند روایت در میآید دیگر. الذین يسقون من كأس به به به لا لغو فيها ولا تعثی. نه گناهی در آنه، نه بیهودگی و اذیت و آزار. چقدر آدم سر سفره آیات و روایات زندگی کنه چقدر مثل احلی من العسل. میگفت حضرت استاد این روایات هم به منزله بدنن برایی روح قرآن. یعنی قرآن را بگیری روح، روایات میشود بدنش. یعنی این روایت میشوند روح متجسم. والحمد لله الان آن دعا یادمان نره، یادم ننداختیم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.