ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 026

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اعتصام از شهوات و استعاذه از شیطان

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. دیروز به فضل الهی روی حدیث وصف مؤمنین از مولا کار می‌کردیم. این قسمت بسیار شنیدنی است: «اعتصاماً بالله من متابعت الشهوات و استعاذةً به من الشیطان الرجیم». مقدار بحث نیمه‌کاره ماند و حیف بود از آن بگذریم؛ به‌ویژه با لسان بزرگان امثال علامه طباطبایی باید گفت این قصهٔ اغوای آدم‌ها توسط شیاطین به کجا می‌کشد و راه چیست.

کلمهٔ طیّب و عمل صالح

آیهٔ شریفه بسیار شیرین است: «الیه یصعد الکلم الطیّب والعمل الصالح یرفعه». ظاهرش این است که کلمهٔ طیّب و پاکیزه به سوی خدا صعود می‌کند — قوس صعود؛ «و انّا الیه راجعون». چه چیز این کلمه را ارتفاع می‌دهد؟ عمل صالح آن را بالا می‌برد. در تفاسیر آفاقی و انفسی آمده — و علامه حسن‌زادهٔ الهی و علامه طباطبایی در المیزان نیز همین را گرفته‌اند — که کلمهٔ طیّب روح مؤمن است؛ خود مؤمن. روح مؤمن صعود می‌کند به سمت حضرت حق؛ آنچه قابل ارتفاع است همین روح مؤمن است که «انّا الیه راجعون» باید به سمت حضرت حق برگردد.

شنود و شهود؛ گوش ملکوتی

در مسجد بلال بحث شنود و شهود مطرح شد: شنود مهم‌تر از شهود است؛ شنود به شب می‌خورد و شهود به روز. وقتی انسان از دنیا می‌رود، استثنائاً شنود ملکی نیز دارد؛ تنها حسّی که یافته‌های ملکی را هم می‌تواند دریافت کند حسّ شنوایی ملکوتی است. با چشم ملکوتی در عالم برزخ ملک را نمی‌بینیم؛ ملکوتِ ملک را می‌بینیم. اما با گوش ملکوتی می‌توان صوت مادّی را شنید. اموات در عالم برزخ گوش ملکی‌شان متلاشی شده، امّا با گوش ملکوتی صوت مادّی ما را می‌شنوند. لذا هنگام تلقین میّت می‌گوییم «اسمع اسمع اسمع افهم»؛ اول کلمهٔ اسمع می‌آید. اگر گوش ندارد چگونه می‌گویی بشنو؟ این همیشه برقرار است: صوت مادّی تجرید می‌شود و از دهلیز گوش ملکوتی ملکوتیان رد می‌شود و آنان می‌شنوند.

چه کسی به الله می‌رسد؟

سؤال پیش می‌آید: مشرکین و کفّار و منافقین به عالم برزخ می‌روند یا نه؟ بله می‌روند و شنود برزخی هم دارند؛ در عالم ملکوتیِ برزخ صوت مادّی را مرده‌ها می‌شنوند. امّا شنود عقلی و قلبی دیگر ندارند؛ عالم عقول و مرسلات و مفارقات یا عالم الاه و عالم اسماء که قلب عالم است را دیگر نمی‌شنوند. مؤمن آن شنودهای عقلی و قلبی را آنجا دارد. این نشانه است که فقط روح مؤمن «یصعد الیه الی الله»؛ الله آن عالم الاه است. به سوی الله همه می‌روند — حتّی کفّار و مشرکین و منافقین — امّا آنان به سوی اسماء جلالی می‌روند و به رتبه‌های عالی نمی‌رسند. به الله فقط روح مؤمن می‌رسد؛ لذا می‌فرماید «الیه یصعد الکلم الطیّب»؛ این کلمهٔ طیّبه مؤمن است.

عمل صالح یعنی معرفت

چه چیز ارتفاع می‌دهد به این رجوع الی الله یا به یک معنا معراج مؤمن؟ «والعمل الصالح یرفعه». عمل صالح چیست؟ زبانِ نفهم می‌گوید همین عبادت‌های معمول؛ امّا حکما و عرفا بدون استثنا فرموده‌اند — بر اساس روایات و آیات، در تفسیر انفسی — که این عمل صالحی که ارتفاع می‌دهد به صعود مؤمن، معارف حقّ است؛ معرفت ناب. عمل به عبادت بدون معرفت ارزش ندارد. آنجا که فرمود «و ما خلقت الجنّ والانس الّا لیعبدون» همه فرمودند ای لیعرفون؛ این عبادت یعنی برای معرفت. در کامل بهائی مرحوم میرداماد حدیث قدسی آورده: «کنت کنزاً مخفیّاً» — من گنج مخفی بودم — «فأحببت أن أُعرف» — دوست داشتم شناخته شوم — «فخلقت الخلق لکی أُعرف» — خلق را آفریدم تا شناخته شوم. فلسفهٔ خلقت شناخت است؛ هر عبادتی بدون معرفت فایده ندارد و خالی است. همین معرفت است که ارتفاع به روح مؤمن می‌دهد؛ لذا «والذین اوتوا العلم درجات». علامه و حکما در تفسیر انفسی می‌پرسند این آیه امروز به چه دردم می‌خورد؛ شأن نزول آفاقی را می‌دانند امّا اتفاق قول‌شان این است که رفعت‌دهندهٔ صعود مؤمن معارف حق است. عبادت بی‌معرفت سی‌شاهی نمی‌ارزد. «و ما خلقت الجنّ والانس الّا لیعبدون» را همه به «ای لیعرفون» برگردانده‌اند. حدیث قدسی کامل بهائی همان فلسفه را می‌گوید: گنج مخفی بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلق را آفریدم تا شناخته شوم. پس تحصیل علم و معرفت جایگاه خود را نشان می‌دهد؛ هر عملی بدون معرفت ارتفاع نمی‌دهد.

شیطان مانع صعود و پاتک اخلاص

همهٔ این‌ها مقدّمهٔ بحث امروز بود که دیروز نپخته مانده بود. در روایت شریف حضرت امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام از خصوصیات مؤمن اعتصام به الله از متابعت شهوات و استعاذه به الله از شرّ شیطان رجیم است. شیطان رجیم دشمن اصلی است که می‌آید جلوگیری کند از صعود مؤمن؛ از اینکه این کلمهٔ طیّبه به معراج برسد. نماز می‌خواند امّا معراج نیست؛ «الصلاة معراج المؤمن» برای او محقّق نیست؛ از اول تا آخر نماز در موهومات و خیالات فاسده است و چیزی از نماز نمی‌فهمد. چرا؟ شیطان آمده. شنیده‌اید چیزی گم کردی نماز بخوان پیدایش می‌کنی؛ این واقعیّت دارد و کار شیطان است. شیطان می‌آید یاد تو را منصرف کند از یاد حق. دیروز گفتیم «اذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم»؛ وقتی قرآن دست می‌گیری استعاذه بجوی؛ یعنی شیطان می‌آید. اتّفاقاً وقتی نماز می‌خوانی شیطان می‌آید.

پاتک چیست؟ از رسالهٔ سیر و سلوک علامه طباطبایی استفاده می‌کنیم؛ سرفصل «اظهار عجز شیطان از اغواء مخلصین». به نصّ کریمه شیطان را بر ایشان سلطه و قدرتی نباشد. «فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین الّا عبادک منهم المخلصین» — قسم یاد کرده به عزّت حق که همه را اغواء می‌کنم مگر مخلصین را. پس پاتک در برابر تکّ شیطان این است که مخلص باشیم؛ هیچ راه دیگری نداریم.

فرق مخلص و مُخلَص

در نماز جمعه‌ای سال‌ها پیش فرق مخلص با مُخلَص گفته شد. چرا اینجا نمی‌فرماید مخلصین به فتح لام فقط؛ فرمود مُخلَصین. مخلص کسی است که خود را خالص کرده از شوائب؛ برای خدا نماز می‌خواند، برای خدا عبادت می‌کند، برای خدا نفس می‌کشد؛ همه کارش خالص شده نه برای غیر خدا. امّا توقع پاداش دارد: که خدا او را به جهنّم نبرد و به بهشت ببرد. مُخلَص هم خود را خالص کرده، امّا به قدری غرق در ذات حضرت حق شده که هیچ توقعی از حضرت حق ندارد؛ فقط خدا را می‌خواهد؛ شوقاً الی الله؛ شوق دیدار خدا. اوجش در امیرالمؤمنین محقّق می‌شود.

عبادت تجّار داریم، عبادت بردگان داریم، عبادت احرار داریم. آنکه از جهنّم می‌ترسد عبادت بردگان است؛ آنکه شوق به بهشت دارد عبادت تجّار و بازرگان است؛ آنکه عبادت احرار است آزادگان از قید و بندند و به عشق خدا نماز می‌خوانند. برای چه نماز می‌خوانی؟ دلم می‌گوید بخوان. برای چه زیارت امام حسین؟ دل است؛ عشقم آقاست. نماز سوختن در اوست؛ زیارت خداست. الله اکبر — برای چه می‌روی زیارت؟ دلم می‌خواهد؛ دلم تنگ شده. این نگاه تا کجا فاصله دارد با آنکه برای چوب نخوردن یا جهنّم نرفتن یا حاجت گرفتن نماز می‌خواند.

نظر الهی حتّی به شیطان

ادامهٔ فرمایش علامه: بدیهی است این استثنا تشریعی نبوده؛ «الّا عبادک منهم المخلصین» از جهت عدم قدرت شیطان است از فریب ایشان. شیطان اصلاً نمی‌تواند اینان را اغواء کند؛ چون مخلص لله خود را برای خدا خالص نموده و هر چیزی که می‌نگرد خدا را می‌یابد و مشاهده می‌کند. شیطان به هر قسم و کیفیّتی بر ایشان ظاهر شود باز به نظر الهی در آن شیء نظر می‌کند؛ حتّی به خود شیطان به نظر الهی نگاه می‌کند. شیطان کلمة الله است؛ مظهر اسم مضلّ حضرت حق است؛ هر چیزی مظهر و مجرایی از اسماء الهی دارد. به این چشم نگاهش می‌کند نه که تبعیّتش کند؛ امّا حتّی او را که می‌بیند یاد خدا می‌کند. کسی که نگاهش این‌گونه شد هرچه ببیند می‌گوید «ما رأیت الّا جمیلاً» — هرچه دیدم زیبایی دیدم چون همه جلوات الهیّه را دیدم. «انّ الله شاء أن یراک قتیلاً» — حسین جان خدا خواسته تو را کشته ببیند؛ پس چرا زیبا نباشد؟ نگاه‌ها منقلب می‌شود. پس باز به نظر الهی در او نظر می‌کند و استفاده می‌نماید و ایمانشان تقویت پیدا می‌کند؛ هرچه شیطان رجوع کند ایمان قوی‌تر می‌شود. لذا از اول پیش این سلسله از بندگان اعتراف به عجز نموده و صفر انداخته؛ گفته اینان را نمی‌توانم. شیطان ذاتش برای اغوای بنی‌آدم است و رحم و مروّت برنمی‌دارد؛ دست رد به سینهٔ احدی نمی‌گذارد؛ اگر گفته اینان را نمی‌توانم یعنی نمی‌تواند، نه اینکه صرف‌نظر می‌کند.

مخلصین و معافیّت از محشر آفاقی

دوم اینکه این گروه از محاسبهٔ محشر آفاقی و حضور در آن عرصه معاف و فارغ‌اند. علامه می‌رود سراغ آیاتی که در موضوعات دیگر نیز مخلصین را معاف می‌کند. مخلصین اصلی خود آل‌الله‌اند؛ ما به گردشان نمی‌رسیم؛ فقط می‌توانیم قدم جای پای آنان بگذاریم و خود را شبیه آنان کنیم.

«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ» (زمر/۶۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در صور دمیده شود؛ پس هرکه در آسمان‌ها و زمین است بی‌هوش افتد مگر آنکه خدا بخواهد.

وقتی در صور دمیده می‌شود صعقه‌ای؛ آنکه در آسمان و زمین است فریاد و شیحه می‌زند الا من شاء الله — مگر کسی که خدا بخواهد؛ آنان همین مخلصین‌اند. یا «یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات ومن فی الأرض الا من شاء الله» — روزی که در صور دمیده می‌شود همه می‌ترسند مگر کسی که خدا بخواهد؛ باز مخلصین. «فانّهم لمحضرون الّا عباد الله المخلصین» — همه حاضر می‌شوند برای حساب و کتاب مگر مخلصین. تا کجا بالا می‌روند؟ تا جایی که حتّی حساب و کتاب هم پس نمی‌دهند؛ محشر بردار نیست کارشان. خودشان محشرند، خودشان قیامت‌اند؛ هرکس به آنان برسد قیامتش به پا شده. مثل اینکه به حرم می‌روی قیامتت به پا می‌شود. مگر نفرمودند «نحن موازین القسط»؟ مگر پیامبر دو انگشت مبارکش را به هم نچسباند و فرمود «أنا والقیامة کهاتین» — من و قیامت مانند این دو؟ مخاطب آن لحظه کلّ الناس علی قدر عقولهم بود؛ به قدر عقل آنان حرف زد؛ وگرنه می‌فرمود أنا القیامة — قیامت منم. آنان قیامت‌بردار و محشربردار و حساب‌بردار نیستند؛ درجات عالی‌اند. ما باید آنان را ببینیم و نگوییم مگر ما می‌توانیم؟ بله نمی‌توانیم آنان باشیم امّا می‌توانیم شبیه آنان شویم.

تشبّه به الله و لباس اسماء

شباهت یعنی تشبّه به الله؛ یعنی تلبّس به اسماء الله؛ یعنی اسماء الهی در ما پیاده شود که معنای قرب همین است. نماز می‌خوانم قربتاً الی الله؛ الله اسم جامع است. قرب به الله یعنی الله در من پیاده شود؛ همهٔ اسماء درونش. اگر خدا الرحیم است من هم رحیم باشم؛ اگر الرحمن است من هم رحمان باشم. رحیم به خواص محبّت دارد؛ من به اهل ایمان محبّت بیشتر نشان دهم. رحمان دلسوز همه است؛ به همه دلسوزی کنم. اگر خدا الکریم است من هم کریم باشم؛ اگر الستّار است من هم ستّار باشم؛ اگر الوهّاب است من هم وهّاب باشم؛ اگر العلیم است من هم علیم باشم. این تشبّه به اله است که در مسیر ولایت کلّیّه می‌شود تشبّه به اهل‌بیت؛ همان لباس اسماء الهی پوشیدن؛ همان قربتاً الی الله؛ اصلاً ولایت یعنی همین. به میزانی که این لباس‌ها را به تن کرده‌ایم و شبیه آنان شده‌ایم ولایت داریم و قرب ما نسبت به آل‌الله مشخص می‌شود؛ وزن‌کشی‌مان اینجا معلوم می‌شود. این بحث دیروز فرصت نشد و حیف بود گفته نشود. والحمد لله ربّ العالمین.

صلاة معراج و انصراف شیطان

باز به همان حدیث وصف مؤمن برگردیم. وقتی شیطان هنگام قرآن و نماز می‌آید، کارش انصراف یاد از یاد حق است. مثال گم‌شدنِ چیزی و یادآمدن در نماز فقط شوخی نیست؛ شیطان یاد می‌اندازد تا تو را از حضور منصرف کند. لذا استعاذه پیش از قرائت قرآن دستور الهی است؛ یعنی میدان نبرد همین‌جاست. نماز می‌خوانی امّا اگر از اول تا آخر در موهومات باشی، صلاة معراج المؤمن برای تو محقّق نشده؛ سلام داده‌ای و چیزی نفهمیده‌ای. اعتصام بالله من متابعت الشهوات همان است که شهوتِ تفرقه و خیال را نپذیری؛ و استعاذه من الشیطان الرجیم همان که در لحظهٔ ورود شیطان به الله پناه ببری نه به تدبیر خود.

علامه در رسالهٔ سیر و سلوک می‌گوید اظهار عجز شیطان از اغواء مخلصین به نصّ کریمه است. سلطه و قدرتی بر ایشان نباشد. این استثنا تشریعی نیست که بگوییم خدا گفته دست از اینان بردار؛ بلکه از جهت عدم قدرت است. شیطان ذاتاً برای اغوا آمده و به کسی رحم نمی‌کند؛ امّا پیش مخلصین صفر می‌اندازد و اعتراف به ناتوانی می‌کند. هرکه را بتواند اغوا می‌کند و دست رد به سینهٔ احدی نمی‌گذارد؛ پس اگر می‌گوید اینان را نمی‌توانم، یعنی واقعاً نمی‌تواند.

از صعقه تا موازین قسط

آیات صور فقط یک نمونه است. «و نفخ فی الصور فصعق من فی السماوات ومن فی الارض الّا من شاء الله»؛ صعقه و شیحه و فریاد همه را می‌گیرد مگر آنکه خدا بخواهد — مخلصین. «یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات ومن فی الأرض الّا من شاء الله»؛ فزع همگانی مگر مخلصین. «فانّهم لمحضرون الّا عباد الله المخلصین»؛ حضور برای حساب مگر عباد مخلص. اینان تا جایی بالا می‌روند که محشر بردار نیست کارشان؛ خود محشر و خود قیامت‌اند. رفتن به حرم نمونه‌ای کوچک است از اینکه مواجهه با حجّت قیامت را به پا می‌کند. «نحن موازین القسط»؛ اهل‌بیت ترازوی قسط‌اند. پیامبر دو انگشت را به هم چسباند و فرمود أنا والقیامة کهاتین؛ مخاطب علی قدر عقولهم بود وگرنه شأن آن بود که بگوید أنا القیامة. مخلصین درجات عالی‌اند؛ ما نمی‌توانیم عین آنان باشیم امّا تشبّه ممکن است.

تشبّه به الله تلبّس به اسماء است. قربتاً الی الله یعنی الله — اسم جامع — در وجود پیاده شود. الرحیم، الرحمن، الکریم، الستّار، الوهّاب، العلیم؛ هرکدام در رفتار و محبّت و بخشش و پوشاندن عیب و علم ظاهر شود. در مسیر ولایت کلّیّه همین تشبّه به اهل‌بیت است؛ لباس اسماء پوشیدن. به میزانی که این لباس به تن شده ولایت و قرب و وزن معلوم می‌شود. این تتمّهٔ بحث دیروز بود که نیمه‌کاره مانده بود و باید گفته می‌شد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.