یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اعتصام بالله؛ پایان روایت وصف مؤمن
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. قسمت بعدی روایت شریف مولایمان امیرالمؤمنین علیهالسلام پیرامون وصف مؤمنین — که انتهای روایت نیز هست — میفرماید «وَاعْتِصَامًا بِاللَّهِ». مؤمن آدمی است که کارش همین است؛ صفتش در درونش جزء لاینفک است: اعتصام بالله دارد؛ چنگ انداخته به الله. آن هم به الله؛ الله اسم جامع است. به یکی و دو تا و یک درجه و دو درجه قانع نیست. چون «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ». فقر ما با الله برطرفشدنی است؛ نه با دو جرعه و سه جرعه. دریای لایتناهی وجود که ظهورش اسم الله است و تمام ملکات و کمالات حضرت حق در الله ظهور کرده، آن فقر انسان را باید برطرف کند. شوخی نیست. ما اما یک جور میخوریم میگوییم بس است سیر شدیم؛ یک زیارت میگوییم بس است؛ نماز بس است. اعتصام به الله یعنی چنگ بزنی به الله. نمازی که میخوانیم اگر بگوییم قربةً الی الرحمن، الی الکریم، الی الحکیم — باطل است؛ الی الله. اهلبیت بر این تأکید دارند. قربت باید الی الله باشد نه به اسمی از اسما که فقر لایتناهی را پر نمیکند؛ الرحمن و کریم و حکیم همه در الله جمعاند و چنگ به جامع باید زد. همینجا معلوم میشود اعتصام لفظی با اعتصام وجودی فرق دارد؛ یکی چند عمل را تمامشده میپندارد و دیگری تا دریا سیر نمیکند آرام نمیگیرد.
درایات نه روایات؛ شکافتن یک حدیث
روایتی به مضمون «عَلَیْکُمْ بِالدِّرَایَاتِ لَا بِالرِّوَایَاتِ» داریم: بر شما باد درایت در احادیث ما. یک حدیث را با درایت باز کنی؛ بواطن را بشکافی؛ ربط کلمات را بسنجی؛ به مراتب بالاتر از بیان هزاران روایت است. زیبایی کار این است که آدم بتواند حدیث شریف من عرف را چهارصد جلسه سرش بنشیند؛ معرفت نفس شوخی نیست. نه آنکه هر جلسه حدیث جدید بیاوری و فقط متن بگویی و بروی؛ و نه آبدوغخیار و چهار داستان بدون مایه که بحث را از مسیر خارج کند. بحث دقیق میخواهیم. جمله این است: و اعتصاماً بالله از صفات مؤمن؛ من متابعة الشهوات. از مهمترین خصلتهای مؤمن این است که به الله چنگ میزند تا از متابعت شهوات در امان باشد. پیش از جلسه نکتهای با دوستان بود و به قول آقای دولابی اگر جلسهای از دستت در رفت بدان صاحب دارد؛ همانجا خودش را نشان داد که بحث باید سر همین جمله بماند نه به حاشیه برود. متن روایت را باید خواند و روی اعتصام و استعاذه متمرکز شد؛ وگرنه مایه از دست میرود. حالا شهوات را کی میآید تحریک میکند؟ در وجودمان قوای تحریکی داریم و قوای ادراکی؛ یکباره برانگیخته نمیشوند. موجودی بیرونی، خارج از متن وجود ما، میآید اینها را برمیانگیزد؛ اصطلاحاً به او میگوییم شیطان. لذا بلافاصله حضرت میفرماید و استعاذته به.
شهوت فراتر از غریزه؛ ابلیس و خدمه
آنچه از بیرون ما را تحریک میکند که شهوات از حد خود عدول کنند اصطلاحاً شهوت است. شهوت فقط غریزهٔ جنسی نیست؛ کسی شهوت صحبت کردن دارد، شهوت خواندن دارد، شهوت معروفیت و مشهوریت دارد و امثالهم. چه از بیرون میآید برمیانگیزد؟ شیاطین؛ اصلشان ابلیس است و بقیه صدن و خدمهاش. لذا بلافاصله میفرماید و استعاذته به؛ به خدا استعاذت را برگردان؛ پناه بجوی به الله من الشیطان الرجیم. یکباره بحث اعتصام بالله ما را در الله متوقف کرد و بحث استعاذه از شر شیاطینی شد که شهوات را برمیانگیزند. اگر کسی بتواند شیطان بیرون از خودش را تربیت کند مثل پیامبر…
استعاذه، رحم رب و استاد راهبلد
این هم به تنهایی فایده ندارد؛ خودت را بکوبی و له کنی؛ بعضی افراط و تفریط میکنند. استعاذه به الله بجوی؛ پناه ببر به الله که همهٔ فنون را بلد است و تنها او میتواند از پس شیطان برآید. اگر همهٔ انبیا و اولیا و بزرگان برآمدند به عنایت الهی برآمدند؛ «إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی». تا خدا رحم نکند نمیشود. «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»؛ لام تأکید است؛ قطعاً امر به بدی میکند مگر آنچه پروردگارم رحم کند. پس اعتصام باید به الله باشد. خودسر راه بیفتی به هیچ جا نمیرسی؛ زمین میخوری. میگویند استاد داشته باش؛ پشت سر حکیم جامعالاطراف راه بیفت؛ معلم استخواندار و راهبلد که دستش به دست بزرگی تا امام عصر و دست امام به دست خداست. خداست و خدایی میکند؛ الوهیت نظام خیلی مهم است. الان فرصت خوبی است؛ همه از زیارت برگشتهاند و فضا منقلب است؛ اما بحث چیز دیگری است.
حدیث کسا؛ پناه دادن زهرا به الوهیت نظام
فرمایش حضرت زهرا صلواتاللهعلیها واقعاً جرأت و جسارت میخواهد. این جرأت از کجاست؟ در حدیث کسا وقتی پیامبر عزیز عالم به حضرت زهرا میفرماید در وجود خود ضعفی احساس میکنم، بلافاصله حضرت زهرا فرمودند: «أُعِیذُکَ بِاللَّهِ یَا أَبَتِ مِنَ الضَّعْفِ»؛ تو را پناه دادم به الله ای پدر از این ضعف. با کسی که تمام مراتب قرب را رفته — قاب قوسین أو أدنى؛ از نزدیک شدن دو لب کمان هم نزدیکتر — حضرت زهرا با چه جسارتی او را پناه میدهد به خدا؟ پیامبر چرا به حضرت زهرا میگوید؟ مقام او را ببینید که چیست که پیامبر به او عرض میکند. این بحث شیرینی است برای وقتی جداگانه. أعیذک بالله؛ به الله؛ الوهیت نظام. یعنی پیامبر را پناه میدهد حضرت زهرا به الوهیت نظام هستی. هیچکس مستغنی نیست؛ خداست و خدایی میکند؛ عوالم اطوار وجودیهٔ حقاند و آن خدا دارد تجلی میکند.
اسلام؛ هبهٔ تسلیم نه خم و راست
پیامبر فرمودند: «أَسْلَمَ شَیْطَانِی بِیَدِی»؛ شیطان وجود خودم را به دست خودم مسلمان کردم؛ رامش کردم؛ تسلیمش کردم. اینجا اسلام بحث تسلیم است. امیرالمؤمنین یک روز فرمود میخواهم ترجمهای از اسلام بکنم که تا حالا کسی نکرده؛ همه چشمها چهارتا شد و فرمود: «الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ». برعکس امثال ما که فکر میکنیم فقط خم و راست شدن است. «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»؛ اگر ادعا میکنید خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید؛ آنگاه خدا شما را دوست میدارد. تبعیت خیلی مهم است؛ اسلام به خم و راست شدن نیست؛ تسلیم است. یکی از بزرگترین شرفها این است که در زمانهٔ بزرگان جامعالاطرافی مثل امام و رهبر و علامه حسنزاده هستیم که ما را از اسلام آمریکایی و اسلامهای مندرآوردی نجات دهند. وقتی در متن اسلام دقیق میشویم ترجمهها بسیار متفاوت است؛ جامعالاطراف میخواهد درست ترجمه کند. ذرهبین طهارت نفس بزرگان را که میگذارند و به تبع آنان قضايا را میبینیم، میفهمیم اسلام متن یک چیز است و اسلام مندرآوردی چیز دیگر؛ تاج شرف زمانه همین است که امام و رهبر و حسنزادهها راه را از ترجمههای آمریکایی جدا کردهاند.
ظاهر و باطن صلوات و ولایت
امام صادق صلواتاللهعلیه وقتی از ظاهر و باطن ولایت یا صلوات پرسیدند، اشاره به آیه کردند:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا» (احزاب/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید بر او درود فرستید و به تمام و کمال تسلیم شوید.
«صَلُّوا عَلَیْهِ» ظاهر و بدن ولایت است؛ «وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا» با تأکید امر، باطن ولایت است؛ همان هبهٔ تسلیم. التزام عملی به ولایت کلیه حقیقت ولایت است. حالا رفتیم زیارت اربعین و نماز میخواهیم چه کنیم و امثالهم — اینها اسلام مندرآوردی است اگر از تسلیم جدا باشد.
فاستعذ بالله هنگام قرآن
قرآن را درست نریز جلو؛ اگر فاستعذ بالله نباشد. آیهٔ نود و هشت سورهٔ نحل: وقتی قرآن میخوانی دوباره به الله پناه ببر. مگر نمیگویند قرآن شیاطین را فراری میدهد؟ چرا میگوید فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم؟ برعکس نگاه رایج است. اشتباههایی که بعضی منبریها در کله کردهاند. خود صریح آیه میفرماید کی شیطان سراغ ما میآید.
شیطان در صراط مستقیم کمین میزند
خود شیطان به خدا عرض کرد کجا سراغشان میرود:
«قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» (اعراف/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت پس به سبب آنکه مرا لغزاندی، برای آنان بر راه راست تو حتماً کمین مینشینم.
نه «لأغوینّهم» که آیهٔ دیگری است؛ «لأقعدنّ». کمین میزنم روی صراط تو؛ کاری به بیرون از صراط ندارم. هرکه دم از علی میزند سراغ او میرود؛ هرکه اربعین رفته اول سراغ او؛ در نماز میآید سراغ. ما فکر میکنیم زیارت رفتیم و لباس دین پوشیدیم از شیطان در امانیم؛ اتفاقاً برعکس. شیطان اگر کسی مثل من در لباس پیامبر را زمین بزند و علمی که گرفته بکوبد، برایش بهتر است از بردن آدم سر کوچه. کاری به سر کوچهای ندارد؛ به مدعیان دین کار دارد. قرآن به دست گرفتی همان موقع میآید؛ هیئت و حرم سیدالشهدا همانجا میآید. بچههیئتیها و مسجدیها و مذهبیها — خودم هم جزوشان — توجه ندارند. قبلاً فکر میکردیم در حرم امام رضا شیطان نیست؛ اتفاقاً آنجا بیشتر از همهجا هست.
وادی مقدس؛ طور و کربلا؛ خلع نعلین
در وادی طور که موسی چهل شب رفته بود، وادی ایمن بود؛ «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى». تفاسیر گفتهاند وادی مقدس کربلاست. ظاهراً کوه طور و مناجات؛ باطناً زائر کربلا و زائر امام حسین. فخلع نعلیک یعنی از تعلقاتت بکَن؛ تعلقات را بزن کنار؛ در برابر حسین بن علی خوار باش و سر بینداز پایین. مگر همانجا در حین مناجات با خدا شیطان را ندید؟ «وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»؛ چهل شب شوخی نیست؛ یکی از بالاترین مراتب قرب. آنجا هم شیطان آمده؛ حضرت موسی با او محاجه میکند؛ ملعون میگوید در مقام قرب از جدت آدم دست برنداشتم از تو بردارم؟ ما فکر میکنیم رنگ و بوی دین گرفتیم قصه تمام است.
علامه طباطبایی؛ موانع انسی و جنی از اول سلوک
کتاب سیر و سلوک حضرت استاد علامه طباطبایی جلو چشم است؛ چند جایش علامت گذاشته بودم در خصوص شیطان و نحوهٔ رجوعش به بندگان خدا. وقت در حال اتمام بود و هنوز از این کتاب حرف نزده بودیم؛ رزق جای دیگر است و برای تبرک جلسه بخشی را میخوانم. قلم علامه قلم خاصی است؛ وقتی از ابلیس و جنود انسی و جنیاش میگوید سالک را از اول راه بیدار میکند که خیال خلاصی زودهنگام نکند. میفرماید سالک باید واقف باشد که از ابتدای سیر و سلوک موانع انسی — انسانی — و شیطانی بر او زیاد است. از همان اول که نیت میکنی شروع کنی؛ ما فکر میکنیم شروع کردیم راحت شدیم و خلاص؛ نه، اصلاً همان اول میگوید زیاد است؛ هم جنیاش هم انسیاش. امتحان کنید: در جمعی همه لودگی و اراجیف میگویند؛ یکهو بگویید امروز حدیثی از امام علی دیدم، برایتان بخوانم ببینم نظرتان چیست. اگر جرأتش را داری قول میدهم اکثرشان پا شوند بروند یا بگویند چه وقتی بود؛ یا ظاهراً نگاه میکنند و قوهٔ خیال جای دیگر است. شیطان نمیگذارد پای بحث بنشینند؛ میان مراجع و ورود میکند.
اسلام و ایمان اکبر؛ قتل نفس؛ کفر اعظم
چون از عوالم اسلام و ایمان اکبر و کشتهشدن بگذرد — عوالمی که علامه در رساله نام برده و در سیر باید رد کرد؛ ایمان اکبر نه کبیر — ابتدای کفر اعظم و نفاق اعظم است. چشمها باید چهارتا شود؛ انسان جامعالاطراف انسانشناس با نگاه قرآنی دقیقاً برعکس ذهن ما میگوید. کشتهشدن قتل فی سبیل الله است؛ کی کشتش؟ میتواند به دست دشمن باشد؛ اینجا منظور خودش به دست خودش نفسش را کشته؛ موتوا قبل أن تموتوا. آیهٔ دیروز از نساء دربارهٔ مهاجر الی الله و الرسول؛ تفاسیر روایی منظور دیدار امام آوردهاند. فلیرحل عنی سیدالشهدا فرمود. ظاهر امام، کسی که قصد امام میکند مهاجر است؛ نه آنکه فقط بدن را از شهری به شهری ببرد. چنین کسی اگر یدرک الموت — نظر امام این است که صرفاً موت اجباری ظاهری نیست که با انّا لله کار تمام شود؛ موت نفسه است؛ نفس را کشته و لجام زده به آن. «فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»؛ فقط الله میتواند اجر این را بدهد؛ اجر در اندازهٔ مخلوق نمیگنجد وقتی قتل نفس به دست خود سالک تمام شده باشد. این کشتهشدن را هم بگذرد تازه ابتدای کفر اعظم و نفاق اعظم است. چرا؟ به جهت وجود ضد؛ ضد باعث رشد است؛ اگر شب نباشد روز معنا ندارد؛ اگر ظلمت نباشد نور چیست؛ اگر شمر نباشد چگونه امام حسین را بشناسیم؟
رئیس ابالسه در آستانهٔ سالک
در این وادی دیگر جنود شیطان را قدرت بر غلبه و دسترسی نیست؛ بلکه خود شیطان اعظم — الله اکبر؛ در حد اندازهٔ من نیست این حرفها؛ رزق شماست — وقتی به اینجا رسید شیطانکها از دستشان برنمیآید؛ کی میآید؟ سراغ علی بن موسی؛ خود شیطان اعظم که رئیس ابالسه است راه را بر سالک خواهد گرفت. حدیث مفصل بخوان از این مجمل؛ مثل ماری که آمد امام سجاد را در حین نماز اذیت کند — روایتش پیشتر همینجا گفته شد. به انسان کامل هم رحم نمیخواهند کنند؛ به ما بکنند؟
اعتصام، استعاذه و انرژی امام سجاد
اهمیت فرمایش مولا این است که مؤمن اعتصام به الله دارد؛ استعاذه به الله از شهوات و تابع شهوات و از شیطان رجیم — تأکید بر رجیم؛ رانده و طرد شده؛ تو هم میخواهی از آن جنس باشی؟ آن شیطان که با امام سجاد در نماز درگیر شد شیطان جن هم هست؛ وقتی نماز تمام شد سجاده را دیدند آتش گرفته همه جا. انرژی امام چهارم چنان بود که او را زمین زد و آتش از آتش شعیبیث خانه شعلهور شد بعد از نماز. درگیری دو انرژی است؛ ذکر فرمودهاند وقتی فائق بیایی نتیجهاش این میشود. پدر اول سه نمیتواند بر علی بن ابیطالب غلبه کند. بعد از این خداوند فرمود «إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»؛ به عزت تو همه را اغوا میکنیم جز مخلصین را؛ مخلصین انسانهای کاملاند. در این بخش چندین صفحه حضرت استاد فرمایش دارد؛ وقت گذشته.
نفس لوّامه؛ شلاق بیداری
نفس لوّامه را برای این دادهاند که انسان خودش را سرزنش کند و رها نکند؛ گلاویز با شیطان تا لحظهٔ آخر یعنی همین. رها کردن وسط راه همان چیزی است که جنود انسی و جنی میخواهند؛ نزدیکانِ گرم اگر تحریک شوند سالک را از وادی برمیگردانند مگر استقامت به مدد الهی گره را یکییکی باز کند.
تا لحظهٔ آخر؛ سعادتپرور و نزدیکان
تا لحظهٔ آخر رها نکردن؛ یعنی تلاش؛ گلاویز شدن با شیطان؛ دقیقاً باید با او درگیر شوی؛ دائم خود را بزنی و سرزنش کنی؛ نفس لوّامه را به تو دادهاند برای همین که هی شلاق به خود بزنی. ذیل همین بخش علامه طباطبایی علیهالرحمه — به نقل یکی از شاگردان خوبشان حاجآقا تولّا پهلوانی یا سعادتپرور — برای توضیح همین جمله فرمودهاند: از همان لحظهای که انسان تصمیم به سیر و سلوک میگیرد و میخواهد قدم در این وادی بگذارد، شیطان و جنودش تلاش میکنند با ایجاد موانع و تحریک دیگران — خصوصاً کسانی که رابطهٔ نزدیک و گرم و صمیمی با وی داشتهاند — سالک را از سیر و سلوک الی الله بازدارند و منصرف نمایند. سالک باید توجه کند که از طرف نزدیکان، از همانهایی که خیلی با او گرماند و قبولشان دارد، میآید. این موانع را باید با استقامت تمام و مدد الهی یکی پس از دیگری طی کند — تنهایی باز نمیتواند؛ هم استقامت تمام هم مدد الهی — و هرگز امر سلوک را بر زمین نگذارد تا مجاهدتش به ثمر برسد. این مجاهدت تا ثمر نرسد زمینگذاشتنی نیست و سالک نباید نیمهراه بایستد. والحمد لله ربّ العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.