ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

تسلیت عرض می‌کنم ایام اربعین سید و سرور و ساران شهیدان رو حضرت ابا عبدالله الحسین سلام الله علیه رو که غالبا هم از زیارت ایشون برگردید، برگشتید و ان شا الله زیارت‌ها مقبول درگاه حضرت حق باشه.

توفیق بسیار بزرگ و بی بدیلی‌ست ان شا الله همه ساله تکرار بشه.

به همین مناسبت من یه اشاره‌ای به آیه صد سوره نساء بکنم تبرکاً.

که فرمودن "و من یهاجر فی سبيل الله یجد فی الارض مغانما کثیرا ثباتاً".

کسی که هجرت می‌کنه در راه خدا [مکث] در زمین پناهگاه‌ها و گشایش‌های فراوانی رو پیدا می‌کنه و سعةً همچنین سعة و گشایش براش ایجاد می‌شه.

"و من یخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله" این آیه تصریح داره به اینکه هر کسی که به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیغمبرش از خونه‌ش مهاجرت کنه، خارج بشه، "ثم يدركه الموت" بعد موت براش اتفاق بیفته، انقدر این اجرش بالاست، عظيمه که فرمود فقط "وقع أجره على الله" فقط الله می‌تونه اجرش رو بده و اجرش رو مشخص کنه.

"ذلك ان الله كان غفورا" اون خدایی که غفور هم هست.

غفور رحيما.

خدای غفور رحیمی‌ست که فقط اون می‌تونه اجرشو.

حالا اگرچه در تفاسیر روایی رو دقت فرموده باشید، ذیل این آیه احادیث خیلی قشنگی داره.

مثلا این اخراج یا خروج از وطن رو به قصد مهاجرت به سمت خدا و رسول رو یا همون "و من یهاجر فی سبيل الله" کسی که هجرت می‌کنه در راه خدا رو گرفتن به قصد دیدار امام بره یا زیارت امام بره.

یعنی دقیقا این آیه‌ایه که در خصوص همین زوار اربعین میشه اطلاق کرد.

[مکث] خب همه به قصد زیارت و دیدار امام میرن دیگه.

حالا یا امام حسین یا امام زمانشون.

من خیلی‌ها رو دیدم میرن مخصوصا سعی می‌کنن شب جمعه اونجا باشن چون میگن که می‌خوای حضرت رو ببینی شب جمعه تو کربلا.

یادش بخیر یکی از رفقای ما س-سیدی بود که تو هیئت ما هر وقت از امام حسن می‌خوندیم خیلی بی‌تابی می‌کرد.

اولین سفری که کربلا می‌رفت با هم بودیم اینجا سحر شب جمعه من تو رو به روی ایوان طلا می‌خوندم بال و پر می‌ریخت.

یعنی انقدر این بی‌تاب شده بود.

بعد دیدم چشماش گرد شده هی اینور رو نگاه می‌کنه اونور.

اینقدر می‌کوبه رو پاش گریه می‌کنه.

خیلی اهل بکائه.

حال عجیبی داشت.

من متوجه بودم این چرا به هم ریخته‌ست.

[خنده] آمده بود آقا رو ببینه دیگه.

به هر حال این آیه داره تصریح برای همین می‌کنه.

کسی که به همین قصد هجرت کنه از وطنش خارج بشه بره، این یه شرطه که هجرت کنه بره.

که اینجا تو معنای هجرت خب شما وقتی میری برگردی که مهاجر نیستی که.

هجرت مال وقتیه که دیگه میری.

کلا هجرت می‌کنی دیگه.

مهاجر مسافر نیست.

مهاجر راحل الی الله.

راحله که قبلا هم خصوصیاتشو گفتیم.

راحل میره که دیگه برنگرده.

به قصد این میره که بره دیگه بره.

لذا بلافاصله می‌فرماید "و يدرك ثم يدركه الموت" اگه موت بیاد سراغش.

حالا اینجا رو خدا رحمت کنه حضرت امام علیه الرحمه تعبیر خیلی شیرینی دارن.

هرکسی این نگاه‌ها رو نداره.

می‌فرماید این صرفا هم فقط موت ظاهری نیستا.

یعنی کسی بره مثلا اونجا این موتی که ما اصطلاح موت اجباری که گمان می‌کنیم بگیره سر راشو نه، بلکه به موت حقیقی برسه.

یعنی موت قبل ان تموتوا.

یعنی اینکه حضرت امام می‌فرماید یعنی بکشه هرچی هوای نفس تو وجودشه.

هوای نفسش بمیره.

موت این شکلی.

که مقدمه چشیدن موته دیگه.

سفر از ظاهر به باطن به یک معنا سفر از غیر به خود.

اصلا موت به قول علامه حسن زاده یادتونه دیگه عرض کردیم کندن از همه تعلقات به جز خودش.

یعنی جدا شدن از غیر خودشه.

اصلا یک به یک معنا معنای سوم.

موت درک خوده.

رسیدن به خوده.

اینکه تو میگی من فرصت پیدا کنم یه ذره به خودم برسم.

این معنای موته حالا ما قریب به بیست معنا گفتیم دیگه تو سیر کتاب الموت می‌تونید رجوع کنید.

یکیش هم اینه.

اصلاً س-- معرفت نفس شاهراه رسیدنه به موتو قبلاً تموتوا.

حالا می‌فرماید اگر این چنین اتفاق افتاد یعنی کسی رفت به قصد دیدار امام سر اربعین که همه رفتید زیارت، امام رو زیارت کنید و اونجا کشتید نفس رو.

این موته دیگه.

این موتو قبلاً تموتوا.

یعنی برگشتی دیدی که احیا شدی، زنده شدی، از قید و بند آزاد شدی اینا، چنین کسی بله فقط وقع، وقع اجرху علله.

به به، به.

پاداشش فقط بر خداست.

خدایی که غفور و رحیمه.

اینو تقرراً عرض کردم که یه ذره قدر خودتون رو بدونید.

[نفس عمیق] و ما جاموندا هم انشاالله یه ذره با تازیانه‌های این آیات به خودمون بیاییم.

قسمت دیگه‌ای که امروز مختصراً در موردش صحبت می‌کنیم در وصف مؤمنین از لسان مبارک امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام این قسمت جالبه و برّاً فی استقامه هست.

برّاً نیکی کردن، فی استقامه.

ظرف نیک-- ظرف نیکی‌ها، ظرف احسان‌ها، ظرف اعمال خوب مؤمن در استقامته.

یعنی به نیت یک بار و دو بار و سه بار به سمت برّ و نیکی و احسان نمیره.

بلکه فی استقامتن.

بلکه ظرف اعمالش س-- همه اش بر اساس استقامته.

یعنی هر چیزی رو دست می‌گیره، هر کار خیری رو نیت می‌کنه و به سمتش میره، نیت استقامت داره.

میخواد مستقیم باشه و از این راه عدول نکنه.

این نکته بسیار مهمیه.

یعنی مثلاً شما که رفتید اربعین زیارت سید الشهدا باید چون این ظرفه دیگه، ظرف همین زیارتی که رفتید کردید برگشتید باید استقامت باشه.

یعنی هم در آثارش، هم تبعاتش، هم در اصل رفت و برگشت و انشاالله دفعات بعدش باید اصل استقامت باشه.

یعنی باید یک همچین نیتی کسی داشته باشه.

نه اینکه حالا بریم بعضیا میگن حالا بریم ما ناکام نمیریم.

یه بارم که شده بریم زیارت آقا که رفته باشیم.

حالا بعدش هم مردیم، مردیم.

این که استقامت نیست.

بری که همیشه در رکاب ارباب باشی.

فلیرخل معنا، معیت اتفاق بیفته.

که جلسه پیش عرض کردیم لا فرق بینهم و بین حبیبهم رخ بده در خوردن اون شراب.

ان لله شراب اولیائه می‌دونه؟

یعنی کسی بره چنان مست آقا اباعبدالله بشه که دیگه بخواد مستقیم باشه در این راه یعنی در حسینی بودنش همیشگی باشه دیگه.

اونجا که تو زیارت جامعه کبیره دو بار میگید فمعکم معکم.

برای من همیشه هر وقت طی عمرم این زیارت رو می‌خوندم برام سؤال میشد اون لحظه چرا امام معصوم اینجا دو بار معکم را آورده؟

فمعکم معکم لا مع غیرکم یا لا مع عدوکم بعضی منابع داره.

آره.

خب یکیش چیه؟

اینه که هم در دنیا با شما معکم هم در آخرت معکم.

لباس دو تا میاره.

و انواع مختلف.

در راحتی معکم، در سختی معکم، در سلامتی معکم، در مریضی معکم، در سفر معکم، در هزر معکم، در وطن معکم، در غربت معکم، در خلوت معکم، در جلوت معکم، در جوونی معکم، در پیری معکم، در زندگی معکم، در حیات، در ممات معکم.

همینطوری شما دیگه انواع مختلف رو بگیرید دیگه همینجوری برید.

در دارایی و قناعت و توانگری معکم، در فقر و نداری معکم، همینطور.

یعنی این معنای استقامت از توش در میاد.

خلاصه اینکه خیلی بحث استقامت بحث بسیار مهمیه، خیلی.

من خیلی امروز دقت می‌کردم مثلاً مرحوم راغب الان مفردات رو تو کتابام اینجا الان ندارم فکر کنم بردمش خونه.

[نفس عمیق] در مفردات مرحوم راغب اصفهانی داره که به راهی که بر خط راست است استقامت گفته می‌شود.

یعنی به قول علامه می‌فرمودن که چون از پیغمبر سؤال کردن که [نفس عمیق] صراط مستقیم یعنی چی؟

حضرت دو تا نقطه رو روی شن‌ها ت-ترسیم کردن.

بعد گفتن که از این نقطه به این نقطه آیا جز یک خط بیشتر وصل می‌شه؟

به صراط مستقیم.

یه خط کشیدن پیغمبر دیدن از این دو نو-نقطه یک خط مستقیم بیشتر ترسیم نمی‌شه.

بعد خط‌های دیگه‌ای هم اریب زدن پیغمبر دور زدن گفتن خطای دیگه‌ای هم میره ولی این‌ها انحرافی‌اند.

یه خط به صورت مستقیم بیشتر از این نقطه یعنی از مبدا به مقصد ترسیم نمی‌شه.

اون صراط مستقیمه.

که صراط، صراط علی منسکو.

اون صراط امیرالمؤمنینه، صراط ولایته.

حالا س-- راه حق رو این چنین تعبیر کردن دیگه تشبیه کردن به این شکل.

آیاتی که در قرآن پیرامون استقامت هست یه چند تاشو بخونیم که خیلی شیرینه مثلاً فاستقم كما أمرت.

یه جای دیگه فاستقم كما أمرت ومن تاب معك.

یه جای دیگه وعلّوا استقاموا علی الطریقه لأسقیناهم ما عن غدقا.

جلسات پیش عرض کردیم خیلی آیه شیرینیه.

که گفتیم این طریقه چی بود؟

راه ولایت بود که کسی استقامت به ورزه در مسیر ولایت.

بعد قطعاً ما سیرابش می‌کنیم لأسقینا ما هم اونا رو سیراب می‌کنیم ما عن غدقا از اون آب گوارا که فر-- عرض کردیم علم امامه.

دربارش مختصر صحبت کردیم و ارزشش رو عرض کردیم.

علم امام میدن.

شوخی نیستا.

علم امام منتقل میشه.

مثل این که تو حالات معنوی عرض کردیم گاهی شاید حال حجت بن الحسن منتقل بشه به ما و ما چنان دگرگون بشیم که بگیم این حال دست من نبود از جای دیگه بود.

که ظرفیت بالایی هم البته میخواست.

علم امام حالا منتقل بشه ببینید چی میشه.

این کی اتفاق میفته؟

در پس استقامت.

یا اون آیه الذین آمنوا تتنزل الذین آمنوا.

اونایی که گفتن ما ایمان آوردیم ثم استقاموا.

بعد این خیلی مهمه این قید ثم استقاموش خیلی مهمه.

تتنزل علیهم الملائک.

[پچ، پچ] جان؟

نمونه.

نمونه؟

آها مثلا مثلا چه چیزی؟

اصلاً این همه که ما کتاب‌های بازاری رو کاری نداریم.

اینا فلان چیز.

اصلاً کاری به اونا نداریم.

که اونام بالاخره به یک معنا تراوشات ذهنی آدم‌هاست که از عقلی خروج پیدا کرده و صادر شده که خدا بخشیده به انسان‌ها دیگه.

بگیریم کتاب‌های حقه به قول علامه سهف نوریه عرفانیه و حکمیه.

مثلا همین کتاب‌هایی که الان دور ما چیده شده.

اینا کتاب‌های بزرگان جامع الاطرافه.

الان این ارشاد شیخ مفیده که امام عصر بهش برادر خطاب می‌کرد.

می‌فرمود ناله‌های نیمه شب تو رو دیدم.

تو رو به عنوان محرم اسرار خودم برگزیدم.

شوخی نیست این کتاب.

حالا در خصوص چیه این کتاب؟

رو شی نوشته الارشاد دو جلدم هست.

الارشاد فی معرفت حجج الله علی العباد.

در معرفت همه حجت‌های خدا اهل بیت علیهم الصلاة والسلام بر بندگانش.

که یعنی ما می‌خوایم اماممون رو بشناسیم چجوری بشناسیم؟

خب بفرمایید این یه کتاب دو جلدی.

چند تامون اینا رو خوندیم و داریم اصلاً؟

همش از آخوندا شنیدیم.

یه روایت خوندن گفتن سند کتاب ارشاد شیخ مفید.

یا مثلا این یکی کتاب امالی شیخ صدوقه.

دو جلده واسه.

این زیریش امالی شیخ مفیده.

این هزار و یک نکته استاده.

اون نمی‌دونم شرح اسفار علامه موسویه.

اون کلمات مکتوبه ملا محسن فیضه.

این گنجینه گوهر روان حضرت استاد.

دیگه چند تا بگیم؟

این کتاب سیر و سلوک سید بحر العلومه.

اون دل-- حالا این همه کتابا همه ما انسان‌های جامع الاطرافه دیگه.

شما پرسیدید نمونه‌ای هم داره از این انتقال امام، انتقال علم امام.

بفرمایید اینو بسم الله.

مگر راهش مسدوده برای ما؟

من اونجا یه روزی حالا بعضی وقت‌ها به خنده گرفتن متأسفانه بین دو نماز یه راهی رو حضرت استاد برای انتقال همین انتقال برای زیاد شدن انتقالات الهیه در قلب مؤمن ارائه دادم.

کی یک بار اصلاً انجام داد؟

کی اصلاً گوش داد؟

که دستور اول امام هم فرموده.

امام صادق صلوات الله علیه فرموده که دس- [پچ، پچ] من انجام میدم.

آها حالا.

من انجام میدم.

این انتقالات یا مثلا شما فکر می‌کنید که لقمان حکیم مثلا عرش خدا دهن باز کرده ایشون افتاده رو زمین؟

مثل ما انسان عقل داشته، خیال داشته، وهم داشته، روح داشته.

این چیزی که ما داشتیم دقیقاً لقمان حکیم داشته.

حتی خیلی‌ها هم میگن ایشون پیغمبر هم حتی نبوده، حکیم بوده.

که بعضیا برگردن میگن نه ایشون از آب نبوت نوشیده و از دریای فک-- و ایشون توی کشفش، توی کشفش فقط.

حالا ما بگیم توی رؤیای صادقه.

توی یه رؤیای صادقه‌ش چهار هزار گیاه طبیعی رو خاصیتشو از خدا اخذ می‌کنه.

تلقیه دیگه.

اصل تلقیه.

القائه.

القای الهیه.

منتقل میشه بهش.

چرا ما نشه؟

الان این کتابا از کجا اومده؟

اینا رو از کجا آوردن؟

از کجا اومده اینا؟

تأسیساً بسیاری از این مطالبی که حالا از طرفی می‌بینی مثلا شاگرد مثلا علامه حسن زاده شاگرد علامه طباطباییه.

شما کتاب‌های علامه حسن زاده رو اگر مرور بکنی خودش بارها و بارها ازش شنیدیم.

صوتاش هست الان گوش بدید.

می‌فرمود که ما که تأسیساً چیزی نداریم.

خوشه‌چین خرمند مشایخ‌مون هستیم.

خودش رو می‌شکونه، شکست نفسی می‌کنه، تواضع می‌کنه، مشایخش رو می‌بره بالا.

اما به واقع وقتی می‌خونی بسیار حرف‌های تأسیسی داره.

یعنی از هیچ کدوم از مشایخش نیست.

مبانی فکریش از اوناست.

اما ایشون حرف نو داره میگه.

یعنی تولید علم کرده.

شما می‌تونید، ما هم می‌تونیم، منم می‌تونم.

راه دوری نیست.

لا یمسّه إلا المتطهرون.

با طهارت نفس، سیر و سلوک دیگه راه بندگی این راه بازه به روی همه ما.

میشه این اتفاق رخ بده.

این کتابا همه نشانه و در حقیقت یه شهودیه بر این قصه.

پس این رو حواسمون جمع باشه که [مکث] اگر بخواهیم خیلی جالبه اون آیه "ثم استقاموا" عرض کردیم بعد شما این سؤال رو پرسیدی بعدش بلافاصله قبلاً عرض کردیم میگه "تتنزل علیهم الملائکه" رو فرمود.

ملائکه حالا این یه صوت سه دقیقه‌ای الحمدالله از حضرت استاد گیر آوردم خیلی عالی همین م-مطلب رو داره بیان می‌کنه از لسان خودش میذاریم گوش بدید نفستون چاق شه.

دقیقاً همین آیه رو میگه.

اون ملائکه ارواح قدسیه عالمن دیگه اونا وسایل فیظن.

وقتی تن-- "تتنزل علیهم الملائکه" یعنی ملائکه بر شما نازل بشن یعنی راه شما به آسمونا باز میشه.

یعنی دست شما باز میشه "وف السماء رزقكم وما توعدون".

به رزق الهی که در آسمان‌هاست.

خب یکیش علمه دیگه.

یکیش حکمته دیگه.

اینا چیزای دور از دسترسی نیست.

ما متاسفانه، متاسفانه، متاسفانه به موقعش جدی نیستیم.

به موقعش اهل متایبه و شوخی.

کل زندگیمون شده متایبه و لودگی و شوخی.

هر چیزی یه جایی داره.

حتی دیگه علم رو هم الاعظم بالله به متایبه و شوخی و مزاح میگیریم و حتی خدا و پ-- انبیا هم می‌بینید توی الا ماشاالله متاسفانه الا ماشاءالله از شیطان بهتره بگیم توی فضای مجازی پر شده از الاعظم بالله جوک‌هایی که در خصوص اولیاء خدا می‌سازن و فلان.

همه چی رو به بازی گرفتیم.

اگر کسی واقعاً یه مقدار طهارت نفس پیشه کنه ها باور کنید یه شیخت یا یک صفحه از بعضی این کتابا رو بخونه واقعاً بیابون گرد میشه.

چرا شاگردان حاج ملا [مکث] حسینقلی همدانی علیه الرحمه [مکث] یه-- خیلیشون اصلاً دیگه پیداشون نشده.

یعنی گم و گور شدن.

هیچ خبری ازشون نشد اصلاً.

یعنی خانواده‌شون هم نفهمیدن چی شدن، کجا رفتن؟

از بس که ایشون جلالی بود، جلالی صحبت می‌کرد.

خب.

بیست دقیقه شد که وقتمون رفت ما تازه اول بحثیم.

ببین ندارم.

من فقط یه نکته می‌خواستم نظر علامه طباطبایی رو در خصوص استقامت بخونم.

باشد طلب تون.

[مکث] فقط یه نکته بگم چون کلام سه دقیقه‌ای از استاد هم می‌خوایم بخونیم، گوش بدیم.

یه نکته‌ای رو عرض کنم که اینجا وقتی این آیات رو شما دقت می‌کنید مخصوصاً آیات [مکث] صد و بیست و پنج و صد و بیست و شش، صد و پنجاه و یک، صد و پنجاه و دو و صد و پنجاه و سه سوره انعام رو بخونید می‌بینید که مثلاً در [مکث] صد و بیست و پنج می‌فرماید "فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام".

اینجا سلام علیکم.

خیلی واضح تو آیه خدا داره بیان می‌کنه که هرکس که خدا اراده هدایتش رو بکنه چیکار می‌کنه؟

[سرفه] شرح صدر بهش میده.

آیه بعد می‌فرماید "وهذا" حالا این حرف که الان به شما زدیم خدا می‌فرماید همین شرح صدری که "وهذا صراط ربكم مستقيما".

مستقیما.

بحث استقامته.

گو اینکه اصلاً صراط مستقیم عجینه با شرح سدره.

لذا اینجا که میشه مفسرین از همین آیه استفاده کردن فرمودن که اصلاً شرح صدر اگر کسی داره آدم مستقیمیه.

[زنگ تلفن] حالا شرح صدر خودش چیه؟

اجازه بدید با یه روایت بحثو جمع کنم.

از پیغمبر عزیز عالم پرسیدن که صلى الله عليه وآله وسلم شرح صدر چیه؟

محمد عجل.

این همون گشادگی سینه.

پرسیدن شرح صدر چیه؟

حضرت فرمود اولاً فرمود نور.

نورن.

نوریه.

"يغلفه الله في قلب من يشاء".

خدا میندازش به دل هرکی که میخواد.

حالا این "من يشاء" رو بزنید به خودتون.

یعنی هرکی خودش میخواد خدا اون نورو در اختیارش میذاره.

خدا که بخیل نیست.

یعنی خودمون نمی‌خوایم بندازیم در قلب خودمون.

احسنت.

بعد فرمود که با همین نور سینه‌ها گشاده میشه [مکث] و اون تنگی وجود، اون ظرفیت بدل به سعه میشه.

پیغمبر فرمود.

بعد خیلی جالبه از از-- چقدر سائل زیرک بوده.

از حضرت خواست که آیا نشونه‌ای داره؟

علامتی داره این؟

خب هرکی می‌تونه ادعا کنه من دارم.

حضرت فرمودن که بله.

[نفس عمیق] این چند تا نشونه رو یاد کردن.

سه تا نشونه.

نه، بله.

"العنابة إلى دار الخلود".

[مکث] نوب عنابه شنیدید دیگه.

نوب به حالتی از زنبور عسل میگن که میگن "شيعتنا كالنحل".

شیعیان ما مثل [مکث] زنبور عسلن.

اون حالت برگشتن زنبور عسل به کندو رو که می‌خواد با سرعت برگرده به کندو دچار دشمن نشه، به اون میگن نوب.

لغت شناسا به اون حالت عه-- زنبور رو میگن نو.

اینجا می‌فرماید که [سرفه] ول انابه.

این اهل برگشتنه به سمت چی؟

الا دار الخلود.

اصلا توجهش به آخرته، به آسمانه، به جهان پس از مرگه.

در صورتی که ما همه توجهمون افتاده به دنیا.

و تجافي تجافي اون وقتی که مثلا امام جماعت داره ش-- تشهد می‌خونه شما مثلا رکعت اولته.

حالت تجافي می‌گیری.

چجوریه؟

نیم خیز می‌شینی.

یعنی می‌-- آماده‌ای برای جستن، برای پریدن، برای پرواز، برای بر-برنامه بعدیت.

وتجافی عن دار الغرور.

از این دار غرور که دنیاست حالت چندن داشته باشی، آماده پرواز باشی.

کدوم یکی از ما الان اینطوریم؟

ول استعداد للموت.

استعداد برای مرگ داشته باشی.

نکته‌ش اینجاست قبل نزول الموت.

قبل از موت.

یعنی همون موت قبل ان تموتوا.

یعنی الان کدوم ما آماده موتیم؟

همین الان بگن بسم الله بفرمایید.

اگه کسی این سه تا رو داره پس انشاالله شرح صدر رو داره.

پس آدم مستقیمیه.

پس ر-- از صفات مؤمن که امیرالمؤمنین در این روایت فرموده و برّاً فی استقامه در او هست.

پس او جزو اون هندسه‌ای که امیرالمؤمنین ترسیم فرمودن پیرامون مؤمنین هست.

می‌تونه ادعا کنه من مؤمنم.

والّا خیر.

حالا برای اینکه انشاالله جلسه‌مون پرنورتر و پربرکت‌تر بشه یه سه دقیقه‌ای صحبت حضرت استادو گوش بدید.

در خصوص همین استقامت و همین آیه‌ای که ما الان عرض کردیم خدمتون، ایشون فرمایش کردن.

گوش بدید که از لسان خودشون بشنوید و حظ و بهره ببرید.

اجازه بدید صحبت کنم که من اینو پیج رو رد کنم که عددش بیاد.

نسال حضرت استاد یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

همچنین این است که تر-- نفس ناطقه بتونه که ارواح قدسیه را بیاورد.

بله خیلی باید ورزش فکری کنه، خیلی تلطیف سیر کنه و تسطیح کنه خودش را که تا بعد اوائل امر در پس خواب‌ها، بعد یواش یواش در بیداری‌ها حالا تا همت کند، تا استقامت کند.

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة.

اون تتنزل عليهم الملائکه ادراک این ارواح قدسیه است.

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا.

لذاست شیخ عارف عربی در فس-- در فتوحاتش می‌گوید که کسانی که، کسانی که استقامت ندارند اهل حال‌اند.

حال موقت.

[صدای محیط] یه حالی پیش میاد.

یه حادثه‌ای، یه نشیب و فرازی، یه دست اندازی پیش میاد.

یا قبرستانی رو عبور می‌کنند، یه مرده‌ای می‌بینن، یه چیزها.

از این گونه نشیب و فرازهای عالم یه مقدار یه چند شباهی، یه حالی، یه سوزو گدازی دارند.

بعد یواش یواش که به قول آقایان بعده عهد منسیه.

بله.

فاصله که زیاد شده این‌ها فراموشی میاره.

بعد عهد منسیه از یادش میره و دیگه طوری میشه که ان لم یکن.

می‌فرماید این‌ها که اهل حال‌اند، اهل کشف نمی‌شوند.

چون قرآن، همین که قرآن دستور عمل صد انسان‌ست.

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا.

بعد فرمود کشف، مکاشفه برای کسانی‌ست که استقاموا.

نه اینکه اهل حال باشن یه چند ساعتی، چند روزی، چند شباهی بعد فراموششون بشه.

این‌ها داغ نمی‌شن.

نظر مالک شما باشه در اشارات همون اواخر مقامات العارفین بود.

بحجت Суمه‌ام بعد رسوندیم در پیرامون فرمایش جناب خواجه که اینطوری خواجه مثال زده بود.

انگشت زغال.

حالا این زغال هست و نم و رطوبی و چه.

اینو بیارن پهلوی آتش.

بیارن پهلوی آتش که خود رو نگه دارن.

تا داره ان-انگشت زغال خشک می‌شه، تا داره از مجاورت آتش حرارت می‌گیره و داره آمادگی پیدا می‌کنه، این زغالو بکشید به کنار.

اینو تا قیامت بیارید و ببرید، این زغال آتشی نمی‌شه.

آتش نمی‌گیره.

این مجاورت استقامت می‌خواد.

تا استقامت نباشه این، این زغال انگشت آتش نمی‌شه.

مجاورت می‌خواد.

مجاورت دوام می‌خواد.

استقامت می‌خواد.

ان الذین قالوا ربنا الله ثم