یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اربعین و آیهٔ هجرت؛ نساء صد
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. ایام اربعین سید و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین سلاماللهعلیه است؛ غالباً از زیارت برگشتهاید و انشاءالله زیارتها مقبول درگاه حضرت حق باشد. توفیق بسیار بزرگ و بیبدیلی است که همهساله تکرار شود. به همین مناسبت اشارهای تبرکی به آیهٔ صد سورهٔ نساء:
«وَمَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا» (نساء/۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکه در راه خدا هجرت کند در زمین پناهگاهها و گشایش بسیار مییابد؛ و هرکه از خانهاش مهاجر به سوی خدا و رسولش بیرون رود سپس مرگ او را دریابد، همانا اجرش بر خدا افتاده است؛ و خدا آمرزندهٔ مهربان است.
کسی که هجرت میکند در راه خدا در زمین پناهگاهها و گشایشهای فراوان مییابد و سعه برایش ایجاد میشود. آیه تصریح دارد هرکه به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش از خانهاش خارج شود سپس موت او را دریابد، اجرش آنقدر عظیم است که فقط الله میتواند اجرش را بدهد و مشخص کند؛ خدای غفور رحیم. در تفاسیر روایی ذیل آیه احادیث زیبایی هست: خروج از وطن به قصد مهاجرت به سمت خدا و رسول، یا همان هجرت فی سبیل الله، را گرفتهاند به قصد دیدار امام یا زیارت امام. دقیقاً آیهای است که در خصوص زوار اربعین میتوان اطلاق کرد؛ همه به قصد زیارت و دیدار امام میروند — امام حسین یا امام زمانشان. هجرت ظاهری پیاده به کربلا وقتی با قصد الی الله و رسوله باشد مصداق همان خروج از بیت است؛ اجر اگر موت دریابد فقط بر عهدهٔ الله میماند. بسیاری سعی میکنند شب جمعه آنجا باشند چون میگویند اگر میخواهی حضرت را ببینی شب جمعه در کربلا. یادش بخیر یکی از رفقا سید بود؛ در هیئت هر وقت از امام حسن میخواندیم بیتابی میکرد. اولین سفر کربلا با هم بودیم؛ سحر شب جمعه روبهروی ایوان طلا میخواندم بال و پر میریخت؛ آنقدر بیتاب شده بود؛ چشمانش گرد شده هی اینور و آنور نگاه میکرد؛ روی پایش میکوبید و گریه میکرد؛ خیلی اهل بکاء بود؛ حال عجیبی داشت؛ آمده بود آقا را ببیند. آیه برای همین تصریح میکند. شب جمعهٔ کربلا و بیتابی آن سید نمونهای است از هجرت به نیت دیدار؛ نه گردش توریستی.
هجرت راحلانه و موت حقیقی
شرط است که هجرت کند و برود. وقتی میروی و برمیگردی مهاجر نیستی؛ هجرت مال وقتی است که کلاً هجرت میکنی. مهاجر مسافر نیست؛ مهاجر راحل الی الله است؛ راحل که پیشتر خصوصیاتش گفته شد میرود که دیگر برنگردد؛ به قصد آنکه برود میرود. لذا بلافاصله میفرماید ثم یدرکه الموت. خدا رحمت کند حضرت امام علیهالرحمه تعبیر شیرینی دارند؛ هرکسی این نگاهها را ندارد. میفرماید این صرفاً موت ظاهری نیست؛ نه آنکه فقط موت اجباری سر برسد؛ بلکه به موت حقیقی برسد: موتوا قبل أن تموتوا؛ بکشد هرچه هوای نفس در وجودش هست؛ هوای نفسش بمیرد. این موت مقدمهٔ چشیدن موت است. سفر از ظاهر به باطن به یک معنا سفر از غیر به خود. موت به قول علامه حسنزاده — چنانکه پیشتر آمد — کندن از همهٔ تعلقات بهجز خودش است؛ جدا شدن از غیر خود؛ به یک معنا درک خود و رسیدن به خود؛ آنکه میگویی فرصت پیدا کنم کمی به خودم برسم همین معنای موت است. قریب به بیست معنا در سیر کتاب الموت گفتهایم؛ یکیاش هم این است. معرفت نفس شاهراه رسیدن به موتوا قبل أن تموتوا است. زیارت اربعین اگر نفسکشی نباشد گردش است؛ اگر نفس بمیرد احیا و آزادی از قید است و وقع أجره علی الله معنا پیدا میکند. اگر چنین اتفاق افتاد — کسی به قصد دیدار امام سر اربعین رفت و آنجا نفس را کشت — این همان موت قبل از موت است؛ برگشتی دیدی احیا شدی، زنده شدی، از قید و بند آزاد شدی؛ چنین کسی فقد وقع أجره علی الله؛ پاداشش فقط بر خداست؛ خدای غفور و رحیم. این را تقریر کردیم تا قدر خودتان را بدانید؛ و ما جاماندگان انشاءالله با تازیانهٔ این آیات به خود بیاییم و قدر زیارت و هجرت و موت نفس را بدانیم.
برّاً فی استقامه؛ ظرف نیکی مؤمن
قسمت دیگری که مختصراً در وصف مؤمنین از لسان مبارک امیرالمؤمنین علیهالصلوة والسلام سخن میگوییم «برّاً فی استقامه» است. برّ نیکی کردن؛ ظرف نیکیها و احسانها و اعمال خوب مؤمن در استقامت اوست. یعنی به نیت یکبار و دوبار و سهبار به سمت برّ و نیکی و احسان نمیرود؛ بلکه فی استقامته؛ ظرف اعمالش همهاش بر اساس استقامت است. هر چیزی را دست میگیرد، هر کار خیری را نیت میکند و به سمتش میرود، نیت استقامت دارد؛ میخواهد مستقیم باشد و از این راه عدول نکند. نکتهٔ بسیار مهم است. شما که اربعین زیارت سیدالشهدا رفتید — چون این ظرف همان زیارت است — باید استقامت باشد: هم در آثار و تبعات، هم در اصل رفت و برگشت و انشاءالله دفعات بعد؛ اصل استقامت باشد. نه آنکه بعضی میگویند یکبار هم که شده برویم زیارت آقا که رفته باشیم؛ بعدش هم مردیم مردیم. این استقامت نیست. برو که همیشه در رکاب ارباب باشی؛ فلیرحل معنا؛ معیت اتفاق بیفتد؛ چنانکه جلسهٔ پیش گفته شد لا فرق بینهم و بین حبیبهم رخ دهد در خوردن آن شراب — إنّ لله شراباً لأولیائه. کسی برود چنان مست آقا اباعبدالله شود که بخواهد در حسینی بودنش همیشگی و مستقیم باشد. استقامت یعنی زیارت نقطهٔ آغاز دوام باشد نه خاطرهٔ یکبارهای که بعد فراموش شود.
فمعکم معکم؛ دوام معیت
در زیارت جامعهٔ کبیره دوبار میگویید فمعکم معکم. همیشه در طول عمر وقتی این زیارت را میخواندم سؤال بود چرا امام معصوم اینجا دو بار معکم آورده؟ فمعکم معکم لا مع غیرکم — یا در بعضی منابع لا مع عدوکم. یکیاش این است که هم در دنیا با شما معکم هم در آخرت معکم. لباس دو تا میآورد و انواع مختلف: در راحتی معکم، در سختی معکم، در سلامتی و بیماری، در سفر و حضر، در وطن و غربت، در خلوت و جلوت، در جوانی و پیری، در حیات و ممات، در دارایی و قناعت و توانگری، در فقر و نداری. از توش معنای استقامت درمیآید. بحث استقامت بسیار مهم است؛ معیت دوبارهگفتهٔ زیارت جامعه نقشهٔ دوام است نه شعار لحظهای.
صراط مستقیم؛ یک خط میان دو نقطه
مرحوم راغب در مفردات — الان کتاب اینجا نیست؛ بردهام خانه — دارد به راهی که بر خط راست است استقامت گفته میشود. علامه میفرمودند از پیامبر سؤال کردند صراط مستقیم چیست؟ حضرت دو نقطه روی شنها ترسیم کردند و گفتند از این نقطه به این نقطه آیا جز یک خط بیشتر وصل میشود؟ یک خط کشیدند؛ از این دو نقطه یک خط مستقیم بیشتر ترسیم نمیشود. بعد خطهای اریب زدند و گفتند راههای دیگر هم میرود ولی انحرافیاند. یک خط به صورت مستقیم از مبدأ به مقصد بیشتر ترسیم نمیشود؛ آن صراط مستقیم است؛ صراط علی علیهالسلام؛ صراط ولایت. راه حق را چنین تشبیه کردند.
آیات استقامت؛ ماء غدق و علم امام
آیاتی پیرامون استقامت: فاستقم کما أمرت؛ و فاستقم کما أمرت ومن تاب معک؛ و «لو استقاموا علی الطریقة لأسقیناهم ماءً غدقاً». جلسات پیش گفته شد این طریقه راه ولایت بود؛ کسی استقامت بورزد در مسیر ولایت قطعاً سیرابش میکنیم از آن آب گوارا که علم امام است. علم امام منتقل میشود؛ شوخی نیست. مثل آنکه در حالات معنوی گاه حال حجت بن الحسن منتقل میشود و چنان دگرگون میشویم که میگوییم این حال دست من نبود از جای دیگر بود؛ ظرفیت بالایی میخواست. علم امام منتقل شود ببین چه میشود؛ این کی اتفاق میافتد؟ در پس استقامت. ماء غدق آب گوارای ولایت است؛ سیرابشدن بیاستقامت بر طریقه وعده نشده است.
«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ» (فصلت/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گفتند پروردگار ما خداست سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند.
قید ثم استقاموا خیلی مهم است؛ تتنزل علیهم الملائکه.
نمونههای انتقال؛ کتابهای نوری و القای لقمان
کتابهای بازاری را کاری نداریم؛ تراوشات ذهنیاند که از عقل خروج یافته. کتابهای حقه به قول علامه صحف نوریه عرفانیه و حکمیه — همین کتابهایی که دور ما چیده شده — کتابهای بزرگان جامعالاطرافاند. ارشاد شیخ مفید که امام عصر به او برادر خطاب میکرد؛ میفرمود نالههای نیمهشب تو را دیدم؛ تو را محرم اسرار خود برگزیدم. شوخی نیست این کتاب؛ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ در معرفت همهٔ حجتهای خدا اهلبیت بر بندگان. میخواهیم اماممان را بشناسیم؛ این کتاب دو جلدی. امالی شیخ صدوق؛ امالی شیخ مفید؛ هزار و یک نکتهٔ استاد؛ شرح اسفار علامه؛ کلمات مکنونهٔ ملامحسن فیض؛ گنجینهٔ گوهر روان حضرت استاد؛ رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم. همه انسانهای جامعالاطراف. پرسیدید نمونهای از انتقال علم امام هست؟ بسم الله اینها مگر راهش مسدود است؟ یک روز بین دو نماز راهی از حضرت استاد برای زیاد شدن انتقالات الهیه در قلب مؤمن ارائه دادم؛ کی یکبار انجام داد؟ کی گوش داد؟ در حالی که دستور اول امام صادق صلواتاللهعلیه هم فرموده. فکر میکنید لقمان حکیم از عرش خدا دهان باز کرده افتاده روی زمین؟ مثل ما عقل و خیال و وهم و روح داشت. خیلیها میگویند پیغمبر نبوده حکیم بوده؛ بعضی میگویند از آب نبوت نوشیده. در کشفش — بگوییم در رؤیای صادقه — چهار هزار گیاه طبیعی را خاصیتش را از خدا اخذ میکند؛ تلقی و القای الهی منتقل میشود. چرا به ما نشود؟ این کتابها از کجا آمده؟ بسیاری از مطالب تأسیسی است. شاگرد علامه حسنزاده شاگرد علامه طباطبایی است؛ خودش بارها میفرمود ما تأسیساً چیزی نداریم؛ خوشهچین خرمن مشایخمان هستیم؛ شکست نفس و تواضع میکند؛ اما به واقع وقتی میخوانی بسیار حرفهای تأسیسی دارد؛ مبانی فکری از مشایخ است اما حرف نو میزند؛ تولید علم کرده. شما میتوانید ما هم میتوانیم؛ راه دوری نیست. لا یمسّه إلا المطهّرون؛ با طهارت نفس و سیر و سلوک راه بندگی به روی همه باز است. این کتابها همه نشانه و شهودی بر این قصهاند. انتقال علم امام راهش بسته نیست؛ با طهارت و جدیت و استقامت باز میشود؛ مطایبهٔ دائمی همان راه را میبندد.
تتنزل الملائکه؛ رزق آسمان و جدیت
اگر بخواهیم — و آیه ثم استقاموا بلافاصله تتنزل علیهم الملائکه را فرمود — ملائکه ارواح قدسیهٔ عالماند؛ وسائط فیض. تتنزل علیهم الملائکه یعنی ملائکه بر شما نازل شوند یعنی راه شما به آسمانها باز شود؛ دست شما باز شود به «و فی السماء رزقکم وما توعدون»؛ یکیاش علم است یکی حکمت؛ چیزهای دور از دسترس نیست. متأسفانه به موقع جدی نیستیم؛ به موقع اهل مطایبه و شوخی؛ کل زندگیمان مطایبه و لودگی شده. هر چیزی جایی دارد؛ حتی علم را به مطایبه میگیریم و در فضای مجازی جوکهایی در خصوص اولیاء خدا پر شده؛ همهچیز را به بازی گرفتهایم. اگر کسی واقعاً کمی طهارت نفس پیشه کند باور کنید یک ورق یا یک صفحه از بعضی این کتابها را بخواند بیابانگرد میشود. چرا شاگردان حاج ملا حسینقلی همدانی علیهالرحمه خیلیشان دیگر پیدایشان نشد؛ گم و گور شدند؛ خانواده هم نفهمیدند چه شدند کجا رفتند؛ از بس ایشان جلالی بود و جلالی صحبت میکرد. جدیت جلالی شاگرد را یا میسوزاند یا بالا میبرد؛ شوخیمداری مزمن مانع نزول ملائکه است.
شرح صدر و صراط مستقیم؛ انعام
نکتهای از نظر علامه طباطبایی در خصوص استقامت. وقتی آیات را دقت میکنید مخصوصاً صد و بیست و پنج و صد و بیست و شش و صد و پنجاه و یک تا صد و پنجاه و سه سورهٔ انعام:
«فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ» (انعام/۱۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هرکه را خدا بخواهد هدایت کند سینهاش را برای اسلام میگشاید.
خدا واضح بیان میکند هرکس ارادهٔ هدایتش کند شرح صدر میدهد. آیهٔ بعد: وهذا صراط ربکم مستقیماً — بحث استقامت است؛ گویی صراط مستقیم عجین با شرح صدر است. مفسران از همین آیه استفاده کردهاند که اصلاً شرح صدر اگر کسی دارد آدم مستقیمی است. شرح صدر و صراط مستقیم در این آیات به هم بافتهاند؛ هدایت الهی با گشادگی سینه و راستی راه یکی میشود.
نشانههای شرح صدر؛ سه علامت نبوی
شرح صدر چیست؟ از پیامبر عزیز عالم پرسیدند شرح صدر چیست — همان گشادگی سینه. حضرت فرمود اولاً نور است؛ نوری است یقذفه الله فی قلب من یشاء. این من یشاء را بزنید به خودتان؛ یعنی هرکه خودش بخواهد خدا آن نور را در اختیارش میگذارد؛ خدا بخیل نیست؛ خودمان نمیخواهیم در قلب بیندازیم. با همین نور سینهها گشاده میشود و تنگی وجود و ظرفیت بدل به سعه میشود. سائل زیرک بود؛ خواست آیا نشانهای دارد؟ هرکی میتواند ادعا کند دارم. حضرت سه نشانه یاد کردند. الإنابة إلى دار الخلود — نوب شنیدهاید؛ به حالت زنبور عسل گویند که شیعتنا کالنحل؛ آن حالت برگشتن زنبور به کندو با سرعت تا دشمن نبیند را نوب گویند؛ اینجا انابه: برگشتن به سمت دار الخلود؛ توجهش به آخرت و آسمان و جهان پس از مرگ است در صورتی که همهٔ توجهمان به دنیاست. و التجافی عن دار الغرور — وقتی امام جماعت تشهد میخواند و شما رکعت اولید حالت تجافی میگیرید؛ نیمخیز؛ آمادهاید برای جستن و پرواز؛ از این دار غرور که دنیاست حالت تجافی داشته باشی آمادهٔ پرواز. و الاستعداد للموت قبل نزول الموت — استعداد برای مرگ قبل از موت؛ همان موتوا قبل أن تموتوا. الان کداممان آمادهایم؟ اگر کسی این سه را دارد انشاءالله شرح صدر دارد؛ آدم مستقیمی است؛ از صفات مؤمن که امیرالمؤمنین فرموده برّاً فی استقامه در او هست؛ میتواند در هندسهای که مولا پیرامون مؤمنین ترسیم فرمود ادعا کند مؤمنم؛ والا خیر. برّ بیاستقامت و استقامت بینشانههای شرح صدر ادعای خالی میماند.
اهل حال و اهل کشف؛ انگشت زغال
برای برکت جلسه کلام حضرت استاد را در خصوص همین استقامت و آیه بیاوریم. همچنین این است که نفس ناطقه بتواند ارواح قدسیه را بیاورد؛ خیلی باید ورزش فکری کند؛ تلطیف سیر کند و تسطیح کند خودش را تا اوایل امر در پس خوابها بعد یواش در بیداریها؛ تا همت کند تا استقامت کند. إنّ الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه — آن تتنزل ادراک این ارواح قدسیه است. لذا شیخ عارف عربی در فتوحات میگوید کسانی که استقامت ندارند اهل حالاند؛ حال موقت. حالی پیش میآید؛ حادثهای؛ نشیب و فرازی؛ قبرستانی عبور میکنند مردهای میبینند؛ چند شبی سوز و گداز دارند؛ بعد به قول آقایان بعد العهد منسیّه؛ فاصله زیاد شود فراموشی میآید؛ از یاد میرود و کان لم یکن. میفرماید اینها که اهل حالاند اهل کشف نمیشوند. قرآن دستور عمل انسان است؛ إنّ الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا؛ کشف و مکاشفه برای کسانی است که استقاموا؛ نه اهل حال چند ساعتی چند روزی چند شبی که بعد فراموش شود؛ اینها داغ نمیشوند. در اشارات اواخر مقامات العارفین خواجه مثال زده: انگشت زغال نمدار را پهلوی آتش بیاورند؛ تا خشک میشود و از مجاورت حرارت میگیرد و آمادگی پیدا میکند زغال را بکشید کنار؛ تا قیامت بیاورید و ببرید آتش نمیگیرد. این مجاورت استقامت میخواهد؛ تا استقامت نباشد انگشت زغال آتش نمیشود؛ مجاورت دوام میخواهد؛ استقامت میخواهد. زغال را هی نزدیک آتش کنی و هی کنار بکشی تا قیامت آتش نمیگیرد؛ حال موقت کشف نمیآورد. إنّ الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا. این است فرق حال زودگذر با استقامتی که زغال را آتش میکند؛ همت و دوام مجاورت شرط ادراک ارواح قدسیه است. والحمد لله ربّ العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.