بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
در ادامه قلب مؤمن به یک قسمت جدیدی از روایت شریف فی وصف المؤمنین قال امیر المؤمنین میرسیم که میفرماید تنزهوا عن طبع.
این طب رو تنزهوا عن طبع.
طب رو تو ترجمه شما دقت کنین جاهایی که این حدیث رو ترجمه کردن مثلا یا نوشتن آلایش یا مثلا نوشتن عیب یعنی منزه بودن از عیب، منزه بودن از آلای-- آلایش و این چیزا.
لکن یعنی به نظر بنده اینا ترجمه دقیقی نیست.
طبع با تای دستهدار از طبیعت میاد دیگه.
میگن فلانی طبعش اینه.
از طبیعت میاد مربوط، مربوط به عالم طبعه، نه عالم عقل.
یعنی مربوط به مادیات و مادهست.
نه مربوط به نشئه طبیعته، مربوط به انزل مراتب هستیه که الان ما درش واقع شدیم.
ما وقتی که خواستیم سیر صعودیمون رو به عنوان انا لل-- انا الیه راجعون شروع کنیم طبعاً و قهراً باید یه نزولی میبوده که صعودی بوده دیگه.
این نزول انا لله قوس نزول اصطلاحاً در عرف میگن از عالیترین مراتب هستی که مرتبه قضا و حکمه.
امن شيء الا عندنا خزائنه هو.
از اونجا که بهش میگن ام الکتاب یا لوح محفوظ.
از اونجا ما نازل شدیم منتها گسیخته نیستیم، جدا نیستیم، جدایی از حقیقتمون نشدیم.
به یکباره چنده نشدیم از اون حقیقت اصلیمون که در ذات غیبی بوده، اون عالم قضا یا ام الکتاب یا لوح محفوظ، کتاب محفوظ.
اومدیم انا لله در قوس نزول در حالی که بیدهی ملکوت کل شیء والیه ترجعون دیگه.
اومدیم در این نشئه در حالی که سر نخمون دست یدالله.
بیدهی ملکوت، ملکوتمون اونجاست.
حالا اینجا که اومدیم انزل مراطبه.
و چه عجیب که باید میومدیم تو انزل و پستترین مراتب هستی صعودمون رو از اینجا آغاز کنیم و شروع کنیم.
اشغال کار کجاست که غالباً صعود نمیکنن، عروج نمیکنن، به معراج نمیرن.
همین تیکه است.
همین که امیرالمؤمنین اینجا فرموده.
اینو ندارن.
تنزهوا عن طبع رو ندارن.
یعنی گرفتار طبیعتن، گرفتار انزل مراتبن.
اینجا ظلمته.
البته چون به یک، به یک معنا خلق الهیه و الله نور السماوات والارض توجه کنید.
باز این نشئه هم نور داره.
اینجام بخوای اینطوری نگاه کنی آیات الهیه.
و فی الارض آیات للمؤمنین.
تو همین زمین که ما پاروش میکوبیم آیه های الهیست.
به قول علامه جوادی آملی پس زمین شناسی هم میشه علم الهی.
و فی الارض آیات للمؤمنین.
و فی انفسکم افلا تبصرون.
تو جان شما هم هست.
اینا آیات الهین.
حتی این طبع ظاهری ما هم طبیعت وجود ما که بدنه و انزل مراتب وجودیمونه این هم نور رو همراه خودش داره.
چون موجود هست یا نه؟
وجود داره یا نه؟
وجود که گسیختهی هر موجودی گسیخته از وجود مثبقه حضرت حق که نیست.
داخل فی الأشیاء لا بالممازجة.
خارجا فی الأشیاء یا عن الأشیاء خارجه از اشیاء لا بالمباینه.
هو معكم أینما کنتم.
او هم هر جا باشید همراه شما هست.
پس این هر موجودی ارتباط با حق داره که اصلاً هست.
آن، آن خدا در او، در او تجلی میکند.
درسته؟
تا اینجا که همه متوجهایم.
درس و بحثهای قبلیمون هم همه اینو تأیید کردن.
که از آن همین که ما موجودیم به قول علامه رفیع قزوینی خیلی جملهی عالیای داره و بارها-- همین امروز درس هشتاد و سه شرح اسفار ملاصدرا که از ته lines توضیح دادم.
من توصیه میکنم همه این-- گوش بدید این جلسه هشتاد و سه رو.
خلاصه و چکیده و زبده و مخلصی از بسیاری از مباحث فلسفی و حکمی و عرفانی، ایشون نظرش رو مثلاً تو یه جلسه گفتن.
خیلی عالیه، خیلی.
شرح اسفار جلسه هشتاد و سه.
[سرفه] تو گوگل سرچ کنید شرح اسفار علامه میاد بالا.
بعد اونجا اتفاقاً ایشون همین مبحث رو درخواست توجه کنید.
[سرفه] همین جمله رو از استادشون علامه رفیع قزوینی میارن که هر-- میفرمود که هر کجا وجود هست، هر کجا یه چیز، یک شیی، یک موجودیتی وجود پیدا کرده، هر کجا سلطان وجود قدم نهاد، این عبارتهای ایشونه، هر کجا سلطان وجود قدم نهاد عساکر اسماء موجودند.
چقدر عالیه جمله.
عساکر یعنی لشگریان.
یعنی همه اسماء اونجا هستن.
همه اسماء در ما پیاده شده هستن.
منتها شدت و ضعف داره.
در یکی بیشتر، یکی کمتر.
و ما در حقیقت این قوس صعودمون به سمت اون اسماء باید طی بشه.
قربتاً الی الله یعنی تلبس به اسماء الله.
یعنی قرب به اون اسماء.
که معنای ولایت همینه که منتهاش میشه علم، علم الهی حالا گیر و گور کجاست؟
اشکال کار به کجا برمیگرده که قالب آدما اکثرهم لا یعقلون لا یتدبرون لا يفقهون.
[سرفه] برمیگرده به اینکه گرفتار این نشئه طبیعت و این مزبلدان احسنت.
برو بیا آفرین برو بیا آفرین.
این اومده که میگه نمیخواد بره.
به قول، به قول علامه فرمود طرف نود سال صد سالشه رفته به عیادتش میگه دعا کنید خدا ما رو شفا بده.
خب بسه دیگه صد سال هم کردیم.
حضرت زهرا هجده سالشه، اون وجود مبارکه که همه دنیا خاک غبار پاش نمیشن.
اللهم عجل فی وفاتی سریا.
میخواد سریعتر بره.
اصلاً تو پوست و گوشت خودش نمیج-- نمی، نمیگنجن میخواد سریعتر بره، بجهه.
جستن داره.
درست شد؟
دنبال رفتنه.
فتمني الموت ان کنتم صاد.
اگه کسی چشمش باز بشه به ملکوت در بحث کتاب الموت یه روز همینجا براتون عرض کردیم که علت اینکه ما [مکث] تمنای موت نداریم چون چشممون به ملکوت باز نیست صرفاً ملک رو میبینیم.
دل به همین جا خوش کرده.
مثل بچهای که در رحم مادره، ما الان در رحم طبیعтим.
اینجا داریم پرورش پیدا میکنیم که به دنیا بیاییم.
به دنیای چی؟
به دنیای برزخیمون [مکث] اصطلاحاً.
که بعد اون برزخ دوباره رحمیه برای عوالم بالایی.
این بچه که در رحم مادره بهش بگن آقا بیا یه همچین دنیایی به این عظمت ب-- ول کن کی رفته کی دیده این آخوندها مک-- معرکه گیری راه انداختن برای خودشون.
همین جا رو عشقه.
بذار خون بخوریم.
بذار چون باتمه تو خودمون بزنیم.
[خنده] شما هم تایید میکنید معرکه گیریها رو؟
[خنده] بله.
اون زبان حال اون بچه که نمیخواد بیاد به دنیا اینه دیگه.
بارها عرض کردیم مثل اون مثالی که علامه زدن دو تا بچه که فکر کنی دوقلواند.
یکیشون زودتر به دنیا میاد.
یعنی از این دنیا میره در حقیقت به دنیای برزخی وارد میشه.
از این دنیا میره یا نسبت به رحما، به نسبت به رحم اینجا، اینجا میشه باز برزخش.
برزخ بین رحم مادر و عالم مثال یا برزخ.
درست شد؟
خب اینجا دنیا میشه براش برزخ.
وارد این عالم میشه برای اون برزخه.
اسمش رو خودشه دیگه برزخه.
میخواد بیاد به این دنیا ناراحته.
لذا گریه میکنه وقتی وارد به این دنیا میشه از رحم مادر.
خب حالا تصور کنید دو نفر بودن دوقلو.
یکیشون تو رحم مونده، یکیشون اومده اینجا.
اونکه تو رحمه گریه و زاری میزنه تو سر خودش که بی برادرش شدم، برادرم مرد.
اونکه اومده وارد این دنیا شده که باز اینجا رحمه برای عالم بعدی، اون تازه میفهمه چه خبره اینجا میگه زود باش بیا ببین چه خبره.
ما اصلاً اشتباه میکردیم اون تو مونده بودیم.
چقدر بیچاره بودیم ما که دلخوش کرده بودیم به اون جای تنگ و نمور و تاریک و ظلمت سرا و چیزای اینا.
درسته؟
عقل اینو اقتضا.
حالا همینطورم تو عالم برزخ.
چون چشمامون به ملکوت باز نشده صرفاً ملک رو دیدیم.
سکه و دلار و نمیدونم بورس نوسان بورس و چی و این چیزا رو دیدیم، گرفتار دنیا شدیم.
تعلقاتمون ما رو گرفته.
لذا اون چشم ملکوتی بسته شده و متأسفانه گیر و گورمون اینه.
خستتون نکنیم.
حالا اینجا همه فرمایش حضرت همینه.
تو این دو کلمه.
میفرما تنزّه-- تنزهون عن تبع.
مؤمن کسیه که حواسش جمعه، دامنشو جمع کرده از دنیا آلودگی به خودش نگیره.
گرفتار دنیا نشه.
یه بخشی رو من به جهت اینکه جلسهی کوتاهمون هم نورانیتر بشه از کتاب هزار و یک نکته علامه، نکته پنجاه رو بخونم همین فرمایش رو داره.
که نه این فرمایش مولا رو حضرت استاد داره توضیح میده از ایشون بشنوید نه از من.
میفرما تعلق، همین تعلقاتی که ما داریم.
تعلقات مختلف.
الان ببینید شما اینجا نشستید برای اینکه حرفهای این بیچاره رو متوجه بشید باید از تعلقات ظاهریه بکنید.
یعنی باید حواستون و هوش و حواستون رو بدید به معلم.
اگر حواستون به در و دیوار و نمیدونم بغل دستیتون و گوشی موبایلتون و اینور و اونور باشه اصلاً متوجهی حرف ما نمیشید.
این یک نحو تعل-- کندن از تعلقه دیگه.
این دیگه نازلترین رتبشه.
کندن از تعلق.
اینکه شما الان اینجا حواستون و هوشتون رو از پیرامون کندید متوجه معلمید.
اگر ما در اون حد باشیم که نیستیم.
خب؟
و این دیگه حداقل تعلقه دیگه.
که باید برداشته بشه تا تعقل بشه کرد.
تا بشه حرکت کرد، نفس حرکت کنه و سیر کنه.
[نفس عمیق] اینجا حضرت استاد میفرما تعلق با تعقل جمع میشه یا نمیشه؟
نمیگردد احسنت.
ففهم.
این ففهم رو میذاره یعنی نکته خیلی مهمی بهت گفتما، پس بفهم.
یه جملهست.
تعلق با تعقل جمع نمیگردد.
کسی که گرفتار دنیاست، گرفتار روزمرگیه، گرفتار معاششه، گرفتار زن و بچه و پست و مقام و جایگاه و آبرو و شهوت و شهرت و ثروت و قدرت و امثالهم هیچوقت نمیتونه به تعلق برسه و هیچوقت نمیتونه زیباییهای دین رو اصلاً ببینه و بچشه.
چه برسه به معراج بره و عجیب همین جاست که ما اومدیم تو جایی که یکپارچه تعلق قلعههای گوناگون هنر داره اینجا حالا بکنم و روم به مهرآش.
این هنر یک انسان.
شما دانه رو وقتی بخوای رشد کنه باید چیکارش کنی؟
باید ببری تو ظلمت زمین، تو قعر زمین بکاریش.
حالا مناسبات دیگه هم باشه مثل آب و هوا و آفتاب تا این رشد کنه.
ما هم آوردن تو ظلمت سرای دنیا، تو زمین.
ما رو کاشتن، دانهی وجودی ما، بذر وجودی ما رو کاشتن.
اول از همه کجا کاشتن؟
اولین جایی که ما رنگ گرفتیم، رنگ طبیعت رو گرفتیم و الا یکپارچه فطرت الله، فطرت الهی داشتیم.
[آیه قرآن] .
اولین جا صلب پدر بود.
بعد رحم مادر بود.
رنگ گرفتیم و خیلی مهمه پدر مادر کی باشن.
بعد از اونجا این تعلقات شروع شده همینطوری تا ما پا به عرصه وجود گذاشتیم اومدیم اینجا که تمرین کنیم کندن از این تعلقات رو.
منتها متاسفانه نشده.
حالا اینجا علامه دو بیتی میارن خیلی عالی میفرمایند غلام همت آنم که زیر شرح کبوووط، ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
میگن من غلام همت اونم.
این پیداست که همت میخواد ها.
کندن از این تعلقات کار هر کسی نیست.
رو مجرد شو مجرد را ببین.
دیدن هر چیز را شرط است این.
میگه میخوای مجرد ببینی همین الان میومدیم به مسجد بلال جلسه مسجد بلال تموم شده بود.
یه عزیزی گفت من خیلی اونجا دوست دارم که مثلاً ملائکه رو ببینم.
میرم اربعین برای زیارت ملائکه رو ببینم.
یه بنده خدایی میگفت که چرا بری ملائکه رو ببینی؟
خود امام حسین رو ببین.
بعد سوالش این بود که اونجا امام حسین جسمیت داره؟
گفتم نخیر اصلاً جسم خود حضرت هم بردن به آل-- آسمان، اونجا نیست.
خود امام صادق صلوات الله علیه در کتاب کامل الزيارات این روایت کرد.
حضرت سؤال کردن بدن حضرت ما میریم زیارت تر کربلا موجوده حضرت فرمود چه سؤال خیلی سنگین و جدیای پرسیدی.
یعنی در حد انزه تو نیست.
ولی فرمودن که اصلاً این زمین گنجایش و ظرفیت اینو نداره که بدن جد ما رو به خود بگیره.
بردن با خودشون این بدنو بالا.
حالا اگه دوست داشتید اون کلاس جلسه امروز مسجد بلال و پیرامون اربعین و سر اربعین و سر اربعین و چرا این میتینگ سالیانه راه افتاده و چرا نشانه مؤمنه.
خیلی حرفهای بسیار عالی از بزرگان.
فقط جمعآوریش توسط بنده بوده.
ارائه کردیم حتما قبل اینکه برید اربعین اونو گوش بدید.
و این بدن بردن.
اصلاً این بدن رو نمیتونی اونجا ببینی.
اگر اونجا کسی امام حسین رو زیارت کنه در رتبهی مثالیش در برزخ وجودیش مثال متصل خودش صورت تمثلی امام حسین رو میتونه ببینه فوقش به این شکل.
یعنی شهود مثالی پیدا کنه.
و ملائکه.
در هر حال حالا دیدن اینجا اِ-- اینها امام حسین حالا بیایم پایینتر ملائکه.
فرمود کسی که میخواد با ملائکه مصافحه کنه بره زیارت جد ما امام حسین.
مصافحه یعنی دست بده دیگه.
خب این چگونه اتفاق میفته؟
اونا عالم مجرداتن.
اصلاً اونا فارغن از ماده.
مجردن دیگه.
ما مقارنات داریم، مفارقات داریم.
مقارنات ملائکهایان که قرینن با نشئه طبیعت، مقارن مادهان که انزلش میشه همین حواس خودمون، همین قوای نفس خودمون.
اینام ملائکهان.
مفارقات، اصلاً اونا عالی مرتبه ان.
اصلاً از ماده کندن، یکپارچه مجردند.
اینجا حضرت استاد می فرمایند رو مجرد شو مجرد رو ببین.
تو هم مجرد شو.
تجرید کن خودتو از این قشر و پوستهی وجودی خودت بکن مثل پسته سربستهای.
اینو باز کن خودت مغز خودت رو بچش ببین چه خبره.
هر اتفاقی هم میفته تو وجود خودته، تو ملکوت خودته.
فهم، چشیدن، رسیدن، دارا شدن، همه حتی دانا شدن همش تو ملکوت وجود خودمون اتفاق میفته.
بیرون هیچ خبری نیست.
حالا من هرچی دارم میگم شما هرچی از صحبتهای بنده که مال منم نیست اینا حرفهای بزرگواران رو متوجه بشید در درون خودتون میشید.
در درون خودتون این فهم اتفاق میفته.
خدا داره به شما تفهیم میکنه.
اون ملکی که واسطهی فیض بین شما و حضرت حقه، اون نازل شده بر نفس شما و شما داری میچشی یه حقیقتی رو.
میگی آها روشن شدم.
همش در درون ماست.
گیر ما اینه که دستمون از اون مراتب عالیه وجودی خودمون که به یک معنا بخوایم مرتب-- مراتب رو پشت سر هم ببینیم به مرتبه مثالیمون قطع شده یا خیلی هنر کنیم بگیم به اونجا وصل شده از عقلمون قطع شده.
رتبهی موافق مثال میشه عقل.
یه کسی امکان داره کار عقلی بکنه اما از قلبش دسترسی نداره و قلبش دسترسی-- اون عالم لاهوته، وجودی.
در هر حال این مراتب محفوظ.
کفار میتونند به شنود مثالی برسن.
به شنود مثالی میتونند برسن.
به شهود مثالی میتونند برسن کفار، مشرکین و منافقین از این دنیا که میرن بالاخره رتبه مثال اونجا برزخ مثال مطل-مطلقه.
همه ما هم باید بریم اونجا.
وقتی میخوابیم از طریق رتبه مثال من-منفصل خودمون ارتباط میگیریم با اون رتبه مثال، مرتبه مثال منفصل بیرون از خودمون یا مطلق.
اونا دیگه رفتن دیگه.
از اینجا فارغ شدن رفتن.
خب اونا بالاخره یه چیزایی میبینن، یه چیزایی میشنون یا نه؟
تو عالم ماده نیستن که رفتن به عالم برزخ.
پس شهود و شنود مثالی دارن.
اما آیا شنود و شهود عقلی و قلبی هم دارن مطلقا؟
اون مخصوص اهل ایمانه.
در رتبه برزخ.
حالا یه بحث دیگه ای ما داریم دوست داشتید دنبال کنید در معرفت نفس مسجد بلال.
تو یکی دو تا دوستان میان جلسه پیش خیلی بحثها شنیدنی و خوبی رو در قالب این موضوع مطرح کردیم که حواس ملکی و ملکوتی.
الان این حواس پنج گانه ای که ما در ملک داریم باهاش میبینیم، میشنویم، میچشیم، میبویم، میخوریم و ز-- میچشیم.
این آیا-- خب ملکوتیش هم داریم یا نه؟
قطعاً داریم که وقتی میخوابیم، میخوریم، میچشیم، میبویم در عالم خواب، اونجا برزخ وجودیمونه دیگه رفتیم به عالم مثال.
دنیا نیست که اونجا.
این چشم دیگه بسته است ولی اونجا میبینیم با چشم ملکوتیمون.
خب آیا وقتی که از اینجا رفتیم، آیا با همون چشم، با چشم مادیمون که گرفته شد تموم شد تو قبر متلاشی شد، با اون چشم ملکوتی میتونیم ماده رو ببینیم؟
اینجا با چشم مادی میتونیم مل-ملکوت رو ببینیم؟
اینجا با گوش مادی از این دهلیز گوش، این پرده گوش، سمع و چ-چ-- سمع و پرده گوش و اینها میشه صوت مجرد، صوت ملائکه بشنایم؟
یعنی ملکوت رو بشنایم با این گوش مادی؟
نمیشه.
با گوش ملکوتی.
اون ت-اون طرفم که بریم همینطوره.
اون طرفم با گوش ملکوتی، با چشم ملکوتی، با لمس ملکوتی، با این نمیشه ماده رو دید و چشید و اینا.
فقط یک استثنا داره.
این همه رو گفتیم یک اصل کلی، یک استثنا داره.
همه جا هم استثنا هست.
خداست و خدایی میکنه.
یا من خدامو خدایی میکنم.
همه جا هم استثنا گذاشتم.
باید پدر مادر باشن کسی به دنیا بیاد.
من حضرت عیسی رو بدون پدر آوردم.
همه خاکها خوردنش حرامه.
خاک امام حسین رو اتفاقاً تشویقت میکنم بخوری.
[نفس عمیق] اراده کردی.
همه جا استثنا.
خداست، خدایی میکنه.
اینجا هم یک استثنا گذاشته.
اونم شنوده.
فقط در خصوص شنود.
یعنی کسی که از این دنیا رفت گوش مادیش دیگه ازش سلب شد.
دیگه این متلاشی شد تو قبر.
با اون گوش ملکوتیش میتونه س-صوت مادی رو بشنوه.
اما با چشم ملکوتیش نمیتونه ماده رو ببینه.
بعد اینجا سؤال پیش میاد.
پس چجوری اونا ما رو میبینن؟
اونایی که از دنیا رفتن چگونه آل-- دنیا رو میبینن؟
ماها رو میبینن؟
مگه نمیبینن؟
مگه شبهای جمعه مردهها نمیان؟
پس چ-چگونه شما رو نمیبینن؟
اینا سؤالاتیه که باید جواب داده بشه دیگه.
تو سیر درس معرفت نفس مسجد بلال اینا رو جواب دادیم.
دوست داشتین مراجعه کنید.
خستهتون نکنیم.
یواش یواش دارید میرید تو عالم مثال و دارید مبارزه میکنید که نرید.
خوبه برید.
اون رتبه بالاتره اتفاقاً از اینجا.
این صوت مادیه، میرید اونجا شنود ملکوتی پیدا میکنید.
برید.
پس خلاصه اینکه باید تعلق رو کند که بشه تعقل کرد.
بعد حضرت استاد با این روایت عالی از امیرالمؤمنین نکتهشون رو تمام میکنند که از حضرت وسی علی علیه الصلاة والسلام نقل میکنند که العارف من عرف نفسه فأعتقها.
فأعتقها یعنی عارف کسیه که نفسش رو شناخت.
بعد کند.
یعنی این نقطه آغازینش چیه؟
معراجشه، عروجشه.
ونزهها عن کل ما يبعده.
پاک کرد.
اونجا فرمود تنزه و-- تنزه عن تع-- مولا فرمود.
اینجا فرمود چی تو این نکته؟
ونزهها یعنی نفسش رو تنزیه کرد، پاکسازی کرد عن کل ما يبعده.
از هر چیزی که باعث دوریش میشه.
یعنی همون تعلقات.
[نفس عمیق] و دیگه مرد میخواد.
اون کسی که ش-- میره شهید میشه مرد کندن از تعلقاتش بوده.
یادش بخیر یکی از شهدا روز آخر ش-- که مثلاً محضر خانوادهش بود بچهش رو بغل کرده بود، خوابیده بود این بچه.
داشت کیف میکرد با بچهش.
بچه شیرینه دیگه.
بعد یک آن این بچه رو پرت کرد.
رفت یه گوشه شروع کرد گریه کردن.
خانومش میگه ازش پرسید چه کاری بود؟
بچه رو برای چی پرت کردی؟
گفت یک آن ترسیدم از این تعلق خاطرم به این بچه مبادا مانع پروازم بشه.
همونم شد و رفت و شهید شد.
[نفس عمیق] کنر میخواد اینا رو با هم داشتن.
برای اینش سوز و عاطفه نسبت به فرزند و همسر و اهل و عیال و چم و بم اینا تعلق نداشته باشه.
یعنی وقتی حرف خدا میاد سریع بکنی، همه رو بکنی، همه رو فدای خدا کنی مثل امام حسین.
همه رو فدا کرد.
همه فرمودن امام حسین در کربلا دامن تکوند.
یعنی دار و ندارشو ریخت پای خدای بزرگ عالم.
یعنی کند دیگه از همه چی کند دیگه.
حالا مثلا آقا خودت مرد رزمی، ابالفضل علمدار شیوههای رزم و پیکار به قول سید قزوینی از امیرالمؤمنین آموزش دیدید برای همچین روزی.
بنی هاشم، مردان پیکار، شجاعت، شهادت.
دیگه زن و بچه چرا؟
دیگه بچه شیرخوار چرا؟
اینا اصلا جز این حالا برای حضرت که این زشته بگیم کندن از تعلقات.
حضرت که تعلقی نداشت.
اون عشقشه، اون شدت عشقشه.
اون خدا رو میبینه دیگه هیچی نمیبینه.
حالا که به اینجا رسیدیم و چشماتون پر اشک شد، ایام هم ایام خاصیه یه نکته بگم و یه سلام به ابا عبدالله بدیم اون لحظه آخر که رفتیم انشاالله اربعین یادمون باشه.
راوی میگه دیدم امام الرؤوف خیلی شدید گریه میکنه.
خیلی.
طوری که پلکهاشون مجروح شده برای قصه کربلا و.
خیلی ناگ-نگران حال حضرت شدم.
عرض کردم آقا جان بابا شهادت، شها-شجاعت اینا تو بنی هاشم رسم بوده دیگه.
شما چرا اینقدر خودتونو اذیت میکنید؟
حضرت گریهاش شدیدتر شد.
فرمودن بله درست میگی.
شجاعت و شهادت تو بنی هاشم رسم بوده اما به خدا اسارت نبوده و به اون شخص فرمود ای ابن شبیب عمهی ما رو به اسارت بردن و به شدت گریه کرد.
السلام علیک یا ابا عبدالله [آه کشیدن]