ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 023

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تنزّهوا عن الطبع

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات. و رحمة الله. در ادامه قلب مؤمن به یک قسمت جدیدی از روایت شریف فی وصف المؤمنین قال امیر المؤمنین می‌رسیم که می‌فرماید تنزهوا عن طبع. این طب رو تنزهوا عن طبع. طب رو تو ترجمه شما دقت کنین جاهایی که این حدیث رو ترجمه کردند مثلا یا نوشتن آلایش یا مثلا نوشتن عیب یعنی منزه بودن از عیب، منزه بودن از آلایش و این چیزا. لکن یعنی به نظر بنده این‌ها ترجمه دقیقی نیست.

طبع با تای دسته‌دار از طبیعت می‌آید دیگر. می‌گویند فلانی طبعش اینه. از طبیعت می‌آید مربوط، مربوط به عالم طبعه، نه عالم عقل. یعنی مربوط به مادیات و ماده‌ست. نه مربوط به نشئه طبیعته، مربوط به انزل مراتب هستیک که اکنون ما درش واقع شدیم. ما وقتی که خواستیم سیر صعودیمون رو به عنوان انا انا الیک راجعون شروع کنیم طبعاً و قهراً باید یک نزولی می‌بوده که صعودی بوده دیگر. این نزول انا لله قوس نزول اصطلاحاً در عرف می‌گویند از عالی‌ترین مراتب هستی که مرتبه قضا و حکمه.

امن شيء الا عندنا خزائنه هو. از اونجا که بهش می‌گویند ام الکتاب یا لوح محفوظ. از اونجا ما نازل شدیم منتها گسیخته نیستیم، جدا نیستیم، جدایی از حقیقت‌مون نشدیم. به یکباره چنده نشدیم از آن حقیقت اصلیمون که در ذات غیبی بوده، آن عالم قضا یا ام الکتاب یا لوح محفوظ، کتاب محفوظ. اومدیم انا لله در قوس نزول در حالی که بیدهی ملکوت کل شیء والیک ترجعون دیگر. اومدیم در این نشئه در حالی که سر نخمون دست یدالله. بیدهی ملکوت، ملکوت‌مون اونجاست.

حالا اینجا که اومدیم انزل مراطبه. و چه عجیب که باید میومدیم تو انزل و پست‌ترین مراتب هستی صعودمون رو از اینجا آغاز کنیم و شروع کنیم. اشغال کار کجاست که غالباً صعود نمی‌کنند، عروج نمی‌کنند، به معراج نمیرن. همین تیکه است. همین که امیرالمؤمنین اینجا فرموده. این را ندارن. تنزهوا عن طبع رو ندارن.

قوس نزول و ملکوت

یعنی گرفتار طبیعتن، گرفتار انزل مراتبن. اینجا ظلمته. البته چون به یک، به یک معنا خلق الهیک و الله نور السماوات والارض . باز این نشئه هم نور دارد. اینجام بخوای اینطوری نگاه کنی آیات الهیه. و فی الارض آیات للمؤمنین. تو همین زمین که ما پاروش می‌کوبیم آیک های الهی‌ست. به قول علامه جوادی آملی پس زمین شناسی هم می‌شود علم الهی. و فی الارض آیات للمؤمنین. و فی انفسکم افلا تبصرون. تو جان شما هم هست. این‌ها آیات الهین.

حتی این طبع ظاهری ما هم طبیعت وجود ما که بدنه و انزل مراتب وجودی‌مونه این هم نور رو همراه خودش دارد. چون موجود هست یا نه؟ وجود دارد یا نه؟ وجود که گسیخته‌ی هر موجودی گسیخته از وجود مثبقه حضرت حق که نیست. داخل فی الأشیاء لا بالممازجة. خارجا فی الأشیاء یا عن الأشیاء خارجه از اشیاء لا بالمباینه. هو معكم أینما کنتم. او هم هر جا باشید همراه شما هست. پس این هر موجودی ارتباط با حق دارد که اصلاً هست. آن، آن خدا در او، در او تجلی می‌کند.

درسته؟ تا اینجا که همه متوجه‌ایم. درس و بحث‌های قبلی‌مون هم همه این را تأیید کردن. که از آن همین که ما موجودیم به قول علامه رفیع قزوینی خیلی جمله‌ی عالی‌ای دارد و همین امروز درس هشتاد و سه شرح اسفار ملاصدرا که از ته توضیح دادم. من توصیک می‌کنم همه گوش بدید این جلسه هشتاد و سه رو. خلاصه و چکیده و زبدهد و مخلصی از بسیاری از مباحث فلسفی و حکمی و عرفانی، ایشون نظرش رو مثلاً تو یک جلسه گفتن.

خیلی عالیه، خیلی. شرح اسفار جلسه هشتاد و سه. تو گوگل سرچ کنید شرح اسفار علامه می‌آید بالا. بعد اونجا اتفاقاً ایشون همین مبحث رو درخواست . همین جمله رو از استادشون علامه رفیع قزوینی میارن که می‌فرمود که هر کجا وجود هست، هر کجا یک چیز، یک شیی، یک موجودیتی وجود پیدا کرده، هر کجا سلطان وجود قدم نهاد، این عبارت‌های ایشونه، هر کجا سلطان وجود قدم نهاد عساکر اسماء موجودند.

عساکر اسماء و تمنای مرگ

چقدر عالیک جمله. عساکر یعنی لشگریان. یعنی همه اسماء اونجا هستن. همه اسماء در ما پیاده شده هستن. منتها شدت و ضعف دارد. در یکی بیشتر، یکی کمتر. و ما در حقیقت این قوس صعودمون به سمت آن اسماء باید طی بشود. قربتاً الی الله یعنی تلبس به اسماء الله. یعنی قرب به آن اسماء. که معنای ولایت همینه که منتهاش می‌شود علم، علم الهی حالا گیر و گور کجاست؟ اشکال کار به کجا برمی‌گرده که قالب آدما اکثرهم لا یعقلون لا یتدبرون لا يفقهون.

برمی‌گرده به اینکه گرفتار این نشئه طبیعت و این مزبل‌دان احسنت. برو بیا آفرین برو بیا آفرین. این آمده که می‌گوید نمی‌خواهد برود. به قول، به قول علامه فرمود طرف نود سال صد سالشه رفته به عیادتش می‌گوید دعا کنید خدا ما رو شفا بدهد. خب بسه دیگر صد سال هم کردیم. حضرت زهرا هجده سالشه، آن وجود مبارکه که همه دنیا خاک غبار پاش نمیشن. اللهم عجل فی وفاتی سریا. می‌خواهد سریع‌تر برود. اصلاً تو پوست و گوشت خودش نمی، نمی‌گویندجند می‌خواهد سریع‌تر برود، بجهه.

جستن دارد. درست شد؟ دنبال رفتنه. فتمني الموت ان کنتم صاد. اگر کسی چشمش باز بشود به ملکوت در بحث کتاب الموت یک روز همینجا براتون گفته شد که علت اینکه ما تمنای موت نداریم چون چشممون به ملکوت باز نیست صرفاً ملک رو می‌بینیم. دل به همین جا خوش کرده. مثل بچه‌ای که در رحم مادره، ما اکنون در رحم طبیعтим. اینجا داریم پرورش پیدا می‌کنیم که به دنیا بیاییم. به دنیای چی؟ به دنیای برزخی‌مون اصطلاحاً. که بعد آن برزخ دوباره رحمیک برای عوالم بالایی.

این بچه که در رحم مادره بهش بگن آقا بیا یک همچنین دنیایی به این عظمت ول کن کی رفته کی دیده این آخوندها معرکه گیری راه انداختن برای خودشان. همین جا رو عشقه. بذار خون بخوریم. بذار چون باتمه تو خودمون بزنیم. شما هم تایید می‌کنید معرکه گیری‌ها رو؟ بله. آن زبان حال آن بچه که نمی‌خواهد بیاید به دنیا اینه دیگر.

رحم دنیا و مثال دوقلو

بارها گفته شد مثل آن مثالی که علامه زدن دو تا بچه که فکر کنی دوقلواند. یکیشون زودتر به دنیا می‌آید. یعنی از این دنیا میره در حقیقت به دنیای برزخی وارد می‌شود. از این دنیا میره یا نسبت به رحما، به نسبت به رحم اینجا، اینجا می‌شود باز برزخش. برزخ بین رحم مادر و عالم مثال یا برزخ. درست شد؟ خب اینجا دنیا می‌شود براش برزخ. وارد این عالم می‌شود برای آن برزخه. اسمش رو خودشه دیگر برزخه. می‌خواهد بیاید به این دنیا ناراحته.

لذا گریک می‌کند وقتی وارد به این دنیا می‌شود از رحم مادر. خب حالا تصور کنید دو نفر بودن دوقلو. یکیشون تو رحم مونده، یکیشون آمده اینجا. اونکه تو رحمه گریک و زاری می‌زند تو سر خودش که بی برادرش شدم، برادرم مرد. اونکه آمده وارد این دنیا شده که باز اینجا رحمه برای عالم بعدی، آن تازه می‌فهمد چه خبرود اینجا می‌گوید زود باش بیا ببین چه خبرود. ما اصلاً اشتباه می‌کردیم آن تو مونده بودیم. چقدر بیچاره بودیم ما که دلخوش کرده بودیم به آن جای تنگ و نمور و تاریک و ظلمت سرا و چیزای این‌ها.

درسته؟ عقل این را اقتضا. حالا همینطورم تو عالم برزخ. چون چشمامون به ملکوت باز نشده صرفاً ملک رو دیدیم. سکه و دلار و نمی‌دانم بورس نوسان بورس و چی و این چیزا رو دیدیم، گرفتار دنیا شدیم. تعلقاتمون ما رو گرفته. لذا آن چشم ملکوتی بسته شده و متأسفانه گیر و گورمون اینه. خستتون نکنیم. حالا اینجا همه فرمایش حضرت همینه. تو این دو کلمه. می‌فرما تنزهون عن تبع. مؤمن کسیک که حواسش جمعه، دامن‌شو جمع کرده از دنیا آلودگی به خودش نگیره.

گرفتار دنیا نشه. یک بخشی رو من به جهت اینکه جلسه‌ی کوتاهمان هم نورانی‌تر بشود از کتاب هزار و یک نکته علامه، نکته پنجاه رو بخونم همین فرمایش رو دارد. که نه این فرمایش مولا رو حضرت استاد دارد توضیح میده از ایشون بشنوید نه از من. می‌فرما تعلق، همین تعلقاتی که ما داریم. تعلقات مختلف. اکنون بنگرید شما اینجا نشستید برای اینکه حرف‌های این بیچاره رو متوجه بشید باید از تعلقات ظاهریک بکنید.

تعلّق و تعقّل

یعنی باید حواستان و هوش و حواستان رو بدید به معلم. اگر حواستان به در و دیوار و نمی‌دانم بغل دستی‌تون و گوشی موبایلتون و اینور و اونور باشه اصلاً متوجه‌ی حرف ما نمی‌شید. این یک نحو کندن از تعلقه دیگر. این دیگر نازل‌ترین رتبشود. کندن از تعلق. اینکه شما اکنون اینجا حواستان و هوشتون رو از پیرامون کندید متوجه معلمید. اگر ما در آن حد باشیم که نیستیم. خب؟ و این دیگر حداقل تعلقه دیگر. که باید برداشته بشود تا تعقل بشود کرد.

تا بشود حرکت کرد، نفس حرکت کنه و سیر کنه. اینجا حضرت استاد می‌فرما تعلق با تعقل جمع می‌شود یا نمی‌شود؟ نمی‌گردد احسنت. ففهم. این ففهم رو می‌ذارد یعنی نکته خیلی مهمی بهت گفتما، پس بفهم. یک جمله‌ست. تعلق با تعقل جمع نمی‌گردد. کسی که گرفتار دنیاست، گرفتار روزمرگیه، گرفتار معاششه، گرفتار زن و بچه و پست و مقام و جایگاه و آبرو و شهوت و شهرت و ثروت و قدرت و امثالهم هیچوقت نمی‌تواند به تعلق برسه و هیچوقت نمی‌تواند زیبایی‌های دین رو اصلاً ببینه و بچشه.

چه برسه به معراج برود و عجیب همین جاست که ما اومدیم تو جایی که یکپارچه تعلق قلعه‌های گوناگون هنر دارد اینجا حالا بکنم و روم به مهرآش. این هنر یک انسان. شما دانه رو وقتی بخوای رشد کنه باید چه کارش کنی؟ باید ببری تو ظلمت زمین، تو قعر زمین بکاریش. حالا مناسبات دیگر هم باشه مثل آب و هوا و آفتاب تا این رشد کنه. ما هم آوردن تو ظلمت سرای دنیا، تو زمین. ما رو کاشتن، دانه‌ی وجودی ما، بذر وجودی ما رو کاشتن. اول از همه کجا کاشتن؟

اولین جایی که ما رنگ گرفتیم، رنگ طبیعت رو گرفتیم و الا یکپارچه فطرت الله، فطرت الهی داشتیم. . اولین جا صلب پدر بود. بعد رحم مادر بود. رنگ گرفتیم و خیلی مهمه پدر مادر کی باشن. بعد از اونجا این تعلقات شروع شده همینطوری تا ما پا به عرصه وجود گذاشتیم اومدیم اینجا که تمرین کنیم کندن از این تعلقات رو. منتها متاسفانه نشده. حالا اینجا علامه دو بیتی میارن خیلی عالی میفرمایند غلام همت آنم که زیر شرح کبووط، ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

کامل الزیارات و تجرید

می‌گویند من غلام همت آن هم. این پیداست که همت می‌خواهد ها. کندن از این تعلقات کار هر کسی نیست. رو مجرد شو مجرد را ببین. دیدن هر چیز را شرط است این. می‌گوید می‌خوای مجرد ببینی همین اکنون میومدیم به مسجد بلال جلسه مسجد بلال تموم شده بود. یک عزیزی گفت من خیلی اونجا دوست دارم که مثلاً ملائکه رو ببینم. میرم اربعین برای زیارت ملائکه رو ببینم. یک بنده خدایی می‌گفت که چرا بری ملائکه رو ببینی؟ خود امام حسین رو ببین.

بعد سوالش این بود که اونجا امام حسین جسمیت دارد؟ گفتم نخیر اصلاً جسم خود حضرت هم بردن به آسمان، اونجا نیست. خود امام صادق صلوات الله علیک در کتاب کامل الزيارات این روایت کرد. حضرت سؤال کردند بدن حضرت ما میریم زیارت تر کربلا موجوده حضرت فرمود چه سؤال خیلی سنگین و جدی‌ای پرسیدی. یعنی در حد انزه تو نیست. ولی فرمودند که اصلاً این زمین گنجایش و ظرفیت این را ندارد که بدن جد ما رو به خود بگیره. بردن با خودشان این بدنو بالا.

حالا اگر دوست داشتید آن کلاس جلسه امروز مسجد بلال و پیرامون اربعین و سر اربعین و سر اربعین و چرا این میتینگ سالیانه راه افتاده و چرا نشانه مؤمنه. خیلی حرف‌های بسیار عالی از بزرگان. فقط جمع‌آوری‌ش توسط بنده بوده. ارائه کردیم حتما قبل اینکه برید اربعین آن را گوش بدید. و این بدن بردن. اصلاً این بدن رو ن اونجا ببینی. اگر اونجا کسی امام حسین رو زیارت کنه در رتبه‌ی مثالی‌ش در برزخ وجودی‌ش مثال متصل خودش صورت تمثلی امام حسین رو می‌تواند ببینه فوقش به این شکل.

یعنی شهود مثالی پیدا کنه. و ملائکه. در هر حال حالا دیدن اینجا این‌ها امام حسین حالا بیایم پایین‌تر ملائکه. فرمود کسی که می‌خواهد با ملائکه مصافحه کنه برود زیارت جد ما امام حسین. مصافحه یعنی دست بدهد دیگر. خب این چگونه اتفاق میفته؟ آن‌ها عالم مجرداتن. اصلاً آن‌ها فارغن از ماده. مجردن دیگر. ما مقارنات داریم، مفارقات داریم.

حواس ملکی و ملکوتی

مقارنات ملائکه‌ای‌ان که قرینن با نشئه طبیعت، مقارن ماده‌ان که انزلش می‌شود همین حواس خودمون، همین قوای نفس خودمون. اینام ملائکه‌ان. مفارقات، اصلاً آن‌ها عالی مرتبه ان. اصلاً از ماده کندن، یکپارچه مجردند. اینجا حضرت استاد می فرمایند رو مجرد شو مجرد رو ببین. تو هم مجرد شو. تجرید کن خودتو از این قشر و پوسته‌ی وجودی خودت بکن مثل پسته سربسته‌ای. این را باز کن خودت مغز خودت رو بچش ببین چه خبرود. هر اتفاقی هم میفته تو وجود خودته، تو ملکوت خودته.

فهم، چشیدن، رسیدن، دارا شدن، همه حتی دانا شدن همش تو ملکوت وجود خودمون اتفاق میفته. بیرون هیچ خبری نیست. حالا من هرچی دارم می‌گویم شما هرچی از صحبت‌های بنده که مال منم نیست این‌ها حرف‌های بزرگواران رو متوجه بشید در درون خودتون می‌شید. در درون خودتون این فهم اتفاق میفته. خدا دارد به شما تفهیم می‌کند. آن ملکی که واسطه‌ی فیض بین شما و حضرت حقه، آن نازل شده بر نفس شما و شما داری می‌چشی یک حقیقتی رو. میگی آها روشن شدم.

همش در درون ماست. گیر ما اینه که دستمون از آن مراتب عالیک وجودی خودمون که به یک معنا بخوایم مراتب رو پشت سر هم ببینیم به مرتبه مثالی‌مون قطع شده یا خیلی هنر کنیم بگوییم به اونجا وصل شده از عقلمون قطع شده. رتبه‌ی موافق مثال می‌شود عقل. یک کسی امکان دارد کار عقلی بکند اما از قلبش دسترسی ندارد و قلبش آن عالم لاهوته، وجودی. در هر حال این مراتب محفوظ. کفار می‌توانندد به شنود مثالی برسن. به شنود مثالی می‌توانندد برسن.

به شهود مثالی می‌توانندد برسن کفار، مشرکین و منافقین از این دنیا که میرن بالاخره رتبه مثال اونجا برزخ مثال مطل-مطلقه. همه ما هم باید بریم اونجا. وقتی می‌خوابیم از طریق رتبه مثال من-منفصل خودمون ارتباط می‌گیریم با آن رتبه مثال، مرتبه مثال منفصل بیرون از خودمون یا مطلق. آن‌ها دیگر رفتند دیگر. از اینجا فارغ شدن رفتن. خب آن‌ها بالاخره یک چیزایی می‌بینند، یک چیزایی می‌شوندوند یا نه؟

عارف و آزادسازی نفس

تو عالم ماده نیستن که رفتند به عالم برزخ. پس شهود و شنود مثالی دارن. اما آیا شنود و شهود عقلی و قلبی هم دارن مطلقا؟ آن مخصوص اهل ایمانه. در رتبه برزخ. حالا یک بحث دیگر ای ما داریم دوست داشتید دنبال کنید در معرفت نفس مسجد بلال. تو یکی دو تا دوستان میان جلسه پیش خیلی بحث‌ها شنیدنی و خوبی رو در قالب این موضوع مطرح کردیم که حواس ملکی و ملکوتی. اکنون این حواس پنج گانه ای که ما در ملک داریم با او می‌بینیم، می‌شوندویم، می‌چشیم، می‌بویم، می‌خوریم و می‌چشیم.

این خب ملکوتی‌ش هم داریم یا نه؟ قطعاً داریم که وقتی می‌خوابیم، می‌خوریم، می‌چشیم، می‌بویم در عالم خواب، اونجا برزخ وجودیمونه دیگر رفتیم به عالم مثال. دنیا نیست که اونجا. این چشم دیگر بسته است ولی اونجا می‌بینیم با چشم ملکوتی‌مون. خب آیا وقتی که از اینجا رفتیم، آیا با همان چشم، با چشم مادی‌مون که گرفته شد تموم شد تو قبر متلاشی شد، با آن چشم ملکوتی می‌توانیم ماده رو ببینیم؟ اینجا با چشم مادی می‌توانیم مل-ملکوت رو ببینیم؟

اینجا با گوش مادی از این دهلیز گوش، این پرده گوش، سمع و سمع و پرده گوش و این‌ها می‌شود صوت مجرد، صوت ملائکه بشنایم؟ یعنی ملکوت رو بشنایم با این گوش مادی؟ نمی‌شود. با گوش ملکوتی. آن ت-آن طرفم که بریم همینطوره. آن طرفم با گوش ملکوتی، با چشم ملکوتی، با لمس ملکوتی، با این نمی‌شود ماده رو دید و چشید و این‌ها. فقط یک استثنا دارد. این همه رو گفتیم یک اصل کلی، یک استثنا دارد. همه جا هم استثنا هست. خداست و خدایی می‌کند.

یا من خدامو خدایی می‌کنم. همه جا هم استثنا گذاشتم. باید پدر مادر باشن کسی به دنیا بیاید. من حضرت عیسی رو بدون پدر آوردم. همه خاک‌ها خوردنش حرامه. خاک امام حسین رو اتفاقاً تشویقت می‌کنم بخوری. اراده کردی. همه جا استثنا. خداست، خدایی می‌کند. اینجا هم یک استثنا گذاشته. آن هم شنوده. فقط در خصوص شنود. یعنی کسی که از این دنیا رفت گوش مادیش دیگر ازش سلب شد.

شهید و دامان کربلا

دیگر این متلاشی شد تو قبر. با آن گوش ملکوتی‌ش می‌تواند س-صوت مادی رو بشنوه. اما با چشم ملکوتی‌ش نمی‌تواند ماده رو ببینه. بعد اینجا سؤال پیش می‌آید. پس چجوری آن‌ها ما رو می‌بینند؟ آن‌هایی که از دنیا رفتند چگونه دنیا رو می‌بینند؟ ما‌ها رو می‌بینند؟ مگه نمی‌بینند؟ مگه شب‌های جمعه مرده‌ها نمیان؟ پس چ-چگونه شما رو نمی‌بینند؟ این‌ها سؤالاتیک که باید جواب داده بشود دیگر. تو سیر درس معرفت نفس مسجد بلال این‌ها رو جواب دادیم.

دوست داشتین مراجعه کنید. خسته‌تون نکنیم. یواش یواش دارید می‌رید تو عالم مثال و دارید مبارزه می‌کنید که نرید. خوبه برید. آن رتبه بالاتره اتفاقاً از اینجا. این صوت مادیه، می‌رید اونجا شنود ملکوتی پیدا می‌کنید. برید. پس خلاصه اینکه باید تعلق رو کند که بشود تعقل کرد. بعد حضرت استاد با این روایت عالی از امیرالمؤمنین نکته‌شون رو تمام می‌کنندد که از حضرت وسی علی علیک الصلاة والسلام نقل می‌کنندد که العارف من عرف نفسه فأعتقها.

فأعتقها یعنی عارف کسیک که نفسش رو شناخت. بعد کند. یعنی این نقطه آغازینش چیست؟ معراجشه، عروجشه. ونزهها عن کل ما يبعده. پاک کرد. اونجا فرمود تنزه تنزه عن مولا فرمود. اینجا فرمود چی تو این نکته؟ ونزهها یعنی نفسش رو تنزیک کرد، پاکسازی کرد عن کل ما يبعده. از هر چیزی که باعث دوریش می‌شود. یعنی همان تعلقات. و دیگر مرد می‌خواهد. آن کسی که میره شهید می‌شود مرد کندن از تعلقاتش بوده. یادش بخیر یکی از شهدا روز آخر که مثلاً محضر خانواده‌ش بود بچه‌ش رو بغل کرده بود، خوابیده بود این بچه.

داشت کیف می‌کرد با بچه‌ش. بچه شیرینه دیگر. بعد یک آن این بچه رو پرت کرد. رفت یک گوشه شروع کرد گریک کردن. خانومش می‌گوید ازش پرسید چه کاری بود؟ بچه رو برای چی پرت کردی؟ گفت یک آن ترسیدم از این تعلق خاطرم به این بچه مبادا مانع پروازم بشود. همونم شد و رفت و شهید شد. کنر می‌خواهد این‌ها رو با هم داشتن.

گریهٔ امام رضا بر اسارت

برای اینش سوز و عاطفه نسبت به فرزند و همسر و اهل و عیال و چم و بم این‌ها تعلق نداشته باشه. یعنی وقتی حرف خدا می‌آید سریع بکنی، همه رو بکنی، همه رو فدای خدا کنی مثل امام حسین. همه رو فدا کرد. همه فرمودند امام حسین در کربلا دامن تکوند. یعنی دار و ندارشو ریخت پای خدای بزرگ عالم. یعنی کند دیگر از همه چی کند دیگر. حالا مثلا آقا خودت مرد رزمی، ابالفضل علمدار شیوه‌های رزم و پیکار به قول سید قزوینی از امیرالمؤمنین آموزش دیدید برای همچنین روزی.

بنی هاشم، مردان پیکار، شجاعت، شهادت. دیگر زن و بچه چرا؟ دیگر بچه شیرخوار چرا؟ این‌ها اصلا جز این حالا برای حضرت که این زشته بگوییم کندن از تعلقات. حضرت که تعلقی نداشت. آن عشقشه، آن شدت عشقشه. آن خدا رو می‌بیند دیگر هیچی نمی‌بیند. حالا که به اینجا رسیدیم و چشماتون پر اشک شد، ایام هم ایام خاصیک یک نکته بگویم و یک سلام به ابا عبدالله بدیم آن لحظه آخر که رفتیم انشاالله اربعین یادمون باشه. راوی می‌گوید دیدم امام الرؤوف خیلی شدید گریک می‌کند.

خیلی. طوری که پلک‌هاشون مجروح شده برای قصه کربلا و. خیلی ناگ-نگران حال حضرت شدم. گفته شد آقا جان بابا شهادت، شها-شجاعت این‌ها تو بنی هاشم رسم بوده دیگر. شما چرا این‌قدر خودتونو اذیت می‌کنید؟ حضرت گریه‌اش شدیدتر شد. فرمودند بله درست میگی. شجاعت و شهادت تو بنی هاشم رسم بوده اما به خدا اسارت نبوده و به آن شخص فرمود ای ابن شبیب عمه‌ی ما رو به اسارت بردن و به شدت گریک کرد. السلام علیک یا ابا عبدالله یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.