ددرس‌گفتارها

صل علی محمد.

و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

قطعه بعدی فرمایش مولامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در خصوص بس مؤمنین و نشاط فی هداست.

مطلقاً مؤمن از خصوصیت‌هاش اینه که مطلقاً در وادی هدایت در همه شئون و هیئیت و جهات مسیر هدایت نشاط داره.

این نشاط به همه جهات هدایت میخوره، نه فقط مثلاً در عبادت و نماز و ذکر و اینچنین، نه.

یه کسی ز-- شاید این عبارت رو بخونه گمان کنه که منظور نشاط در عبادته.

نمازتو با نشاط بخوان.

در صورتی که نه، مطلقاً.

مثل اینکه مثال فرمودن المؤمن فرحه فی وجهه و حزنه فی قلبه.

فرح، نشاط مؤمن، انبساط خاطرش تو چهره‌ش.

اصلاً مؤمن از اون انبساط خاطرش شناخته میشه.

مؤمنی که همش تو خودشه و تو لک خودشه و منزوی و یه گوشه و اصلاً حوصله هیچکسو نداره و نمیشود دو کلم باهاش صحبت کرد و عصبیه و بعضیا اینطورین.

اصلاً نزدیکشون میشی وحشت می‌کنی.

فحاش، بددهن، بدخلق و اینا اصلاً به یک معنا شاید بویی از اون ایمان حقیقی نبردن.

نه، مطلقاً چهره‌ش منبسطه، رفتارش انبساط داره و به دیگران این انبساط رو میده.

دستش منبسطه یا باسط الیدین بالعتیه.

باسط الیدین یعنی دو تا دستای خدا.

این اسم خداست دیگه یا باسط الیدین.

که دو دستت، هم دست جمالت هم دست جلالت دهنده است.

بسط داره، قبض نداره.

دست دهنده داره مؤمن.

چهره‌ش منبسط و جذاب و با نشاطه.

افکارش نشاط برانگیزه، نشاط آوره.

گفتارش، بیانش نشاط میاره.

نه مثل بعضیا وقتی صحبت می‌کنند همه میرن تو چرت و میرن عالم رتبه مثالی‌شون.

البته تا بحثی باشه، تا بحثی باشه.

دیروز بحثی که ما داشتیم شنیدم وقتی که ما رفتیم تا دو سه ساعت اینجا نشاط تو همه بوده.

آره تا دیروقت به‌خاطر اون موضوعش هم مهمه.

[خنده] بعضا بودن بعضی از بزرگان که حتی مطالب دقیق و ظریف عرفانی‌شون رو هم یه مثلاً متایبه‌ای چاشنیش می‌کردن که مقدار حوصله جمع بکشه.

البته خب بعضی از صحبت‌ها هست که اصلاً قابل این نیست که شما بخوای مزاح درش بکنی.

مثلاً شما می‌تونی روضه ثریا الشهدا رو یا ابعاد اجتماعی، فردی، سیاسی و هرچه مثلاً عاشورا رو بیای بیان کنی همراه با مزاح، نمیشه.

یا اون زرافت‌های، زرافت‌های سیر و سلوک رو، دقت نظرهای سیر و سلوک رو که اشک آور هستن.

منظور اینا، اینا باید-- سلام علیکم.

حواسمون باشه که خلط بحث نشه.

پس مطلقاً مؤمن در مسیر هدایت با نشاطه.

اگرم به مشکلی، مسئله‌ای، مانعی، سدی، گرفتاری، غمی، حزنی، پریشونی، چیزی برسه برخورد کنه اینو تو خودش حل می‌کنه.

اون احاطه داره به اون مسئله و اون مشکل.

نه اون مشکل اون رو بخواد منفعل کنه.

این از خصوصیات جدی و مهمه اهل ایمان.

چرا مثلاً امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام رو مخالفت کردن اون لعنتیا بر خلافت حضرت، یکی از درا-- دلایل تاریخیشون رو بررسی کرده باشید، یکی از مهم‌ترین دلایلشون این بود که ایشون مزاحه.

خیلی شوخی می‌کنه.

خیلی شوخ طبع.

می‌گفتن حاکم اسلامی باید جدی باشه.

اینو واقعاً می‌گفتن.

شما ببینید حتی امام تو ایوان جماران حساس‌ترین حرف‌های سیاسی که تو کل دنیا تأثیرگذار بود رو می‌خواست بگه یه دفعه معمولاً یه چیز خنده‌دار-- خنده آوری بعضاً چاشنیش می‌کرد.

یا رهبر عزیزمون دقت کرده باشید این شکلی هستن.

البته اینو هم عرض کنم هرچی انسان وزنتش میره بالاتر، وزنش سنگین‌تر میشه و آبرو و جایگاه اجتماعی و وجاهتش هم بیشتر میشه با یه تلنگری همه می‌خندن.

نیاز نداره لودگی کنه.

دقت کردید اینو؟

اون یه چیز کوچولویی میگه همه می‌خندن.

اون اثر نشاط روحی اون شخص بزرگ در دیگران، وجاهتی که داره تأثیر می‌کنه.

خودش انقدر بزرگ شده به محض اینکه نیت انبساط خاطر در اطرافیان می‌کنه با اون نیتش خودش کارش و خودش-- یه جمله میده همه منفعل میشن.

خودشم- خودشم می‌بینید ها.

ولی لبخند هم نمیزنه.

ولی بعضیا باید بکشه خودشو انقدر لودگی و اینا داشته باشه تا مثلاً چهار نفر بخندن خب یک فرمایشی رو از مولا هم این موضوع در چهارچوب همین موضوع تقدیم کنم.

حکمت سیصد و دوازده نهج.

فرمودن "إن القلوب إقبالا وادبارا".

این تو همه هست‌ها.

یکی از مهمات تو مسیر سلوک اصن توجه به همین فرمایشه منه چون برای همه ما پیش میاد.

همه قلوب یه اقبال دارن، یه ادبار.

یعنی یه حال خوش و نشاط داره قلب، یه وقتی هم ادبار، پشت می‌کنه.

یه بار رو می‌کنه دل، یه بار پشت می‌کنه.

این برای همه هست.

یا حالا به یک زبان دیگه میشه گفت منبسط و منقبض میشه قلب.

"فإذا أقبلت" وقتی که رو کرد نشاط داشت، طراوت داشت دل، حضرت فرمود "فاحملوها علی النوافل".

برو سراغ مستحبات.

هرچی تا اونجا که می‌تونی کیف می‌کنی مستحبات انجام بده، ذکر بگو، دعا بخون، قرآن بخون، نمازهای طولانی بخون، عبادات سخت انجام بده.

مثل سختی راهپیمایی اربعین.

وقتی دل رو می‌کنه حرم برو ساعت‌ها بشین صفا کن.

کتاب دست بگیر.

حوصله داری دیگه؟

دل رو کرده.

یه کتابو تموم کن بذار کنار.

ولی گاها پیش میاد که "وإذا أدبرت" وقتی دل پشت می‌کنه حوصله نداره، نشاط نداره.

"فاختصروها علی الفرائض".

میگه اینو بچلونش، "فاختصرو".

مختصرش کن، کم کمش کن فقط بس چی؟

"علی الفرائض".

واجبات رو انجام بده.

بعضیا این اصل رو رعایت نمی‌کنن.

دل حوصله نداره.

میره سراغ مستحبات سنگین، ذکرای آنچنانی.

اینا بعد یهو می‌بره.

ظرفیت full میشه، این بدش میاد و این خطرناکه.

این بد اومدن از اعمال عبادی خطرناکه.

آدم رو زمین می‌زنه.

میگه اه خسته شدیم ولش کن.

بارها من اینو گفتم خدا رحمت کنه حضرت آیت الله فاطمی نیا زیاد تاکید داشتن.

گفته از همین که میخوای ورق بزنی ببینی چقدر از این دعا، چقدر از این سوره اینا مونده ولش کن اصلاً.

این معلومه که اقبال نفس نیست.

ولش کن.

به خودت سختی نده.

حالا یه فرمایشی هم از مولا هست توی همین یکی از این حکمت‌ها براتون می‌خونمش خیلی زیباست که میگه خودت نفست رو گول بزن.

خیلی شیرینه.

اممم نامه‌ی حالا اینجا نوشتمش.

بله نامه‌ی شصت و نه به حارث همدانی.

جزو نامه‌های مولا هست.

یه بخشو می‌خونم چقدر شیرین مولا دستور اول داده.

"وخادع نفسک".

خودعه کن به نفست.

من به نفس خودم نیرنگ بزنم، خودعه کنم، مکر کنم بله.

"والله خير ماكرين" دیگه.

خدا هم مکر می‌کنه.

منتها این مکر مثبته.

"وخادع نفسک" کجا؟

چجوری؟

"في العبادة".

تو عبادت سرشو کلاه بذار.

چگونه؟

"وارفق بها ولا تقهرها وخذ عفوها ونشاطها الا ما كان مكتوبا عليك من الفريضة".

وخز؟

"وخذ عفوها".

چی؟

عفوها، عفو عفو.

گذشت و بخشش.

"ونشاطها الا ما كان مكتوبا عليك من الفريضة".

می‌فرماید که در انجام عبادت نفس خودت رو فریب بده.

یعنی در حقیقت میشه گفت رامش کن.

با چه شیوه‌ای؟

مولا می‌فرماید باهاش مدارا کن.

می-می‌فرماید که خودت رو، این نفست رو، خودت رو مجبور به عمل یک انجام عبادی نکن.

انجام یه عمل مجبور نکن.

مدارا کن.

با نفست مدارا کن.

مجبور نکنی.

با اکراه سراغ چیزی نرو.

یا خودت به خودت، به نفست خودعه کن.

وقتی تو با اکراه نری یعنی چی؟

یعنی با نشاط میری دیگه.

با نشاط که میری ولو یه صلوات، یه ذکر کو-- یه سبحان الله، یه ذکر کوچولو، یه خط قرآن، یک صفحه کتاب.

چون با نشاط رفتی مزشو می‌چشی.

این مزه در حقیقت هم ماندگاره هم اون مزه منتشر میشه تو وجودت.

میزنه اون اقبال رو برمی‌داره.

یعنی راه-- همین این خود است که مولا می‌فرماید.

یعنی با چیز کم، کوچولو.

چرا فرمودن که اه تا یک سال مداومت کن.

هر عملی رو دست گرفتی از مستحبات تا یک سال مداومت کن تا اثرش رو ببینی.

یه بخشش همون بحث استمرار و تداوم و تردد و اصل تردد و رفت و آمد در یه چیزیه که هی "فذكر فذكر فذكر" هی تذکر میدی "فإن الذكرى تنفع المؤمنین".

یه وجهش هم اینه اصلاً به این کسی توجه نمی‌کنه.

اینکه آقا می‌تونی تا یک سال ادامه‌ش بدی؟

توجه کردید؟

اینو کسی توجه نمی‌کنه.

اینا جزو ظرائف سیر و سلوکه.

داره اینطوری داره با این زبان داره به شما می‌فرماید.

تا یک سال اگه می‌تونی ادامه بدی دست بگیر.

نمی‌تونی نکن.

ضرر می‌خوره بهت.

به خودت ضرر می‌زنی.

یه چیزیو دست بگیری یه دفعه ولش کنی ضرر می‌زنی.

دست خورده میشی.

بذار تر و تازه و تر و تمیز و این‌ها باقی بمونی زیر چیز کیکی که هرچند خوشگل و خوشرنگ و خوش طعم باشه دست خورده باشه، انگولک کردن بهش، یه گوشه‌ش رو ناخنک زدن، شما هیچ‌وقت از اون کیک می‌خوری؟

خودت خودتو ناخنک کردی.

یعنی خودت خودتو اذیت کردی.

حالا ما ز-- به زبانه میگیم که همه بفهمن.

پس حالا بعد میاد میگه مثلا آقا ما تمام از کار رو همه رو جمع کردیم مندمج کردیم توی یک ذکر.

اون ذکر چیه؟

که فرمود باقیات صالحاته.

تسبیحات حضرت زهراست.

شما امتحان کنید یک سال بعد از نمازهای واجبتون فقط تسبیحات بی بی رو بگید اما درست بگید.

درست و درمان بگید.

با توجه و تمعنین، تمعنینه بگید.

با آدابش بگید که حالا آدابی داره بمونه.

اگر شما رو به عالم برزخ نکشون من اسمم رو عوض می‌کنم.

حالا من خیلی اینو رمزی عرض کردم رد شدم.

سید به هر حال اون روش خیلی حرف داره.

در این کتابی که اینجا خدمتش هستیم به نام تسبیح کوثر.

سه جلده عالیه خیلی.

من توصیه می‌کنم کتابو بگیرید بخونید.

اصلاً همه از کار مندمجن در اون ذکر حضرت زهرا.

تو یک سال انجام بده ببین چه نشاطی به-- باور کن همین نشاط که از تسبیح حضرت زهرا می‌گیری می بردت به سمت عبادات عجیب و سنگین و نماز پیغمبر می‌خونی انگار نه انگار.

تازه نشاط بیشتری هم داره که یک ساعت طول می‌کشه.

نماز امام حسین می‌خونی سه ساعت طول می‌کشه.

باز دوست داری ادامه بدی.

خستگی دیگه برات.

چی؟

همین تسبیحات و با توجه تا یک سال مداومت کردن.

ما از این ذکر به اون ذکر، از این ورد از اون به اون ورد، از این عبادت به اون عبادت.

بعد خسته می‌شیم دیگه زده می‌شیم کلاً تعطیل می‌شیم.

این خوب نیست.

حتی اون ذکری که امام سجاد صلوات الله علیه دارن خیلی عجیبه.

صبح که پا می‌شی تسبیح تو دست می‌گیری.

چون حضرت تو مسیر شام حالا وارد کاخ اون ملعون خبیث که شد تسبیح می‌چرخوند حضرت.

اون ملعون خبیث نگاه کرد دید لب آقا تکون نمی‌خوره.

جسارت کرد گفت شما تسبیح دستت گرفتی و لبت جم-- نمی جنبه.

یعنی می‌خواد بگه چرا تسبیح دستت گرفتی؟

نمایشه این؟

العیاذ بالله.

حضرت فرمود جد ما به ما یاد داد که وقتی این ذکر رو میگیم دیگه صبح که میگیم تا شب تسبیح رو که می‌چرخونیم دائم دارن برامون ثواب ذکر میگن.

اگرچه لب نب جنبه.

همون ذکر اول.

چرا؟

ترجمه‌ش اینه که تا مادامی که این تسبیح رو من دارم میندازم، منو جزو ذاکرین حساب کن.

یه همچین مضمونی داره.

توجه کردید؟

اونا زرنگن دیگه.

مؤمن زرنگه.

همینا نشاط میده.

حالا من حرفم این نیست که اگه کسی واقعاً تو مسیر سی-- سیر و سلوک جا افتاده، لبش گل انداخته با نشاط داره نماز پیغمبر و امام حسین و نماز جعفر طیار و نماز شب و همه رو داره با نشاط انجام میده یهو همه رو قطع کنه تسبیح حضرت زهرا ف-- صرفاً نه.

اون مال ابتداست.

می‌خوام کسی اگر ابتدای راهه قدم به قدم بره جلو.

قدم به قدم آدم رو به همه جا می‌رسونه.

بعد حضرت ادامه میدن که همین آیه، چه عرض شود، نامه شصت و نه رو.

ادامه میدن که "فإنه لابد من قواعها و تعاهدها عند محلها".

چقدر عالی فرمودن.

فرمودن که مگر فرائضی که به تو مقرر شده که در هر حال باید اونا رو انجام بدی و در موقع خودش باید مراقب اون‌ها باشی و اشتباه نشه.

در حکمت دویست و هفتاد و هشت هم مولانا فرمود "قلیلن" یه چیز کم "اما تدوم علیه".

مداومت داشته باشید براش.

"ارجی من کثیر".

بهتر و بالاتر ترجیح بده اونو از زیادی که چی؟

"ملول، ملول منه".

ملامت میاره، برات سختی و کراهت نفس میاره.

همون قلیل.

اونو انجام بده تا در رفته رفته اون از کار سنگین هم بهت نشاط بدن.

داشتم دقت می‌کردم به تفاسیر روایی آیه دو سوره ملک.

این آي-- این سوره ایه که کنار رو قبر هر کسی بخونی عذاب ازش تا وقتی که شما اونجا هستی برداشته میشه.

حتی اگر اهل عذاب باشه.

تا وقتی شما اونجا نشستی برداشته میشه.

اثر این حالا برای مؤمن چه آثاری داره بمونه.

تازه طرف اگه اهل عذاب باشه.

سوره ملک.

"الذی خلق الموت و الحياة لیبلوکم ایکم احسن عملا".

تو وادی کتاب الموت مرحوم مجلسي ما اینو اونجا مفصل توضیح دادیم.

جالبه که می‌فرماید "خلق الموت و الحياة".

پس موت خودش خلقه.

یه چیزیه پدا-- چون قراره بچشیش دیگه.

کل نفسا واقعة الموت.

مثل نوشابه که می‌خوری، می‌چشی.

قوای وجودی تو ن-- مرگ رو می‌چشه.

حالا برای چی مرگ و حیات رو خدا خلق کرده؟

اصلاً خدا برای چی ما رو خلق کرده؟

خیلی بچه‌ها اینو می‌پرسن.

بفرمایید.

"لیبلوکم" برای اینکه شما رو امتحان کنه "ایکم" کدوماتون "احسن عملا" بهترین عمل رو انجام میدین.

نفرمود "اکثر عملا".

کی بیشتر از همه عمل می‌کنه، نه.

"احسن عملا".

احسن عمل.

تو یه روایتی دیدم که امام صادق صلوات الله علیه فرمود این منظور از احسن عمل اخلاص عمله.

اون نیت خ-- نیت المؤمن خیر من عمله.

با اخلاص باشه.

کم و زیادش مهم نیست برای خدا.

خالص باشه، بوی بد نده یه روایت دیگه از امام صادق صلوات الله علیه هست که اینا هم همه قابل جمع‌اند.

فرمود "لیس یعنی اكثر عملا".

این نه یعنی بسیاری عمل.

"ولکن اسوبکم عملا".

ثواب با صاد.

اسوبکم یعنی کامل باشه، صحیح باشه اون عمل.

در حقیقت وقتی اینا رو کنار هم می‌ذاری کامل و صحیح باشه یعنی با کراهت نباشه.

یه معنا از این طوری از توش در میاد.

یعنی با نشاط باشه.

تو کیف کنی این کارو داری انجام میدی.

تو وقتی کیف کنی کامل انجام میدی.

وقتی هضم می‌بری، وقتی اکراه نفس داری نه.

وقتی هضم می‌بری بله.

پس اینم توجه داشته باشیم.

داشتم کتاب شریف کلمات مکنونه ملا محسن رو می‌خوندم خیلی امروز صبح یادش بخیر عرض کردم خدمتتون اربعین چند سال پیش که ما مشرف بودیم با بچه های هیئت هر ایستگاهی که وایمیستادیم یه کلمه ای از این کتاب رو برای بچه ها تو اربعین می‌خوندیم.

[نفس عمیق] یه بخشیش رو-- ایشون روایتی رو میاره براتون این روایت رو من بخونم که مولامون علی حضرت وصی علیه الصلاة والسلام فرمودن.

توش بحث همین طرب و نشاط و این‌ها رو داره.

به همین خاطر دارم عرض می‌کنم.

دیگه چون فرصتمون هم تموم شده تقریباً نوزده دقیقه است داریم حرف می‌زنیم.

من همین رو تقدیم می‌کنم و دیگه توضیح نمیدم.

ان الله، ان لله حضرت فرمود "ان لله شراب لأولياء".

یه شرابی مخصوص اولیایش خدا داره.

که حالا بعد باید با توجه به تفاسیر بزرگان یا تفاسیر انفسi آیات و روایات و اون عرض شود آیه هایی که پیرامون شراب طهور است این‌ها همه رو جمع کرد متوجه حقیقت این شراب شد.

اما خب خصوصیت‌هاش ما فعلا کار داریم حالا حقیقتش چیه رو فعلا موضوع بحث ما نیست.

"اذا شربوا سكروا".

وقتی که ازش می‌خورن بیهوش میشن.

بیهوش اینجا معنای اون مستانگیه، مستیه.

می‌شه سکرات موت که میگن یعنی هوش و حواس طرف اصلاً یه طوری همه چی از ذهنش میره.

انقدر حقایق رو رو در رو میبینه.

حواس وجودیش، حواس ملکوتیش به یکباره برانگیخته میشه.

چشم ملکوتیش به یکباره باز میشه و نسبت به صعə وجودیش وسعت بی‌انتهای عالم برزخ رو میبینه.

نسبت به صعə وجودیش.

می‌چشه، میبینه، میشنوه، صداها رو میشنوه.

اینا یه حالت بسیار عجیبیه.

بهش میگن سکر.

خب این وقتی که می‌خورن سکر، مست میشن و "اذا سكروا طربوا".

بحثمون اینجاست.

وقتی که از این می‌خورن مست میشن طربوا با نشاط میشن.

یه نشاط خاصی پیدا می‌کنن.

ط-- حالت طرب پیدا می‌کنن.

دیدید وقتی که عبادت جوندار انجام میدی، یه نماز درست حسابی، یه زیارت مجتی، یه مجلس درست حسابی و دو قطره اشک و اینا، یه نشاط عجیبی تو وجودت میاد.

این همون طربوه.

طربی که اینجا نشاطی که اینجا میگه همونه.

بعد می‌بینی اصلاً دلت نمیاد از حرم بیای بیرون.

ناراحتی چرا هیئت داره تموم میشه.

محزونی چرا نمازت داره به آخر میرسه.

ناله می‌زنی.

میشه آقای بهجت که السلام علیک وقتی دیگه السلام علیک میگفت ناله‌ش بلند بود که داره خارج میشه از وادی صلاة.

از حریم صلاة.

از معراج.

توجه کردید اینطوری میشه.

این نشاط یه همچین کاری با انسان می‌کنه.

حالا اگه کسی اینطوری شد هیچوقت دیگه توجه اصلاً به دنیا می‌کنه؟

چه برسه به گناه و معصیت و این آلودگی‌ها و پستی‌ها و.

خب فرمودن پس وقتی مست شد از این شراب نشاط پیدا می‌کنه و "اذا طربوا تابوا".

به محض اینکه نشاط پیدا کرد، اصلاً این نشاط نشونه چیه؟

تابوا پاک میشه.

پاک شده که نشاط داره.

پاک میشن و اذا تابوا.

حالا من گفتم توضیح ندم هم خودبه‌خود دارم توضیح میدم رد شد.

"واذا تابوا ذابوا".

وقتی که اینا پاک شدن ذوب میشن.

غرق در اون حقیقت میشن.

"واذا ذابوا خلصوا".

وقتی ذوب شدن، آب شدن، سوختن، خاکستر شدن مثل شمع آب شدن، خلصوا تازه خالص میشن.

مثل قدیم‌ها طلا رو میذاشتن تو بوته میذاشتن تو کول-- مثلاً کوره، داغ میشد این جلز و بلز می‌کرد که ناخالصی‌هاش بیاد بیرون.

خلصوا.

"واذا خلصوا طلبوا".

تازه که خالص شدن حالا طالب میشن.

حالا طلب می‌کنن.

"واذا طلبوا وجدوا".

اون چیزی که طلب می‌کنن رو می‌یابند، پیداش می‌کنن.

اصلاً تو وجودشون، تو ملکوته وجودشون پیداش می‌کنن.

تو این سیاهه کتاب و گفتار معلم پیداش نمی‌کنن.

سیاهه کتاب و گفتار معلم علت، علت مؤدّه میشه.

کمک می‌کنه وجودش رو شخم میزنه که پیدا کنه.

اون حقیقت و هرچی هست تو خودش پیدا می‌کنه.

تو وجود خودش مثل چشمه‌ای که از درون می‌جوشد.

وجدوا.

"واذا وجدوا وصلوا".

وقتی پیدا کرد وصل میشه.

دیگه دامن رو می‌گیره.

ریشه چادر حضرت زهرا رو که گرفت دیگه کار تمومه.

دامن سید الشهدا رو گرفت دیگه دستش با این حالت به ضریح آقا رسید.

دیگه کار تمومه.

وصلو.

دیگه وصل شده.

"واذا وصلوا اتصلوا".

اخ با یعنی چنان دیگه محکم متصل میشه، در حقیقت اونا هم متصلش می‌کنند.

انگار که تو اتصال اول میشه گفت تو دست دراز می‌کنی، در اتصال دوم اتصلو دیگه اونا محکم می‌گیرنت.

دیگه رهات نمی‌کنن.

یکی از دوستان ما که قدیم هیئت ما نوکری می‌کرد خیلی هم زحمت کشید یه مدتی دیگه رفت.

چندین سال رفت.

یه روز دیدمش یه آهی کشید از اون روزا.

گفت دلم تنگ شده تو هیئت نوکری اهل بیت رو می‌کردیم.

چه روزهایی بود.

الان غرق دنیا شدیم.

یه چیزی بهش گفتم اشک با اینکه وسط بازار مشغوله دیدید دیگه بازار چه وضعی داره.

اونم بازار تهران.

اشک تو چشاش جمع شد.

گفت راست میگی حاجی.

گفتم اینو بند بند وجودم امضا می‌زنم.

گفتم یک بار فقط تو اومده باشی در خونه امام حسین دیگه ولت نمی‌کنن.

یه روزی مطمئن باش خود ارباب سراغت رو می‌گیره و میاد سراغت.

دوباره برت می‌گردونه.

ولو اون لحظه لحظه نفس آخرت باشه.

میاد بالاخره سراغت.

اینا خاندان کرمن.

اتصل و اذ اتصل.

اگه کسی به اینجا رسید یعنی دیگه آقا دستشو محکم گرفت یا به عبارتی رفت تو آغوش اونا و اونا آغوش باز کردن و اتصلو دیگه گرفتنش.

دیگه به به، به به.

من کیف می‌کنم از بچگیم با این قصه کیف می‌کردم.

لا فرق بینهم و بین حبیبه.

دیگه فرقی بین اونا و حبیبشون نیست.

یعنی ذوب در ولایت میشن.

نگاش کنی میگی این آقاست، این خانمه، این کنیز حضرت زهراست، این غلام امیرالمؤمنینه.

یعنی اصلاً به نام آقا می‌شناسنت دیگه.

به نام خانم می‌شناسنت دیگه.

با ادعا که آره من نوکرم نه، اونا اینطوری می‌شناسنت.

این معنای اتصلوئه.

که دیگه هیچ فرقی بین تو و اون‌ها نیست.

چرا وقتی که جبرائیل نازل شد به پیغمبر به چهره دهیه کلبیه جوان خیلی نورانی خوش سیمایی بود پیغمبر خیلی ایشونو دوست داشت.

چرا جبرائیل شبیه اون می‌اومد؟

چون پیغمبر ایشون خیلی دوست داشت.

لا فرق بینهم و بین حبیبه.

انقدر به هم نزدیک شده بودن جبرائیل می‌خواست بیاد دلبری کنه با وحی الهی شبیه اون می‌اومد.

این شکلی میشه.

چرا وقتی پیغمبر رفت معراج ص- صوت علی شنید؟

هرچی دید علی دید و علی دید و علی دید.

لا فرق بینهم و بین حبیبه.

چرا وقتی قسم داد خدا رو وقتی امیرالمؤمنین گفت یا رسول الله دعام کن، دعا کن خدا ما رو ببخشه.

حالا اون غفران باید معنا بشه برای اون‌ها.

یعنی چی؟

پیغمبر فرمود الهی بحق علی اقفر لعلی.

تعجب کرد یا رسول الله به علی اقفر لعلی.

چرا به علی قسم دادی برای من؟

فرمود هرچی گشتم از زمین فرش تا عرش تو سراده غات عرش و بند بند وجودم هرچی دیدم؛ دیدم محبوب‌تر از تو پیش خدا نیست.

خدا رو به تو قسم دادم.

همینه که وقتی میره معراج هرچی می‌بینه علی می‌بینه.

قل بگو کلن يعمل على شاکلته.

هرکسی با شاکله خودش عمل می‌کنه.

چون شکل و شاکله مو-- آ حضرت حق جل اسمه تقدس اسماؤه چون شکل و شاکله حق علویه، کسی حق رو ببینه علی می‌بینه و علی می‌شنوه و بوی علی رو استشمام می‌کنه.

لا فرق بینهم و بین حبیبه.

این معنای حقیقی ولایته.

بعد می‌بینیش می‌بینی یاد امیرالمؤمنین می‌افتی.

مرامش، خوش، زندگیش، که کاسبیش، سبک زندگیش، بچه داریش، همسر داریش، کار کردنش، همش، همه چیش بوی مولا میده مثلا.

خب چنین کسی بله یا حارث همدان میموت یرمي هرکی بمیره منو می‌بینه.

یکی از شیرینی‌های جمله آخرم.

تا نرفتی تو رتبه مثالی تون دارید میرید تو آستانه معراج و پرواز.

شاید بشه گفت بهترین، بهترین شیرینی که ما لحظه مرگ می‌چشیم دیدار امیرالمؤمنینه.

و اصلاً بهترین علتی که ما عاشق موت میشیم.

فتمنوا بالموت ان کنتم صادقین.

چون می‌خوایم امیرالمؤمنین رو ببینیم.

اونجا چون فرمود كونوا مع الصادقین.

تو آیه قرآن فرمود همراه صادقین باشید.

در تأویلش دیدم در تفاسیر روایی که این صادقین امیرالمؤمنین و فرزندانشن.

پس اونجا اگر از صادقین اون‌هان، لحظه مرگ که ما انشاالله بخوایم ملحق بشیم به صادقین، اون امیرالمؤمنینه.

دیدار امیرالمؤمنینه.

انشاالله بچشیم و برسیم و لذت ببریم و پرواز کنیم.

الحمدلله رب العالمین.

صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.