یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نشاط مؤمن در وادی هدایت
بسم الله الرحمن الرحیم و به هذا نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته.
قطعهٔ بعدی از فرمایش مولایمان امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام در خصوص مؤمنین است: نشاط فی الهدی. مطلقاً مؤمن از خصوصیتهایش این است که در وادی هدایت، در همهٔ شئون و هیئت و جهات مسیر هدایت، نشاط دارد. این نشاط به همهٔ جهات هدایت میخورد؛ نه فقط در عبادت و نماز و ذکر. کسی شاید این عبارت را بخواند و گمان کند مقصود نشاط در عبادت است — نماز را با نشاط بخوان — در صورتی که نه؛ مطلقاً.
مانند آن مثال که فرمودهاند: المؤمن فرحه فی وجهه و حزنه فی قلبه. فرح و نشاط و انبساط خاطر مؤمن در چهرهاش است. اصلاً مؤمن از همان انبساط خاطر شناخته میشود. مؤمنی که همیشه در خود فرو رفته و منزوی است و حوصلهٔ هیچکس را ندارد و دو کلمه سخن با او ممکن نیست و عصبی است — بعضی چنیناند و نزدیک شدنشان وحشت میآورد؛ فحّاش و بددهن و بدخلق — به یک معنا شاید بویی از ایمان حقیقی نبردهاند. نه؛ مطلقاً چهرهاش منبسط است، رفتارش انبساط دارد و به دیگران این انبساط را میدهد.
دستش منبسط است؛ یا باسط الیدین بالعطیّة. باسط الیدین اسم خداست: دو دست جمال و جلال، دهنده است؛ بسط دارد و قبض ندارد. مؤمن نیز دست دهنده دارد؛ بسط دارد و قبض ندارد. چهرهاش منبسط و جذّاب و با نشاط است؛ افکارش نشاطبرانگیز؛ گفتار و بیانش نشاط میآورد. این انبساط را به دیگران نیز منتقل میکند؛ نه آنکه همه را با عبوسی و انزوا براند. نه مانند بعضی که وقتی سخن میگویند همه به چرت میروند. دیروز بحثی که داشتیم شنیدم تا دو سه ساعت پس از خروج ما هنوز نشاط در جمع بوده؛ موضوعش نیز مهم بود. بعضی از بزرگان حتی مطالب دقیق و ظریف عرفانی را با مطایبهای میچاشنی میکردند تا حوصلهٔ جمع بکشد. البته بعضی سخنها قابل مزاح نیست: روضهٔ ثارالشهدا یا ابعاد اجتماعی و فردی و سیاسی عاشورا را همراه با مزاح بیان کردن ممکن نیست؛ یا ظرافتهای سیر و سلوک که اشکآورند. حواسمان باشد خلط بحث نشود.
پس مطلقاً مؤمن در مسیر هدایت با نشاط است. اگر به مشکلی، مانعی، غمی، حزنی یا پریشانی برخورد کند، آن را در خود حل میکند؛ او بر مسئله احاطه دارد، نه آنکه مسئله او را منفعل کند. این از خصوصیات جدّی و مهم اهل ایمان است. مؤمن مسئله را در خود هضم میکند و اجازه نمیدهد غم و مانع او را از مسیر هدایت بیرون کند؛ نشاط هدایت بر همهٔ شئون زندگیاش سایه میاندازد: روابط، کسب، عبادت، فکر و گفتار.
شوخطبعی اولیا و وزن وجاهت
چرا بعضی مخالفان خلافت امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام را مخالفت کردند؟ یکی از مهمترین دلایل تاریخیشان این بود که میگفتند او مزّاح است و بسیار شوخطبع؛ حاکم اسلامی باید جدّی باشد. این را واقعاً میگفتند. امام در ایوان جماران در حسّاسترین حرفهای سیاسی که در کل دنیا اثر میگذاشت گاه چیزی خندهآور میچاشنی میکرد؛ رهبر عزیز نیز چنیناند. هرچه وزن انسان بالاتر رود و آبرو و جایگاه اجتماعی و وجاهتش بیشتر شود، با یک تلنگر همه میخندند؛ نیاز به لودگی نیست. یک چیز کوچک میگوید و همه میخندند؛ اثر نشاط روحی آن شخص بزرگ و وجاهتش در دیگران است. خودش آنقدر بزرگ شده که به محض نیت انبساط خاطر در اطرافیان، با همان نیت کار میکند؛ جملهای میدهد و همه منفعل میشوند، در حالی که خودش گاه لبخند هم نمیزند. بعضی باید خود را بکشند و لودگی کنند تا چهار نفر بخندند. فرق بزرگ اولیا با لودهها همین است: انبساط از سنگینی روح میآید نه از سبکسری؛ وجاهت خودش کار میکند.
اقبال و ادبار قلب؛ حکمت سیصد و دوازده
فرمایشی از مولا در چهارچوب همین موضوع: حکمت سیصد و دوازده نهجالبلاغه.
«إنّ القلوب إقبالاً و إدباراً فإذا أقبلت فاحملوها علی النوافل و إذا أدبرت فاختصروها علی الفرائض»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دلها را رویآوردن و پشتکردنی است؛ چون رو آوردند آنها را بر مستحبّات بار کنید، و چون پشت کردند آنها را بر واجبات مختصر سازید.
این در همه هست. یکی از مهمّات مسیر سلوک توجّه به همین فرمایش است؛ برای همه پیش میآید. همهٔ قلوب یک اقبال دارند و یک ادبار: گاه حال خوش و نشاط، گاه ادبار و پشت. به زبانی دیگر قلب منبسط و منقبض میشود. وقتی رو کرد و نشاط و طراوت داشت، برو سراغ مستحبّات؛ هرچه تا آنجا که کیف میکنی به جا آور: ذکر، دعا، قرآن، نمازهای طولانی، عبادات سخت مانند سختی راهپیمایی اربعین. وقتی دل رو میکند به حرم برو ساعتها بنشین صفا کن؛ کتاب به دست بگیر و کتابی را تمام کن. گاه پیش میآید که دل پشت میکند، حوصله و نشاط نیست؛ آنگاه مختصر کن فقط بر فرائض. بعضی این اصل را رعایت نمیکنند: دل حوصله ندارد میروند سراغ مستحبّات سنگین و ذکرهای آنچنانی؛ ظرفیت پر میشود، بدشان میآید و این خطرناک است. بد آمدن از اعمال عبادی آدم را زمین میزند؛ میگوید خسته شدیم ولش کن.
خدا رحمت کند حضرت آیتالله فاطمینیا را؛ بسیار تأکید داشتند: از همین که میخواهی ورق بزنی ببینی چقدر از این دعا یا سوره مانده، ولش کن؛ معلوم است اقبال نفس نیست. به خودت سختی نده. بارها این سخن گفته شده است: وقتی نفس اقبال ندارد تحمیل عبادت سنگین خطرناک است و آدم را زمین میزند تا بگوید خسته شدیم و ولش کن.
مخادعهٔ نفس در عبادت؛ نامهٔ شصت و نه
فرمایشی بسیار زیبا از مولا در نامهٔ شصت و نه به حارث همدانی:
«و خادع نفسک فی العبادة و ارفق بها و لا تقهرها و خذ عفوها و نشاطها إلّا ما کان مکتوباً علیک من الفریضة فإنّه لا بدّ من قضائها و تعاهدها عند محلّها»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس خود را در عبادت بفریب و با آن مدارا کن و بر آن زور نرن و از عفو و نشاطش بگیر مگر آنچه از فریضه بر تو نوشته شده؛ که قضای آن و مراقبهاش در موقع خود ناگزیر است.
خودت به نفست نیرنگ بزن؛ مخادعه کن. والله خیر الماکرین؛ خدا نیز مکر میکند، منتها مکر مثبت. در عبادت سر نفس را کلاه بگذار. چگونه؟ مولا میفرماید با آن مدارا کن؛ خود را مجبور به عمل عبادی مکن؛ با اکراه سراغ چیزی نرو. وقتی با اکراه نروی یعنی با نشاط میروی. با نشاط که بروی — ولو یک صلوات، یک سبحانالله، یک خط قرآن، یک صفحه کتاب — چون با نشاط رفتهای مزهاش را میچشی. این مزه هم ماندگار است هم در وجودت منتشر میشود و اقبال را برمیدارد. همین راه مولا است: با چیز کم و کوچک.
مداومت یکساله و تسبیح حضرت زهرا
چرا فرمودهاند هر عملی از مستحبّات را دست گرفتی تا یک سال مداومت کن تا اثرش را ببینی؟ یک بخش همان استمرار و تداوم و تردّد است؛ فذکّر فإنّ الذکرى تنفع المؤمنین. وجه دیگرش این است که کمتر کسی بدان توجّه میکند: اگر تا یک سال ادامه میدهی دست بگیر؛ اگر نه، نکن. ضرر میخوری. چیزی را دست بگیری و ناگهان رها کنی به خودت آسیب میزنی؛ دستخورده میشوی. کیکی که هرچند خوشگل و خوشرنگ و خوشطعم باشد اگر دستخورده و انگولکشده و ناخنکزده باشد، از آن نمیخوری. خودت خود را ناخنک کردهای.
سپس میآیند و همهٔ اذکار را مندمج در یک ذکر میکنند؛ آن ذکر باقیات صالحات است: تسبیحات حضرت زهرا. امتحان کنید یک سال پس از نمازهای واجب فقط تسبیحات بیبی را بگویید — درست و درمان، با توجّه و طمأنینه و آدابش. اگر شما را به عالم برزخ نکشد نامم را عوض میکنم؛ این را رمزی گفتم و گذشتم. سیّد در آن روش حرف بسیار دارد. کتاب «تسبیح کوثر» سه جلد است و عالی؛ توصیه میشود بگیرید و بخوانید. همهٔ اذکار در ذکر حضرت زهرا مندمج است. یک سال به جا آور و بنگر چه نشاطی میگیری؛ باور کن همین نشاط از تسبیح حضرت زهرا تو را به سمت عبادات عجیب و سنگین میبرد: نماز پیامبر را میخوانی انگار نه انگار، تازه نشاط بیشتری هم هست که یک ساعت طول میکشد؛ نماز امام حسین را میخوانی سه ساعت طول میکشد و باز دوست داری ادامه دهی؛ خستگی دیگر برایت نیست. از این ذکر به آن ذکر و از این ورد به آن ورد و از این عبادت به آن عبادت پریدن، سپس خستگی و زدگی و تعطیل کامل، خوب نیست.
حتی ذکری که امام سجّاد صلواتاللهعلیه دارند بسیار عجیب است. صبح که برمیخیزی تسبیح به دست میگیری. چون حضرت در مسیر شام وقتی وارد کاخ آن ملعون خبیث شد تسبیح میچرخاند. آن ملعون نگریست و دید لب آقا تکان نمیخورد؛ جسارت کرد که تسبیح به دست گرفتهای و لب نمیجنبد؛ نمایش است العیاذ بالله؟ حضرت فرمود جدّ ما به ما آموخت که وقتی این ذکر را صبح بگوییم، تا شب که تسبیح را میچرخانیم دائم برایمان ثواب ذکر مینویسند اگرچه لب نجنبد؛ همان ذکر اوّل. مضمونش این است: تا مادامی که این تسبیح را میاندازم مرا جزو ذاکرین حساب کن. مؤمن زرنگ است؛ همینها نشاط میدهد.
حرف این نیست که کسی واقعاً در مسیر سیر و سلوک جا افتاده و لبش گل انداخته و با نشاط نماز پیامبر و امام حسین و جعفر طیّار و نماز شب را انجام میدهد ناگهان همه را قطع کند و صرفاً تسبیح حضرت زهرا بگوید؛ آن مال ابتداست. اگر ابتدای راهی، قدم به قدم برو؛ قدم به قدم آدم را به همه جا میرساند. کسی که در ابتدا جا افتاده و لبش گل انداخته و نمازهای سنگین را با نشاط میخواند نباید ناگهان همه را قطع کند و صرفاً به تسبیح زهرا بسنده کند؛ آن توصیه برای ابتدای راه است تا زده نشود.
قلیل مداوم و احسن عمل
در حکمت دویست و هفتاد و هشت نیز مولا فرمودند:
«قلیلٌ تدوم علیه أرجى من کثیرٍ ملولٍ منه»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اندکی که بر آن مداومت ورزی امیدبخشتر از بسیاری است که از آن ملول شوی.
همان قلیل را مداومت کن تا رفتهرفته همان اعمال سنگین نیز به تو نشاط دهند.
در تفاسیر روایی آیهٔ دو سورهٔ ملک دقّت میشد. این سورهای است که کنار قبر هرکسی بخوانی عذاب از او تا وقتی آنجا هستی برداشته میشود؛ حتی اگر اهل عذاب باشد. اثرش برای مؤمن بماند. سورهٔ ملک:
«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (ملک/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید کدامتان نیکوکارترید.
در وادی کتاب الموت مرحوم مجلسی این را مفصّل توضیح دادهایم. میفرماید خلق الموت و الحیاة؛ پس موت خودش خلق است؛ چون قرار است بچشیاش — کلّ نفس ذائقة الموت — مانند نوشیدنی که میچشی، قوای وجودی مرگ را میچشد. خدا برای چه مرگ و حیات را خلق کرده و اصلاً ما را برای چه؟ بسیاری از فرزندان این را میپرسند. لیبلوکم: برای آنکه شما را بیازماید أیّکم أحسن عملاً. نفرمود أکثر عملاً — کی بیشتر عمل میکند — نه؛ أحسن عملاً.
در روایتی امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود مقصود از أحسن عمل اخلاص عمل است؛ نیّة المؤمن خیر من عمله. کم و زیادش برای خدا مهم نیست؛ خالص باشد و بوی بد ندهد. روایت دیگر از امام صادق که قابل جمعاند: لیس یعنی أکثر عملاً ولکن أصوبکم عملاً — کامل و صحیح باشد. وقتی اینها را کنار هم بگذاری کامل و صحیح یعنی با کراهت نباشد؛ یعنی با نشاط باشد. وقتی کیف کنی کامل انجام میدهی؛ وقتی با اکراه و هضمبردن نفس بروی نه.
شراب اولیا در کلمات مکنونه
کتاب شریف کلمات مکنونهٔ ملّا محسن فیض؛ یاد اربعین چند سال پیش که با جمع هیئت مشرف بودیم و هر ایستگاهی میایستادیم کلمهای از این کتاب را میخواندیم. روایتی از مولایمان علی حضرت وصی میآورد که بحث طرب و نشاط در آن است. فرصت تقریباً تمام شده بود؛ همین روایت تقدیم میشود.
انّ لله شراباً لأولیائه. خدا شرابی مخصوص اولیایش دارد. حقیقتش را باید با تفاسیر بزرگان و تفاسیر انفسی آیات و روایات پیرامون شراب طهور جمع کرد؛ فعلاً خصوصیتهایش موضوع است نه حقیقتش.
اذا شربوا سکروا: وقتی از آن میخورند مست میشوند. سکر اینجا مستانگی است؛ سکرات موت که میگویند یعنی هوش و حواس چنان میرود که حقیقتها را روبهرو میبیند. حواس ملکوتی به یکباره برانگیخته میشود، چشم ملکوتی باز میشود و نسبت به سعهٔ وجودیاش وسعت بیانتهای عالم برزخ را میچشد و میبیند و میشنود. این حالت را سکر میگویند.
اذا سکروا طربوا: وقتی مست شدند طرب مییابند؛ نشاط خاص. وقتی عبادت جاندار انجام میدهی — نماز درست، زیارت مجتبی، مجلسی درست با دو قطره اشک — نشاط عجیبی در وجود میآید؛ همان طرب. آنگاه دلت نمیآید از حرم بیرون بیایی؛ ناراحتی چرا هیئت تمام میشود؛ محزونی چرا نماز به آخر میرسد. ناله میزنی. میشود آقای بهجت که وقتی السلام علیک میگفت نالهاش بلند بود که دارد از وادی صلاة و حریم معراج خارج میشود. اگر کسی چنین شد دیگر به دنیا توجّه نمیکند؛ چه رسد به گناه و معصیت و آلودگی.
اذا طربوا تابوا: به محض نشاط، پاک میشوند؛ این نشاط نشانهٔ پاکی است.
اذا تابوا ذابوا: وقتی پاک شدند ذوب میشوند و غرق در آن حقیقت.
اذا ذابوا خلصوا: وقتی ذوب شدند و آب شدند و سوختند مانند شمع، خالص میشوند. مانند قدیم که طلا را در بوته و کوره مینهادند تا ناخالصیها بیرون آید.
اذا خلصوا طلبوا: تازه که خالص شدند طالب میشوند.
اذا طلبوا وجدوا: آنچه طلب میکنند مییابند؛ در وجود و ملکوت وجودشان مییابند، نه در سیاههٔ کتاب و گفتار معلّم. سیاههٔ کتاب و گفتار معلّم علّت معدّه میشود؛ کمک میکند وجود را شخم بزند تا حقیقت را در خود بیابد؛ مانند چشمهای که از درون میجوشد.
اذا وجدوا وصلوا: وقتی یافت وصل میشود؛ دامن را میگیرد. ریشهٔ چادر حضرت زهرا را که گرفتی کار تمام است؛ دامن سیّدالشهدا را که گرفتی و با این حال به ضریح آقا رسیدی کار تمام است.
اذا وصلوا اتّصلوا: چنان محکم متّصل میشود که آنان نیز او را متّصل میکنند. در اتّصال اوّل تو دست دراز میکنی؛ در اتّصال دوم آنان محکم میگیرندت و رها نمیکنند.
اتّصال به اهلبیت و لا فرق بینهم و بین حبیبه
یکی از دوستان قدیم هیئت که نوکری بسیار کرده بود مدّتی رفت؛ چندین سال. روزی دیدمش آهی از آن روزها کشید: دلم تنگ شده؛ در هیئت نوکری اهلبیت میکردیم؛ چه روزهایی بود؛ اکنون غرق دنیا شدهایم. در میان بازار تهران، با آنکه بازار چه وضعی دارد، چیزی گفتم و اشک در چشمش جمع شد. گفتم این را بند بند وجودم امضا میزند: یک بار فقط آمده باشی در خانهٔ امام حسین دیگر ولت نمیکنند. روزی مطمئن باش خود ارباب سراغت را میگیرد و برت میگرداند؛ ولو آن لحظه نفس آخرت باشد. اینان خاندان کرماند. اتّصلوا: اگر کسی به اینجا رسید یعنی آقا دستش را محکم گرفته یا رفته در آغوش آنان و آنان آغوش باز کرده و گرفتهاندش.
از بچگی با این قصه کیف میکردم: لا فرق بینهم و بین حبیبه. دیگر فرقی میان آنان و حبیبشان نیست؛ ذوب در ولایت میشوند. نگاه کنی میگویی این آقاست، این خانم است، این کنیز حضرت زهراست، این غلام امیرالمؤمنین است؛ به نام آقا و خانم میشناسندت؛ نه با ادّعای نوکری. این معنای اتّصلوا است.
چرا وقتی جبرئیل بر پیامبر نازل میشد به چهرهٔ دحیة کلبی، جوان نورانی خوشسیما که پیامبر بسیار دوستش داشت، میآمد؟ چون پیامبر او را دوست داشت؛ لا فرق بینهم و بین حبیبه. آنقدر نزدیک شده بودند که جبرئیل میخواست با وحی الهی دلبری کند شبیه او میآمد.
چرا وقتی پیامبر به معراج رفت صوت علی شنید و هرچه دید علی دید؟ لا فرق بینهم و بین حبیبه. چرا وقتی امیرالمؤمنین گفت یا رسولالله دعا کن خدا ما را ببخشد — و آن غفران برای آنان معنا دارد — پیامبر فرمود الهی بحقّ علی اغفر لعلی؟ تعجّب کرد: به علی قسم دادی برای من؟ فرمود هرچه گشتم از زمین فرش تا عرش در سرادقات عرش و بند بند وجودم، محبوبتر از تو پیش خدا ندیدم؛ خدا را به تو قسم دادم. وقتی به معراج میرود هرچه میبیند علی میبیند. قل کلّ یعمل علی شاکلته. چون شکل و شاکلهٔ حقّ جلّ اسمه علوی است، کسی حق را ببیند علی میبیند و علی میشنود و بوی علی را استشمام میکند. این معنای حقیقی ولایت است. بعد او را میبینی و یاد امیرالمؤمنین میافتی: مرام، خلق، زندگی، کاسبی، سبک زندگی، فرزندداری، همسرداری، کار؛ همه بوی مولا میدهد.
چنین کسی، یا حارث همدانی، من یمت یرنی: هرکه بمیرد مرا میبیند. یکی از شیرینیهای جملهٔ آخر: تا نرفتی در رتبهٔ مثالیات داری میروی در آستانهٔ معراج و پرواز. شاید بهترین شیرینی که لحظهٔ مرگ میچشیم دیدار امیرالمؤمنین است؛ و بهترین علّتی که عاشق موت میشویم. فتمنّوا الموت إن کنتم صادقین؛ چون میخواهیم امیرالمؤمنین را ببینیم. آنجا فرمود کونوا مع الصادقین؛ در تفاسیر روایی صادقین امیرالمؤمنین و فرزندانشاند. پس لحظهٔ مرگ که انشاءالله ملحق شویم به صادقین، دیدار امیرالمؤمنین است. انشاءالله بچشیم و برسیم و لذّت ببریم و پرواز کنیم. تا نرفتی در رتبهٔ مثالی، داری به آستانهٔ معراج نزدیک میشوی؛ و بهترین علّت عشق به موت همان وعدهٔ دیدار است. الحمد لله ربّ العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.