بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمه الله.
[نفس عمیق] قسمت بعدی روایت در وصف مؤمن اینکه امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام میفرمودن هست طلب الحلال.
اصلا مؤمن خـ-- کارش اینه که صرفا در جاده حلال حرکت میکنه، در مسیر حلال.
طلبش برای حلاله.
مطلقا به جز حلال نه میاندیشه، نه آرزو میکنه، نه در اون مسیر حرکت میکنه.
این از خصوصیات مؤمنه.
اصلاً طلبش اون چیزیست که حلال الهی.
احتمال داره که کسی طالب چیزی باشه ولی بهش دسترسی نداشته باشه؟
درست شد؟
الان ظاهر فریبی داره میکنه، ظاهرکاری داره میکنه، خودش رو شبیه آدمهای ااا مؤمن و اهل ایمان نشون بده و میگه گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده و امثالهم.
به هر حال، ولی وقتی که دسترسی پیدا کرد به اون چیزی که آره منع شده دیگه ترمز میبره.
زیاد ما دیدیم.
جهتی که اون موقعی که ظاهراً تقوا پیشه میکرده که تقوای حقیقی نیست، ظاهراً به قول ما میگیم دندون رو جگر میذاشته.
بعضیا به شوخی میگن اسلام دست بالامون رو بسته.
حیف اسلام دست بالامون [نفس عمیق] یعنی از روی رضا و رغبت دوری نمیکرده از اون حرام.
خب؟
دست و بالش بسته بوده.
وقتی دست و بال باز شد دیگه تا اخ-- آخرش میره.
اینا خیلی خطرناکه.
لذا قبل از اینکه خدا رحمت کنه، از امام علیه الرحمه فرمودن وای به حال کسی که قبل از اینکه خودش رو بسازه محل رجوع قرار بگیره، دیگران بهش رجوع کنن.
خیلی خطرناکه.
بسیار میتونه سوءاستفاده کنه از دیگران.
پس بهترین کار خودسازیه.
اینکه در مسیر حلال باشه انسان، اکتفا کنه به حلال.
یه ذکر خیلی شریفی هم از خدا رحمت کنه یادش بخیر آقای بهجت خیلی به این ذکر توصیه داشتن.
من به خودم و شما توصیه میکنم این ذکر رو داشته باشیم.
یه درخواستی بنده یه سالی از حضرت آقای بهجت کردم.
ایشون خودشون برای من فرمودن و نوشتن که همین ذکر که الان عرض میکنم و که از نظر ایشون این ذکر اکسیر بود، کیمیا بود.
تو کتاب بهجت و دعا هم ایشون داره و خیلی هم تاکید رو این ذکر داره.
ایشون به من گفتن که بعد از نماز صبح صد و ده بار تو سجده.
حداقلش رو استاد حداد یه روزی که تو مقطع دیگه ورود به درس خارج ما با آقای حداد بودیم گفتن حداقلش دیگه هفت بار در سجده.
برای کسی که نمیتونه در بعد از نماز صبح.
اللهم اغننی بحلالک عن حرامک وبفضلک عمن سواک.
خیلی ذکر شیرین و عالیه.
خیلی خوبه.
[پچپچ] اصلاً یه بارم آقای بهجت فرمودن که برای رونق کسب و کاسبی و دنیا و خصوصا ادای دین، کسی مقروضه، دینی گردنشه، در زیر مع-معیشتی قرار گرفته اینا این ذکر خیلی خوبه.
خیلی کارسازه.
[پچپچ] اغننی اللهم اغننی بحلالک عن حرامک.
خدا منو توانگر کن به حلالت از اینکه برم سراغ حرامت.
وبفضلک عمن سواک و به فضل خودت منو توانگر کن از اینکه به سواک به غیر تو بخوام رو کنم.
دیگه عالیه یعنی دیگه دعای جامع و کاملیه.
کوتاه و شیرین.
آقا ببخشید- جان؟
آقای مظاهری، آقای مظاهری میگفت تو یه جلسه درسش در توضیح همین گفتن معنای این دعای مج- ببخشید.
بله.
شخص این دعا در برخی کتب با یک جمله اضافهتر نقل شده که آن هم جمله خوبیست.
ولی در برخی کتب نقل شده.
حالا- بله من دارم خدارو شکر تو ک- چند تا کتاب دارم که توصیههای عرفاس، کتاب مستندی هم هست.
خب؟
[پچپچ] گفتن اینو ولی- کلام معصوم نیست.
الان آقای مظاهری فرمودن جمله خوبیست.
ما هم میگ-- عرض کردیم گفتیم جمله خوبیه، جمله بدی که نیست.
ولی کلام معصوم نیست.
چرا اونی که معصوم فرموده رو نمیگیم؟
همونو بگید خیالتون هم راحته.
[نفس عمیق] بله.
یه روایت تقدیم کنم که از کتاب ملای یحذر الفقيه، جل سه، صفحه صد و شصت و سه.
این کتاب ملای یحذر دیگه میدونید جزو کتب اربعه شیعهست دیگه.
شخصی به نام فضل بن ابی قره میگه خدمت امام صادق صلوات الله علیه رسیدم در حالی که حضرت تو باغش مشغول بود و کار میکرد.
حضرت تو باغ خودش داشت کار میکرد.
امام معصوم داشت کار میکرد.
به قول ما بیل میزد.
میگه رسیدم و عرض کردم خدا ما رو فدای شما بکنه.
اجازه بدید ما براتون این کار رو انجام بدیم.
بالاخره مریدان هستما چه و عین روایته.
فرمود یه اجازه بدید غلامان لااقل این کارو بکنن، شما چرا؟
به هر حال، حضرت فرمودن منو به حال خودم وا بگذارید.
این جمله خیلی قشنگه.
توجه کنید چرا؟
می فرماید زیرا دوست دارم خدای عز وجل منو در حال کار کردن و زحمت کشیدن برای کسب روزی حلال ببینه.
اصلاً اون دیدن خدا که خدا ببینه تو داری زحمت میکشی عرق میریزی برای کسب حلال خیلی ارزشمنده.
که امام خودش رو در اون معرض قرار میده.
میدونید هر جایی امام خودش رو در معرض قرار نمیده.
جایی که بخواد خدا ببینش.
پیداست اون خیلی.
جزو مقامات یعنی این رتبه ها و مقاماتیه که او باید تو اونجا باشه که خدا ببینش تو اون مقامات.
یه بحثیه که تو وادی عرفان م-مطرحه بماند به وقتش.
روایت دیگه ای از شرح نهج البلاغه مرحوم ابن عبدالحدید.
حالا بعضیا میگن ابن عبدالحدید معتزلی بعداً آخر عمرش شیعه شد.
اون شرح نهج البلاغه نوشته.
و بارها نهج البلاغه رو خونده.
به هر حال کاری به اون نداریم ولی شرح خیلی خوب و قشنگی گفته.
اون که مثلاً معتزلی بوده خیلی خوب شرح داده.
جل سه صفحه صد و شصت.
از مولامون فرموده که نقل قول کرده که مولا فرمودن "إن العدا ليحرم نفسه الرزق الحلال بترك الصبر ولا يزاد على ما قدر له".
فرمود بنده به سبب اون بیصبریش، یه درس عبرت و هشداری تو این روایت هست.
بنده به خاطر اون بیصبری که داره خودش رو از روزی حلال محروم میکنه.
بیصبری میکنه.
حالا وقتش نرسیده.
هی بی تابی میکنه، بی صبری میکنه، دست به حرام میزنه.
اینجا مولا میفرماید که [مکث] با اینکه دست به حرام میبره اما بیشتر از روزی مقدر خودش نصیبش نمیشه.
یعنی همون روزی که مقدرش بود خودش رزقشو خراب کرد، حرام کرد و الا اگر صبوری میکرد از طریق حلال میرسید.
اینم یه هشدار خاصیه به درد امثال بنده میخوره که صبور باشیم.
بسپاریم کار رو به خدا.
در مجمع البحتن جلده پنج صفحه سیصد و پنجاه و سه هم داره که "من أكل من الحلال".
[مکث]کسی که "من أكل من الحلال القوت صفى قلبه".
داره آثار رزق حلال و طعام حلال رو میگه.
میفرماید کسی که از قوت حلال بخوره "أكل من الحلال القوت" چه اتفاقی میفته؟
آثار رزق حلال چیه؟
"صفى قلبه" قلبش باصفا میشه.
"رق دمعت عيناه".
این چشماش [مکث] پر اشک میشه.
حالا اینایی که دنبال اشک چشم برای ارباب هستن الان ایام اربعینه.
طرفو بکشش ببر تو گودی قصر باط تا به زور بتونه یه قطره اشک بخونه بالاخره یه گیری هست دیگه اتفاق.
یه کاری کردی با خودت.
حالا یه وقت فیزیک آدم اقتضا نمیکنه مثلاً بعضا پیش میاد مزاج معتدل نیست.
اونها بحثهای طبی و پزشکی داره.
ولی آخه دائم این شکلیه.
قسی القلب شده.
این قطعاً رزق حلال نخورده و رزق حلال-- حرام.
"من أكل من الحلال القوت صفى قلبه" قلبش باصفا میشه.
"رق دمعت عيناه" اشکش پر میشه "ولم یکن لدعوته حجاب".
و آخرین پیامی که اینجا حضرت فرموده اینه که مانع حجاب از جلو حاجتش برداشته میشه.
تحبس الدعاء دیگه نمیشه.
نشون میده که چقدر رزق حلال پیش خدا ارزشمنده که با بندهش این کارو میکنه.
اینا خودشه دستور اول اصلاً.
میان میگن آقا چیکار کنیم اشک چشممون زیاد بشه؟
بفرما این دستور.
چیکار کنیم صفای قلب پیدا کنیم؟
بفرما اینا دستور.
چیکار کنیم دعامون حاجتمون روا بشه؟
حاجعـ-- تحبس الدعاء نشیم و امثال.
بفرما.
همش هم یه نسخه است برای همه.
اما در تصنیف غرر الحكم و درر الكلم صفحه دویست و هفده از مولامون علی علیه الصلاة والسلام هم روایت داره که [مکث] کیا دوست دارن خیر دنیا و آخرت نصیبشون بشه؟
قطعاً همه میگن ما میخوایم.
مولا فرموده که "أربع من أعطیهن" چهار چیزو اگر به کسی بدن فقط "أعطى خير الدنيا والآخرة" به اون شخص خیر دنیا و آخرت عطا شده.
حالا حواستون پرت نشه ولش کن همینجا باشه.
خیر دنیا و آخرت از نظر امیرالمؤمنین چیه به نظرتون؟
خیر دنیا و آخرت.
هر دوتاش با هم.
یعنی کسی میگه من عاقبت به خیر بشم.
این اول به خیر هم هست.
هم اول به خیر و هم آخر به خیر.
کی؟
کسی که سه تا چهار تا خصلت رو با هم داشته باشه.
اول فرمود صدق و حدیث.
راستگوئه.
دروغ اصلاً نمیگه.
هرچی میگه درست میگه، راست میگه.
تحقیق میکنه، بررسی میکنه.
همینطوری هر حرف شنیده ای رو بیان نمیکنه.
دوم فرمود و ادا و امانه.
اهل ادای امانته.
امانت بهش بسپاری در امانت خیانت نمیکنه.
سوم فرمود و عفت بطن.
بطن شکم.
این شکمشو پاک نگه میداره از حرام یعنی حلال خور.
خیلی مراقبه.
اون لقمه که از گلوش میره پایین خیلی.
چهارمش هم و حسن خلق.
خوش اخلاقی.
این چهار تا رو به هرکس بزن- [پچ، پچ] صدق حدیث.
من میگم شما ترجمه کنید.
صدق حدیث.
[پچ، پچ] و اداء امانت.
[پچ، پچ] وعفة بطن.
[پچ، پچ] شیکمشو پاک نگه دار.
نگه دار.
وحسن خلق.
خوش اخلاق.
حاج آقا باشه دیگه.
آره.
ابوزهر.
خواهش میکنم.
[خنده] خجالتزده نکنید.
[خنده] نه غیر از اینه.
بله، بله.
کار همهتون یه جا گیره همهتون.
[خنده] خب پس اینم یه روایت که خیلی شیرین بود.
یعنی کار این گیره که- بله.
چرا ایشون اول از همه تعریف کرد.
در بهار جلد صد صفحه ی نه دقت بفرمایید از پیامبر عظیم الشأن اسلام هم یه روایت تقدیم میکنم.
العبادة سبعون جزءا.
اینم اینو تا حالا شنیدین.
یه حدیث قدسی داریم که عبادت ده قسمه، نه قسمش کسب حلاله.
اون حدیث قدسیه.
اینو خود پیغمبر فرموده که کمتر دیدم گفته بشه.
میفرمود عبادت رو اگه هفتاد قسمتش کنی افضَلها یعنی اون قسمت اعظمش یا آگه-- بالاترینش چیه؟
طلب الحلال.
طلب الحلال.
یعنی اصلاً عبادت یعنی همین، حلال.
تو حلال خور باش، اهل حلا-- حلال و حرام اینو رعایت کن بعد ببین چجوری خدا دستتو میگیره و بالا میبره.
هزار و یک حق و ناحق میکنه و حق الناس و گرفتاریهای آنچنانی مالی برای خودش و زن و بچهش درست میکنه و بعد توقع داره که برکت تو زندگیش باشه و تا اسم ارباب رو میبرن اشکش جاری بشه و رزقهای معنوی روزیش بشه و نمیشه آقا.
در قلب بسته میشه.
در قلب بسته میشه.
غیر مفتوح میشه، مقلوق میشه.
به روی چی؟
به روی حقایق عالم.
حقایق عالم نازشون زیاده.
مثل یه کفترو پرنازن.
بیان بشینن رو دوشت بعد تو- پرش میدی.
آره بپرونیش رفته دیگه حالا حالاها کی بیاد.
یکی از جاهایی که اون کبوتر پرناز معارف ناب و عرشی رو پرش میدیم با خوردن چیزای حراره، حرام.
البته خب فقط حرام خوری مطرح نیست.
حرام گویی، حرام بینی، حرام شنوی.
اینا همه حرمت دارن دیگه.
اینا همه چی باید انسان همه ظرف وجودش و آئ وجودش همه پاک باشه.
هیچوقت ما تو یه ظرف کثیف چیزی نمیریزیم دیگه.
خب توقع داری خدا بریزه؟
با نگاه هرز جسارتاً با گوش دادن هرزگی، با نیت ناپاک حتی، با عرض شود چشیدن چیز حرام، بوییدن چیزی که همه اینها ظرف وجود انسان ناپاک میشه بعد دیگه خدا نمیریزه تو اون ظرف چیزی رو.
لا یمسهُ إلا المتحرون.
چندین بار عرض کردم یه رفیق داریم خوش عشق، خیلی، خیلی دوسش دارم.
سید هم هست.
خانم ایشون به ایال بنده گفته بود که فکر میکنم به این خاطر باشه که هر وقت تو خیابون ما میریم یه زن بدحجابی متاسفانه اینا که رعایت نمیکنن رد میشه عطر زیاد و اینا زده، این نفسشو حبس میکنه تا مثلاً کلی فاصله بگیره از اون محیط بعد نفس میکشه.
گاهی سرخ میشه.
انقدر نفسشو حبس میکنه که مبادا اون شامهش به حرام باز بشه.
نمیدونم چه رعایتهایی میکنن.
چه شباهتی به ما داره حاجی؟
نفس که کار نداریم.
دیگه- بوی عطر- بوی عطر نامحرم.
بله.
نامحرم دیگه.
بله و الان که دیگه فکر میکنم کسی تو تهران میخواد این کارو بکنه خفه میشه کلاً [خنده].
[پچ، پچ] خیلی.
تهران خیلی.
یعنی کسی که تو تهران دیندار باشه تو دی-- تو تهران واقعاً کسی دینداری کنه- به بنده میخوره- واقعاً هنر کرده.
یعنی با-- درجاتش به مراتب بالاتر از کساییه که تو شهرهای دیگه.
حتی کسایی که تو تهران با حجاب برتر با چادر مشکی در اجتماع حاضر میشن، اینا واقعاً جهاد میکنن.
جهادشون افضل بر همه اونایی که تو شهرهای دیگه هستن.
یا حتی روحانیت که توی این شهر که بسیاری متاسفانه کسایی که تو لباس دین هستن از حالا رعایت از چه جهتی مراد میکنم لباس دین رو ت-- درآوردن از تنشون.
جرات نمیکنن و اینجا لباس روحانی بپوشه.
به هر حال بحثمون رو به اون سمت نبریم.
یه تمثیلی از خدا رحمت کنه از آقای حائری دیدم خیلی شیرین بود اینم براتون بخونم تا وقت تموم نشده که آخر وقته.
در خصوص حلال.
میفرماید راهی میانه و بیخطر حلال.
بله.
ایشون میفرماید که هنگام پیشروی در میدان جنگ راهی را مشخص میکنند.
مسئله قشنگی زده برای راه حلال.
راهی را مشخص میکنند و به شما میگویند این قسمت مینروبی و پاکسازی شده است.
از این قسمت عبور کنید.
یعنی اگر کسی اشتباه کند روی مین میرود.
این حلال و حرامی که خدا تعیین کرده بر همین اساس است.
حلالها را که مشخص کرده، کرده یعنی اینجا مینها خنثی شده است.
از این معبر عبور کنید.
خدا گفته از، از سمت فرموده است که از سمت حرامها نروید که روی مین میروید و مین هم منفجر میشود.
گفته ازدواج راه عبوریست برای اطفای شهوات و برای تسکین و رسیدن به انس و محبت و باس-پاسخ مثبتیست به احساسات درونی، فطری و غریزی بشر.
اگر فرد بخواهد از راه نامشروع برود درست مثل آن است که روی مین رفته است و شرف و حیثیت و ارزش و تقوایش بدبار، بر باد میرود.
چه تمثیل قشنگی استفاده کرده که حالا هم از راه حلالش حتی شهوتش هم میخواد استفاده کنه.
هر دو اون کسی که از راه حلال میره اطفای شهوت میکنه با اون کسی که خدا نکنه از راه حرام.
هر دو یه کار میکنن.
هر دو هم یه طور ارضا میشن.
اما اون کسی که از طریق حرام میره حداقل هفتاد نوع بیماریهای جسمی، روحی، روانی میگیره که درمانشناسای امروز اثبات کردن.
پزشکی، پزشکی امروز هست.
روایات که تا دلت بخواد اعلام بشه.
ولی اون کسی که از طریق حلال میره جلو آرامش میگیره.
تازه به خدا نزدیک هم میشه از این طریق، از این راه.
که دیگه به قدری این قصه براش قرب آوره که اصلاً حاضر نیست به جز همسرش با اهدی- آره اینطوری میشه.
یعنی استغنا پیدا میکنه.
روایت هم داریم کسی که زن و شوهری که از هم راضی باشن اون سمت در بهشت چنان اینها برای هم زیبا میشن و جلوه میکنن که هیچ کس اهدی به زیبایی اونها نیست برای همدیگه.
ضمن اینکه تمام حوریهای بهشتی غبطه میخورن به حال اون.
انقدر زیبا میشن.
اگر از هم راضی باشن رضایت شرطه.
از هم راضی باشن.
حالا البته حوری باید معنا بشه ها.
ما توی جلسهای گفتیم نمیدونم اصلاً یادتون باشه یا اصلاً ضبط شد یا نه.
نه این خصوصی به ما گفت.
آها ضبط به خود شما.
حالا یه کوچولو نسبت به ضیغ وقت توضیح هم ندن.
یه چند خط اجازه بدید از خود حضرت آقا استاد براتون بگم که نظر ایشون آقا در رابطه با حورالعین چیه ها.
دوست دارید؟
بله.
نکته هفتصد و دوازده از هزار و یک نکتهی ایشون.
اول آیهی پنجاه و چهار دخان و بیست تور رو میارن که [قرائت قرآن] داره اثبات میکنه که پس هست.
حورالعین هست.
حالا حورالعین چیه اصلاً؟
این چیزی که ما فکر میکنیم نیست.
[نفس عمیق] میفرماید هر یک از کلمهی حور و عین صیغه جمعاند که هم جمع، که هم جمع مفرد مذکراند و هم جمع مفرد مؤنث.
ابن مالک در باب جمع تکثیر الفیه گوید.
یه شعری رو از ایشون میاره که حالا من اون شعر رو نخونم چون فرصت نیست.
میفرماید پس حور، حور هم جمع احور است که نعت مذکر است یعنی صفت.
یعنی مرد حور رو داره ترجمه میکنه که جمع احوره.
احور مفرد.
جمعش میشه حور.
معنیش چیه؟
این مفرد مذکره.
یعنی مرد آهو چشم، میش چشم.
هم جمع حورا که نعت یا صفت مؤنث است.
وقتی حورا بگیریم میشه زن آهو چشم.
وقتی احور بگیریم میشه مرد آهو چشم و همچنین میگه حورالعین دیگه.
این عين هم جمع أَعْین است یعنی مرد فراخ چشم و هم جمع عینا یعنی زن فراخ چشم که ضم عين به مناسبت یا تبدیل به کسر شده است و چشمی که هر دو صفت یاد شده در آن جمع شده است خیلی چشمگیرایست و معنی تذویج را در رساله اتحاد عاقل به معقول بیان کردهایم و در این، در این نکات نیز بدان اشارتی شده است و خلاصه اینکه این ازدواج را با خود و در خود از این دنیا بردهاند.
بعد یه روایت از پیغمبر میاره که تموم میکنه این نکته رو.
تا اینجا الان چی متوجه شدیم؟
پس حورالعین هـ-- آفرین.
اینو میخواستم عرض کنم که هم مرد، هم زنه.
منظور مرد و زن بهشتیه که مستله شده متأسفانه زن بهشتی.
نه اینطوری نیست و هر دوش هست.
حالا این روایت هم که پیغمبر از عالم فرمودن به قیس بن آسم هم فرمودن.
فرمودن که [قرائت قرآن] هیچ چارهای برای تو نیست از همنشین وهوه.
اون قر-قرین چیه؟
اون قرینی که همراه توه چیه آقا؟
گوش بده تموم شد.
اون قرینی که همراه توه چیه که ما بهش میگیم حورالعین.
قرین اونکه همنشین با توه، همسر توه.
اون در بهشت همراه توه چیه؟
اینجا پیغمبر داره میفرمادا.
علامه داره میفرما.
میفرمود که وهوه فعلک.
اون عمل توئه.
عمل توئه.
بعد علامه فرمود فتبسر.
بعد میفرماید حدیث چهارم مجلس اول امالی صدوقه.
حالا من امالی صدوق رو آوردم تو کـ-- توی ماشینم یادم رفت بیارمش بالا که از رو براتون میخوندمش خیلی شیرینه.
اون عمل تو.
اون عل-عمل چیکار میکنه؟
ملکات نفس رو، عمل وقتی اصرار میشه قبلاً گفتیم دیگه ملکات نفس رو در انسان ایجاد میکنه، ایجاد میکنه.
ملکات انسان، ملکات وجودی.
خب اون ملکات صور و اشکال برزخی ما میشن.
میشن ملات صور و اشکال برزخی ما.
یعنی چی؟
صبر میکنم تو.
یعنی در عالم برزخ همینطوری بگیر الی ماشاالله تا قیام قیامت ما با ملکات، با اون صور و اشکالی که برخاسته از ملکات نفسمونه محشوریم.
اون صورت و اشکال قرین ما هستن.
اونا از کجا اومدن؟
صورت و اشکال، صور و اشکال از کجا اومدن؟
از ملکات نفس.
ملکات نفس از کجا تولید میشن؟
از اصرار بر عمل.
پس ما در حقیقت اون چیزی رو که باهاش قرین هستیم و همنشین هستیم و اصطلاحاً بهش میگیم حورالعین، همون اعمال ما هست که در این روایت فرمود و هو فعلک اون فعل توست.
اگر او زیباست، تو زیباترین همسر بهشتی رو باهاش قرین هستی و محشور هستی و همسرش هستی و همسر یعنی سرتون رو یه جا میذارید دیگه با هم، همدمید.
اگر خدایی نکرده زشته، ملکات نفست زشت بوده، اعمالت قبیح بوده لذا همسر بهشتیت هم زشت و کریه و وحشتناک و بدبو و گنده دماغ و تا قیام قیامت میخوای زجر بکشی ازش.
تحملش کنی.
باید تحملش کنی.
این شکلیه.
اون حورالعین رو باید درست-- حالا من خیلی ناقص گفتم و نپخته چون فرصت گذشت.
شیش ماه.
بله راست میگه بنده خدائه.
ما نهیب میزدیم هی بحث حورالعین میشد اینجا هی میگفتن که آقا حورالعین، میگفتم آقا اونطور نیست که شما فکر میکنید.
باید تفسیر آ-- انفسي آیات و روایات رو دید.
هی میگفتن آقا به ما بگو بگو اینو.
گفتم حالا به وقتش.
راست میگه واقعاً فکر میکنم شیش ماهی گذشت تا ما یه روز تقریباً یک ساعت این بحث رو برpå بچهها باز کردیم.
یک ساعت قشنگ بازش کردیم دیگه همه براشون جا افتاد که الان تو چند دقیقه جمعش کردم.
آقا زحمت کشیدید.
سادهترین مثلاً بیانش اینه دیگه.
شما هرچی به هر چیزی تو این عالم بیشترین علاقه رو داری، یعنی بهش وصلی و بهش گرایش داری، اونجا همدم شماست دیگه.
بله، دقیقاً.
[هم پوشانی گوینده ها] حالا یکی مثلاً قدرت طلبه، اونجا قدرت توش کسی که شهوت-- شهوت باهاش هست.
دقیقاً.
[هم پوشانی گوینده ها] حورالعین ما در حقیقت همون علاقه، بیشترین علاقه ای که به چه چیزایی داریم [هم پوشانی گوینده ها] الان اینجا ترجمهش رو استاد فرمود چی؟
آهو سیه چشم یا مرد سیه چشم درسته؟
یا زن سیه چشم، درسته؟
بسته به اینکه مؤنث بگیری یا اخور بگیری مذکر یا حورا بگیری مؤنث.
درسته؟
بله.
خب اینطوری باشه یعنی ه-هر چیزی که چشمت رو جلب کرده، جذب کرده، چشمتو اصطلاحاً میگیم چشمتو گرفته.
تو نمیتونی چشم ازش برداری.
نمیتونی ازش دل بکنی.
اینه.
این حقیقت وجودی من و شما اینه.
به چی دل بستیم؟
به چی چشم بستیم؟
همونه.
بعد اون حشر و نشر برزخیش و قیامتیش الی الابد میشه همون حورالعین.
میشه همون کسی که همسر ماست، سر ما با او یکیه، یک جاست، همراه ماست، قرین ماست و هو فعلك.
حالا اینجا خیلی حرفای عالی هست که به وقتش باید گفت و فرصتمون هم تموم شد.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات.
اللهم صل علی محمد آله [هم پوشانی گوینده ها]