یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
طلب الحلال؛ صفت مؤمن
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. قسمت بعدی روایت در وصف مؤمن آن است که امیرالمؤمنین علیهالصلوة والسلام میفرمایند «طلب الحلال». اصلاً کار مؤمن همین است که صرفاً در جادهٔ حلال حرکت کند؛ در مسیر حلال باشد؛ طلبش برای حلال باشد. مطلقاً جز حلال نه بیندیشد، نه آرزو کند، نه در آن مسیر حرکت کند. این از خصوصیات مؤمن است؛ طلبش همان چیزی است که حلال الهی است. احتمال دارد کسی طالب چیزی باشد ولی به آن دسترسی نداشته باشد. ظاهرسازی میکند؛ خود را شبیه اهل ایمان نشان میدهد — گربه دستش به گوشت نرسد میگوید بو میدهد و امثال آن. وقتی دسترسی به آنچه منع شده پیدا کرد ترمز میبرد؛ بسیار دیدهایم. جهتش آنجا که ظاهراً تقوا پیشه میکرد تقوای حقیقی نبود؛ دندان روی جگر میگذاشت. بعضی به شوخی میگویند اسلام دست و بالمان را بسته؛ حیف اسلام — یعنی از روی رضا و رغبت از حرام دوری نمیکرده؛ دست و بال بسته بوده؛ وقتی دست و بال باز شد تا آخر میرود. اینها بسیار خطرناک است. لذا پیش از آنکه خدا رحمت کند، از امام علیهالرحمه فرمودند وای به حال کسی که قبل از آنکه خودش را بسازد محل رجوع قرار گیرد و دیگران به او رجوع کنند؛ بسیار میتواند سوءاستفاده کند از دیگران. پس بهترین کار خودسازی است؛ اینکه در مسیر حلال باشد و به حلال اکتفا کند. ظاهر تقوا تا دست و بال بسته است فریب است؛ مؤمن آن است که طلبش از بن حلال باشد نه آنکه فعلاً راه حرام بسته باشد.
ذکر بهجت؛ اغنی بحلالک عن حرامک
ذکر شریفی از مرحوم آقای بهجت — یادش بخیر — بسیار به آن توصیه داشتند؛ به خود و شما توصیه میکنم این ذکر را داشته باشیم. یک سالی درخواستی از حضرت آقای بهجت کردم؛ خودشان فرمودند و نوشتند؛ همین ذکری که گفته میشود؛ از نظر ایشان اکسیر و کیمیا بود؛ در کتاب بهجت و دعا هم هست و خیلی تأکید بر این ذکر دارند. بعد از نماز صبح صد و ده بار در سجده. حداقلش را استاد حداد روزی که در مقطع ورود به درس خارج با ایشان بودیم فرمودند حداقل هفت بار در سجده برای کسی که نتواند بعد از نماز صبح. «اللهم أغننی بحلالک عن حرامک وبفضلک عمّن سواک» — خدایا مرا توانگر کن به حلالت از آنکه سراغ حرامت بروم؛ و به فضل خودت توانگر کن از آنکه رو به غیر تو کنم. خیلی ذکر شیرین و عالی و دعای جامع و کامل و کوتاه. آقای بهجت فرمودند برای رونق کسب و کاسبی و دنیا و خصوصاً ادای دین — کسی مقروض است، دینی به گردن دارد، در تنگنای معیشت قرار گرفته — این ذکر خیلی کارساز است. شخص این دعا در برخی کتب با جملهای اضافه نقل شده که آن هم جملهٔ خوبی است؛ آقای مظاهری در جلسهٔ درس در توضیح همین گفتهاند جملهٔ خوبی است. چند کتاب توصیههای عرفا هست؛ مستند است؛ گفتهاند این را اما کلام معصوم نیست. جملهٔ بدی نیست؛ اما کلام معصوم نیست. چرا آنچه معصوم فرموده را نمیگوییم؟ همان را بگویید خیالتان راحت است.
امام صادق در باغ؛ خدا ببیند زحمت حلال را
روایتی تقدیم کنم از کتاب من لا یحضره الفقیه، جلد سه، صفحهٔ صد و شصت و سه؛ از کتب اربعهٔ شیعه. شخصی به نام فضل بن ابیقرّه گوید خدمت امام صادق صلواتاللهعلیه رسیدم در حالی که حضرت در باغش مشغول بود و کار میکرد؛ به قول ما بیل میزد. گفتم خدا ما را فدای شما کند؛ اجازه دهید ما برایتان این کار را انجام دهیم؛ بالاخره مریدان هستیم. فرمود اجازه دهید غلامان لااقل این کار را بکنند؛ شما چرا؟ حضرت فرمود مرا به حال خودم واگذارید. این جمله بسیار زیباست. میفرماید زیرا دوست دارم خدای عزّوجل مرا در حال کار کردن و زحمت کشیدن برای کسب روزی حلال ببیند. اصلاً آن دیدن خدا که خدا ببیند تو داری زحمت میکشی و عرق میریزی برای کسب حلال خیلی ارزشمند است؛ که امام خودش را در آن معرض قرار میدهد. میدانید هر جایی امام خودش را در معرض قرار نمیدهد؛ جایی که بخواهد خدا ببیندش. پیداست آن خیلی است؛ جزو مقامات و رتبههایی است که او باید در آنجا باشد که خدا ببیندش در آن مقامات. بحثی است که در وادی عرفان مطرح است؛ بماند به وقتش.
بیصبری و محرومیت از رزق حلال
روایت دیگری از شرح نهجالبلاغهٔ مرحوم ابن ابیالحدید. بعضی میگویند معتزلی بود و آخر عمر شیعه شد؛ شرح نهج نوشته و بارها نهج را خوانده؛ به هر حال شرح خیلی خوب و قشنگی گفته؛ معتزلی بوده خیلی خوب شرح داده. جلد سه صفحهٔ صد و شصت از مولا نقل کرده که فرمود بنده به سبب بیصبریاش خودش را از روزی حلال محروم میکند. درس عبرت و هشداری در این روایت هست. وقتش نرسیده هی بیتابی و بیصبری میکند و دست به حرام میزند. اینجا مولا میفرماید با اینکه دست به حرام میبرد بیشتر از روزی مقدّر خودش نصیبش نمیشود. یعنی همان روزی که مقدّرش بود رزقش را خراب کرد، حرام کرد؛ وگرنه اگر صبوری میکرد از طریق حلال میرسید. این هم هشدار خاصی است به درد امثال بنده میخورد که صبور باشیم و کار را به خدا بسپاریم؛ حرام زودبازده روزی مقدّر را زیاد نمیکند فقط راه را نجس میکند.
آثار قوت حلال؛ صفای قلب و اشک و رفع حجاب دعا
در مجمعالبحرین جلد پنج صفحهٔ سیصد و پنجاه و سه هم دارد «من أکل من الحلال القوت صفّی قلبه». آثار رزق حلال و طعام حلال را میگوید. کسی که از قوت حلال بخورد چه اتفاقی میافتد؟ «صفّی قلبه» قلبش باصفا میشود. «رقّت دمعت عیناه» چشمانش پر اشک میشود. اینهایی که دنبال اشک چشم برای ارباباند الان ایام اربعین؛ طرف را بکش به گودی قتلگاه تا به زور قطرهای اشک بیاید؛ بالاخره یک گرهی هست. یک وقت فیزیک آدم اقتضا نمیکند؛ مزاج معتدل نیست؛ آنها بحثهای طبی و پزشکی دارد. اما دائم این شکل است؛ قسیالقلب شده؛ این قطعاً رزق حلال نخورده — حرام خورده. «ولم یکن لدعوته حجاب» و آخرین پیام اینکه مانع و حجاب از پیش حاجتش برداشته میشود؛ تحبس الدعاء دیگر نمیشود. نشان میدهد چقدر رزق حلال پیش خدا ارزشمند است که با بندهاش این کار را میکند. اینها دستور اول است. میآیند میگویند چه کنیم اشک چشممان زیاد شود؟ بفرما این دستور. چه کنیم صفای قلب پیدا کنیم؟ بفرما. چه کنیم دعایمان و حاجتمان روا شود و تحبس الدعاء نشویم؟ بفرما. همهاش یک نسخه است برای همه.
چهار خصلت؛ خیر دنیا و آخرت
اما در تصنیف غرر الحکم و درر الکلم صفحهٔ دویست و هفده از مولایمان علی علیهالصلوة والسلام روایت دارد: کیا دوست دارند خیر دنیا و آخرت نصیبشان شود؟ قطعاً همه میگویند ما میخواهیم. مولا فرموده «أربعٌ من أُعطیهنّ أُعطی خیر الدنیا والآخرة» — چهار چیز را اگر به کسی بدهند فقط، به آن شخص خیر دنیا و آخرت عطا شده. خیر دنیا و آخرت از نظر امیرالمؤمنین چیست؟ هر دو با هم؛ کسی که میگوید میخواهم عاقبتبهخیر شوم این اولبهخیر هم هست؛ هم اولبهخیر هم آخربهخیر. کی؟ کسی که چهار خصلت را با هم داشته باشد. اول صدق حدیث: راستگوست؛ دروغ اصلاً نمیگوید؛ هرچه میگوید درست و راست است؛ تحقیق و بررسی میکند؛ همینطوری هر حرف شنیدهای را بیان نمیکند. دوم ادای امانت: اهل ادای امانت است؛ امانت به او بسپاری خیانت نمیکند. سوم عفّة بطن: شکم را پاک نگه میدارد از حرام؛ یعنی حلالخور؛ خیلی مراقبه؛ آن لقمه که از گلو پایین میرود. چهارم حسن خلق: خوشاخلاقی. این چهار را به هرکس بدهند خیر دنیا و آخرت داده شده. روایت خیلی شیرینی بود.
عبادت هفتاد جزء؛ افضلها طلب الحلال
در بحار جلد صد صفحهٔ نه از پیامبر عظیمالشأن اسلام روایت تقدیم میکنم. «العبادة سبعون جزءاً أفضلها طلب الحلال». این را تا حالا شنیدهاید؟ یک حدیث قدسی داریم که عبادت ده قسم است نه قسمش کسب حلال؛ آن حدیث قدسی است. این را خود پیامبر فرموده که کمتر دیدهام گفته شود. عبادت را اگر هفتاد قسمتش کنی افضلها — قسمت اعظم یا بالاترینش — طلب الحلال است. اصلاً عبادت یعنی همین حلال. تو حلالخور باش؛ اهل حلال و حرام این را رعایت کن؛ بعد ببین چگونه خدا دستت را میگیرد و بالا میبرد. هزار و یک حق و ناحق میکند و حقالناس و گرفتاریهای آنچنانی مالی برای خودش و زن و بچهاش درست میکند و بعد توقع دارد برکت در زندگیاش باشد و تا اسم ارباب را ببرند اشکش جاری شود و رزقهای معنوی روزیاش شود؛ نمیشود. درِ قلب بسته میشود؛ غیرمفتوح میشود؛ مقفل میشود به روی حقایق عالم. حقایق عالم نازشان زیاد است مثل کبوتر پرناز؛ بیایند بنشینند روی دوش؛ بعد پرشان میدهی؛ رفته دیگر حالا حالاها کی بیاید. یکی از جاهایی که آن کبوتر پرناز معارف ناب و عرشی را پر میدهیم با خوردن چیزهای حرام است. البته فقط حرامخوری مطرح نیست؛ حرامگویی، حرامبینی، حرامشنوی؛ اینها همه حرمت دارند. انسان همهٔ ظرف وجود و اَعی وجودش باید پاک باشد. هیچوقت در ظرف کثیف چیزی نمیریزیم؛ توقع داری خدا بریزد؟ با نگاه هرز، با گوش دادن هرزگی، با نیت ناپاک حتی، با چشیدن چیز حرام، بوییدن چیزی که همهٔ اینها ظرف وجود را ناپاک میکند بعد دیگر خدا در آن ظرف چیزی نمیریزد. «لا یمسّه إلا المطهّرون».
مراقبهٔ شامه؛ دینداری در تهران
چندین بار گفتهام رفیقی داریم خوشعشق؛ خیلی دوستش دارم؛ سید هم هست. خانم ایشان به عیال بنده گفته بود فکر میکنم به این خاطر باشد که هر وقت تو خیابان میرویم یک زن بدحجابی — متأسفانه اینها که رعایت نمیکنند — رد میشود عطر زیاد زده، این نفسش را حبس میکند تا مثلاً کلی فاصله بگیرد از آن محیط بعد نفس میکشد. گاهی سرخ میشود؛ آنقدر نفس را حبس میکند که مبادا شامهاش به حرام باز شود. نمیدانم چه رعایتهایی میکنند. چه شباهتی به ما؟ نفس که کار نداریم؛ بوی عطر نامحرم. و الان فکر میکنم کسی در تهران بخواهد این کار را بکند خفه میشود کلاً. تهران خیلی است. کسی که در تهران دیندار باشد واقعاً هنر کرده؛ درجاتش به مراتب بالاتر از کسانی است که در شهرهای دیگرند. حتی کسانی که در تهران با حجاب برتر با چادر مشکی در اجتماع حاضر میشوند واقعاً جهاد میکنند؛ جهادشان افضل بر همهٔ آنهایی است که در شهرهای دیگر هستند. یا حتی روحانیت که در این شهر — بسیاری متأسفانه کسانی که در لباس دین هستند لباس دین را از تنشان درآوردهاند — جرئت میکند اینجا لباس روحانی بپوشد. به هر حال بحثمان را به آن سمت نبریم.
تمثیل حائری؛ معبر مینروبیشده
تمثیلی از مرحوم آقای حائری دیدم خیلی شیرین بود؛ در خصوص حلال میفرماید راهی میانه و بیخطر حلال. هنگام پیشروی در میدان جنگ راهی را مشخص میکنند و به شما میگویند این قسمت مینروبی و پاکسازی شده است؛ از این قسمت عبور کنید؛ یعنی اگر کسی اشتباه کند روی مین میرود. این حلال و حرامی که خدا تعیین کرده بر همین اساس است. حلالها را که مشخص کرده یعنی اینجا مینها خنثی شده؛ از این معبر عبور کنید. خدا فرموده از سمت حرامها نروید که روی مین میروید و مین منفجر میشود. گفته ازدواج راه عبوری است برای اطفای شهوات و برای تسکین و رسیدن به انس و محبت و پاسخ مثبتی است به احساسات درونی فطری و غریزی بشر. اگر فرد بخواهد از راه نامشروع برود درست مثل آن است که روی مین رفته و شرف و حیثیت و ارزش و تقوایش بر باد میرود. چه تمثیل قشنگی. حالا هم از راه حلالش حتی شهوتش را میخواهد استفاده کند. هر دو — آن که از راه حلال میرود اطفای شهوت میکند با آن که خدا نکند از راه حرام — هر دو یک کار میکنند؛ هر دو هم یک طور ارضا میشوند. اما آن که از طریق حرام میرود حداقل هفتاد نوع بیماری جسمی و روحی و روانی میگیرد که درمانشناسان امروز اثبات کردهاند؛ پزشکی امروز هست؛ روایات که تا دلت بخواهد. ولی آن که از طریق حلال میرود جلو آرامش میگیرد؛ تازه به خدا نزدیک هم میشود از این راه؛ که دیگر به قدری این قصه برایش قرب آورده که اصلاً حاضر نیست جز همسرش. یعنی استغنا پیدا میکند. روایت هم داریم کسی که زن و شوهری که از هم راضی باشند آن سمت در بهشت چنان اینها برای هم زیبا میشوند و جلوه میکنند که هیچکس اهدی به زیبایی آنها نیست برای همدیگر؛ ضمن اینکه تمام حوریهای بهشتی غبطه میخورند به حال آنان. آنقدر زیبا میشوند اگر از هم راضی باشند؛ رضایت شرط است.
حورالعین در هزار و یک نکته؛ احور و حوراء
حالا البته حوری باید معنا شود. نکتهٔ هفتصد و دوازده از هزار و یک نکتهٔ حضرت استاد. اول آیهٔ پنجاه و چهار دخان و طور را میآورند که دارد اثبات میکند پس هست؛ حورالعین هست. حالا حورالعین چیست اصلاً؟ این چیزی که ما فکر میکنیم نیست. میفرماید هر یک از کلمهٔ حور و عین صیغهٔ جمعاند که هم جمع مفرد مذکرند و هم جمع مفرد مؤنث. ابن مالک در باب جمع تکسیر الفیه گوید؛ شعری میآورد که فرصت نیست بخوانم. پس حور هم جمع أحور است که نعت مذکر است یعنی صفت؛ مرد حور را ترجمه میکند؛ أحور مفرد جمعش حور؛ معنیش مرد آهوچشم میشچشم. هم جمع حوراء که نعت یا صفت مؤنث است؛ وقتی حوراء بگیریم میشود زن آهوچشم؛ وقتی أحور بگیریم مرد آهوچشم؛ و همچنین عین. عین هم جمع أعین است یعنی مرد فراخچشم و هم جمع عیناء یعنی زن فراخچشم که ضم عین به مناسبت یاء تبدیل به کسر شده؛ و چشمی که هر دو صفت یادشده در آن جمع شده خیلی چشمگیراست. و معنی تزوج را در رسالهٔ اتحاد عاقل به معقول بیان کردهایم و در این نکات نیز بدان اشارتی شده؛ و خلاصه اینکه این ازدواج را با خود و در خود از این دنیا بردهاند. بعد روایتی از پیامبر میآورد که نکته را تمام میکند. تا اینجا چه متوجه شدیم؟ پس حورالعین هم مرد است هم زن؛ منظور مرد و زن بهشتی است که متأسفانه فقط زن بهشتی مسلّم شده؛ نه اینطور نیست و هر دو هست.
و هو فعلک؛ ملکات و صور برزخی
این روایت هم که پیامبر از عالم فرمودند به قیس بن عاصم: هیچ چارهای برای تو نیست از همنشین؛ آن قرین همراه تو چیست که به آن میگوییم حورالعین؟ گوش بده تمام شد. «و هو فعلک» — آن عمل توست. بعد علامه فرمود فتبصّر. میفرماید حدیث چهارم مجلس اول امالی صدوق است. آن عمل چه کار میکند؟ ملکات نفس را؛ عمل وقتی اصرار شود ملکات نفس در انسان ایجاد میکند؛ ملکات وجودی. آن ملکات صور و اشکال برزخی ما میشوند. یعنی در عالم برزخ همینطور بگیر الیماشاءالله تا قیام قیامت ما با ملکات، با آن صور و اشکالی که برخاسته از ملکات نفسمان است محشوریم. آن صورت و اشکال قرین ما هستند. از کجا آمدند؟ از ملکات نفس. ملکات نفس از کجا تولید میشوند؟ از اصرار بر عمل. پس ما در حقیقت آن چیزی را که با آن قرین و همنشین هستیم و اصطلاحاً به آن میگوییم حورالعین همان اعمال ماست که در این روایت فرمود «و هو فعلک». اگر او زیباست تو زیباترین همسر بهشتی را با او قرین و محشور و همسر هستی؛ سر را یک جا میگذارید؛ همدمید. اگر خدای نکرده زشت است ملکات نفست زشت بوده اعمال قبیح بوده لذا همسر بهشتیات هم زشت و کریه و وحشتناک و بدبو تا قیام قیامت میخواهی زجر بکشی از او؛ تحملش کنی. باید تحملش کنی. این شکلی است. خیلی ناقص و نپخته گفتم چون فرصت گذشت. شش ماه — راست میگوید بندهخدا — هی نهیب میزدیم بحث حورالعین میشد میگفتند بگو؛ میگفتم آنطور نیست که فکر میکنید؛ باید تفسیر انفسی آیات و روایات را دید؛ هی میگفتند بگو؛ گفتم به وقتش. فکر میکنم شش ماهی گذشت تا یک روز تقریباً یک ساعت این بحث را برای بچهها باز کردیم؛ یک ساعت قشنگ باز شد و جا افتاد؛ الان در چند دقیقه جمعش کردم. سادهترین بیانش این است: شما هرچه به هر چیزی در این عالم بیشترین علاقه را داری یعنی به آن وصلی و گرایش داری آنجا همدم شماست. یکی مثلاً قدرتطلب است آنجا قدرت با اوست؛ کسی که شهوت با اوست. حورالعین ما در حقیقت همان علاقه، بیشترین علاقهای که به چه چیزهایی داریم. ترجمهٔ استاد چه بود؟ آهو سیهچشم یا مرد سیهچشم یا زن سیهچشم؛ بسته به اینکه مؤنث بگیری یا أحور مذکر یا حوراء مؤنث. اینطور باشد یعنی هر چیزی که چشمت را جلب و جذب کرده؛ اصطلاحاً میگوییم چشمت را گرفته؛ نمیتوانی چشم از آن برداری؛ نمیتوانی از آن دل بکنی. این حقیقت وجودی من و شماست. به چه دل بستیم؟ به چه چشم بستیم؟ همان است. بعد آن حشر و نشر برزخی و قیامتیاش الیالأبد میشود همان حورالعین؛ میشود همان کسی که همسر ماست؛ سر ما با او یکی است؛ همراه و قرین ماست؛ و هو فعلک. اینجا خیلی حرفهای عالی هست که به وقتش باید گفت. والحمد لله ربّ العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.