بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در بحث قلب مؤمن بودیم.
رسیدیم به قطعه جدید این روایت از مولا که فرمود اعطاؤا فی حق.
مؤمن کسیه که در راه حق عطا میکنه، میبخشه، سخیه.
دست دهنده و بخشنده داره.
اصلاً یکی از صفات مهم و ویژگیهای اصلی مؤمن همین بخشندگیشه.
خود نشانه هایی است که میشه آدم خودشو بشناسه دیگه.
یعنی عرض کردم یه مانیفستیه این روایت برای شناخت خود.
خودش یه حدیث نفسه، یه معرفت نفسه در حقیقت که ما کجای کاریم.
یه [سرفه] آیه ای هست، البته آیاتی که در خصوص بخشش هست در قرآن بسیاره.
دیدید ملاحظه فرمودید یکیش که در خصوص هم علنی بخشیدن و صدقه دادن هم پنهانیه، آیه دویست و هفتاده یک سوره بقرهست.
میفرماید ان-- خیلی سنت حسنه و خوبیه آقای بهشتی.
دقت کردم هر وقت ما آیه ای چیزی میگیم سریع قرآن رو برمیداره باز میکنه.
شما هم انشاالله اینطوری باشید دیگه.
جلسه درس و بحث نور قرآن و عصارت درش هست.
[نفس عمیق] ان تبدوا الصدقات فنعما هی.
چنانچه شما آشکارا ببخشید به نفع تونه.
و ان تخفوها تو، تو، تو، تو الفقراء اگر چنانچه شما اینو پنهانی بدید به فقراء بالاخره آبرو طرف حفظ میشه و شأنش رعایت میشه.
فهو خیر لکم.
اونم خوبه اما این میگه این خیر لکم این براتون بهتره که اگر پنهانی بدید.
این بخشش پنهانیه و یا که حالا بقیشو چقد شیرینه.
و یکفر عنکم سیئاتکم.
یکی از راههای تکفیر ذنوبه.
یعنی پوشاندن.
کفر عنا سیئاتنا تو دعا هست.
گناهان رو بپوشون.
کفر یعنی پوشوندن حق دیگه.
اونجا که کسایی که دنبال اینن که گناهاشون بالاخره کفاره گناهاشونو بدن.
یعنی گناهاشون پوشونده بشه این یه راهشه.
مخفیانه.
به اخیر برمیگرده این- بله.
بله احسنت.
بله به دومی دیگه بله.
این که واو داره، واو عطف داره پس یعنی اینکه مربوط به این فهو خیر لکمه.
یعنی اگر مخفیانه به-- انجام بده تو-- حتی یه روایت هم هست که فرمودن که انفاق پنهانی خشم خدا رو فرومینشونه.
اگه کسی گمان میکنه که دچار خشم الهی شده، بسم الله.
خود صریح آیه قرآن داره میگه راهش اینه دیگه.
روایت هم ذیلش داره تایید میکنه که گناهها رو میبخشه و خشم خدا رو برمیداره.
والله بما تعملون خبیر.
خدا آگاهه از اون چیزی که شما انجام میدید.
بعضی از مفسرین اینجا فرمودن که اینجا یه اشارهایه به نیتتون که شما به چه نیتی دادی.
خدا آگاهه از دلها.
ان الله علیم بذات الصدور دیگه.
این پاکسازی عمل رو میطلبه که همین رساله سیرت رسول که سید به اهرالعلوم که اینجا در محضرش هستیم.
بله اینجا.
این رساله بسیار در خصوص خلوص هم نه اخلاص سخن گفته.
توصیه میکنم این رساله رو بخونید.
سید به اهرالعلوم.
که مؤمن باید بره به سمت خلوص.
یعنی نه فقط اخلاص داشته باشه بلکه انقدر شدت بده به اخلاصش که به خلوص کشیده بشه.
شدت اخلاص.
پس اینم از اینکه چقدر در حقیقت با توجه به این آیات و روایات انسان میتونه به راه بیفته و خودشو بشناسه که کجاست.
یعنی خدا خبر کنه قلبتو داره.
یعنی بیچیزترین- دقیقا ...دههای امنیتی هم خدا هر، هر چند لایهای که تو قلبت باشه خدا- دقیقا ...خب تعامل و خبیر یه وجه دیگهشم میتونه این باشه که اشکال نداره ذهنامون رو اَاه اجتهادی کنیم.
میتونه این باشه که بعدش خدا میفرماید من خبیرم.
میتونه این باشه که شما حتی مخفیانه هم دادی بدون خدا میدونه دیگه.
از اون که اصل کاری که باید بدونه میدونه.
چون بحث، بحث مخفی کاری و اینهاست.
میتونه به این باشه.
[سخنگوی 1] از همه اخبار میکنه دیگه خبیر.
باخبره دیگه.
خدا باخبره.
خبیر ااا شدت خبره.
همونچه فرمودید یعنی از کن قلبتم آگاهه.
[مکث] یه روایت خیلی، دو تا روایت خیلی شیرین، عالی که همشون عالین، شیرینن.
واقعاً احلی من العسلن.
اما به کمال خیلی شیرینتر اومد اینا رو یادداشت کردم براتون بخونم.
یکی از پیامبر اعظم اسلام که فرمود: تعام السخی دواء و تعام الشحیح یعنی بخیل.
شحیح یعنی بخیل.
داء.
داء یعنی درد.
خیلی عجیبه.
تعبیر رو ببینید چقدر عالیه.
بلکه متعالیه.
تعامه.
این خیلی کد و رمز توشهها.
چند کلمهست؟
سلام علیکم.
شش کلمهست اما بسیار توش کد و رمز داره.
یکی از رموزه.
من به شما عرض کنم اصلاً اطباء اسلامی، طب، طب، طبیب باید بیاد زانو بزنه پای سفره این روایت سررشته سلامتی رو پیدا کنه.
میفرمود طعام آدمه که سخیه دست دهنده داره دواست، داروعه.
حالا اینو ببینید شما چجوری تعبیر میکنید، خودتون ذهنتون چجوری برداشت میکنه ازش؟
و طعام آدمه که بخیله درده.
یعنی چی؟
یه وجهش اینه که برای خودش هم یعنی خودش که داره میخوره این طعام رو کسی که دست دهنده داره برای خودش همین طعام مثل داروعه که انگار داره دارو میخونه.
اون آدم بخیل هرچند لذت ظاهری میبره از غذا خوردن خودش، طعام خودش اما براش درده، بدل میشه به درد و بدبختی.
یه وجه دیگهش که بیشتر منظور من-- نظر من اونه، اینه که شما با توجه به این حدیث گفتم سررشته سلامت در طب با توجه به این روایت این باید سر فصل عنوان خوراک ما باشه که فقط و فقط از دست آدم سخی چیزی بگیریم بخوریم.
اون شفاس.
یعنی شما میخوای سالم باشی سالم بمونی از دست آدمی که کریمه.
آفرین.
اونه که دیگه اکرم کریمها هستن.
چقدر زیباست که انسان از دست امام عصرش شیخ جعفر شوشتری که خودش میفرمود ملهم شدم به دقایق و خطرات و لطائفی که قبل از من اهدی نشده بود.
چی بود مگه؟
صدای بدی داشت شیخ جعفر.
صاحب کتاب مثلا الخصائص الحسینیه یا موعظ که البته سخنرانیهای ایشون تو حرم موسی بن جعفر علیه السلام.
چی شد این که به اونجا رسید که بزرگان میرفتن پا صحبت ایشون مینشستن که حتی اونهایی که [اه] دلشون دیر میشکست میرفتن پا صحبت و صحبت ایشون و نه روضهش.
[پچ، پچ] آفرین.
خودش اینطوری دلیلش رو میگه.
میفرمود که من صدای بدی داشتم، صدای خوبی نداشتم.
حالا میرفتم تو حرم و میخوندم اینو حتی یه بار مثلا مجلس دعوتم کردن.
ده شب مجلس بود.
شب اول کلی جماعت نشسته بود.
شب دوم نصف شد.
سوم کمتر شد.
همینجوری شب آخر من بودم و یکی دو نفر پیرمرد و اینطوری بود صدا.
مثل صدای کلاغی من.
بعد حتی میگفتش که یه روز رفتم حرم آقا-- حضرت عابد الفضل علیه السلام روضه بخونم.
صدام انقدر بد بود که منو از حرم بیرون کردن.
گفتن پاشو، پاشو ،جای بپرسه رو جمع کن بیرون.
بیرونم کردن دل من شکست.
اینکه دلم شکست همونجا توسل کردم به آقا قمر بنی هاشم و گفتم آقا من میخوام از آقا و مولای شما امام حسین برای مردم بخونم.
این چه وضعشه؟
چرا به ما نفس و صوت و صدا و چی و اینا نمیدید؟
قابل توجه ذاکرین اهل بیت و مداحها و دل سوختهها و حتی سخنران هم باید صداش دلنشین باشه.
مثل بنده که تا شروع میکنم همه میرید تو رتبه مثالیتون.
این نشان از [خنده] بله.
بفرمایید خوش آمدید.
انقدر صدا دلنشینه که برای ما یعنی برای مدیر کانالم چند تا پیام اومده بود که ما شبها بچههامونو با صدای شما میخوابونیم.
واقعا صدا-- پیام داده بودن تو شهرستانها بعضیا گفته بودن ما بچههامونو- [پچ، پچ] صدای شما رو میذاریم بچهها میخوابن.
[پچ، پچ] لذت میبرن.
بله مشخصه.
از تعبیر شما ممنونم.
خلاصه اینکه به این شکل بیرونش میکنن توسل و اینا.
بعد میره با اون ناراحتی میخوابه در عالم رؤیا میبینه کربلائه و تو خیمه امام حسین وارد میشه و ابا عبدالله بهش جا میده.
به حبیب میفرماید حبیب مهمان داریم و برای مهمان ما طعام بیار.
یه مقداری نان و آب میاره برای تو عالم رؤیا.
برای شیخ جعفر حبیب میاره.
حبیب بن مظاهر.
بعد ابا عبدالله با دست مبارک خودش یه لقمه برمیداره میذاره دهان شیخ جعفر.
این همین روایت که میفرمود طعام السخی دواء.
خب کی سخیتر از امام حسین؟
فرمودم روایت دیدم که وارد شهر مدینه که هر کس میشد میگفتن کریمترین شخص این شهر کیه؟
همه خونه امام حسین رو نشون میدادن.
امام حسن که دیگه امام حسین پرورش یافته سفره امام حسن بود.
واقعا آدم-- بعد خلاصه بعد از اینکه از اون رؤیای صادقه میاد بیرون شیخ جعفر میشه شیخ جعفر شوشتری.
اون عظمت حالا الخصائص ایشونو بخونید در شأن ابا عبدالله متوجه میشین یه ذره که چه عنایتی به ایشون شده.
واقعا لطائف و خطرات و دعایدی رو بیان کرده که اهدی نکرده.
خیلی شیرینه.
پس حواستون جمع باشه.
این خودش یه سر رشتهست.
یه روزنهای که برای اینکه ما سلامتی داشته باشیم چرا نباید از دست بخیل چیزی بگیری بخوری و لو خودش بیآبد بهت داد.
چون اینجا فرموده دیگه و الشحیح طعام الشحیح الداء.
طعام و غذای آدم بخیل درده.
نگیرها.
تشکر کن.
اینا خودش واقعا یه دنیا معارف خدا رحمت کنه حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه چقدر آه میکشیدند.
میفرمودند که ما محرومیم با اینکه خودشون چندین دوره پیش اساتیدشون مثل مرحوم علامه رفیع قزوینی، علامه شهرانی، علامه قمشی و امثالهم دورههایی از مجامع روایی مثل کافی و توحید شیخ صدوق و عرض شود اِاِاِ مِصباح الهدی امام صادق و امثالهم رو دیده بودن اما میفرمودن که اِاِاِ ما محرومیم از اینکه این، این همه روایتو انسان بشینه پیش یه آدم کارکشتهی زبان فهم راه پیمودهی پاک و عالم اینها رو باز کنه برای انسان.
یعنی یه روایت برای خودش میشه یه سرفصل یه کتاب.
یه روایت دیگهای که خیلی شیرینه اینم خیلی عالیه بخونم کیف کنید که دیدم از این روایت الحمدالله کانتون شیرین شد، شیرینتر بشه.
امام صادق صلوات الله علیه فرمودن از سخاء، این بخشندگی میدونید از اخلاق کیه به ارث رسیده به ما؟
هرکس که دارتشها.
از سخاء من اخلاق الانبیا.
یعنی هرکس آدم سخیه بدونید وارث انبیاست.
به این قاطعیت میشه گفت.
و هو عماد الدین آقا.
عماد الدین.
ستون دینه.
خیلی حرفه.
حالا چه فرقی بین عماد و عمود هست؟
تو بحث نماز باید بگیم.
اون عمود دینه، این عماد دینه.
روش برید کار کنید.
ولا یکون مؤمناً الا سخیا.
الله اکبر.
آقا سیاق روایت خیلی عجیبه.
واقعاً.
جز انسان کامل نمیتونه اینطوری له زبان باز کنه.
جز دهان پاک نمیتونه اینطوری حرف بزنه.
میفرماید که اصلاً هیچکس مؤمن نیست.
لا یکون مؤمنا.
کسی مؤمن نمیشه الا سخیا.
مگر اینکه سخی باشه.
پس اصلاً یکی از نشانههای بسیار مهم مؤمن، ما در خصوص قلب مؤمن داریم حرف میزنیم، سخاوته.
کسی نداره؟
یدک میکشه.
ولا یکون سخیا.
حالا سخی کجا پیاده میشه؟
هیچکس سخی نیست الا ذو یقین.
مگر اینکه دارای یقین باشه.
خب بله مشخصه کسی که یقین کامل داره، باور داره به دستورات حضرت حق جل جلاله، بخشش میکنه دیگه.
و الا ظاهراً داره از دستش میره.
اما چون قرآن میفرماید [نفس عمیق] من جاء بأل حسنة فله عشر امثالها.
هرکس با یه حسنه بیاد ده برابر پاداش میگیره.
این یقین داره که اینو داره میده ده برابر برمیگرده.
البته آدمی که خلوص پیدا میکنه به قول سید بحر العلوم، اون آدم خالص اینطوری حساب کتاب میکنه، خالصم هست، عیبی هم نداره.
اما مراتب عالیه میگه اصلاً توجه به این هم نداره.
یعنی به این خاطر نمیده اصلاً.
ولی خب چه به این خاطر بده چه نده سنت الهیه.
ده برابر.
یه بالاتر از اینم حتی داریم.
تو آیات زیادی داریم.
یه آیه از قرآن هست که [نفس عمیق] خیلی شیرین.
آیه دویست و شست و یک سوره بقره.
مثل الذين ينفقون أموالهم في سبيل الله.
مثل اونایی که در راه خدا اموالشونو میبخشند.
کمثل حبة أنبتت سبع سنابل.
به به به.
في كل سنبلة مئة حبة.
والله تازه این همه بعضی اوقات میفرماید که والله يضاعف لميعش والله واسع عليم.
عجیبه آقا آیه.
خیلی آیه عجیبیه.
واقعاً همین آیه رو آدم توجه بهش بکنه دیوانهوار در راه خدا میبخشه.
واقعاًها.
میشه خاتم التائیو میذاره جیب بغلش.
مثل همسر حضرت زینب سلام الله علیها معروف بود به بحر الجواد.
دریای بخشندگی.
که امام صادق صلوات الله علیه روایتی ازشون دیدم که اِاِاِ بحر الجواد یعنی همسر حضرت زینب به مراتب از جهت بخشندگی بالاتر از حاتم طایی بوده.
حالا دیگه حاتم طایی که چجوری مع-معروف شده.
خب، خب اینجا- همسر حضرت جعفر تیار.
بله احسنت.
عبدالله بن جعفر طیاره دیگه.
همون نماز جعفر طیار که معروف هست.
جعفر کی بود؟
برادر امیرالمؤمنین بود که خیلی مولا بهش علاقه داشت.
تو جنگ موته شهید شد.
خب اینجا میفرماید که مثل اون کسانی که اموال خودشونو در راه خدا انفاق میکنند مثل چیه؟
خدا داره مثال میزنه، ما نمیگیم.
مانند دانهایست که هفت خوشه برویانَد.
یه دونه هفت تا خوشه بده که در هر خوشه صد دانه باشد.
هفتو ضربدر صد کن، هفتصد.
یه دونه میشه هفتصد تا.
اونجا میگه یه دونه ده برابر.
تو اون آیه.
اینجا میفرماید یه دونه هفتصد برابر.
تازه و خداوند برای هرکس بخواهد چند برابر میکنه.
معناش کجا؟
والله يضاعف لميعش.
هرکی بخواهد خدا براش چیکار میکنه؟
چندین الان هفتصد تا رو میکنه هفت هزار تا، هفتصد هزار تا، هفت میلیون تا.
همینجوری برو بالا.
بعدش بازه.
آره دیگه.
احسنت.
دیگه انتها نداره.
این روحت بخشش خدا چقدر ارزشمنده.
حالا شد آیه تو روایت.
ما وسط روایت بودیم.
که پس سخی نیست مگر دارای یقین.
با دلش میبخشه.
اکه-- ما چجوری بفهمیم که با دلمون بخشیدیم؟
حساب کتاب نمیکنیم.
یک.
دو اینکه پشیمون نمیشیم از بخششم.
اصلاً حد ظرفیتمون اونجا مشخص میشه.
یه میلیون میدیم میگیم مثلاً حساب کتاب میکنیم که خب حالا یه میلیون دادیم چقدرش برمیگرده؟
خدا فرموده ده برابر حداقل ده برابرش.
این- دادی ثوابم بردی اما ارزشش اونقدر بالا نیست.
ظرف ما کوچیکه که اینطوری حساب کتاب میکنیم.
بسپر به خدا.
از این بدترینه که ما یه میلیون رو دادیم بعد بگیم آخ ای کاش پونصد تومن میدادم دیگه حالا پونصد تومن نگه میداشتم.
این دیگه خیلی بدتره.
نده.
چیزی که با دلت نیست نده.
حد خودت رو حفظ کن.
در حد ظرف خودت بده.
یه طوری بده که بگی ای کاش بیشتر میدادم.
اینطوری بده.
اینا حالا نکاتیه که بماند.
حالا پس "ولا یکون سخیا الا ذو یقین وهمة علية".
هم یقین میخواد هم همت بالا.
همت عالی.
بله بخشیدن کار هر کسی نیست.
صاحب همت میخواد.
حالا مقام صاحب همت رو بخوایم دربارش حرف بزنیم که خودش چند جلسه هست.
آیه رو- بله خواهش میکنم.
اگر انسان کشاورز باشه میتونه اینو به عینیته بفهمه.
عصم.
کشاورز باشه بله.
که چی میشه.
چون اصلاً اون کشت بعضی وقتا شما میبینی از یه تاشه اصلاً اینو باد میاد اینو به اصطلاح میبره تو یه جای دیگه اصلاً همینجوری جوانه میزنه میره.
آفرین.
یعنی اصلاً نیاز به کسی رو نداره.
یعنی یه جایی اگه اندامی کاری من مثلاً مثالش رو بزنم دار-- نعنا حاج آقا ببخشید بعضیا نعنا رو شما یه جایی باغچه چیز میکنی این اصلاً میره تمام باغچه رو میگیره.
پر میکنه.
پر میکنه.
آفرین.
فقط کافیه تو بکاری کشت بکنی.
عصم.
این کشت ادامه داره.
آفرین.
الحمد لله من اوله الی آخرة الی بقاء.
بقاء.
آفرین.
احسنت شما.
بله.
بعد حدیث ادامه دارهها.
"لأن السخاء شعاع نور اليقين".
اصلاً سخا بخشندگی شعاعی از نور یقینه.
یعنی اگر کسی سخیه بدون ذو یقینه.
یعنی یقین داره که این شعاع اونه.
"من عرف".
الله اکبر.
چقدر عالی این حدیث تموم شده.
"من عرف ما قصد".
اگه کسی بدونه مقصدش کجاست، قصدش کجاست، کجا میخواد بره.
"هان عليه ما بذل".
الله اکبر.
آسون میشه براش اون چیزی که میبخشه.
اگه بدونه قصدش چیه و با کی داره معامله میکنه و در راه کی میبخشه و کجا داره میره.
چی میخواد اصلاً؟
دنبال چیه؟
میخوای صاحبت خوشحال بشه؟
خب آدم جانش هم حاضره تقدیم کنه تا صاحبش خوشحال بشه دیگه.
همینطوری بیاد تا پایین درجهش میاد تا پایین، تا پایین تا میرسه به حور و قصور و انهار و اشجار و سیب و گلابیه براش.
اگه بدونه میخواد به کجا بره، اینا براش آسون میشه.
حتی سیب و گلابی هم اگر بخواد باز براش آسون میشه.
چون میدونه اون ابدیه.
دیگه چه رتبهش پایینه.
تو همین فرمایش که الان رسیدیم، اون روایت تموم شد.
یه بخشی رو من از کتاب تمثیلات خدا رحمت کنه حضرت آیت الله عائری شیرازی بخونم در خصوص اینکه انسان چی میخواد.
هر کسی دنبال یه چیزیه.
می فرماید عالم خیلی عالی فرموده دقت کنید عالم، کتاب خداوند است و همه نوع مطلب در آن یافت میشود.
توی این عالم که کتاب خداست همه چی یافت میشود.
هرکس به تناسب نیاز خود به فهرست کتاب مراجعه میکند.
شما یه کتاب میخوای بخونی اول فهرستشو نگاه میکنی چی میخوای دنبال اون میگردی میری اونو میخونی.
بعد مطلبی را که با مزاج شما سازگار بود همان را مطالعه میکنید.
کسی که دلش به دنیاست، آن آموزشهایی از دنیا برایش مفید است که گمشده خود را در آن پیدا کند.
اساس آنچه دنیا را برای انسان معنادار میکند، آن است که چه میخواهد.
هرکس در این عالم به دنبال چیزیست و همان چیز را میطلبد، نه چیز دیگری.
و هرکسی دنبال یه چیزه.
بسیاری دنبال دنیااند حتی هدفشون از بخشیدن خود دنیاست.
میده که خدا فرموده آره میده که بگیره.
آفرین.
خدا فرموده بده تا دنيات رونق بگیره.
اصلاً داریم هم روایت داریم هم آیه داریم که هرکس به زیغ محوشتی افتاد، حالا اصطلاحاً به فقر افتاد، در راه خدا ببخشه معامله کنه با خدا تا رونق پیدا کنه زندگیش.
خیلی جالبه.
تو داری میدی دوباره از مالت دوباره میره.
چه سریه؟
[پچپچ] بسیار انفاق.
آفرین.
بله.
طرف میگه آقا ما که نداریم.
خب نه نمیدی که نداری.
بده ببین چجوری خ-- نفق، انفاق از نفق میاد دیگه.
نفق در عربی اون روزنه رو میگن.
روزنه زیر گلون.
فلسفهش چیه؟
کسایی که گلون بازن [خنده] میدونن.
یه ذره این بگیره.
این گلونه این روزنه کفش بگیره.
نفقش بگیره.
یعنی انفاق دیگه نداره.
آب که میریزی توش میگنده.
میگنده ریشه خشک میشه گیاه خشک شد تموم شد رفت.
برای خود من چندین بار این اتفاق افتاده.
گلونهایی که تو حیاطمون داشتیم چندتاشون خشک شد رفتیم دیدیم این زیره نفقش گیر کرده.
انفاق یعنی آقا بده بره.
بده بره تا بیاد.
بده بره تا بیاد.
تا همیشه سر و سر و رو تو تر و تازه بمونه.
زندگیت نو به نو باشه.
تازه به تازه، نو به نو بعد بلافاصله بعد از همین فرمایششون اینم بحث آخر اون باشه خیلی عالیه.
من خیلی لذت بردم از خوندنش خودم تو خلوت خودم.
چون روایتی که خوندیم آخرش میفرمود "من عرف ما قصد کان علیه ما بدل".
کسی که بدونه با کی داره معامله میکنه، کجا میخواد بره، آسون میشه براش بخشیدن.
درست شد؟
حالا این تمثیل رو ببینید در خصوص "إنا لله وإنا إليه راجعون" ایشون چی میفرمود.
یعنی ما متعلق به خداییم و به سوی خدا باز میگردیم.
مثل چه مثال قشنگی زدن.
مثل غواصی که در دریا فرو میرود و دوباره به خشکی باز میگردد.
ما آمدیم الان فرو رفتیم تو دریای دنیا دوباره بر میگردیم به خشکی مثل اون غواصه.
حالا همه زندگی دنیایی ما غواصی در دریای وجود است.
هر در و گوهری که بخواهی اینجا هست، تو این دنیا.
ما آمدهایم قوسی بزنیم یعنی غواصی کنیم، معرفتی کسب کنیم، امتحانی بدهیم و سند عشق و محبت به خدا را که در و مروارید اینجاست جمع کنیم و بالا برویم.
هنگامی که نطفه انسان منعقد میشود مثل آن است که غواص داخل آب میپرد.
آقا خیلی عالی تمثیل کرده ایشون.
اون لحظه که میپره تو آب لحظه تشکیل نطفشه.
وقتی به در و مروارید میرسد، حالا اون بالا گفت در و مروارید چیه؟
معرفت، قبولی در امتحانات، عشق و محبت به خدا.
اینها اون در و مرواریده.
میفرمود وقتی به در و مروارید میرسد که پانزده ساله شده یعنی لحظه شروع تکلیفشه.
تشرف پیدا کرده به انجام واجباتش و اول امتحان است.
اول وقتیه که میخواد تازه امتحان پس بده.
موقعی که اینها، حالا اینها رو دیدهها هنوز جمع نکرده.
در و مروارید رو دید میشه چی؟
شروع امتحانش یا پونزده سالگیش.
اونجا میشی آدم عاقل، اون تو می مونه.
آفرین.
میتونی که کسب کنی بیای بالا استفاده کنه.
بارک الله.
حالا اینم میگم همین فرمایش شما رو هم میگم.
همه شون تو آب میخوان بمونن.
بعد میفرماید مو-- دقت بفرمایید.
تازه اول امتحانشه پونزده سالگی.
موقعی که اینها را جمع کرد، حالا این چجوریه؟
وقتی که در و مروارید رو جمع کرد دوباره میفرمود که این دورهش تموم شده.
دیگه دوره، دوره غواصیش دیگه تموم شده وقتی این در و مر-- اصن اومده برای این دیگه.
حالا که در و مروارید رو جمع کرد، دورهش تموم شده است.
دوره پیری تا مرگ دوره برگشتن است.
دیگه وقتیه که باید برگرده.
در و مروارید رو برداشتی دیگه باید برگردی.
"إنا إليه راجعون".
"إنا لله" اومدی، برو حالا در و مروارید رو پیدا کن.
برداشتی دیگه "إنا إليه راجعون".
حالا اینجا دیگه فوق عالی.
بدن همچون، تا فلسفه نخونده باشی نمیتونی این رو بگی اصن یا بفهمی.
بدن همچون قطعه سنگی است که به غواص وصل میکنند تا به زیر آب برود.
بعد که زیر آب رفت این قطعه سنگ را از او جدا میکنند، بدن رو ازش جدا میکنند تا سریع بالا بیاید.
الله اکبر.
در اصل انسان تنها این بدن نیست.
یعنی اون سنگه نیست غواصه که بستن بهش که بره درها رو پیدا کنه.
سنگینش کردن بیاد اینجا درها رو پیدا کنه.
این بدن سنگی است که به انسان میبندن.
پس وقتی که انسان، وقتی که انسان میگوید من به سوی خدا باز میگردم، "إنا إليه راجعون" به برگشتنش نگاه نکن.
به این نگاه نکن که داره بر میگرده.
یعنی ش، اون بدنشو ازش گرفتن.
به این نگاه نکن، سنگ رو ازش گرفتن.
ببین مروارید دارد یا نه.
دست خالیه.
پاشا همه بر میگردن دیگه.
مطلقا همه به سمت خدا حتی کافرش هم به سمت خدا داره بر میگرده.
منتها میره به سمت اسماء جلالی که جهنم مظهر عتم میشه.
مؤمن میره به سمت اسماء جمالی که بهشت مظهر عتم میشه.
به اونم تجلی سید الشهداست.
حالا میفرمود ببین اون در و گوهر رو داره یا نه.
اگر دیدی چیزی همراهش بود، یعنی در و گوهر داشت جشن بگیر و اگر دیدی دست خالی برگشته عزا بگیر.
چقدر عالی فرموده.
چقدر وقت؟
چهل شد.
تموم شده.
دیر شروع کردیم.
خب.
ده دقیقه ازش چهل دقیقه.
پس چی بود؟
عنوان بحث چی بود قربونتون برم؟
اعطاؤه فی حق.
آدم در راه حق تا میتونه ببخشه.
من باز هم تاکید میکنم روی اون دستور اول بیست گانه از امام.
یکیش این بود که آقای کسایی که ادعا میکنید، حالا اینش رو من اضافه میکنم.
بسیجی مایید و در راه مایید و انقلابی، انقلابی بودن فقط شعار دادن و کف خیابون ریختن و این، اونها هم لازمهشه باید باشه اما یکیش دستورات امام پیاده کردنه دیگه.
فرمودن از درآمد ده درصدشو در راه خدا هزینه کن.
نمیتونی؟
بلد نیستی؟
سراغ نداری؟
خب بیا ما تا به شما نشون بدیم.
این همه جاهایی که در راه خدا دارن هزینه میکنن و نیازمندن، عزت نفسشون باعث میشه که دستشون رو جلوی شما دراز نکنن.
چرا میری به یه مرجع، به یه آخوند میدی، به یه مثلا مرجع تقلید، به یه چی میگن کسی لباس دین تنشه.
چون اون وقتی اولا به سمت دین میره این پول بعد اون تخس میکنه، اون مرجع تقلید پول شما رو چیکار میکنه؟
وجوهات که میگیره.
همش صرف مسائل خیریه میشه.
اگر قرار بود هزینه خودش کنه که آقای بهجت اون خونه درب و داغون و خرابش نبود که امام حضرت امام علیه الرحمه که تو اون ایوان خراب جماران نمیشست که.
رهبری اونطوری نبود که اون زیلو زیر پاش پاشه که.
همش در راه خیر هزینه میشه.
والحمد لله رب العالمين صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل