یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اعطاؤه فی الحق و نشانهٔ قلب مؤمن
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در بحث قلب مؤمن بودیم و به قطعهٔ تازهای از روایت مولا رسیدیم: «اعطاؤه فی الحق». مؤمن کسی است که در راه حق عطا میکند، میبخشد، سخی است و دستدهنده دارد. یکی از صفات مهم و ویژگیهای اصلی مؤمن همین بخشندگی است. این روایت مانیفستی برای شناخت خود است؛ حدیث نفس و معرفت نفس است تا بدانیم کجای کاریم. آیات بخشش در قرآن بسیار است؛ در جلسه هرکه آیه میشنود خوب است قرآن را سریع باز کند چنانکه بعضی از حاضران چنین میکنند؛ جلسه درس و بحث نور قرآن و عصارهٔ آن را میخواهد.
صدقهٔ آشکار و پنهان در آیهٔ بقره
آیات بخشش در قرآن بسیار است. یکی که هم علنی بخشیدن و هم پنهانی را میگوید آیهٔ دویست و هفتاد و یک سورهٔ بقره است:
«إِن تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ ۖ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (بقره/۲۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر صدقات را آشکار کنید چه نیکوست؛ و اگر پنهانش دارید و به فقیران بدهید برای شما بهتر است؛ و بخشی از گناهانتان را میپوشاند؛ و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
آشکار بخشیدن سنت حسنه و خوبی است — چنانکه بعضی حاضران به محض شنیدن آیه قرآن را برمیدارند؛ شما نیز چنین باشید. اما اگر پنهانی به فقرا بدهید آبروی طرف حفظ میشود و شأنش رعایت میگردد و «فهو خیر لکم»؛ آن نیز خوب است اما این بهتر است. و «یکفر عنکم من سیئاتکم» یکی از راههای تکفیر ذنوب است — پوشاندن گناهان؛ در دعا هست کفر عنا سیئاتنا؛ کفر یعنی پوشاندن حق. کسانی که میخواهند کفارهٔ گناهانشان داده شود و گناهان پوشانده شود این یکی از راههاست و به انفاق مخفی برمیگردد؛ واو عطف دارد و مربوط به فهو خیر لکم است. روایت نیز میگوید انفاق پنهانی خشم خدا را فرومینشاند. اگر گمان میکنی دچار خشم الهی شدهای، بسم الله؛ خود آیه صریح راه را میگوید و روایت ذیل تأیید میکند که گناهان را میبخشد و خشم را برمیدارد. «والله بما تعملون خبیر»؛ بعضی مفسران گفتهاند اشارهای به نیت است که به چه نیتی دادی؛ خدا آگاه از دلهاست؛ إن الله علیم بذات الصدور. این پاکسازی عمل را میطلبد. رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم که در محضرش هستیم بسیار از خلوص — نه فقط اخلاص — سخن گفته؛ توصیه میکنم این رساله را بخوانید. مؤمن باید به سمت خلوص برود؛ نه فقط اخلاص داشته باشد بلکه چنان شدت دهد که به خلوص کشیده شود. پس با توجه به این آیات و روایات انسان میتواند راه بیفتد و خود را بشناسد که کجاست. خدا خبیر است؛ از کنه قلبت آگاه است؛ لایههای امنیتی قلب هرچه باشد خدا خبر دارد. وجهی دیگر از «خبیر» آن است که حتی مخفیانه هم دادهای، اصل کاری که باید بداند میداند؛ بحث مخفیکاری است و شدت خبر.
طعام السخی دواء و حکایت شیخ جعفر شوشتری
دو روایت بسیار شیرین — احلی من العسل — یادداشت شده است. پیامبر اعظم فرمود: طعام السخی دواء و طعام الشحیح داء. طعام آدم سخی دارو است و طعام بخیل درد. میفرمود اطبای اسلامی، طبیب باید بیاید زانو بزند پای سفرهٔ این روایت تا سررشتهٔ سلامتی را پیدا کند. طعام آدمی که سخی و دستدهنده است داروست. خودت ذهنت چگونه برداشت میکند؟ یک وجه آن است که برای خودش هم — خودش که میخورد — کسی که دستدهنده است برای خودش همین طعام مثل دارو است که انگار دارو میخورد؛ آن آدم بخیل هرچند لذت ظاهری از غذا میبرد، برایش درد است و بدل به بدبختی میشود. وجهی که بیشتر مد نظر است این که با توجه به این حدیث سررشتهٔ سلامت در طب باید سرفصل عنوان خوراک ما باشد که فقط و فقط از دست آدم سخی چیزی بگیریم و بخوریم؛ آن شفاست. میخواهی سالم بمانی از دست آدم کریم بگیر؛ اکرم کریمان اهل بیتاند. چقدر زیباست که انسان از دست امام عصرش بگیرد.
شیخ جعفر شوشتری میفرمود ملهم شدم به دقایق و خطرات و لطائفی که پیش از من اهدا نشده بود. چه بود مگر؟ صدای بدی داشت؛ صاحب کتاب الخصائص الحسینیة و مواعظ؛ سخنرانیهایش در حرم موسی بن جعفر علیهالسلام. بزرگان پا صحبت او مینشستند حتی کسانی که دلشان دیر میشکست؛ نه فقط روضهاش. خودش دلیل را چنین میگوید: صدای خوبی نداشتم؛ مثل صدای کلاغ. ده شب مجلس دعوتش کردند؛ شب اول کلی جماعت نشسته بود؛ شب دوم نصف شد؛ سوم کمتر؛ همینطور تا شب آخر مانده بود و یکی دو پیرمرد. روزی رفت حرم حضرت ابوالفضل روضه بخواند؛ صدا آنقدر بد بود که گفتند پاشو جای پرسه را جمع کن بیرون؛ بیرونش کردند. دلش شکست و به قمر بنیهاشم متوسل شد که میخواهم از مولای شما حسین برای مردم بخوانم؛ چرا نفس و صوت نمیدهید؟ این برای ذاکرین اهل بیت و مداحان و دلسوختگان و حتی سخنران قابل توجه است؛ صدا باید دلنشین باشد. پیامهایی آمده که شبها کودکان را با صوت جلسه میخوابانند و در شهرستانها لذت میبرند. با همان ناراحتی خوابید و در عالم رؤیا کربلا را دید؛ وارد خیمهٔ اباعبدالله شد؛ امام جا داد و به حبیب بن مظاهر فرمود حبیب مهمان داریم، برای مهمان ما طعام بیاور. مقداری نان و آب در رؤیا حبیب آورد؛ اباعبدالله با دست مبارک خود لقمهای برداشت و در دهان شیخ جعفر نهاد. طعام السخی دواء؛ کی سخیتر از امام حسین؟ روایت دیدهاند که در مدینه هر که میپرسید کریمترین کیست همه خانهٔ امام حسین را نشان میدادند؛ و او پروردهٔ سفرهٔ امام حسن بود. از آن رؤیای صادقه که بیرون آمد شیخ جعفر شد شیخ جعفر شوشتری با آن عظمت؛ الخصائص او را بخوان در شأن اباعبدالله تا اندکی متوجه شوی چه عنایتی به او شده؛ واقعاً لطائف و خطرات و فوایدی بیان کرده که اهدا نشده بود؛ بسیار شیرین است. پس حواست جمع باشد؛ این خود سررشته و روزنهای برای سلامت است. چرا نباید از دست بخیل چیزی بگیری و بخوری ولو خودش بیمنت به تو بدهد؟ چون فرموده طعام الشحیح الداء؛ طعام آدم بخیل درد است. نگیر؛ تشکر کن و رد شو. این خود دنیایی معارف است. خدا رحمت کند علامه حسنزاده را که میفرمود محرومیم؛ با آنکه چندین دوره پیش اساتیدی چون علامه رفیعی قزوینی و شهرانی و قمشهای مجامع روایی کافی و توحید صدوق و مصباح الشریعه را دیده بودند، باز میگفتند محرومیم از آنکه این روایات را پیش آدم کارکشتهٔ زبانفهم و راهپیموده و پاک و عالم باز کنند؛ یک روایت برای خود سرفصل یک کتاب میشود.
سخا از اخلاق انبیا و عماد دین
علامه حسنزاده آه میکشید که محرومیم از آنکه این همه روایت را پیش کارکشتهای زبانفهم و راهپیموده باز کنند؛ یک روایت میتواند سرفصل یک کتاب شود. امام صادق فرمود: السخاء من اخلاق الأنبیاء — بخشندگی از اخلاق انبیاست؛ هرکس سخی است وارث انبیاست — و هو عماد الدین؛ ستون دین است. چه فرق بین عماد و عمود هست؟ در بحث نماز باید گفت؛ آن عمود دین است و این عماد دین؛ روش بروید کار کنید. و لا یکون مؤمناً إلا سخیاً؛ کسی مؤمن نمیشود مگر سخی باشد. پس یکی از نشانههای بسیار مهم قلب مؤمن سخاوت اوست.
و لا یکون سخیاً إلا ذو یقین؛ سخی نیست مگر دارای یقین. آنکه به دستورات حق باور دارد میبخشد؛ وگرنه ظاهرش آن است که از دستش میرود. قرآن میفرماید:
«مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» (انعام/۱۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس نیکی آورد ده برابر آن برای اوست.
یقین دارد که آنچه میدهد ده برابر بازمیگردد. آدمی که به قول سید بحرالعلوم به خلوص رسیده این حساب را هم میکند و عیبی نیست؛ اما مراتب عالیه اصلاً به این خاطر نمیدهد و توجه به این حساب ندارد؛ چه به این خاطر بدهد چه ندهد سنت الهیه ده برابر و بیشتر است. سیاق روایت عجیب است؛ جز انسان کامل و دهان پاک نمیتواند چنین لهجهای بگشاید: لا یکون مؤمناً إلا سخیاً. در بحث قلب مؤمن هستیم و سخاوت یکی از نشانههای بسیار مهم آن است. کسی که یدک میکشد و نمیبخشد هنوز در این قطعه از روایت مولا جا نگرفته است.
دانه و هفتصد خوشه
آیهٔ دویست و شصت و یک بقره:
«مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ ۗ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره/۲۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مثل کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند مثل دانهای است که هفت خوشه برویداند که در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خدا برای هرکه بخواهد چند برابر میکند؛ و خدا گشایشگر داناست.
یک دانه هفتصد میشود؛ و خدا برای هرکه بخواهد هفت هزار و هفتصد هزار و بالاتر میکند؛ انتها ندارد. روح بخشش خدا چقدر ارزشمند است. اگر کشاورز باشی عینیت این مثل را میفهمی: گاهی باد دانه را میبرد جای دیگر و همانجا جوانه میزند؛ نعنا را که در باغچه میکاری تمام باغچه را میگیرد؛ فقط کافی است بکاری؛ کشت ادامه دارد از اول تا بقا. عبدالله بن جعفر طیار — همسر حضرت زینب — به بحر الجواد معروف بود؛ امام صادق فرموده مرتبهاش در بخشندگی از حاتم طایی بالاتر بوده است. حاتم چگونه معروف شد بماند؛ بحر الجواد پرورشیافتهٔ آن خاندان است؛ پدرش جعفر طیار در جنگ موته شهید شد و مولا به او علاقه داشت. خاتم طایی را بعضی در جیب بغل میگذارند؛ عبدالله بن جعفر دریا بود.
یقین و همت عالیه و نشانهٔ بخشش از دل
پس سخی نیست مگر دارای یقین و همة عالیة؛ هم یقین میخواهد هم همت بالا. بخشیدن کار هرکسی نیست. چگونه بفهمیم از دل بخشیدهایم؟ یکی آنکه حساب کتاب نکنیم؛ دو آنکه پشیمان نشویم. اگر یک میلیون بدهی و بگویی ده برابرش برمیگردد ثواب بردهای اما ظرف کوچک است. بدتر آنکه بعد بگویی کاش پانصد میدادم؛ نده؛ چیزی که با دلت نیست نده؛ در حد ظرف خود بده طوری که بگویی کاش بیشتر میدادم.
حدیث ادامه دارد: لأن السخاء شعاع نور الیقین — بخشندگی شعاعی از نور یقین است؛ اگر کسی سخی است بدان ذو یقین است و این شعاع همان نور است. من عرف ما قصد هان علیه ما بذل — الله اکبر؛ هرکه بداند مقصد و قصدش کجاست آنچه میبخشد بر او آسان میشود. اگر بداند با که معامله میکند و در راه که میبخشد و کجا میرود و چه میخواهد، حتی جان را تقدیم میکند تا صاحبش خوشحال شود. همینطور درجات پایین میآید تا حور و قصور و انهار و اشجار و سیب و گلابی؛ اگر بداند میخواهد به کجا برود اینها بر او آسان میشود؛ حتی سیب و گلابی هم اگر بخواهد باز آسان است چون میداند ابدی است، هرچند رتبه پایین باشد. مقام صاحب همت خود چند جلسه میطلبد؛ بخشیدن کار هرکسی نیست.
تمثیلات حائری شیرازی و معنای دنیا
از کتاب تمثیلات — خدا رحمت کند آیتالله حائری شیرازی را — در خصوص اینکه انسان چه میخواهد: عالم کتاب خداوند است و همه نوع مطلب در آن یافت میشود؛ هرکس به تناسب نیاز خود به فهرست کتاب مراجعه میکند، چنانکه کتابی را میخواهی بخوانی اول فهرست را مینگری و همان را میجویی. مطلبی را که با مزاج تو سازگار بود همان را مطالعه میکنی. کسی که دلش به دنیاست آن آموزشهایی از دنیا برایش مفید است که گمشدهٔ خود را در آن پیدا کند. اساس آنچه دنیا را برای انسان معنادار میکند آن است که چه میخواهد؛ هرکس در این عالم به دنبال چیزی است و همان را میطلبد نه چیز دیگر. بسیاری دنبال دنیااند؛ حتی هدفشان از بخشیدن خود دنیاست؛ میدهند که خدا فرموده بده تا بگیرد و دنیاییت رونق یابد. آفرین بر آنکه چنین میگوید؛ آیه و روایت هم داریم که هرکس به زیغ معیشت و فقر افتاد در راه خدا ببخشد و با خدا معامله کند تا زندگی رونق یابد. طرف میگوید نداریم؛ نه نمیدهی که نداری؛ بده ببین چگونه میآید.
انفاق و نفق گلدان
انفاق از نفق میآید؛ نفق در عربی روزنهٔ زیر گلدان است. اگر نفق بگیرد آب میگندد و ریشه و گیاه خشک میشود. برای خود من چند بار گلدانهای حیاط خشک شد و دیدیم نفقش گرفته است. انفاق یعنی بده برود تا بیاید؛ تا سر و رویت تر و تازه و زندگی نو به نو بماند.
غواصی در دریای دنیا و إنا إليه راجعون
تمثیل دیگر حائری دربارهٔ «إنا لله وإنا إليه راجعون»: مانند غواصی که در دریا فرو میرود و به خشکی بازمیگردد. همهٔ زندگی دنیایی غواصی در دریای وجود است؛ هر در و گوهری اینجا هست. آمدهایم قوسی بزنیم، معرفتی کسب کنیم، امتحانی بدهیم و سند عشق و محبت به خدا را که در و مروارید اینجاست جمع کنیم و بالا برویم. هنگامی که نطفه منعقد میشود مانند آن است که غواص داخل آب میپرد؛ آن لحظه پریدن لحظهٔ تشکیل نطفه است. وقتی به در و مروارید میرسد — و در و مروارید همان معرفت و قبولی در امتحانات و عشق و محبت به خداست — حدود پانزده ساله شده؛ لحظهٔ شروع تکلیف و تشرف به واجبات و اول امتحان است. آنجا آدم عاقل میشوی و میتوانی کسب کنی و بالا بیایی. بسیاری میخواهند در آب بمانند. موقعی که این در و مروارید را جمع کرد دورهٔ غواصیاش تمام شده؛ آمده برای همین. دورهٔ پیری تا مرگ دورهٔ برگشتن است؛ در و مروارید را برداشتهای دیگر باید برگردی: إنا إليه راجعون. إنا لله آمدی؛ برو در و مروارید را پیدا کن؛ برداشتهای دیگر إنا إليه راجعون.
بدن همچون قطعه سنگی است که به غواص وصل میکنند تا زیر آب برود؛ تا فلسفه نخوانده باشی نمیتوانی این را بگویی یا بفهمی. بعد که زیر آب رفت این قطعه سنگ را جدا میکنند — بدن را از او جدا میکنند — تا سریع بالا بیاید. در اصل انسان تنها این بدن نیست؛ آن سنگ نیست، غواص است که سنگینش کردهاند تا بیاید اینجا درها را پیدا کند. این بدن سنگی است که به انسان میبندند. پس وقتی میگوید من به سوی خدا بازمیگردم، إنا إليه راجعون، به برگشتن نگاه نکن؛ به اینکه بدنش را از او گرفتهاند نگاه نکن؛ سنگ را از او گرفتهاند؛ ببین مروارید دارد یا نه؛ دست خالی است یا پر. پاشا همه برمیگردند؛ مطلقاً همه به سمت خدا حتی کافرش؛ منتها کافر به سمت اسماء جلالی میرود که جهنم مظهر آن میشود و مؤمن به سمت اسماء جمالی که بهشت مظهر آن است و تجلی سیدالشهداست. میفرمود ببین آن در و گوهر را دارد یا نه؛ اگر چیزی همراهش بود جشن بگیر و اگر دست خالی برگشته عزا بگیر. چقدر عالی فرموده است.
ده درصد درآمد و وجوهات
عنوان بحث اعطاؤه فی الحق بود: آدم در راه حق تا میتواند ببخشد. باز تأکید میکنم روی یکی از دستورات بیستگانهٔ امام. کسانی که ادعا میکنید بسیجیاید و در راه مایید و انقلابی — انقلابی بودن فقط شعار و کف خیابان نیست؛ آنها هم لازم است اما یکی پیاده کردن دستورات امام است. فرمودند از درآمد ده درصد را در راه خدا هزینه کن. نمیتوانی؟ بلد نیستی؟ سراغ نداری؟ بیا تا نشان دهیم؛ این همه جا که در راه خدا هزینه میکنند و نیازمندند عزت نفسشان باعث میشود دست پیش تو دراز نکنند. چرا نزد مرجع و کسی که لباس دین به تن دارد میروی؟ چون آن پول نخست به سمت دین میرود و آن مرجع وجوهات را چه میکند؟ همه صرف مسائل خیریه میشود. اگر قرار بود هزینهٔ خودش کند که آقای بهجت آن خانهٔ دربوداغان و خراب را نداشت؛ امام ع
حساب بخشش و پشیمانی
میخواهی بدانی با دلت بخشیدهای یا نه؟ اگر یک میلیون دادی و حساب کردی حداقل ده برابر برمیگردد، ثواب بردهای اما ارزشش آنقدر بالا نیست؛ ظرف کوچک است. بدتر آن است که بعد بگویی کاش پانصد هزار میدادم و پانصد را نگه میداشتم؛ این دیگر بسیار بد است. نده؛ چیزی که با دلت نیست نده؛ حد خودت را حفظ کن؛ در حد ظرف خود بده طوری که بگویی کاش بیشتر میدادم. این نکات کنار همت عالیه مینشیند؛ مقام صاحب همت خود چند جلسه میخواهد.
رونق معیشت با انفاق
کسانی که میگویند نداریم غالباً نمیدهند که ندارند. بده تا بیاید. انفاق از نفق است؛ روزنهٔ زیر گلدان اگر بگیرد آب میگندد و ریشه خشک میشود. چند بار در حیاط خانه گلدانها خشک شد و رفتیم دیدیم نفق گرفته است. بده برود تا بیاید؛ تا همیشه سر و رو تر و تازه بماند و زندگی نو به نو باشد. آیه و روایت میگوید اگر به فقر و تنگی معیشت افتادی در راه خدا ببخش و با خدا معامله کن تا رونق یابد؛ هرچند ظاهرش آن است که از مالت میرود. بسیاری هدف بخشیدن را خود دنیا قرار میدهند؛ خدا فرموده بده تا دنیاییت رونق بگیرد. در فهرست کتاب عالم هرکس گمشدهٔ خود را میجوید؛ آنکه دلش دنیاست آموزش دنیوی میگیرد و آنکه مقصدش حق است بذل بر او آسان میشود.
مروارید در دست هنگام رجوع
حائری میگوید وقتی انسان إنا إليه راجعون میگوید به برگشتن نگاه نکن؛ سنگ بدن را از او گرفتهاند تا سریع بالا بیاید. ببین مروارید دارد یا نه. همه برمیگردند حتی کافر؛ مسیر اسماء فرق میکند. اگر دیدی چیزی همراهش بود جشن بگیر؛ اگر دست خالی عزا بگیر. این تمثیل فلسفهٔ بدن و روح را با آیهٔ رجوع گره میزند و سخن «من عرف ما قصد» را کامل میکند: چون مقصد را میشناسی بذل آسان است و چون مروارید را میشناسی مرگ برگشتِ غواصِ موفق است نه عزا.
پیاده کردن دستور امام
اعطاؤه فی الحق را در زندگی پیاده کن. ادعای بسیجی و انقلابی بودن فقط شعار و حضور خیابانی نیست؛ یکی از دستورات بیستگانهٔ امام هزینه کردن ده درصد درآمد در راه خداست. اگر سراغ نداری مسیر مرجع تقلید و وجوهات همان است؛ پول به سمت دین میرود و صرف خیر میشود. خانهٔ خراب بهجت و ایوان جماران امام و زیلو پارهٔ رهبری گواه است که این وجوهات خرج شخص مرجع نمیشود. پس در راه حق ببخش؛ طعام از سخی بگیر؛ از بخیل مگیر؛ پنهان را غنیمت بدان؛ با یقین و همت بده؛ و مقصد را فراموش نکن.
شیخ جعفر پس از آن عنایت، لطائفی در خصائص نوشت که پیش از او اهدا نشده بود؛ و روایت مدینه که خانهٔ حسین را کریمترین مینمود همان سفره را نشان میدهد که پرورندهٔ آن لقمه بود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.