ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهن السعیم.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا هایصة.

السلام علیکم و رحمة الله.

بخش بعدی روایتی که از مولا می‌خوندیم در بحث قلب مؤمن این قسمت هست که می‌فرمود از صفات مؤمن اینه که صبرٌ فی شدة.

در شدائد و سختی‌ها اهل صبره.

یعنی دیده نمیشه که مؤمن بپاشه، به هم بریزه.

[نفس عمیق] یکی از جاهایی که خیلی راحت ما می‌تونیم تشخیص بدیم که آیا به اون درجه از ایمانی که مدنظر مولا است رسیدیم یا نه، وقتیه که سختی‌ها بس-- ما رو احاطه کنه انواع و اقسامش.

بعد ببینیم ما عصبی می‌شیم یا نه؟

عصبانی می‌شیم.

یه وقت هست عصبیته از رو عقله.

در بر أشدّاء على الكفر از رو عقله.

در برابر دشمن باید أعر الله جمجمتك این جم-جمگت رو بسپری به خدا دندون‌ها رو به قول مولا رو هم بفشوری با غضب، با خشم تو صورت دشمن نگاه کنی.

اون قسم، اون از رو عقله.

اما یه وقت هست که این عصبیته از رو فشار روحی روانیه که به انسان میاد و انسان دیگه تحملش سر میره و دیگه نمی‌تونه تحمل کنه.

این اصلاً درجه‌ی ما اونجاییه که به جوش میایم.

یعنی جایی که ما جوش اومدیم اصطلاحاً ریختیم به هم و عصبی شدیم، درجه ما، اعتبار ما تا همونجاست.

خدا رحمت کنه آقای فاطمی‌ها خیلی تأکید داشتن سر همین عصبیته و اینا که مراقبت کنید.

بعضی از بزرگان که مثل خود آقای فاطمی‌ها جمله خیلی عجیبی دارن، خیلیاشون هم اینو تو درس‌هاشون دیدن.

فرمودن اصلاً سیر و سلوک و تهذیب نفس مرد تو خونه‌شه.

که چی بشه؟

که از رو اذیت و آزار بچه‌ها و فشارهایی که احیاناً از ناحیه همسرش میاد به هم نریزه، عصبانی نشه.

این کار مرده واقعاً که مرد اگه مرد باشه عصبانی نمیشه.

حضرت نوح علی نبینا و آله و عليه الصلاة والسلام.

می‌دونید چند تا از انبیا بودن مثل حضرت لوط، مثل حضرت نوح.

از اولیای خدا هم داشتیم.

بنا-- به جهت بعضی از مسائل اسم نمی‌برم.

تو همین معاصر خودمون که همسران بدی داشتن و كانت من القابرین.

این همسر، قرآن می‌فرماید دیگه همسر نوح، همسر لوط اینا آدمای خوبی نبودن.

مثلاً می‌اومدن در خونه حضرت نوح رو می‌زدن، می‌گفتن نبی-- پیغمبر خدا، نبی الله کجاست؟

یا، یا نبی الله فریاد می‌زدن.

همسرشون درو باز می‌کرد.

نفرین و لعن و ناسزا می‌داد به اینا.

می‌گفت، می‌گفتن آخه ما پیغمبر خدا رو کار دادیم.

شروع می‌کرد [خنده] جسارت کردن به پیغمبر که حالا من خجالت می‌کشم بگم که مثلاً همسر حضرت نوح چیا می‌گفت دربارش.

حرفای خیلی کریه، زشت.

که حالا العیاذ بالله این پیر خرف رفته فلان جا اینطوری.

بعد داشتیم تو هم-- همین اولیای زمان خودمونم که ما اینا رو مجسمه‌های توحید می‌بینیم، توی زندگیشون این مسائل بوده که جالبه که ازشون که می‌پرسیدن خب شما چرا جدا نمیشی؟

چرا طلاق نمیدی همسرتو؟

این داره آبروتو همه جا می‌بره.

گفتن این داره ما رو می‌سازه.

انقدر که این داره ما رو می‌سازه، کارهای خودمون نمی‌سازه.

هم تو اجتماع که میریم کلی عزت و احترام و تح-- تکریم مردم، حاج آقا التماس دعا فلان.

ایشون حتی تعبیر، حالا یکیشون آقای قاضی بوده دیگه.

هی می‌خوام نگم نمیشه.

تعبیر آقای قاضی این بود که می‌فرمود همسر بنده پیچ تنظیم منه تو خونه.

وقتی که خیلی باد به، به قول ماها تو قد قب قب می‌ندازیم و فکر می‌کنیم خبریه می‌خوایم معجب بشیم از تکریم و احترامات مردم میایم تو خونه این باد ما رو خالی می‌کنه.

نگاه کنید، نگاه رو ببینید.

حالا اگر همسرمون سر ما داد بزنه، واقعاً رفتار ما چگونه است؟

حالا این تو رفتار در معاشرت وقتی که سخت میشه آدم معلوم میشه.

در حقیقت اون عیار وجودی انسان، عیار وجود هر کسی وقتی مشخص میشه که در معرض عصبیّت قرار بگیره.

عرض کردم نه م-- نه عصبیّت عاقلانه.

پس این صبرٌ فی شدة، اِمم، بسیار میشه گفت مهمه از حیث خودشناسی.

کسی که نداره این رو میشه گفت ت-ت-- واقعاً میشه گفت که به خیلی جاها نرسیده.

شما اگر دقت کنید تمام اعمال دینی و عبادیات ما همراه صبرن.

همین تحصیل علم و معرفت.

الان ما مدعی هستیم که سر سفره علم و دانش و حکمت و عرفان نشستیم همین الان.

آیا این صبر نمی‌خواد؟

شما نباید صبوری کنید؟

می‌خواید نماز بخونید صبر نمی‌خواد؟

می‌خواید حتی ترک گناه کنید صبر نمی‌خواد ترک گناه؟

تا کی گناه نکنم؟

صبر کن دیگه.

صبر داره.

در حین ترکش هم صبر داره.

تمام اعمال شما دقت کنید اصلاً صبر مثل اون نخ اسکانسه براش.

اینو ورداری می پاچه اصلاً نمیشه، امکان نداره.

لذا بسیار در قرآن اومده که اون‌هایی که صبر دارن به همه جا می‌رسن.

تا جایی که به حدی خدا صبر رو بالا می‌بره، بالا می‌بره، بالا می‌بره تا جایی که می‌فرماید آیه‌ش، آیه خواستی بخونه ببینید صد و پنجاه و پنج، صد و پنجاه و شش و صد و پنجاه و هفت سوره بقره.

خیلی آیات شیرینی‌ام.

اصلاً موضوعش رو ببینید قبل از اینکه آیه رو قرائت کنم خیلی سال‌های پیش یادمه کتاب کمال الدین و تمام نعمت شیخ صدوق رو که می‌خوندم، همون کتابیه که امام عصر بهشون سفارش می‌کنه و می‌نویسه.

اونجا ذیل این آیه روایتی رو میاره شیخ صدوق که این آیه مخصوص مردم آخرالزمانه.

مخصوص شیعیان، شیعیان آخرالزمان.

یعنی مال شماست.

"ولنبلونکم" لامش هم تأکیده قطعاً و قطعاً "لا لنبلونکم".

ما شما رو دچار بلا می‌کنیم.

از چه جنسی خدا؟

"بشيء من الخوف والجوع ونقص من الثمرات ونقص، ونقص من الأموال والأنفس والثمرات".

ما شما رو دچار بلاهایی می‌کنیم از این قسم، امتحانتون می‌کنیم.

از گرسنگی، ترس.

حالا چند تا از ما تا حالا دچار بلای گرسنگی شدیم؟

الان مردم غزه رو ببینید.

یکی از سنگین‌ترین بلاها رو دارن پشت سر می‌گذارن.

خدا به دادشون برسه.

تو این امتحانای روزه ما الان داریم امتحان نسبت به اونا پس میدیم.

خدا ما رو هم رو سفید کنه.

یکی از بچه‌ها گفت چیکار کنیم حاج آقا؟

چیکار می‌تونیم بکنیم؟

گفتم حداقلش اینه که یک دعا کنیم.

دو خودمون رو یه مقدار شبیه اونا بکنیم.

پر نخوریم، یه حداقلش.

روزه بگیریم یا کمتر بخوریم، یاد اونا باشیم، دعاشون کنیم و این تو سایت رهبریه شماره‌ای اعلام شده برای کمک به مردم غزه.

دیگه اینکه چجوری می‌خوان به دست اونا برسه به ما ربطی نداره دیگه.

خودشون اعلام کردن ما تا حد توانمون کمک کنیم.

اینا الان کارهایی که ما می‌تونیم انجام بدیم.

بی‌تفاوت نباشیم.

خیلی ابتلاهای سنگینیه.

پس خوف و جوع و خوف و بعد نقص.

نقص در چی؟

اول میگه اموال.

در اموالتون.

یه دفعه انسان کم میاره ورشکست میشه، مشکلات مالی براش پیش میاد.

یه دفعه دور از جون همتون یه تصادفی اتفاق میفته، هرچی ذخیره کرده میده برای مثلاً تعمیر ماشینش و خودروش و امثالهم.

اتفاقاتی.

همین بقال محل ما طفلی خدا انشاالله شفاش بده.

آدم خیلی خوب و اهل نماز و روزه و اخیراً مریض عوار شده، مریضی عجیب غریبی گرفته که عجیبه.

روایت هم داریم ها.

هرچی گناهان جدیدتر میشن مریضی‌ها هم به همون نسبت جدیدن.

یعنی قبلاً نیست، نبودن اینا.

بعد حالا نه اینکه ایشون دچار گناه جدیدی شده باشه، اجتماع وقتی دچار گناه جدید میشه، جدیدی میشه بلایی هم که به اجتماع می‌خوره این چنینه.

یه سری چیزا همگیره، فراگیره.

خلاصه پسرش می‌گفت یه دونه آمپولی که ما بهش می‌زنیم بیست میلیونه.

هر روز باید آمپول بزنه.

روزی بیست میلیون.

خیلی‌ها.

که این فقط زنده بمونه.

اینا امتحاناته دیگه.

توجه کردید؟

حالا پس نقص در امواله.

بعد أنفس یعنی تو جانتون.

مریضی پیش میاد، تو ج-جانتون اتفاقاتی میفته که میگه الان حالم خوب نیست.

نمی‌دونم سرم درد می‌کنه، کمرم درد می‌کنه یا یکی خدای نکرده مشکل جدی برای جسمش پیش میاد.

یکی هم أنفسه.

یکی الثمرات.

ثمرات چیه منظور؟

آیه رو نگاه کنید تو قرآن متداول متعارف نوشتن که مثلاً میوه‌جات.

ثمرات رو نوشتن میوه‌ها.

یه آفت می‌زنه امسال کل میوه‌ها خراب میشه.

اینم هست.

اما یه معنای دیگه‌ش هم ثمره‌ی وجودی ماست.

فرزندان ما.

فرزندان ما دچار م-مشکلات و مصائبی میشن که اینا صبر می‌خواد.

صبر بر این‌ها.

خیلی هم سخته.

یعنی یه نفر که از جهت مالی به شدت داراست و مرفه، یه دختر خدا شفا بده انشاالله، یه دختر فلج داره.

ایش-ایشون می‌گفت من حاضر بودم فقیر بودم، هیچی نداشتم اما این دخترم شفا می گرفت.

خیلی هم داره.

اینطوریه.

صبر باید کرد.

حالا انقدر این صبر بر این‌ها پیش خدا ارزشمنده که بلافاصله می‌فرماید و بشر الصابرین.

بشارت بده به اونایی که اهل صبرن.

حالا اینجا می‌خواد صابرین رو معرفی کنن.

می‌خواید بهتون بگم صابرین کیان؟

قرآن تو همین آیه بعدش می‌فرماید: "أولئک".

اینا کسایی‌ان که الذین ببخشید.

الذین اذا اصابتهم مصيبة وقتی مصیبتی بهشون وارد می‌شه قالوا انا لله وانا الیه راجعون.

اینو عادت به خودمون بدیم هر نوع مصیبتی نه فقط کسی از دنیا میره که اونم یک نوع مصیبته.

هر مصیبتی به ما وارد شد، هر سختی و شدتی به ما وارد شد بلافاصله بگیم انا لله و انا الیه راجعون.

چرا؟

به جهت اون اتفاق بزرگی که بعدش قرآن رونمایی کرده.

آیه بعدش خیلی شیرینه، خیلی آدم کیف می‌کنه.

اولئک خدا داره می‌فرماید اینایی که خصوصیتشون اینجوریه، علیهم صلوات چه صلواتی بر اون‌ها هست؟

من ربهم.

یعنی از سمت ناحیه پروردگارشون.

و چقدر تو این ربهم، ربی، ربوک اینا ما حرف زدیم قبلاً.

که رب‌ها با هم متفاوت‌اند.

همه در طول هم‌ن.

همه اسم الله‌اند که در هر کسی پیاده شده.

اما این‌ها صدنه‌ و در حقیقت خدمه اون رب مطلقه‌اند.

هر کسی ربی داره که البته رب العالمین الله رب همه است.

اما مثل آبا و اجداد بلا تشبیه یه پدربزرگ همه داریم حضرت آدم، یه مادربزرگ همه داریم حضرت حوا برای همه ما عزیزند.

همینطوری اومدن جلو سلسله طولیه آبا و اجداد.

یه رب مطلقه داریم.

بعد به نسبت به اینکه کدوم یکی از اون اسماء اون رب که کمال ذاتی او هستند، ملکه ذاتی اون رب مطلقه یعنی الله هستند اون اسماء به نسبت به اینکه کدوم اسم در ما پیاده شده اون می‌شه اس-- رب ما.

یا به عبارتی اسم اعظم ما.

این که می‌فرماید اینجا صلوات من ربهم یعنی از پروردگار خودشون یعنی از اون ربشون، رب هر کسی متفاوته از اون بهشون رحمت نازل می‌شه.

چرا رحمت؟

چون صلوات خدا یه معنا داره.

صلوات پیغمبر یه معنا داره.

صلوات ملائکه یه معنا دارن، یه معنا دارن.

یه جا فرمود رحمته، یه جا فرمود مغفرته.

دوتاش هم می‌تونه باشه.

مثل کجا هست که اینا رو با هم داره؟

ان الله و ملائکته یصلون علی النبی.

پس پیداست که بعد می‌گه یا ایها الذین آمنوا صلوا عليه.

شما هم صلوات می‌فرستید دیگه.

انبیائهم اللهم صل علی محمد و آل محمد.

ملائکه هم می‌فرستن، خدا هم می‌فرسته.

اما معنای این‌ها با هم فرق می‌کنه.

قطعاً صلواتی که خدا می‌فرسته جامع بر همه است.

جامع‌تره، کامل‌تره.

حالا اینجا ببینید چه ارزش و اعتباری داره این صلوات، این کارها، این صبر، صبر بر این مشکلات و این ابتلاءات از این حیثیات چندگانه که کسی که صبر می‌کنه خدا بهش بشارت می‌ک- میده که در کنارش اولئک علیهم صلوات من ربهم.

پروردگارشون بهشون صلوات می‌فرسته.

یعنی قطعاً هم رحمته هم مغفرته.

قطعاً کسی که دچار مصیبتی می‌شه و برای اون مصیبت صبر می‌کنه هم رحمت خدا برش نازل شده که اصلاً اونو قابل دونسته خدا، آدم حسابش کرده و الا کسی که خدا آدم حسابش نکنه جسارتاً، اصلاً رهاش می‌کنه.

سنت استدراج الهی.

املاء و استدراج.

رهاش می‌کنه.

بهش اصلاً بی-- مثل این که یه شخص اومد پیش امام سجاد علیه السلام گفت آقا من اصلاً مریض نمی‌شم.

وضعم هم خوبه.

هیچ مشکلی هم ندارم.

حضرت فرمود ببینم حتی یه خشی به قول یزدی‌ها یه خشی هم رو دستت نخورده مثلاً به قول ما یه خراشیدگی؟

فرمود نه اصلاً هیچ.

حضرت فرمود برو.

فرمود برو.

برو که می‌ترسم بلا نازل بشه.

یعنی کسی که هرچی انسان پیش خدا عزیزتره بلایی هم که بهش وارد می‌شه عظیم‌تره، بیشتره.

این یه اصله اصلاً.

اینو فراموش نکنید که هرچی که انسان عزیزتره بلاش بیشتره.

اتفاقاً الان حالا بستم کتابو بخوام بگردم وقت شما گرفته می‌شه.

تو یکی از کتاب‌های حضرت استاد الان می‌خوندم که اول کسایی که شدیدترین بلاها رو می‌بینن انبیااند.

بعد اوصیا اون‌ها هستند.

از اینجا به بعد رو فرمود، فرمودن نسبت به مقام و مرتبتشون.

هر چقدر آدم‌ها مقام و مرتبتشون یا به عبارتی قربشون به اوصیا الهی، به ائمه هدی بیشتره بلاشون بیشتره.

ما عزیزتریم یا حضرت زینب؟

ما عزیزتریم یا ابا عبدالله؟

ما عزیز، عزیزتریم یا شهدای کربلا؟

چه سختی‌هایی، چه بلاهایی.

این یه اصله، اینو فراموش نکنید.

هم رحمت درشه.

خدا آدم حساب کرده منو که این بلا اومده هم مغفرت.

یه روایتی بود قبلاً خدمتتون عرض کردم که وقتی خدا اراده می‌کنه یه بنده‌ش مریض بشه چند تا ملک رو مامور می‌کنه.

به یکیشون می‌گه برو قوه چشاییشو بگیر.

غذا رو مزه‌شون نمی‌چشه.

به یکی از همین ملائکه می‌گه برو قوه بدنشو بگیر بی‌حال می‌شه.

به یکی می‌گه برو رنگ چهره‌شو بگیر.

همینطور می‌بینید چهره رنگش می‌پره.

به یکی میگه برو همه گناهایی که تا حالا کرده رو امانت پیش خودت نگه دار.

یه مدتی می‌گذره تا خدا اراده می‌کنه بنده‌ش خوب بشه.

یک یک به این ملائکه میگه برید برگردونید امانتتونو.

اونا برمی‌گردونن رنگ چهره برمی‌گرده، ذائقه‌ش دیگه برمی‌گرده، قوه بدنی‌ش میاد.

اما بـ-- مریض وقتی خوب میشه احساس طراوت و پاکی و آل-- بی‌آلایش می‌کنه.

احساس سبکی می‌کنه.

چرا اون ملک آخر رو خدا بهش نمی‌فرماد برگردون امانتو؟

به خدا عرض می‌کنه که خدایا تو مثل اینا به من گفتی امانت چرا نمیگی برگردون؟

خدا می‌فرماید این بنده‌ی خوب من در حالی که از درد به خودش می‌پیچید، هرکی ازش می‌پرسید حالت چطوره؟

می‌گفت الحمد لله شکایت نمی‌کرد.

به خاطر همین همه گناه‌هاشو بخشیدم.

ببینید چه خدایی داریم و چقدر این صبر بر شداید مهمه.

[نفس عمیق] صلوات پیغمبر هم البته داریم دیگه.

[سرفه] من آیه‌ش رو هم به شما عرض می‌کنم برید خواستید ببینید آیه صد و سه سوره توبه.

می‌فرماید خذ اگه کسی پرسید آقا ما برای چی باید صدقه بدیم؟

زکات، خمس اینا به چه درد می‌خورن؟

این آیه‌شه.

خذ من اموالهم صدقة.

این صدقه می‌تونه هم مستحبش باشه مثل صدقات متداولی که ما میدیم هم واجبش باشه مثل خمس و زکات.

پیغمبر از اموال این‌ها صدقه بگیر.

چرا؟

تطهرهم.

اینکه تو با این گرفتن مال اینا پاکشون می‌کنی.

ما منت نذاریم سر اون سائل و گرفتاری که داریم بهش کمک مالی می‌کنیم.

منت نذاریم سر اعز بالله اولیای خدا و اهل بیت یا مراجع که داریم خمس‌مونو تقدیمشون می‌کنیم.

منت نذاریم به کسی که داریم تو راه خیر کمکش می‌کنیم.

پیغمبر داره تو رو تطهیر می‌کنه با این گرفتن.

حالا الان فرصت دیگه گذشت و بیست دقیقه تموم شد.

ولی یه بخشی رو آماده کرده بودم از کتاب آقای قاضی.

خیلی عالی که، خیلی عالی که [سرفه] اصلاً نحوه‌ی این اِاِاِ ورود اهل بیت به وجود ما چگونه است؟

نحوه‌ی، نحوه‌ی افاضه‌ی اون‌ها، عنایت اون‌ها القلب-- از قلب مقدسشون به ما چگونه است؟

باشه برای روزهای بعد.

خب پس تطهرهم و تزکیهم پاکشون می‌کنی، تزکیه‌شون می‌کنی با این گرفتن.

یعنی ریشه‌ی خباثت رو تو وجودشون می‌زنی.

تزکیهم بها به خاطر اون صدقه و صل علیهم.

به پیغمبر داره می‌فرماد دیگه.

و صل علیهم پیغمبر تو هم به این‌ها درود بفرست.

پس پیغمبر هم درود می‌فرسته.

إن صلاتک حالا خصوصیت صلوات پیغمبر رو اینجا داره میگه که به مؤمنین میگه.

قطعاً صلواتی که تو بفرستی سکن لهم باعث آرامش خاطر اون‌هاست.

گم شده‌ی ما هم که آرامشه دیگه در کشکول نور زهرا داریم میگیم دیگه.

یکی از راه‌هایی که میشه انسان بهش به آرامش برسه صلوات پیغمبره.

در پس چی؟

صدقات.

والله سميع عليم.

پس یادمون باشه این اهمیت و ارزش صدقه است که در پی‌ش صلوات پیغمبر رو داره که موجب آرامش خاطر میشه.

پس مرور کنیم یه بار آیه رو با هم بخونیم و تمام.

در این آیه‌ای که ما-- بسیار آیه داریم در قرآن که در خصوص اهمیت صبره ها.

و تواصوا بصبر.

درسته؟

این صبر بهش میگن اصطلاحاً عقل عملی.

هر عملیاتی انسان در سیر و سلوک و عملیات بندگی و عبادیت بخواد انجام بده نیاز به صبر داره.

لذا می‌فرماید تازه نه خودت داشته باش تواصوا به دیگران هم توصیه صبر بکن.

تواصوا بصبر.

این عقل عملیه.

تواصوا بالحق چیه؟

اذا جاء نصر الله دیگه.

تواصوا بالحق عقل نظریه.

همین عقلی که ماها داریم [سرفه].

که اتفاقاً امروز می‌دیدم خیلی شیرین بود.

این تیکه رو قشنگ با جون و دل یه لحظه از عالم بالا بیاید پایین از رتبه مثالیتون بیاید بیرون.

این تیکه رو گوش بدید.

[سرفه] این رو، این تیکه رو، جمله آخر رو.

حالا آیه رو هم دیگه نمی‌خونم که دیگه وقت گرفته.

خوندیم دیگه یه بار.

این تیکه جمله آخر ما باشه که حالا که از رتبه مثالیتون اومدید بیرون.

بله.

کجاست این؟

الان کتاب چه کتابیه؟

این کتابه حضرت علامه قاسم محمد حسین حسینی تهرانیه که گفتیم جزو اون چهار نفر ابدال بود.

دیروز در خصوصش خیلی حرف زدیم.

شرح بر رساله‌ی سیر و سلوک سید بحر العلومه.

یعنی من موندم چجوری من اینو دست گرفتم.

انقدر عظمت داره کتاب.

ایشون در شرح بر این رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم داره تو یه بخشی‌ش رو که می‌خواد توضیح بده می‌فرماید مرحوم حکیم علامه میرزا حسن نوری، میرزا حسن نوری فرزند ملا علی نوریه.

ملا علی نوری بزرگ که اون پادشاه اومد وارد داداششون شد.

اون آخوند حالا کم‌سواد، بی‌سواد بگیم چی؟

محل را افتاد اومد دیدنش ولی ایشون نرفت.

نرفت دیدن پادشاه.

گفتن پادشاه اومده.

گفت بیاد من مشغول درس و بحثم.

ایشون با من کاری داره تشریف بیارن اینجا ببینیم کارشون با ما چیه؟

بعد اون شخص، اون پادشاه وقتی متوجه شد که این نمیاد گفت پس معلومه که یه وزانتی داره.

ما فکر می‌کنیم آخوندی که همینطوری لودگی می‌کنه و بین همه است و وقتشو می‌گذرونه و فلان این آدم خوبیه.

در صورت که اون کسی که بر ار-- وقت خودش ارزشمند-- ارزش قائله و برای هر چیزی وقت حاضر نیست بذاره، اون معلومه که آدم وزین و سنگینه.

خلاصه رفت و یه اتفاقاتی افتاد و اون بر-- دید نه آدم دانشمندی و براش یه حوزه علمیه ساخت و کلی بهش- همونجا؟

بله همونجا و شهر اصفهان.

حالا [مکث] داستان داره نمی‌خوام وارد اون بشم.

ما هر جمله رو می‌خونیم انقدر هی فوران اطلاعات که خدا لطف کرده میاد هی وقت شما گرفته می‌شه.

خلاصه ایشون در حاشیه خود راجع به کیفیت اسفار اربعه ملاصدرا مطلبی ساده و در عین حال روشن و تا اندازه‌ای قابل فهم برای عامه بیان می‌کند که مخلصش این است خلاصه‌اش.

دو خطه.

انسان تا وقتی که در سلوک علمی و نظری قدم نگذاشته است دائما مشاهده، مشاهده کثرت را می‌کند.

همش کثرت رو می‌بینه.

همش خلائق رو می‌بینه و از مشاهده وحدت غافل است و کثرت در این حال حاجب از وحدت است.

ارزش چی رو داره میگه؟

فرزند ملا علی نوری.

ارزش علم فکر، علم نظری، همین درس و بحث‌ها، همین جلسات، همین مطالعات اینا.

میگه چرا اینو اومدیم اینجا یه دفعه به اینجا رسیدیم؟

"وتواصوا بالحق".

اون عقل نظریه.

اینجا ارزش عقل نظری رو داره میگه.

میگه تا وقتی ورود نکنی به حوزه عقل نظری و علم و دانش و حکمت و عرفان و این‌ها، هیچ‌وقت به توحید خالص نمی‌رسی.

همش دچار کثرتی.

اینم ارزش عقل.

حالا منتها بحث ما تو عقل عملی بود و "وتواصوا بالصبر والحمد لله رب العالمين".

صلوات خد کنین.

اللهُم صلي علي محمد و آله طاهرين