یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
صبر در شدّت؛ صفت قلب مؤمن
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. بخشِ بعدی روایتی که از مولا در بحث قلب مؤمن خوانده میشد این است که از صفات مؤمن «صبرٌ فی شدّة» است؛ در شدائد و سختیها اهل صبر است؛ دیده نمیشود که مؤمن از هم بپاشد و به هم بریزد. یکی از جاهایی که بهآسانی میتوان تشخیص داد به آن درجه از ایمان که مدّ نظر مولاست رسیدهایم یا نه، وقتی است که سختیها — انواع و اقسامش — ما را احاطه کند و ببینیم عصبی و عصبانی میشویم یا نه.
یک وقت عصبیّت از روی عقل است؛ در «أشدّاء علی الکفّار» از روی عقل است. در برابر دشمن باید «أعرِ الله جمجمتک»؛ جمجمهات را به خدا بسپاری و دندانها را به فرمودهٔ مولا بر هم بفشاری و با غضب و خشم به صورت دشمن بنگری؛ آن قسم از روی عقل است. اما یک وقت عصبیّت از فشار روحیروانی است که به انسان میآید و تحمّل سر میرود؛ دیگر نمیتواند تحمّل کند. درجهٔ ما همانجاست که به جوش میآییم؛ جایی که ریختیم به هم و عصبی شدیم، اعتبار ما تا همانجاست.
خانه میدان تهذیب؛ بادِ تکریم و پیچِ تنظیم
خدا رحمت کند آقای فاطمینیا را که بسیار بر مراقبت از همین عصبیّت تأکید داشتند. بعضی بزرگان — و خود ایشان نیز — جملهای عجیب دارند که در درسهایشان دیدهاند: اصلاً سیر و سلوک و تهذیب نفس مرد در خانهاش است؛ تا از اذیّت و آزار بچّهها و فشارهایی که احیاناً از ناحیهٔ همسر میآید به هم نریزد و عصبانی نشود. این کار مرد است؛ اگر مرد باشد عصبانی نمیشود.
حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیهالصلاةوالسلام — و نیز حضرت لوط — و برخی اولیای معاصر که به جهت مسائلی نام برده نمیشود، همسران بدی داشتند؛ «کانت من القانتین» نیست، قرآن میفرماید همسر نوح و همسر لوط از صالحان نبودند. در خانهٔ نوح را میزدند و فریاد میزدند نبیّ الله کجاست؛ همسر در را باز میکرد و نفرین و لعن و ناسزا میگفت؛ سخنان بسیار زشت دربارهٔ پیامبر بر زبان میآورد. از اولیای زمان ما نیز که مجسمههای توحید دیده میشوند در زندگیشان چنین بوده؛ وقتی میپرسیدند چرا جدا نمیشوی، این آبرویت را میبرد، میگفتند این ما را میسازد؛ آنقدر که این میسازد کارهای خودمان نمیسازد. در اجتماع عزّت و تکریم است و التماس دعا؛ یکیشان آقای قاضی بود. تعبیر آقای قاضی این بود که همسر بنده پیچِ تنظیم من در خانه است؛ وقتی باد به غبغب میاندازیم و از تکریم مردم معجب میشویم، میآییم خانه و این باد را خالی میکند. بنگر اگر همسر بر سر داد بزند رفتار چگونه است؛ عیار وجودی انسان وقتی مشخص میشود که در معرض عصبیّت قرار گیرد — نه عصبیّت عاقلانه. پس «صبرٌ فی شدّة» از حیث خودشناسی بسیار مهم است؛ آنکه ندارد به بسیاری جاها نرسیده.
صبر نخِ همهٔ اعمال؛ آیات بقره برای آخرالزمان
اگر دقّت شود تمام اعمال دینی و عبادات همراه صبر است؛ همین تحصیل علم و معرفت. مدّعیایم سر سفرهٔ علم و حکمت و عرفان نشستهایم؛ آیا صبر نمیخواهد؟ نماز میخواهی بخوانی صبر میخواهد؛ ترک گناه صبر میخواهد؛ تا کی گناه نکنم؟ صبر کن؛ در حین ترک نیز صبر دارد. صبر مانند نخِ اسکناس است؛ برداری بپاشد؛ امکان ندارد. لذا بسیار در قرآن آمده آنان که صبر دارند به همه جا میرسند؛ تا جایی که خدا صبر را بالا میبرد تا آیات صد و پنجاه و پنج تا صد و پنجاه و هفت سورهٔ بقره.
سالها پیش در کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق — همان کتابی که امام عصر سفارش میکند — ذیل این آیه روایتی آمده که این آیه مخصوص مردم آخرالزمان است؛ مخصوص شیعیان آخرالزمان؛ مال شماست.
«وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره/۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیگمان شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی از اموال و جانها و محصولات میآزماییم؛ و شکیبایان را نوید ده.
لام در «لنبلونّکم» تأکید است؛ قطعاً شما را به بلا مبتلا میکنیم: از گرسنگی، ترس. چند تن تاکنون دچار بلای گرسنگی شدهاند؟ مردم غزّه یکی از سنگینترین بلاها را میگذرانند؛ خدا به دادشان برسد. در امتحانهای روزه نسبت به آنان نیز امتحان پس میدهیم. حداقل دعا کنیم؛ خود را کمی شبیه آنان کنیم؛ پر نخوریم؛ روزه بگیریم یا کمتر بخوریم؛ یادشان باشیم؛ و در سایت رهبری شمارهای برای کمک اعلام شده؛ تا حدّ توان کمک کنیم؛ بیتفاوت نباشیم.
پس خوف و جوع و نقص. نقص در اموال: یکباره کم میآورد، ورشکست میشود، مشکلات مالی؛ تصادفی، ذخیره برای تعمیر خودرو میرود. بقال محلّ — خدا شفایش دهد — اهل نماز و روزه، اخیراً بیمار عجیبی شده؛ روایت داریم هرچه گناهان جدیدتر شوند بیماریها نیز به همان نسبت جدیدند؛ اجتماع وقتی دچار گناه جدید شود بلایی هم که میخورد چنین است؛ بعضی چیزها همهگیر است. پسرش میگفت یک آمپول بیست میلیون؛ هر روز باید بزند تا فقط زنده بماند؛ اینها امتحانات است. نقص در أنفس: در جانت؛ بیماری، سر درد، کمر درد، مشکل جدّی جسمی. و الثمرات: در قرآن متعارف میوهها نوشتهاند؛ آفتی میزند میوهها خراب میشود؛ اما معنایی دیگر ثمرهٔ وجودی ماست — فرزندان — که دچار مصائب میشوند و صبر میخواهد و بسیار سخت است؛ مرفّهی که دختر فلج دارد میگفت حاضر بودم فقیر باشم اما دخترم شفا بگیرد.
بشارت صابران و انّا لله
چنان این صبر نزد خدا ارزشمند است که بیدرنگ میفرماید «و بشّر الصابرین». صابران کیاناند؟
«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و به او بازمیگردیم.
این را عادت کنیم؛ هر نوع مصیبتی نه فقط مرگ کسی؛ هر سختی و شدّتی که وارد شد بگوییم إنّا لله و إنّا إلیه راجعون؛ به جهت اتّفاق بزرگی که آیهٔ بعد رونمایی کرده.
«أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (بقره/۱۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آنان درودها و رحمتی از پروردگارشان است و آنان خود راهیافتگاناند.
صلوات من ربّهم؛ از ناحیهٔ پروردگارشان. دربارهٔ ربّ بسیار گفته شده؛ ربّها متفاوتاند و در طول هماند؛ همه اسماء اللهاند که در هرکس پیاده شده؛ خدمهٔ آن ربّ مطلقهاند. ربّ العالمین الله ربّ همه است؛ اما مانند آبا و اجداد — بلا تشبیه — سلسلهٔ طولیه؛ یک ربّ مطلقه داریم و به نسبت آنکه کدام یک از اسماء آن ربّ — کمال و ملکهٔ ذاتی الله — در ما پیاده شده آن میشود ربّ ما یا اسم اعظم ما. صلوات من ربّهم یعنی از پروردگار خودشان رحمت نازل میشود. چرا رحمت؟ صلوات خدا یک معنا دارد، صلوات پیامبر یک معنا، صلوات ملائکه معنایی دیگر؛ جایی رحمته فرموده جایی مغفرته؛ هر دو میتواند باشد. «إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبی» سپس «یا أیها الذین آمنوا صلّوا علیه»؛ انبیا و ملائکه و خدا صلوات میفرستند اما معانی فرق میکند؛ صلوات خدا جامعتر و کاملتر است. کسی که صبر میکند خدا بشارت میدهد علیهم صلوات من ربّهم؛ قطعاً هم رحمته هم مغفرته. کسی که مصیبت میبیند و صبر میکند رحمت نازل شده که قابل دانسته و آدم حسابش کرده؛ وگرنه خدا رهایش میکند؛ سنّت استدراج و املاء.
بلا نشانهٔ عزّت؛ ملائکه و بیماری
شخصی نزد امام سجّاد علیهالسلام آمد و گفت من اصلاً مریض نمیشوم؛ وضع خوب است؛ هیچ مشکلی ندارم. حضرت فرمود حتی یک خراش هم به دستت نخورده؟ گفت نه. حضرت فرمود برو؛ میترسم بلا نازل شود. اصل این است: هرچه انسان پیش خدا عزیزتر، بلایی که به او وارد میشود عظیمتر و بیشتر است. شدیدترین بلاها اول بر انبیاست، بعد اوصیا، و سپس نسبت به مقام و قرب به اوصیا و ائمه؛ ما عزیزتریم یا حضرت زینب و اباعبدالله و شهدای کربلا؟ چه سختیهایی.
هم رحمت در آن است هم مغفرت. روایتی پیشتر آمده: وقتی خدا اراده میکند بندهاش مریض شود چند ملک را مأمور میکند؛ به یکی میگوید قوهٔ چشاییاش را بگیر؛ به یکی قوهٔ بدن را بگیر بیحال میشود؛ به یکی رنگ چهره را بگیر؛ به یکی همهٔ گناهانی که کرده امانت پیش خود نگه دار. وقتی ارادهٔ شفا میکند یکیک امانت را برمیگردانند؛ رنگ و ذائقه و قوه برمیگردد؛ اما مریض وقتی خوب میشود احساس طراوت و پاکی و سبکی میکند. چرا ملکِ گناهان را نمیگویند برگردان؟ میپرسد: خدایا امانت را چرا برنگردانم؟ خدا میفرماید این بندهٔ خوب من در حالی که از درد به خود میپیچید هرکه میپرسید حالت چطور است میگفت الحمد لله؛ شکایت نمیکرد؛ به خاطر همین همهٔ گناهانش را بخشیدم. بنگر چه خدایی داریم و صبر بر شداید چه قدر مهم است.
صدقه و صلوات پیامبر؛ سکینه
صلوات پیامبر نیز در آیهٔ صد و سه توبه آمده است.
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (توبه/۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از اموالشان صدقهای بگیر تا آنان را پاک و تزکیه کنی، و بر آنان درود فرست؛ که درود تو مایهٔ آرامش آنان است؛ و خدا شنوای داناست.
اگر بپرسند صدقه و زکات و خمس به چه درد میخورد همین آیه است. صدقه میتواند مستحب باشد یا واجب چون خمس و زکات. پیامبر از اموال صدقه بگیر؛ چرا؟ تطهّرهم؛ با گرفتن مال پاکشان میکنی. منت نگذاریم بر سائل و گرفتار و بر اولیای خدا و اهلبیت و مراجع که خمس تقدیم میکنیم و بر کسی که در راه خیر کمکش میکنیم؛ پیامبر دارد تطهیرت میکند. تزکّیهم بها؛ ریشهٔ خباثت را در وجود میزنی. و صلّ علیهم؛ پیامبر تو نیز درود بفرست. إنّ صلاتک سکنٌ لهم؛ صلوات تو باعث آرامش خاطر است؛ گمشدهٔ ما آرامش است و در کشکول نور زهرا نیز میگوییم یکی از راههای آرامش صلوات پیامبر در پی صدقات است. والله سمیع علیم.
نمونههای نقص اموال و أنفس و ثمرات
نقص در اموال گاهی ناگهانی است: ورشکستگی، هزینهٔ سنگین تعمیر پس از تصادف، ذخیره ته میکشد. بقال محلّ که اهل نماز و روزه بود به بیماری عجیبی گرفتار شد؛ روایت میگوید هرچه گناهان تازهتر شوند بیماریها نیز تازهاند؛ وقتی اجتماع گناه نو پیدا کند بلایی که میخورد هم نو و گاهی همهگیر است. پسرش میگفت یک آمپول روزی بیست میلیون تا فقط زنده بماند؛ این امتحان است. نقص أنفس درد سر و کمر و بیماری سخت است. ثمرات را در ترجمههای رایج میوه گفتهاند؛ آفت سالانه محصول را میزند؛ اما ثمرهٔ وجودی نیز هست — فرزند — و صبر بر مصیبت فرزند بسیار سنگین است؛ آنکه در رفاه است و دختر فلج دارد میگفت حاضر بودم تهیدست باشم و دخترم شفا یابد.
در کنار مردم غزّه که خوف و جوع را با هم میکشند، حداقل وظیفه دعا و شباهت نسبی است: پرخوری کمتر، روزه یا کاهش خوراک، یادآوری آنان، و کمک مالی از مسیر اعلامشده در پایگاه رهبری؛ بیتفاوتی خود امتحان است. «و بشّر الصابرین» بلافاصله پس از فهرست بلاها آمده تا روشن شود ارزش صبر نزد خدا چیست.
ربوبیت شخصی و معنای صلواتها
«علیهم صلوات من ربّهم» از پروردگار خودشان است. سلسلهٔ ارباب در طول یکدیگرند؛ همه اسماء اللهاند که در افراد پیاده شدهاند و خادم ربّ مطلقهاند. ربّ العالمین الله است؛ اما چنانکه در نسب آبا و امّهات — بلا تشبیه — یکی جدّ مشترک است و شاخهها جدا میشود، ربّ مطلقه یکی است و به نسبتِ آنکه کدام اسم از اسماء کمالی او در بنده غالب شده همان ربّ شخصی یا اسم اعظم اوست. از اینرو صلوات هر کس از ربّ خودش به اندازهٔ همان اسم نازل میشود.
صلوات خدا و پیامبر و ملائکه یک لفظاند و چند معنا. در «إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبی» و امر «صلّوا علیه» روشن میشود هر سه صلوات میفرستند اما صلوات الهی جامعتر است؛ گاهی به صورت رحمت و گاهی مغفرت تفسیر شده و هر دو با صبرِ مصیبتدیده سازگار است: هم قابل دانسته شده — رحمت — هم آمرزیده میشود — مغفرت. آنکه خدا آدم حسابش نکند رهایش میکند؛ املاء و استدراج؛ راحتیِ بیدردسر همیشه بشارت نیست.
بیماری، الحمدلله و سبکشدن از گناه
در همان روایت مأمورانِ بیماری، ملکِ گناهان امانت را نگه میدارد. پس از شفا وقتی ذائقه و رنگ و قوّت برمیگردد، بنده احساس طراوت و سبکی میکند؛ چون گناهان بازنگشته است. شرط این بخشش آن بود که در اوج درد به جای نالهٔ شکایت بگوید الحمد لله. پیوند صبر و شکر اینجا آشکار میشود: صبرِ بیشکایت، مصیبت را به مغفرت بدل میکند. از همینرو اولیای خدا از تندرستیِ طولانیِ بیابتلا میترسیدند و سلامتیِ بیخلل را نشانهٔ خطر میدانستند نه لزوماً کرامت.
تواصوا بالصبر و تواصوا بالحقّ
بسیار آیه در اهمیّت صبر است؛ «و تواصوا بالصبر». این صبر را اصطلاحاً عقل عملی میگویند؛ هر عملیاتی در سیر و سلوک و بندگی نیاز به صبر دارد؛ تازه نه خودت داشته باش، به دیگران هم توصیه کن. «تواصوا بالحقّ» عقل نظری است؛ همین عقلی که داریم.
در شرح رسالهٔ سیر و سلوک سیّد بحرالعلوم از علامه سیّد محمدحسین حسینی تهرانی — از ابدال چهارگانه که دیروز در خصوصشان سخن رفت — مطلبی از مرحوم حکیم میرزا حسن نوری فرزند ملا علی نوری نقل شده. ملا علی نوری بزرگ؛ پادشاه آمد دیدنش و او نرفت؛ گفت مشغول درسام؛ او با من کار دارد تشریف بیاورد. پادشاه فهمید وزنی دارد؛ ما گمان میکنیم آخوندی که لودگی میکند و میان همه است آدم خوبی است؛ در صورتی که آنکه برای وقتش ارزش قائل است و برای هر چیزی وقت حاضر نیست بگذارد معلوم میشود آدم وزین و سنگینی است. حوزه ساختند در اصفهان. خلاصهٔ مطلب در حاشیه دربارهٔ کیفیت اسفار اربعهٔ ملاصدرا: انسان تا وقتی در سلوک علمی و نظری قدم نگذاشته دائماً مشاهدهٔ کثرت میکند؛ خلایق را میبیند و از مشاهدهٔ وحدت غافل است و کثرت حاجب از وحدت است. ارزش علم فکر و عقل نظری — همین درس و بحث و مطالعات — اینجاست؛ چرا ناگهان به «تواصوا بالحقّ» رسیدیم؟ تا وقتی ورود نکنی به حوزهٔ عقل نظری و علم و حکمت و عرفان هیچوقت به توحید خالص نمیرسی؛ همیشه دچار کثرتی. این ارزش عقل نظری است؛ بحث ما اما در عقل عملی بود و تواصوا بالصبر. والحمد لله ربّ العالمین.
بخشی از آمادگیِ جلسه برای روزهای بعد، از کتاب مرحوم قاضی، دربارهٔ چگونگی ورود اهلبیت به وجود سالک و افاضه از قلب مقدّسشان بود که به جهت تنگی وقت موکول شد. در جمعبندیِ کوتاه: صدقه تطهیر و تزکیه است و صلوات پیامبر در پی آن مایهٔ سکون؛ صبر عقل عملی است و تواصی به آن واجبِ مضاعف؛ حقّ عقل نظری است و بدون ورود در علم رسمی، کثرت همواره حاجب وحدت میماند. پس صبرٌ فی شدّة هم عیارِ ایمان در خانه و بازار است و هم دروازهٔ صلواتِ ربّ و رحمت و هدایت.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.