ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به او استعین.

السلام علیک ای داعی الله ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در قلب مؤمن بودیم و اون روایت شریف در وصف مؤمنین که مولامون داشتن می‌فرمودن.

می‌رسیم به این قطعه جدید که دو جور من روایات رو دیدم.

دو جور اومده.

یه جورش هست که تحمل فی فاقة.

یعنی [سرفه کردن] استغفرالله.

اون شدت فقر رو اینا تحمل می‌کنن.

صفت اهل ایمانن.

کسی دارای قلب مؤمنه که این خصوصیتش.

نه یه فقر معمولی بلکه اگر یه وقت بنا به دلایلی دچار فقر شدید هم بشه که یکی از اطلاعات سنگین اهل دنیاست.

یه، یه روایتی دیدم خیلی جالب بود برام که خدای منان قیامت از اونهایی که تو دنیا فقیرشون کرده عذرخواهی می‌کنه.

انقدر که سنگین و شکننده است فقر.

این از مریضی‌ام بدتره.

خیلی سخته بله.

و ق-- یه طوریه که خدا اونجا عذرخواهی می‌کنه.

صحنه محشر عذرخواهی می‌کنه از بنده‌ش.

البته خب اونجا می‌تونه چون قولهُ فعل، قول حضرت حق فعلشه.

یعنی این عذرخواهی می‌تونه با فعل خدا همراه باشه.

یعنی انقدر هبه می‌کنه، انقدر به این بنده حله‌های بهشتی می‌پوشونه، انقدر رتبه و مقام بهش میده.

این می‌تونه عذرخواهی خدا باشه که در عوض اون فقری که دنیا تحمل کرده.

حتی روایت هم داریم دیگه.

انقدر خدا عنایت می‌کنه به اونایی که تو دنیا مشکلات داشتن به میزان مشکلاتشون انقدر بهشون هبه می‌کنه.

از هبات و منح الهی در قیامت همینه اصلاً.

که حالا عجیبه که اونجا میگن ای کاش تو دنیا ما رو با مقraz بعضیا مقراز رو گفتن قیچی ولی درستش ناخن گیره.

قیچی می‌تونه بیشتر یعنی بزرگ، بزرگ قیچی کنه بره زودتر تموم شه بدن طرف.

ولی ناخن گیر خیلی سخت‌تره.

ریز، ریز، ریزش می‌کنه.

میگن ای کاش تو دنیا ما رو با مقراز یعنی ریز، ریز، ریزمون می‌کردن تا اینجا منح و هبات الهی به ما بیشتر برسه.

در خصوص حاجات هم هست اگر که ملاحظه فرموده باشید در روایات مرحوم کلینی اعلا الله مقامه و شریف در کافی ایشون هست که چندین دست روایت هست به این مضمون که، ااا اونجا خدا در عوض حاجاتی که تو دنیا داشتن رو خدا به مصالحشون و حکمتش نداده، اونجا انقدر به اینا می‌بخشه که میگن ای کاش یه دونه از حاجات شما تو دنیا روا نمی‌شد، همش اینجا می‌شد.

منتها خب اینا یه در حقیقت استخوان بندی محکمی از لحاظ اعتقادی می‌خواد که اینا رو انسان باور کنه.

یه شیر پاک خورده‌ای می‌خواد که اینا رو باور کنه.

لقمه حلال خورده‌ای می‌خواد که اینا به جانش بنشینه و اینا رو بپذیره.

و انشاالله خدا نصیب هممون بکنه.

سلام علیکم.

[صدای محیط] پس این بحث تحمل یه چیز بسیار جدیه.

خصوصا می فرماید تحمل فی فاقة.

یعنی اینکه تو فقر شدید.

توی کمیل هم داریم اشتدت فاقه‌تو.

اشتدت فاقه‌تو یعنی اون فقره که خودش فاقه شده شدید شده که هیچی اشتدد دوباره شدت گرفته.

اصلاً فقر از ااا اون خود ستون فقرات که میگن، ستون فقرات لغت‌شناس‌ها گفتن که از همین جا ریشه‌ش از فقره.

یعنی که از نه طرف کمرش شکسته.

ستون فقراتو کسی بشکنه دیگه از پا میفته.

اصطلاحاً به این کسی که شدت فقر پیدا کرده به گونه‌ای که ستون فقراتش شکسته دیگه میگن مستکین.

ما یه مسکین داریم، گداست.

میره کمک می‌خواد و اینا ولی راه میره.

می‌تونه راه بره و گدایی کنه.

مستکین اصلاً زمین نشسته، اصلاً نمی‌تونه حرکت کنه.

اینا با هم متفاوتن.

حالا می‌فرماید که تحملشون تو اون شدیدترین حالات هست.

چرا تحمل دارن؟

چرا تحمل می‌کنن؟

علتش دو چیزه.

علت اصلی البته علل زیادی داره.

یه علتش اینه که اینا قطعاً خدا رو غنی علی الاطلاق می‌دونن و می‌دونن که خدا دائماً با بندگانش در صلح و آشتیه.

اینم تلاششو کرده نشسته تو خونه بخوره بخوابه و بعد بگه از آسمون برامو بریز.

ولی گنجیش روزیه در روزی به روش فعلاً بسته‌ست.

این می‌دونه که چون معامله‌ش با غنی علی الاطلاقه و اصلاً نباید هم در خونه خدای منان زنا رو با خودش ببره و با حالت غنی بودن در خونه خدا رو بزنه.

اصلاً این حالت رو حتی دوست هم داره.

البته این رو حواسمون جمع باشه که با اون الفقر فخری پیغمبر قاطی نشه ها.

یه روایت داره پیغمبر فرمود الفقر فخری فقر.

[مکث] من مباهات می‌کنم، افتخار می‌کنم به فقرم، به این فقر.

حالا اون فقر منظور فقر [مکث] ذاتیه.

یعنی اینکه من، من نیستم.

خداست که ظهور کرده شده من.

خلاصه‌ش اینو در توحید عرض کردیم دیگه.

توحید شیخ صدوق رو بخونین اونجا قشنگ توضیح داده.

ما الان تو کشف گل و نور داریم همینو میگیم دیگه.

توحید افعالی و صفاتی و ذاتی.

[پچپچ] بله دیگه.

ان، ان مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل يرحم الفقير الا الغنی.

این اتفاقا [مکث] یه بار یادمه براتون عرض کردم که دیدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام.

می‌دونید امیرالمؤمنین خب ظاهراً کوفه بوده.

سلمان تو مدائن از دنیا میره.

امیرالمؤمنین به طی الارض تصرف میکنه و خودش رو میرسونه برای تشییع سلمان.

سلمانم پیرمرد بوده دیگه.

تازه سیصد و نوزده سالش بوده تقریبا تازه ایمان میاره دیگه حساب کنید.

و اونجا امیرالمؤمنین خودش شخصاً تغسیل و تدفین ایشون رو دست میگیره.

بعد مولا دیدن که با انگشت مبارکش رو کفن سلمان داره چیزی رو مینویسه.

بعد از حضرت سؤال کردن.

فرمود که رو کفن سلمان نوشتم که خدایا در حالی به سوی تو میام که دستم خالیه.

دستم از عمل صالح خالیه.

فقیره به سوی توام.

انتم الفقراء الی الله.

خب واقعا سلمان دستش خالیه؟

او فقیره؟

این چه فقریه؟

بعد مولا جواب دادن خودشون.

یعنی نوشتن با انگشت و همون رو به اون شخص جواب دادن.

کفن سلمان.

حالا چه سریه که باید اه با انگشت مبارک رو کفن سلمان چیزی بنویسه؟

مولا فرمودن که خدایا من با دست خالی به سوی تو میام که اگر سؤال کنی چرا با دست خالی اومدی؟

به تو عرض می‌کنم که در محضر و بارگاه کریم زشته که با دست پر بیای.

نگاه رو ببینید.

اصلاً شما فکر کن مهمون دعوت کنی همه چی با خودش ورداره بیاره خونه‌ت، بهت بر می‌خوره.

مخصوصا اگه کریم باشی.

ناراحت نمیشی؟

اونکه دیگه کریم علی الاطلاقه.

همه کرم اونجاست.

[مکث] يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ.

طرف بالا منبر بود از علما این آیه رو تکرار کرد که ای انسان چی تو رو فرو کرد به خدای کریمت؟

اینم گفت الکریم تو جواب.

اصلاً خود خدا تو آیه جواب خودش رو داده.

جواب سؤال رو.

مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ کی تو رو فرو کرد به پروردگار خودت؟

کدوم پروردگار؟

الکریم.

خب همین الکریم، اسم الکریم تو، همین کرم تو ما رو فرو کرد این.

اینچنینه.

بحث فقر انقدر جای کار داره که بحث، بحث فقر ذاتیه، یه بحث، بحث فقر معیشتیه.

که غالباً هم این فقر معیشتی و زنک معیشتی رو ی-- به ر-- به نحوی برای اهل ایمان پیش میاد [مکث] که حالا تو اون قسمت بعدی باید اینو توضیح بدیم.

روایت رو گم نکرده باشم.

قسمت بعدی هست.

بله.

میفرما صبرٌ فی شدة.

اونجا اینو حالا توضیح میدم.

صبر کردن در شدائد.

یکی از شدیدترین چیزها فقره.

حالا الان بحث این تحمل رو چون دو قسمتو تو روایت اومده، فرصتمونم کمه ازش بگذریم بیشتر از این توضیح ندیم.

که اونوقت اشتباه نشه که معمولاً هم وقتی ما دچار زنک معیشتی میشیم به این شکل هست.

اصلاً سنت الهیه.

رد پاشم تو قرآن هست و با کد و رمز هم خدا فرموده.

کی شما دچار زنک معیشتی میشید؟

آیه‌شو یادتونه؟

من أعرض عن ذکری.

هر کس که از ذکر من اعراض کنه، پشت کنه فَاِنَّ لَهُ پس قطعاً برای او خواهد بود چی؟

معیشةً ونکا.

زنک معیشت.

یعنی گرفتاری، گیر و گور مادی براش پیش میاد، می‌ریزه به هم، می‌پاچه.

تازه این ما را این دنیاست.

و نحشره یوم القيامة عمیا.

این اونجا ما اونجا نابینا محشورش می‌کنیم، اونجا.

حالا اینا باید باز بشه، تفسیر بشه.

البته همین کتاب شریف که جلوی منه.

تفسیر الآيات الباهرة في فضائل العترة الطاهرة.

یا تفسیر روایی اهل بیت.

اینا تفاسیر روایی مثل برهان، مثل تفسیر مرحوم طبرسی، اینا تفسیر صافی، نور الثقلین اینا دارن که این ذکری که قرآن میفرماید فمن أعرض عن ذکری فإنه له معيشة ضنكا.

ذکرنا أهل البيت.

یه جا فرمود ذکر الامام یعنی ذکر امام زمان.

هرکس که یاد امام زمانش نکنه، اعراض کنه از یاد امامه عصرش قطعا دچار زنگ محشر میشه.

بعد یکی بگه آقا و این همه آدم که اصن آقا رو نمی‌شناسن چطور اینقدر وضعشون توپه؟

اونا هم دارن ولی دچار زنگ محشرن.

برو تو زندگیشون ببین انقدر بدبختن، انقدر بیچاره‌ن، انقدر گرفتارن.

شب و روزشون یکیه.

فکر می‌کنی خوشن؟

ضمن اینکه خب اون‌ها استثنائاتن که دچار سنت استدراج خدا شدن.

در هر حال آقا بحث رو گم نکنیم.

پس یه معناش تحمل فی فاقة اگر بخوایم بگیریم این‌ها اهل ایمان در فقر شدید اهل تحمل‌اند.

که اگر بخوایم این فقر شدید رو بگیریم فقر ذاتیه که یا عرض شود أنتم الفقراء إلى الله که همون معنایی که در خصوص سلمان عرض کردیم و مولا نوشت رو کفنش.

یعنی این‌ها اصلاً نمی‌خوان مواجه بشن به اسم غنی خدا با توانگری‌شون.

اصلاً چرا همش می‌بخشند؟

تا یه حدی که کفاف زندگیشون باشه بقیه رو همه رو می‌بخشند.

فرار می‌کنند از این قصه.

یه وجهش اینه‌ها.

می‌خواید برای اطمینان یکی از تمثیلات خدا رحمت کنه حضرت آیت الله حائری شیرازی رو بخونم براتون در همین خصوصه.

روحش شاد.

ببین چقدر قشنگ می‌فرماید.

می‌فرماید اگر انسان خود را فقیر بداند به سراغ غنی خواهد رفت.

ها؟

وقتی خودشو فقیر بدونه میره به سمت غنی.

چرا خیلیا در خونه خدا نمیرن؟

احساس غنا می‌کنند.

احساس توانگری می‌کنند، نه احساس فقر.

غنی هیچگاه سراغ غنی را نمی‌گیرد، بلکه غنی به دنبال آن است که غنی دیگری نباشد.

می‌خواد هیچکس غنی نباشه، توانگر نباشه، فقط خودش غنی و توانگر باشد.

لذا اصلاً سراغ غنی دیگه‌ای رو هم نمی‌گیرد.

غنی همیشه غنی را دفع می‌کند.

اینجا توجه داشته باشید خیلی نکته‌ی تمثیلاته دیگه.

داره مثل میاره.

غنی همیشه غنی را دفع می‌کند.

همچنان که دو قطب هم‌نام یکدیگر را دفع می‌کنند.

دو قطب آهنربا وقتی هم‌نام باشند دفع می‌کنند همدیگر رو و هیچکدام به دیگری جاذبه ندارند.

خدا غنی‌ست.

آدمی هم اگر خود را غنی بداند، خدا برایش هیچ جاذبه‌ای نخواهد داشت.

الله اکبر.

چقدر عالی فرموده این مثل رو، مثالی که زده.

همون جریان سلمان، همون حالاتی که در اهل ایمان هست.

می‌خوان فقیر باشن که جذب غنی باشن.

توجه کردید؟

حالا ما دو وجهش رو توی این روایت که حالا می‌تونه فقر مالی و امکانی و این‌ها باشه، می‌تونه فقر ذاتی باشه رو عرض کردیم.

حالا به همین میزان و الا میشه بیشتر از این هم صحبت کرد.

اما این رو باید دونست بالاخره مؤمن وقتی مؤمن شد حتی اگر [نفس عمیق] از خودش هم خطایی سر زده باشه که دچار فقر و فاقه شده باشه، می‌دونه که این تقصیر خودشه و نقشو به خدا نمی‌زنه.

لذا تحمل می‌کنه.

حتی اینطوری هم بگیریم باز تحمل می‌کنه.

چون ایمان داره به خدا دیگه.

حالا خطایی ازش سر زده.

انسانه دیگه.

ممکن الخطائه.

خدا رحمت کنه مرحوم فیض روم الله محسن تو این کتابی که جلوی منه به نام علم الیقین تو جلد اولش می‌خوندم در خصوص پاداش و کیفر رو ببینید یه چند تا جمله داره عالی آقا عالی.

یعنی خودش چند تا جلسه باید بشه.

در سال شاید ده خطه اینج-- فصل‌شون.

من هم ابت– ابتداشو براتون بخونم ربطشو با بحث بگیرید ببینید چقدر عالیه.

اما پاداش و کیفر از لوازم و ثمرات کارهایی‌ست که از ما سر می‌زند و از لواحق و پیامدهای اموری‌ست که در ماست و اینطور نیست که از خارج بر ما وارد شوند.

از خارج به ما چیزی وارد نمی‌شه.

هرچی هست تو خود ماست.

پس مجازات نیز، حالا مجازات و آزمایش هم می‌تونی بگیری، فتنه و آزمایش و بلا و این‌ها.

آشکار ساختن، اینجا رو دقت کنید.

پس مجازات نیز آشکار ساختن چیزی‌ست که در قدر، قضا و قدر، که در قدر به سود یا زیان ما نوشته و ابراز چیزی‌ست که در ما به ودیعت نهاده و بالقوه در طبیعت ما نشانده.

چنانکه فرموده سیجزیهم وصفهم.

الله اکبر از این فرمایش حضرت، حضرت حق.

که سوره انعام آیه صد و سی و نه برید ببینید.

به زودی وصفشون رو به اون‌ها جزا می‌ده.

حالا دقت کرده بودید به این آیه؟

یعنی چی؟

سیجزیهم وصفهم.

باید قاعدتاً بگه فعلهم.

خدا جزا میده به این‌ها عملشونو، اینجا میگه وصفهم.

اون وصف، اون صفت‌هاشون رو بهشون جزا میده.

یعنی هرچی هست تو ماست، ولو اگر بروز و ظهور نکرده باشه.

خیلی از چیزها تو ما هست که محیط ظهور و بروزش پیدا نشد.

یک نفر ما رو خصلت [سرفه] قبول داشته باشه یا بشناسه.

آفرین.

احسنت.

احسنت.

یعنی شاید ظهور-- مجال ظهور و بروزش پیدا نشد اما به قول عزیزم شما رو یه نفر به این نام شناخت، میشناسه.

خیلی عالیه این اصلاً این فرمایش حضرت واقعاً خودشه که فرس-- سر فصل حضرت حق.

یا مثلاً اینجا که فرموده این آیه کجاست؟

آیه پنجاه و چهار عنکبوت.

اینا رو ملا محسن دا-- جمع کرده ها.

من نمیگم‌ها، ایشون داره میفرما.

میفرماید "وإن جهنم لمحيطة بالكافرين".

دوزخ احاطه داره به کافرین.

این احاطه از کجا میاد؟

دوزخ احاطه داره یعنی چی؟

اگر شما رو بندازن توی آتشی، آفرین.

اگر ما رو م-- دور از جون شما ما رو بندازن توی آتشی، توی مثلاً جهنمی، احاطه به ما داره؟

نه.

بالاخره یا از پایین میسوزه یا از بالا یا از بغل.

اون که احاطه داره یعنی اصلاً خودش، خودش چی؟

آفرین.

خودش هیزم خودشه و آتش خودشه و جهنم خودشه.

اصلاً هرچی هست تو خود ماست.

قسمتون دارم بهشت تو خود ماست، جهنم هم تو خود ماست.

حالا بگذریم.

این دو تا reference رو دادم از این دو تا کتاب شریف.

که ببینید بله وقتمون گذشت.

حاج حسین آقا بودنیش مفیده.

باعث میشه که ما زیاده‌روی نکنیم.

بعد بله، اون بُعد دوم رو هم من فقط یه تیکه عرض کنم سریع ازش بگذرم.

احتمال داره چون تو-- دیدم تو بعضی از روایات این تحمّلٌ، فی فاقة رو نوشته تجمّلٌ یا تجمّلًا فی فاقة.

یعنی چی این؟

یعنی اینکه تو شدت فقر اون تجمّل، خدارایی، زینت داشتن و ظهور زیبایی خودشون رو دارن.

میگه با-- صورتمو با سیلی سرخ نگه.

این یعنی این.

همه مؤمن اینطوریه.

اگر اینم بگیریم باز درست در میاد.

که این‌ها طبق آیه دویست و هفتاد و سه اگر این معنا باشه، دویست و هفتاد و سه بقره.

میفرماید "يحسبهم الجاهل".

یه نادون اینا رو ببینه "يحسبهم" اینا رو گمان می‌کنه که اینا چی‌ان؟

اغنیا.

من التعبُّف.

اینا از رو عفتشونه، از رو خویشتنداریشونه.

یهو تو نگاه می‌کنی فکر می‌کنی که داران.

مؤمن اصلاً اینطوری نیست که اگه نداره جار بزنه، دست گدایی جلو کسی دراز کنه.

به قول خودمون با سیلی صورتش سرخ نگه می‌داره.

این از صفات مؤمنینه.

که در حقیقت نقطه مقابل همون قست فی غناست.

اونجا وقتی توانگر هم میشه مؤمن، میانه‌رویشو داره.

توجه کردید.

حالا اینجا اگر فقیر هم شد باز خودش رو میانه رو نشون میده.

نقطه مقابل اونه.

که از توش عزت نفس بیرون میاد، شاکر الهی بودن بیرون میاد و و و قس علی هذا که چقدر اینجا حرف‌ها پیاده میشه.

اِ-- من یه روز یه جمله‌ای گفتم حالا شما امتحان کنید ببینید چقدر به شما انرژی مثبت میده.

که امّا خدا عاشق اینجور حرف زدناست.

چی؟

یه روز همینجا، یه روز یکی اومد به من گفت حالت چطوره حاج آقا؟

گفتم الحمد لله.

یه ذره تأمل کردم.

گفتم الحمد لله.

خدای به این خوبی، امام زمان به این بامرامی، بامعرفتی.

دیگه چی کم داریم ما؟

الحمد لله همه چی خوبه.

انقدر من از این حرفم نمی‌دونم بگم چه حالتی در من ایجاد شد.

چون مدت‌ها این نشاطش، این همه نشاطی که از این حرف در من ایجاد شد.

حالا یه ذره بیاین اینو تمرین کنیم.

یه بار دیگه هم عرض کردم.

شما مشهد بودید یه روزی ما عرض کردیم با یه زبان دیگه‌ای.

که چرا ما غالباً بیچارگیمونو برای اهل بیت می‌بریم.

بعد میرید در خونه اهل بیت همش بدبختی، بیچارگی و فقر و درموندگی و چه که عقب افتاد و چه می‌دونم مریضی و درد و رنج و.

بابا پدرمون مگه نیست؟

یه بارم بشینیم پیششون ک-- حیف کنیم از این همه نعمت‌هایی که به ما دادن.

اصلاً حرف از درد و رنج نزنیم.

اصلاً قابل قیاس با اون نعمت‌ها نیست این درد و رنج‌ها.

البته اینا در حرف زدن آسونه‌ها.

یکی مثلاً بشینه زباط باشه حفظ کنه و شروع کنه پلی‌شو بزنه حرف بزنه آسونه.

اما اینو کسی بچشه.

واقعاً وقتی رسید به امیرالمؤمنین دیگه زبانش بند بیاد بگه من دیگه چی می‌خوام؟

من بر محضر شمام.

همه چی-- در محضر همه‌چی‌ام.

دیگه من از شما چی بخوام؟

واقعاً اگر کسی اینطوری فکر کنه ها، ببینید یه پدر چقدر دوست داره بچه‌ش نعمت‌ها رو هم ببینه.

یه ذره بالاخره اِاِاِ اون خیرات و مبراتی که از پدر بهش رسیده این ببینه، اینا رو هم بگه.

ولی مت- رنج و عرق خدا.

یعنی همونجوری که شما به خدا قسط نزن، زنشو بله، بله.

عند ظنی ال- بنده العبد المؤمن حالا عبارت عربیش.

که من نزد ظن و گمان بنده‌م.

هرچی به من ظن و گمانه من همونطوری باهاش رفتار می‌کنم.

تو به خدا بگو خدا تو چقدر خوبی، چقدر باحالی، چرا-- اصلاً با همین زبون عامیانت انقدر خدا لذت میبره.

این لذت نه کیف نفس به اون معنایی که ما میگیم نه ها.

همونطور که قوله و فعله، فعلش به تو نشون داده میشه.

یعنی فعل خدا به گونه ای تو برای تو "لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم" میگه توحید افعالی.

یه جوری خدا فعلش به تو رو میکنه که نشانه رضایتشه.

دفعه ای بارون اومد، یه نسیم خنکی اومد، یه خبر خوشی بهت رسید، یه حاجتی ازت روا شد، یکی هدیه ای برات آورد، بلایی ازت دفع شد.

اینها چی؟

قوله و فعل.

رضایتشو خدا اینطوری بهتون نشون میده.

[مکث] حالا دائم اصلاً سر اینکه ما دائم من خیلی دلم میسوزه تو قرآن فرمود "وقلیل من عبادی الشکور".

خدا روضه خونده اینجا.

عباد شکور من شاکر شاید یه سری هستن اما شکور قلیل.

"قلیل من عبادی الشکور".

یه عده قلیلی‌ان که شکور یعنی خیلی شکر میکنن.

خیلی ش-شکر کننده‌ها.

یعنی شکور کیه؟

امام زمانه.

میگه چرا یکی از دلایلی که ما دائم ببخشید دائم به امام عصر سلام میدیم چیه؟

"السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، السلام علیک حین تركع و تسجد، السلام علیک حین تحلل و تكبر".

دیگه برا چی به او سلام بدی وقتی وایساده، وقتی نشسته، وقتی تو رکوع و سجوده، وقتی داره تکبیر و تحلیل میگه.

چ-چون دائم تو حواست باشه به اون آقا یعنی آینه‌ی تمام نمای شکر.

امتحان کنیم پا میشیم امتحان کنیم آقا یه روز باور کنین من اخیرا نشستم به این فکر میکردم.

پا میشیم اصلاً بالاخره اتفاق میفته ما تو روز پاشیم دیگه.

هر وقت پاشدیم بگیم "السلام علیک حین تقوم".

هر وقت نش-- الان من دارم میشینم رو این صندلی بگم "السلام علیک حین تقعد" زیر لب کسی هم نشنوه.

بعد آثارشو ببین.

هر وقت میخوای ذکر بگی به امام عصر بگو "السلام علیک حین ت-تحلل و تكبر".

میخوای دعا بخونی بگو "السلام علیک حین تقرع و تبین".

وقتی که تو میخونی دعا میخونی، میخوای حقایق رو بیان کنی برای کسی "و تبین" و همینطوری وقس علی هذا.

آن فعان انسان آینه‌ی تمام نمای انسان کامل که امام زمانشه و شکوره جلو چشمش باشه ببین چه حالش عوض میشه.

توجه کردین؟

یه بار گفتیم امام زمان خسته نباشه.

انگار مثلا همون آقا همه کاراش- باریکلا.

در حال انجامه.

باریکلا.

این همه این عالم رو اداره کنه.

یه اتاقو میخوای اداره بکنی پدرت در میاد.

یه خانوارو نمیتونی اداره کنی.

حالا عالم رو داره اداره میکنه.

آقا اینا که همش سیستم هستش که داره کار میکنه.

قربون برم.

بهش گفتیم آقا خسته نباشی.

قربون این حرفت برم آقای وحید.

خیلی حرفتون قشنگ بود.

حالا وقتم گذشت.

یه سی ثانیه وقت بدید من [سرفه] یه حرف در گوشی بهتون بزنم.

یکی از اولیاى خدا یه جمله‌ای داشتن.

من جوونیم با این حرف خیلی ، خیلی بهره بردم.

اِاِاِ محضر امام عصر رو درک کرده بودن.

ایشون یه شعری داشتن.

حالا بعدا دوست داشتید مفصلشو میگیم.

الان چون این ضبط میشه میره بیرون نمیتونم معذورم همش رو.

یه شعری داشتن که تو این شعر همش دردها و مشکلات جهان شیعه رو برای امام عصر میشمردن و آخرش میگفتن کی میاد؟

کی میاد؟

کی میاد؟

مثل ما همیشه اینطوری هستیم.

بعد همیشه [سرفه] تو منبر که میرفتن اینو میخوندن و مردم اشک میگرفتن.

بعد یه روز محضر حضرت رو درک میکنن.

آقا با یه آه و سوز دلی بهشون میگه، میفرماین که میشه من از شما خواهش کنم این شعر رو دیگه رو منبر نخونین.

گفت ها چطور آقا زبان حال ماست.

فرموده بودند که شما اینا رو میگید من جگرم برا به حال شما میسوزه و دست بال هم به جهت غیبت بسته است.

اذیت میشم.

حالا اینو برای عامه نباید گفت ها عامه بذار بگن.

[سرفه] بذار اون همینطوری چکش عقب افتاده بره در خونه امام رضا همینطوری وصل بشه.

خیلی عقب نیفته.

ولی من و شما نه دیگه.

من و شما باید بریم بشینیم جلو آقا امام رضا همینطوری نگاه کنیم، کیف کنیم.

تازه آقا بگه چیزی نمیخوای؟

بگیم آقا من چی میخوام؟

خودتو دارم بسمه.

این یه جمله علامه حسن زاده داره.

هرکسی اینو متوجه نمیشه.

انشاالله شما متوجه میشید به من میفرمایید.

میفرماید خدایا فرمودی نماز بخون.

چشم میخونم.

واجبه میخونم.

فرمودی تو نمازت رکوع برو این ذکرو بگو.

چشم.

سجده برو این ذکرو بگو.

چشم.

فرمودی قنوت بگیر.

چشم.

اما اینکه تو قنوت چی از تو بخوامو اجازه بده من خودم بخوام که از تو چی بخوام.

نگفتی تو قنوت حتما اینو بگو.

چرا؟

ذکر سجود، ذکر رکوع اصلاً ذکر، قرائت اینها رو فرمودی اینو بگو اینو بگو.

ولی تو رو-- تو قنوت مشخص نکردی.

بذار من از تو هیچ نخوام.

بعد میفرما چ-چی بخوام از تو در حالی که تو رو دارم وقتی تو رو دارم همه چی دارم.

این نگاه رو ببین.

مثلا انسان رو چقدر تعالی میده، چقدر بالا میبره.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد