یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تحمل فی فاقة و عذرخواهیِ خدا در قیامت
بسم الله الرحمن الرحیم و به او استعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در قلبِ مؤمن بودیم و روایتِ شریف در وصفِ مؤمنین که مولا میفرمود. میرسیم به قطعهٔ جدید که دو جور در روایات دیده شده. یک جورش تحملٌ فی فاقة است؛ شدتِ فقر را تحمل میکنند؛ صفتِ اهلِ ایمان است. کسی دارایِ قلبِ مؤمن است که این خصوصیت را دارد؛ نه فقرِ معمولی بلکه اگر بنا به دلایلی دچارِ فقرِ شدید شود که یکی از ابتلائاتِ سنگینِ اهلِ دنیاست.
روایتی دیده شد که خدای منان قیامت از کسانی که در دنیا فقیرشان کرده عذرخواهی میکند؛ آنقدر سنگین و شکننده است فقر؛ از مریضی بدتر است. صحنهٔ محشر است؛ خدا از بندهاش عذر میخواهد. قولُه فعل است پس عذرخواهی فقط لفظ نیست؛ حله و رتبه و هبه میآید به میزانِ رنجِ دنیا. حتی گفتهاند ای کاش با مقراض — ناخنگیر نه قیچیِ درشت — ریزریزمان میکردند تا منح بیشتر برسد. در کافی چندین سند است که در عوضِ حاجاتِ نارواشده در دنیا آنجا چندان میبخشند که آرزو میکنند هیچ حاجتی در دنیا روا نمیشد. صحنهٔ محشر عذرخواهی میکند از بندهاش. البته آنجا قولُه فعل؛ قولِ حضرت حق فعلش است؛ این عذرخواهی میتواند با فعلِ خدا همراه باشد؛ آنقدر هبه میکند، حلههای بهشتی میپوشاند، رتبه و مقام میدهد؛ این میتواند عذرخواهیِ خدا باشد در عوضِ فقری که دنیا تحمل کرده. روایت هم داریم آنقدر خدا عنایت میکند به کسانی که در دنیا مشکلات داشتهاند به میزانِ مشکلاتشان هبه میکند؛ از هبات و منحِ الهی در قیامت همین است. عجیب آنکه آنجا میگویند ای کاش در دنیا ما را با مقراض — بعضی قیچی گفتهاند ولی درستش ناخنگیر است؛ قیچی بزرگتر میبُرد زودتر تمام میشود اما ناخنگیر ریزریز میکند سختتر — ریزریز میکردند تا اینجا منح و هبات بیشتر برسد.
در خصوصِ حاجات نیز در روایاتِ کافیِ کلینی چندین دسته به این مضمون هست که خدا در عوضِ حاجاتی که در دنیا به مصالح و حکمت نداده آنجا آنقدر میبخشد که میگویند ای کاش یکی از حاجاتتان در دنیا روا نمیشد همهاش اینجا میشد. یعنی حکمتِ تأخیرِ حاجت در دنیا ذخیرهٔ قیامت میشود؛ مؤمنِ تحملکننده این را باور میکند هرچند تلخ است. باورِ این معانی استخوانبندی میخواهد و لقمهٔ حلال. منتها استخوانبندیِ محکمِ اعتقادی میخواهد؛ شیرِ پاکخورده و لقمهٔ حلالخورده میخواهد که به جان بنشیند و بپذیرد. خدا نصیب کند. پس این بحثِ تحمل بسیار جدی است؛ خصوصاً آنجا که فاقه شدت گرفته باشد.
فاقه، مستکین، و غنی علی الاطلاق
پس تحمل بسیار جدی است؛ خصوصاً تحملٌ فی فاقة؛ فقرِ شدید. در کمیل هم داریم اشتدت فاقتی؛ فاقه که خودش شدید شده باز شدت گرفته. لغتشناسان گفتهاند فقر از ستونِ فقرات است؛ ستون را که بشکنند از پا میافتد؛ آنکه شدتِ فقر چنان یافته که ستون شکسته اصطلاحاً مستکین است. مسکین گداست میتواند راه برود و کمک بخواهد؛ مستکین زمیننشسته اصلاً نمیتواند حرکت کند. میفرماید تحملشان در شدیدترین حالات است. لغت فقر را به شکستنِ ستونِ فقرات پیوند دادهاند؛ وقتی کمر بشکند از پا میافتد. اشتدت فاقتی در کمیل همین شدتِ دوباره است. مؤمن در آن حال هم تحمل دارد چون طرفِ حساب را غنی میداند و درِ خانهٔ او را با ادای توانگری نمیزند.
چرا تحمل میکنند؟ علل بسیار است؛ یکی آنکه قطعاً خدا را غنی علی الاطلاق میدانند و میدانند خدا دائماً با بندگان در صلح و آشتی است. تلاشش را کرده؛ ننشسته در خانه بخورد بخوابد و بگوید از آسمان بریزد؛ گنجایشِ روزیاش فعلاً بسته است. میداند معاملهاش با غنی علی الاطلاق است و نباید در خانهٔ خدا با حالتِ غنی بودن در بزند؛ اصلاً این حالت را دوست هم دارد. البته با الفقر فخریِ پیامبر قاطی نشود؛ آن فقرِ ذاتی است: من نیستم خدا ظهور کرده شده من؛ در توحیدِ صدوق و کشف و نور آمده؛ توحیدِ افعالی و صفاتی و ذاتی.
مولای یا مولای أنت الغنی و أنا الفقیر و هل یرحم الفقیر إلا الغنی. یادم است دیدنِ امیرالمؤمنین؛ ظاهراً کوفه بود سلمان در مدائن از دنیا رفت؛ مولا به طیالارض خود را رساند برای تشییع؛ سلمان پیرمرد بود تقریباً سیصد و نوزدهساله تازه ایمان آورده بود. مولا شخصاً تغسیل و تدفین را به دست گرفت. دیدند با انگشتِ مبارک روی کفنِ سلمان چیزی مینویسد. فرمودند نوشتم خدایا در حالی به سوی تو میآیم که دستم خالی است از عملِ صالح؛ فقیر به سوی توأم؛ أنتم الفقراء إلی الله. واقعاً سلمان دستش خالی است؟ مولا جواب دادند: اگر بپرسی چرا با دستِ خالی آمدی میگویم در محضرِ کریم زشت است با دستِ پر بیایی. مهمان دعوت کنی همه چیز با خود بیاورد برمیخورد مخصوصاً اگر کریم باشی؛ آن که کریم علی الاطلاق است.
«يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» (انفطار/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان چه چیز تو را به پروردگارِ کریمت مغرور کرد؟
عالمی بر منبر این آیه را تکرار کرد؛ جواب در خودِ آیه است: الکریم؛ همین کرم تو ما را فریفت. بحثِ فقر جای کار دارد: فقرِ ذاتی و فقرِ معیشتی؛ غالباً تنگنای معیشتی برای اهلِ ایمان پیش میآید.
صبرٌ فی شدة و معیشة ضنک
روایت ادامه دارد صبرٌ فی شدة؛ صبر در شدائد؛ یکی از شدیدترینها فقر است. تحمل را چون دو قسم در روایت آمده و وقت کم است بیشتر از این نمیشکافیم تا اشتباه نشود. صبرٌ فی شدة کنارِ تحملٌ فی فاقة مینشیند؛ فقر خود یکی از شدائد است. دو تحریرِ روایت — تحمل یا تجمّل — هر دو صفاتِ مؤمن را میسازند: یکی صبر در شدت و یکی زیبایی در تنگنا. وقتی دچارِ تنگنای معیشتی میشویم سنتِ الهی است؛ رد پایش در قرآن با کد و رمز آمده:
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ» (طه/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که از یادِ من روی بگرداند پس برای اوست زندگیِ تنگ و روزِ قیامت نابینا محشورش میکنیم.
من أعرض عن ذکری؛ هر کس از ذکر من اعراض کند فإن له معیشة ضنکا؛ گرفتاریِ مادی؛ میریزد به هم؛ تازه این دنیا؛ و نحشره یوم القیامة أعمی. در تفسیر الآیات الباهرة و تفاسیرِ روایی برهان و طبرسی و صافی و نور الثقلین آمده ذکرنا أهل البیت؛ جایی ذکر الامام یعنی ذکرِ امام زمان. هرکس یادِ امام عصر نکند دچارِ تنگنای محشر میشود. یکی بگوید آنان که آقا را نمیشناسند وضعشان خوب است؛ آنان هم دچارِ تنگنای محشرند؛ برو در زندگیشان ببین؛ شب و روز یکی است؛ استثنائات در سنتِ استدراجاند.
پس یک معنا تحملٌ فی فاقة: اهلِ ایمان در فقرِ شدید اهلِ تحملاند؛ اگر فقرِ ذاتی بگیریم همان معنای کفنِ سلمان است؛ نمیخواهند با اسمِ غنی با توانگریشان مواجهِ خدا شوند؛ تا حدِ کفاف میبخشند و فرار میکنند از انباشت.
تمثیلِ حائری شیرازی: دو قطبِ همنام
آیتالله حائری شیرازی — روحش شاد — تمثیلِ زیبایی دارد: اگر انسان خود را فقیر بداند به سراغِ غنی خواهد رفت. چرا خیلیها در خانهٔ خدا نمیروند؟ احساسِ غنا و توانگری میکنند نه احساسِ فقر. غنی هیچگاه سراغِ غنی را نمیگیرد؛ بلکه میخواهد غنیِ دیگری نباشد فقط خودش توانگر باشد؛ لذا غنی همیشه غنی را دفع میکند همچنان که دو قطبِ همنامِ آهنربا یکدیگر را دفع میکنند و جاذبه ندارند. دو قطبِ همنام جاذبه ندارند؛ خدا غنی است؛ اگر خود را غنی بدانی جاذبهای به سوی او نمیماند. اهلِ ایمان میخواهند فقیر باشند تا جذب شوند؛ تا کفاف میمانند و میبخشند. حائری شیرازی این مثل را برای همین فقرِ الی الله آورده است. خدا غنی است؛ آدمی هم اگر خود را غنی بداند خدا برایش هیچ جاذبهای نخواهد داشت. الله اکبر. همان جریانِ سلمان؛ اهلِ ایمان میخواهند فقیر باشند تا جذبِ غنی باشند. دو وجه فقرِ مالی و فقرِ ذاتی گفته شد.
مؤمن حتی اگر از خودش خطایی سر زده باشد که دچارِ فقر شده نقش را به خدا نمیزند؛ تحمل میکند چون ایمان دارد؛ انسان ممکن الخطاست. خطای خود را میپذیرد و باز طرفِ حساب را کریم میداند؛ از اینرو تحمل میشکند نه ایمان. این پیوندِ تحملِ فاقه با توحیدِ افعالی است.
علم الیقینِ فیض: پاداش و کیفر از درونِ ماست
مرحوم فیض محسن در علم الیقین جلدِ اول دربارهٔ پاداش و کیفر چند جملهٔ عالی دارد که چند جلسه میطلبد. میفرماید پاداش و کیفر از لوازم و ثمراتِ کارهایی است که از ما سر میزند و از لواحق و پیامدهای اموری است که در ماست و اینطور نیست که از خارج بر ما وارد شوند. از خارج چیزی وارد نمیشود؛ هرچه هست در خودِ ماست. پس مجازات — و آزمایش و فتنه و بلا — آشکار ساختنِ چیزی است که در قدر به سود یا زیان ما نوشته و ابرازِ چیزی است که در ما به ودیعت نهاده و بالقوه در طبیعت نشانده. چنانکه فرموده سیجزیهم وصفهم — انعام/۱۳۹ — به زودی وصفشان را جزا میدهد؛ نه فعلهم؛ صفتها را جزا میدهد؛ یعنی هرچه هست در ماست ولو بروز نکرده باشد. مجالِ ظهور نیافته اما یک نفر ما را به آن نام میشناسد. سیجزیهم وصفهم در انعام است؛ قاعدتاً باید فعلهم میگفت؛ وصف میگوید یعنی ملکات و صفات حتی بالقوه. جهنم محیط است یعنی شخص خود آتشِ خود است؛ از یک جانب نمیسوزد از همه سو؛ بهشت نیز چنین درونی است. فیض این دو آیه را در علم الیقین کنار هم نهاده است.
و إن جهنم لمحیطة بالکافرین؛ دوزخ احاطه دارد به کافران. اگر در آتشی بیندازی از پایین یا بالا یا بغل میسوزد؛ احاطه یعنی خودش هیزم و آتش و جهنمِ خودش است؛ هرچه هست در خودِ ماست؛ بهشت در خودِ ماست جهنم هم در خودِ ماست.
تجمّلٌ فی فاقة و يحسبهم الجاهل أغنياء
بعد دوم: در بعضی روایات تحملٌ فی فاقة نوشته تجمّلٌ یا تجمّلاً فی فاقة؛ یعنی در شدتِ فقر خدارایی و زینت و ظهورِ زیبایی؛ با سیلی صورت را سرخ نگه داشتن. همهٔ مؤمن چنیناند. طبقِ آیهٔ ۲۷۳ بقره:
«يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» (بقره/۲۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نادان آنان را از فرطِ خویشتنداری توانگر میپندارد.
جاهل گمان میکند اغنیایند از روی عفت و خویشتنداری. مؤمن اگر ندارد جار نمیزند دستِ گدایی دراز نمیکند؛ با سیلی صورت سرخ نگه میدارد. آیهٔ ۲۷۳ بقره يحسبهم الجاهل أغنياء من التعفف همین است. اگر روایت تجمّلٌ فی فاقة باشد همان خدارایی در تنگناست. نقطهٔ مقابل قسط فی غنا است؛ در توانگری میانهرو و در فقر نیز عزتمند. از آن شکر و عزتِ نفس میروید. نقطهٔ مقابلِ قسط فی غنا است؛ وقتی توانگر هم شود میانهروی دارد؛ اگر فقیر هم شد میانهروی نشان میدهد؛ عزتِ نفس و شاکر بودن از آن بیرون میآید.
الحمد لله و سلام در شؤون و قنوتِ بیخواسته
یک روز کسی گفت حالت چطور است؛ گفته شد الحمد لله؛ تأمل؛ خدای به این خوبی امام زمان به این بامرامی دیگر چه کم داریم؛ الحمد لله همه چیز خوب است. از این حرف نشاطی دیرپا آمد؛ مدتها اثرش ماند. تمرین کنیم. در مشهد نیز با زبانی دیگر گفته شد چرا غالباً فقط بیچارگی را پیشِ اهلبیت میبریم. غالباً بیچارگی را پیشِ اهلبیت میبریم؛ یکبار هم بنشینیم خیرات و نعمتها را بگوییم؛ درد و رنج با آن نعمتها قابلِ قیاس نیست. وقتی به امیرالمؤمنین رسیدی زبانت بند بیاید بگویی دیگر چه میخواهم؛ در محضرِ همهچیزم. پدر دوست دارد بچه نعمتها را هم ببیند بگوید نه فقط رنج. أنا عند ظن عبدی المؤمن؛ هرچه به من گمان کنی همانگونه رفتار میکنم. بگو خدا چقدر خوبی؛ با زبانِ عامیانه؛ لذتِ خدا قوله فعل است؛ فعلش به تو رو میکند: نسیم، خبرِ خوش، حاجتی، هدیهای، دفعِ بلا؛ رضایتش اینگونه نشان داده میشود.
و قلیل من عبادی الشکور؛ خدا روضه خوانده؛ شاکر شاید هستند اما شکور قلیلاند؛ شکور امام زمان است. یکی از دلایلِ سلامِ دائم در آل یاسین: السلام علیک حین تقوم و تقعد و ترکع و تسجد و تحلل و تکبر؛ چون آینهٔ تمامنمای شکر پیشِ چشم باشد حال عوض میشود. پاشوی بگو السلام علیک حین تقوم؛ بنشینی حین تقعد؛ ذکر که میگویی حین تهلل و تکبر؛ دعا که میخوانی حین تقرأ و تبین. عالم را اداره میکند؛ یک اتاق را نمیتوانی؛ خسته نباشی آقا. هر بار برخاستن و نشستن فرصتی است که شکور را پیشِ چشم بیاوری. خسته نباشی گفتن به امام عصر همان باریکلا به مدبّرِ عالم است؛ ادارهٔ جهان را با ادارهٔ یک اتاق مقایسه کن تا شرمِ شکرِ کم بیاید. و قلیل من عبادی الشکور روضهٔ الهی است بر کمیِ شکوران.
اولیای خدا شعری داشتند که دردهای جهانِ شیعه را میشمرد و میگفت کی میآید؛ مردم اشک میگرفتند. روزی محضرِ حضرت درک کردند؛ با آه فرمودند این شعر را دیگر بر منبر نخوانید؛ جگرم برای حالِ شما میسوزد و دستم به جهتِ غیبت بسته است؛ اذیت میشوم. برای عامه بگذارند بگویند؛ ما باید بنشینیم پیشِ آقا نگاه کنیم کیف کنیم؛ بگوید چیزی نمیخواهی بگوییم خودت را دارم بس است. عامه را بگذار همان زبانِ حاجت بگویند؛ اما آنکه سرِ سفرهٔ معرفت نشسته باید بداند ذکرِ مدامِ فراق جگرِ حجت را در بسته بودنِ دست میسوزاند. نگاهِ محض و رضای به بودنِ او ادبِ خواص است.
جملهٔ علامه حسنزاده: خدایا فرمودی نماز بخوان چشم؛ رکوع این ذکر چشم؛ سجده این ذکر چشم؛ قنوت بگیر چشم؛ اما در قنوت چه بخواهم را مشخص نکردی؛ بگذار هیچ نخواهم؛ چه بخواهم از تو در حالی که تو را دارم وقتی تو را دارم همه چیز دارم. این نگاه انسان را تعالی میدهد. والحمد لله رب العالمین. ذکرِ رکوع و سجود و قرائت معین است؛ قنوت را باز گذاشتهاند. آنجا میتوان هیچ نخواست. این اوجِ فقرِ الی الله است که با تحملِ فاقه در دنیا میخواند: طرف حساب را داری؛ دیگر چه کم داری در محضر او. صلوات بر محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.
فقرِ ذاتی و فقرِ معیشتی در دو لایهٔ روایت
بحثِ فقر دو لایه دارد که نباید خلط شود. الفقر فخریِ پیامبر فقرِ ذاتی است: من نیستم؛ خدا ظهور کرده شده من؛ توحیدِ صدوق و مسیرِ افعالی و صفاتی و ذاتی. فقرِ معیشتی تنگنای روزی است که غالباً برای اهلِ ایمان پیش میآید و سنت است. تحملٌ فی فاقة میتواند هر دو را پوشش دهد: یکی آنکه در شدیدترین تنگنا صبر میکنند چون طرفِ حساب غنی علی الاطلاق است؛ دیگر آنکه اصلاً نمیخواهند با سیمای توانگر به درِ کریم بروند — همان نوشته بر کفنِ سلمان.
سلمان حدودِ سیصد و نوزده سال داشت که ایمان آورد؛ مولا از کوفه به مدائن به طیالارض برای تغسیل و تدفین رفت و با انگشت بر کفن نوشت. سؤال شد این چه فقری است برای سلمان؛ جواب در خودِ نوشته بود: در بارگاهِ کریم با دستِ پر آمدن عیب است. یا أیها الإنسان ما غرک بربک الکریم؛ جوابِ فریب همان الکریم است.
تفصیلِ معیشة ضنک و استدراج
من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة أعمی. تفاسیرِ روایی ذکر را اهلبیت و ذکرِ امام گرفتهاند. اعراض از یادِ امام عصر تنگنای محشر میآورد. آنان که ظاهرِ زندگیشان فراخ است ممکن است در استدراج باشند؛ شب و روزشان یکی است و خوشیِ حقیقی ندارند. اهلِ ایمان اگر تنگنا دیدند نقش را به خدا نمیزنند حتی اگر خطای خودشان راه را بسته باشد؛ ممکن الخطا هستند و تحمل میکنند.
حائری شیرازی قطبِ همنام را مثال زد: غنی غنی را دفع میکند؛ فقیرِ خودشناس جذبِ غنی میشود. از اینرو مؤمن از انباشت میگریزد تا کفاف؛ میبخشد تا جاذبهٔ فقرِ الی الله بماند.
سیجزیهم وصفهم و احاطهٔ جهنم
فیض در علم الیقین میگوید پاداش و کیفر از خارج نمیآید؛ ثمرهٔ کارهای ما و لواحقِ امورِ درونی است. مجازات آشکار ساختنِ نوشتهٔ قدر و ودیعهٔ طبیعت است. سیجزیهم وصفهم — نه فعلهم — یعنی صفت را جزا میدهد؛ حتی آنچه مجالِ بروز نیافته اگر کسی ما را بدان بشناسد در باطن هست. و إن جهنم لمحیطة بالکافرین؛ احاطه یعنی خودِ شخص آتشِ خود است نه آنکه از یک سو بسوزد؛ بهشت و جهنم در خودِ ماست.
تجمّل در فقر و تمرینِ الحمد
تجمّلٌ فی فاقة خواندنِ روایت یعنی در تنگنا هم زیبایی و عزت را نگاه داشتن؛ یحسبهم الجاهل أغنياء من التعفف. نقطهٔ مقابلِ اسراف در غنا و گدایی در فقر است؛ میانهروی در هر دو حال. تمرین: الحمد لله با یادِ خدای خوب و امامِ بامرام؛ نشاط میآید. به جایِ بردنِ فقط بیچارگی به حرم یکبار نعمتها را بشمر. أنا عند ظن عبدی المؤمن. آل یاسین آینهٔ شکور است؛ سلام در هر شأن. شعرِ کی میآید جگرِ حضرت را در غیبت میسوزاند؛ خواص باید نگاه کنند و بسنده کنند به داشتنِ او. قنوت جای هیچخواستن است وقتی او را داری؛ حسنزاده چنین گفته است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.