ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سخن

اللهم صل على محمد وآل محمد. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات. بخش دیگری از روایت وصف مؤمنین رو، سلام . می فرماید و خشوع فی عبادة. مؤمن از نگاه امیرالمؤمنین علیک الصلاة والسلام کسی است که در عبادتش خاشعه. اکنون خشوع چیست؟ اکنون سها اللغه مفردات مرحوم اصفهانی و امثالهم که ترجمه‌ای که از خشوع کردند فرمودندد حالت باطنیه، افتادگیه، خضوع باطنیه. برای اینکه این را خوب متوجه بشویم بعضی از بزرگان فرمودندد که خضوع ربط به ظاهر انسان دارد، خشوع ربط به باطن دارد.

بنگر ما، ما یک اعضایی داریم که به او می‌گویند جوارح. این‌ها مربوط به ظاهر ماست. مثل دست و پا و این‌ها. یک اعضایی داریم که یا به عبارت بهتر بگوییم قوا اینها به او می‌گویند جوانح. آن جوارح مربوط به ظاهر، جوانح مربوط به باطنه. تو کمال یک قسمتی هست می فرماید که عرض می‌کند به خدا قبل و على خدمتک جوارحی وشد على العظیمة جوانحی. اکنون بنگر وهب لي في وهب لي الجد فی خشیتک. وهب لي الجد فی خشیتک. اول می‌گوید جوارحی بعد می‌گوید جوانحی. پس معلومه که فرقی بینشه. جوارح مربوط به ظاهره، جوانح باطن.

اکنون برگردیم به بحث. هر کجا که انسان ظاهرش آراسته باشد، افتاده حال باشد مربوط به جوانحه. این ربط به خضوع دارد. مثلا وقتی ایستادم بر نماز چون اینجا مولا فرمود که خشوع فی عبادة وقتی دارد عبادت می‌کند خشوع دارد. خشوع مرحله باطنیه، خضوع ظاهریه. وقتی ما نماز ایستادیم داریم نماز میخونیم، آن حالت ظاهری ما که دستمون افتاده و سرمون پایینه و چشممون به مهره که این‌ها همه آداب دارد. اکنون یک روایتم در این خصوص تقدیم می‌کنم. به این می‌گویند حالت خضوع. اما این کفایت نمی‌کند. لازمه اما کافی نیست.

طرح مسأله

خشوع هم باید همراهش باشد. خشوع همراهی قلبه. یعنی می‌شود انسان ظاهراً دارد نماز درستی میخونه. خاضع هم هست اما خاشع نیست. یعنی قلبش همراه نیست. قلبش جای دیگر است. در همین خصوص از امام صادق صلوات الله علیک روایتی هست که فرمودندد هرگاه به نماز برمی‌خیزی دل را به خدا متوجه ساز. یعنی اول دلت باید همراه باشد. می خوای با خدای بزرگ عالم صحبت کنی. همین توجه به این خودبه‌خود خشوع می‌آورد. امیرالمؤمنین علیک الصلاة والسلام در خصوص نماز تو بحث لقاء الله گفته شد چی می فرماید؟ هاجری خدا خیرت بده.

هاجری خدا خیرت بده رو امیرالمؤمنین نمی‌گوید ها. آخه ما دیروز داشتیم تو نماز می‌گفتیم ما شاء الله لا قوة الا بالله تمام. این را میگید ما شاء الله لا قوة الا بالله تمام. بعد یک دفعه یاد یک بنده خدایی افتادم. یک بنده ممنونم . یاد بنده خدایی افتادم که داشته ذکر لا حول و لا قوة گفته که بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. بسم الله الرحمن عقلش. هی می‌گفتد عقلش بعدش. بعد یکی، یکی از فضلا می‌گفت که می‌رود از او می‌پرسد که آقا عقلش چیست؟ شما، ما جایی ندیدیم چنین ذکری.

می‌گوید اینها مفاتیح رو باز می‌کند نشون می‌دهد که این‌ها اینجا نوشته عقلش. می‌گوید این عقلش نیست، اقلشه. نوشته که این ذکر لا حول و لا رو هفت مرتبه بگو اقلش هفت مرتبه بگو لا حول و لا قوة الا بالله اقلش هفت مرتبه. آن می‌گفتد لا حول و لا قوة الا بالله عقلش هفت بارم تکرار می‌شود. اکنون اکنون نیز یک جوری ما گفتیم انگار که امیرالمؤمنین گفته مثلا علی آقا به من. پس اینجا فرمودندد که امام صادق- فکر کنم آقا توش می‌گویند آن ذرت میز ذرت بعد می‌آید میخونه، میخونه زرت.

گشایش معنا

حضرت امام صادق صلوات الله علیک فرمودندد که هرگاه به نماز برخیزی یا برمی‌خیزی دل را به خدا متوجه ساز. دل، اول دل یاد خدا کنه اینجا بودیم که امیرالمؤمنین علیک السلام از نماز چه تعبیر عالی ای داشتن که تو لقاء الله گفتین. مولا فرمودندد که نماز زیارت خداست. اصلاً به همین فکر کنید از این به بعد نماز خواستید بخونید بنگر این لرزه به بدنتون می‌افتد یا نه. می‌خواهید برید زیارت خدا.

بعد حضرت حق اینطور نیستش که ما در نماز که می ایستیم اکنون بگوییم خدا بیرون از ماست و ما رو به خدا کنیم و تمرکز کنیم به رو به روی خودمان. اینطوری نیست که. هو معکم أينما كنتم. در خود همراه شماست. البته داخل في الأشياء لا بالممازجة خارج في الأشياء لا بالمباينة. م-م-مثلش رو بخواید خوب درک کنین الله نور السماوات والأرض خودش رو در قرآن نور معرفی کرده. مثلا حضرت آیت الله فیاضی رفته بودن پیش این اتمیست‌ها یا این فیزیک دان‌های سطح بالا.

من از خود ایشون شنیدم که ازشون پرسیده بودن که آیا نور شما مثلا فیزیک دانای قدیم به این نتیجه رسیده بودند که نور وقتی می تابه به اشیا فقط می‌رود تو جاهای خلا اشیا قرار میگیره. به خود جرم اشیا نمیتونه وارد شه. اکنون نظر شما چیست؟ آن فیزیکدان برجسته گفته بود که نه اتفاقا اکنون این نظریک دیگر منسوخ شده. در داخل خود جرم مواد و اشیا هم نور وارد می‌شود.

بیان روایت

بعد حضرت آیت الله فیاضی به با یک حالت بغض و گریه‌ای فرمودندد که بنگر که خدا خودش رو نور معرفی کرده و فرموده هو معکم یعنی در جز جز وجود شما حضرت حق وجود دارد اما نه با حالت ممازجه یعنی ممزوج شده باشد، مخلوط شده باشد با شما. بیرون از شما هم هست نه اینکه مباینه داشته باشد جدا باشد از شما. اصلاً شما شأنی از شؤون حضرت حقی. اینطوری که نگاه کنی حق ظهور کرده، طلوع کرده، بروز کرده، شده همه این اشیا.

اینطوری که نگاه می‌کنی شما وقتی که در نماز می‌خواهی بایستی دیگر زور نمیزنی تا فقط متوجه رو به روی خودت خدا رو فرض کنی. خدا در درون خودته. درون و بیرون یکپارچه حضرت حق نور وجودش همه جای عالم رو فرا گرفته. وقتی اینطوری نگاه می‌کنی واقعاً حالت خشوع ایجاد می‌شود. اکنون ادامه فرمایش‌های امام صادق رو بخونم. فرمودندد که و تا بتوانی بکوش تا به چیز دیگری نیاندیشی. تا می‌توانی به چیز دیگر‌ای فکر نکن. به قول آقای بهجت روحش شاد. می‌فرمودندد ازشون سؤال کردند آقا ما چگونه در نماز حواسمون به خدا جمع باشه؟

فرمودندد که خودت ذهن خودت رو از خدا منصرف نکن. توجه خودت رو از خدا منصرف نکن خودت اجباراً. ولی اگر خود به خود خیالت از خدا منصرف شد، ناخودآگاه منصرف شد که پیش می‌آید، قوه خیال یک دفعه بازیگری در می‌آورد، شما سریع برش گردون. خودت اجباراً این کارو نکن. اگر احیانا منصرف شد شما برش گردون. این فرمایش‌های آقای بهجته. باید تمرین کرد دیگر ها. بالاخره از صفات مؤمنینه دیگر. مولای ما دارد می‌گوید ما باید اینطوری عبادت بکنیم یا نه؟ بعد فرمودندد که گردنت را رام کن. یعنی برخی گردن کشیده نماز می‌خونند.

تمثیل و شاهد

سیخ اینطوری سر بالا. گردنت رو رام کن یعنی سرت به زیر باشد و به گوشه چشم به این سو و آن سو منگر. جز جز سکنات ما رو دارد با دقت دستور می‌دهد. دستور العمل می‌دهد. و نگاهت از سجده گاهت نگذرد. واقعاً ما موقع نماز اینطوریم؟ یعنی نگاهمان فقط رو مهره، رو محل سجده‌ست؟ یا خیلی جاها رو نگاه می‌کنیم. و پاهایت را جفت کن. برخی پای باز نماز می‌خونند. این از موارد خضوعه؟ این‌ها خضوعی‌ست که باعث می‌شود این رعایت این‌ها رفته رفته انسان رو به خشوع می‌کشد. و آنها را ثابت بدار.

پاتو هی حرکت نده و دست‌ ببین یک، یک اعضا و جوارح رو دارد می‌گوید. اصلاً این‌ها نماز این‌هاست‌ها. یعنی نماز دست چیست؟ و دست‌هایت را سست و رها ساز و آن را به پشت ران خود قرار مده و یکی از دو دستت را به روی دست دیگری قرار مده. اکنون این‌ها که می‌گویم نمازه یعنی چی؟ نماز دست یعنی همین حالاتی که حضرت فرمود این نماز دسته. اگر کسی دستشو هی حرکت بده، دستشو سست و رها نکنه، این خضوع ندارد. حالت جوارحی رو رعایت نکرده و دستش نماز نخوانده. نماز چشم اینه که به سجده دوخته باشد. آیا چشم حالت باطنی دارد؟

یعنی دست حالت باطنی دارد که دست خشوع داشته باشه؟ از دست همین خضوع انتظار می‌رود. از پا خضوع انتظار می‌رود. از گردن همینطور. از چی خشوع انتظار می‌رود؟ گفتیم نه گفتیم خشوع حالت باطنیک از قلب اگر اینطوره پس شما اکنون نماز قلب می‌شود چی؟ خشوع می‌شود نماز قلب. یعنی آن حالت توجه به حضرت حق، توجه قلبی. پس اگر همه اعضا و جوارح دارندد نماز می‌خونند ولی قلب نماز نمی‌خواهندد، این نماز، نماز نیست. شرع می‌گوید بله خواندی از گردنت ساقط شد اما حقیقتا نماز نخواندی.

دقت در واژه‌ها

اما احتمال دارد که کسی مریض احوال باشد به هر دلیلی اصلاً تو بستر مثلا حضرت امام علیک الرحمه روز آخر عمرش تو بستر خوابیده بود حتی مهر رو پیشونیش می‌گذاشتند. آن حالت ندارد که همینجوری دراز کشیده اصلاً. نه ایستاده، نه سرش پایین، نه چیزی. اما قلبش متوجه خدا باشد و خاشع باشد. پس اکنون متوجه می‌شویم که اصلاً همین مطلبی که ما اکنون گفتیم خودش می‌تواند یک عنوانی باشد، یک پژوهشی باشد، یک پایان‌نامه‌ای حتی باشد دانشگاه. اکنون متوجه می‌شویم که امام جماعت اعضای وجودی انسان چیست در نماز؟ امام جماعت قلبه.

همه به قلب اقتدا می‌کننددد. اگر قلب توجه به حضرت حق داشت، بقیک اعضا هم نمازشون قبوله و ان‌شاءالله بالا می‌رود. اما اگر قلب انصراف داشت، منصرف بود از توجه به خدا، دیگر بقیک هم متلاشی‌اند. قلب امام وجود ماست. آن بحث قلب در قرآن رو که ما شروع کردیم و حدود مثلا شصت نوع قلب و هنوزم نرسیدیم یک سومش تا اکنون گفتیم. اکنون قلب در چی هستیم؟ قلب در قرآن چه نوع قلبی؟ این اکنون اهمیت قلب رو می‌رسوند که ما آن‌قدر داریم کار می‌کنیم روش دیگر. پس باید خیلی توجه داشته باشیم به خشوع.

اصلاً خود مولا فرمود مقداری از نماز شما قبول می‌شود که توجه قلبی همراهش باشد. اصلاً خیری در نمازی که توجه قلبی نیست، خیری در آن نماز نیست. علاوه ذکر آفرین. بله رو خشوع باید کار کرد که رفته رفته به اطمینان و آرامش قلبی برسیم. اکنون طبق سیر بحثی که ما در کشکول نور داشتیم، زهرا ما این تطمن قلوب رو باز کردیم دیگر از طریق قرآن و روایات رسیدیم به اینجای که با ذکر این حاصل می‌شود. ذکر هم ترجمه کردیم حالت درونی همراهی قلبه، همراهی قلبه، همش همراهی قلبه.

جریان بحث

نه، آن که اصطلاح می‌گوییم دارم فکر می‌کنم این قوه خیاله، این وهمه، این قلب نیست. اگر قلب در حقیقت امام قوای نفسه، پس قوه خیال هم به او اقتدا می‌کند، وهم هم اقتدا می‌کند، عقل هم اقتدا می‌کند. نه فقط چشم و گوش و دست و پا. یعنی قوه خیالت هم دیگر صورت و شکلی نباید انشا کنه. این تمرین می‌خواهد. یعنی یک عمر باید انسان تلاش کنه تا بشود آقای نخودکی اصفهانی که پسرش می‌گوید نصف شب بود دیدم کوه ها که برف عادت داشت بعضا پدر ما می‌رفت سحر بالا پشت بوم نماز می‌خواهندد. من قدیم‌ها یادمه.

بعضا پدر و مادر آن‌ها روحشون شاد می‌رفتند پشت بوم حتی خودمان نمی‌دانم شما خاطرتون باشد یا نه، سن‌ها اقتضا کنه پشت بوم می‌خوابیدیم خیلی موقع‌ها، قدیم‌ها. بعد نماز زیر آسمون مرسوم بود مثل نماز استغاثه به امام عصر. یک شرطش اینه که زیر آسمون باشد دیگر از دلایلی هم دارد البته که- آقای نخودکی پسرش می‌گوید من نگران شدم. شب قدیم‌ها اینطوری بود. یا می‌رفتند تو حیاط می‌خواهنددند. این‌ها هم یک اسراری درش هست که اکنون بخشیش آمده به گوش ما خورده و بخش اعظمش نه تو سینه آقاست.

خلاصه پسر آقای نخودکی می‌گوید رفتم پشت بوم نگران اکنون بابام شدم. کوه ها که برف شده بود رفتم دیدم آن‌قدر بابام تو رکوعه، از کجا فهمیدم رکوعش خیلی طولانی بوده؟ می‌گوید اندازه یک وجب دیدم برف رو کمرش نشسته. تو رکوعه اندازه یک وجب برف رو کمرشه. اصلاً انگار نگا. شما این را توجه بکنین. یا همان قصه قیص رفیق حضرت مسلم بن عفر علیهما الصلاة والسلام که امام رضا فرمود آن روز ظهر گفته شد. گفت مار افعی سیاه آمد تو گردنش رفت تو لباسش. هرچی چرخید تو بدنش این اصلاً انگار نه انگار.

لایهٔ باطنی

خداوکیلی ما اینطوری یک سوسک بیاید رو بدنمون موقع نماز چه حالی به ما دست می‌دهد. آن نشانه خشوع اصلاً اینجا نیست. خود حضرت آقای قاضی بنگر از جهت حتی صحیح خوانی لغت نماز یا به عبارتی می‌شود گفت تجوید ما می‌توانیم بگوییم الله اکبر. می‌توانیم دیگر مد بدیم اما می‌توانیم بگوییم الله اکبر؟ از جهت تجویدی اه‌ش رو نمی‌توانیم بکشیم. اما آقای قاضی مریداش دیدند آقا نمازهای آقای قاضی یک روز مب بحث نماز صرفاً باشد برای شما بگوییم از بعضی از این بزرگان چه نمازهایی می‌خواهنددند حتی بزرگای معاصرمون نه دوردست.

مثل آقای مثلاً ملکی تبریزی نمازهایی داشتن که فقط چند نفر بیشتر به این‌ها اقتدا نمی‌کردند. هیچکس نمی‌تونست، تاب و توان نداشت. مخصوصا نماز صبح‌هاشون. از اذان شروع میشد تا نزدیک از طلوع، طلوع خورشید نماز صبحشون تموم میشد. یک ساعت و ده دقیقه تو نماز بودن. اکنون چی می‌خواهنددند؟ بعد امروز الحمدلله کمتر دیده می‌شود که کسی برود عالم برزخ و مثال متصلش و همه به هوشن. اکنون تا ببینیم چی می‌شود. یک صلوات بفرستیم حواسمون بهتر جمع شه. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج. بله با جوانح دارندد.

پس خیلی زحمت می‌خواهد که انسان برود برسه به آن رتبه و آن مقام. مثل آقای مخدکی و امثالهم که آن شکلی نماز بخونه. خیلی باید تلاش کنه، خیلی باید زحمت بکشه. باید تمام روزش رو انسان مراقبت کنه، عندالله باشد، حس حضور در محضر حضرت حق رو داشته باشد، مراقب باشد تا تو نماز بتونه حواسش جمع باشد. آقای بهجت روحش شاد بارها عرض کردن، فرمودندد که نماز نخوان حال کنی، نماز بخون که حال خودتو بسنجی. یعنی نماز انسان می‌خواهندد که ببینه از صبح تا اکنون حال من چگونه بوده؟ تو نماز معلوم می‌شود.

ثمره در عمل

اگر از صبح تا اکنون عندالله بودم، عبدالله بودم، محضر حضرت حق بودم، مراقبه داشتم، تو نمازم هم قطعاً من عندالله‌ام، حضور و مراقبه‌ام رو دارم و متوجه خدا هستم. خدا از این نمازها روزی ما کنه. آن‌قدر شیرینه، آن‌قدر شیرینه آدم دل از همه جا می‌کند. به هر حال پس این تا اینجا که خشوع، خشوع فی عباده از صفات مؤمنه که ما باید همراه خودمان داشته باشیم دیگر. قد أفلح المؤمنون یک آیک قرآنه. قد أفلح المؤمنون به تحقیق مؤمنون رستگار شدند. اولین صفتی که بر می‌شمارد بر مؤمنون، الذین هم فی صلاتهم خاشعون.

خاضعون نفرمود، فرمود خاشعون. این‌ها کسایی‌ان اهل ایمان که تو نمازشون خاشعن. نمازشون اصطلاحا می‌گوییم روح دارد. بعد چنین نمازی اگر کسی بخونه قطعاً از گناهان فاصله می‌گیرد. دیگر نزدیک نمی‌شود. قرآن می‌فرما د لا تقرب هذه الشجرة نزدیک نشو اصلا این درخت ممنوعه رو نزدیک نشو. اصلا نزدیک، نزدیک فواحش نشو. انسان به اینجا می‌رسد. مثلا از امام صادق صلوات الله علیک سؤال کردند آقا ما از کجا بفهمیم نمازمون قبول شد یا نه؟

فرمود به میزانی که بعد از عبادتت حالت تقوا در تو شکل گرفته، یعنی بدت آمده، بیزاری از گناه به همان میزان عبادتت قبول شده. اکنون اگر کسی بعد از عبادتش بلافاصله گناه کرد پیداست که آن عبادت روح نداشته، خشوع نداشته. اکنون یک، بله یک آیک دیگری است که، آیه‌ای هست که من خیلی این آیک رو دوست دارم. آیه‌ی شونزده سوره حدید. می‌فرماید ألم يعن للذين آمنوا أن تخشع، تخشع قلوبهم لذكر الله آیا وقت آن نرسیده که اونایی که ایمان آوردن با ذکر خدا برای ذکر خدا قلبشون رو خاشع کنند؟ واقعا وقت این نرسیده؟

پیوند با معارف

این همان آیه‌ای که آن دزده داشت می‌رفت. فزیل عیاض داشت می‌رفت پشت بوم دید یک پیرمردی دارد با صدای خوش نصف شب این را می‌خواهندد تنش لرزید و برگشت. دزده با این آیک تنش لرزید و برگشت. من چرا نمی‌خواهم بلرزم و برگردم؟ و ما نزل من الحق ولا يكون كالذين أوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الأمد. امد یعنی خیلی طولانی. فقست قلوبهم وكثير منهم فاسقون.

اینجا قرآن می‌فرماید که مثل کسانی نباشید که کتاب بهشون داده شد من قبل، از قبل، قبل از اینکه قرآن بیاید کتاب به این‌ها داده شد فطال عليهم الأمد قرار شد این‌ها یک راه طولانی رو طی کنن. فقست قلوبهم آنها دچار قساوت قلب شدند. این بحث‌ها توی قلب قصی، قلب قصی قبلاً ما گفتیم. یا تو قلب خاشع قبلاً این‌ها رو گفتیم. می‌توانید رجوع کنید دوست داشتید. یک روایتی ذیل این آیک دیدم خیلی شیرین بود. این روایتو تقدیم کنم و بسه دیگر. تا نرفتید به عالم مثال ما بحثو جمع کنیم. حضرت ام محمد بن حمام شخصی به نام پسر حمام.

الرجل من اصحاب أبي عبد الله از صحابی حضرت صادق صلوات الله عليه. قال سمعته يقول نزلت هذه الآية می‌گوید می‌رود پیش امام صادق صلوات الله و در خصوص همین آیک که اکنون ما قرائت کردیم میپرسه. "فی اهل زمان، فی اهل زمان الغیبه والامدو امد الغیبه". وقتی که سؤال می‌کند حضرت میفرماید که اصلاً این آیک برای مردم زمان غیبته. شما در چه زمانی هستید الان؟ پس این آیک مال شماست، مال ماست. حضرت صادق دارد میفرماید. امام به حق ناطق کشاف حقایق به قول استاد. "والامدو امد الغیبه".

ادامهٔ برهان

امد گفتیم یعنی خیلی طولانیه، کشیده می‌شود. می‌گوید این کشیده شدن یعنی زمان طولانی که تو غیبت سپری می‌شود. اکنون بسیاری دارندد برمی‌گردند می‌گویند اگر واقعاً آقا بود تا اکنون آمده بود دیگر این همه غزه دارندد از گرسنگی میمی‌روند مردم غزه. مثل اینکه واقعاً خبری نیست. یک سری واقعاً دارندد میبرنا، از همین اهل ایمان. خدا رحم کنه به هممون. عاقبت بخیر بشویم. "کأنه اراد عز وجل یا امه محمد صلی الله علیک و آله و سلم یا معشر شیعه".

میفرماید کأنه خدا رو کرده به شماها ای گروه شیعه از امت پیغمبر شما که "لا تكونوا كالذین أوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فتعویل هذه الآیک جار فی اهل زمان الغیبه". میفرماید باطن و حقیقت این آیک جاریک در زمان غیبت یعنی برای شماهاست. "و ایامها دون غیرهم من اهل الازمنه". می‌گوید زمان و روزها و ایام مردم زمان غیبت اصلاً کاملاً متفاوته با زمان‌های دیگر. "لأن الله سبحانه نهی الشیعه عن الشک فی حجه الله". اصلاً خدای منّان شیعه رو نهی کرده از اینکه شک کنند در حجت خدا. چون خیلی طول میکشه.

" أو أن یظن أن الله عز وجل یخل یخل الأرض منها طرفه عين". اینکه یک وقت ظن و گمانشون به جایی برود که زمین از حجت خدا خالی شده، خدا امام عصر رو برده با خودش. یک سری اینطوری می‌شوند. آن هم طرفه عين، آنی، یک چشم بهم زدن اصلاً امکان پذیر نیست. "لولا الحجه" این حدیث شریف یادتونه دیگر. اگر حجت نباشد "لساخت الأرض بأهلها". زمین آناً عرضش رو عرض زمین آناً اهلش رو میبلعه. می‌خواهید این را یک توضیح کوچولو بدم خیلی شیرین؟ یک مثال عقلی بزنم برای شما تا متوجه بشید یعنی چی. بذارید البته این روایت تموم شه.

شهادت حال اولیا

پس اصلاً نباید شک کرد. "ألا تسمعوا إلى قوله عز وجل في الآية التالية لهذه الآية اعلموا". بعد بقیک آیک رو میخونه خیلی شیرین که "اعلموا ان الله" این آیک قرآن بقیک بقیک همین آیک است. "ان الله یحیي الأرض بعد موتها قد بینّا لکم الآيات لعلکم تعقلون". بعد حضرت میفرماید چی؟ این "یحییها ای یحییها بعدل القائم بعد موتها بجور ائمه الظلم والضلال". فرمود این اصلاً اینجا که میفرماید "یحیي الأرض بعد موتها" بعد از مرده شدن زمین، خدا ح-ح-حیات می‌دهد به زمین. یعنی با ائمه کفر مثل این نتانیاهو ملعون و ترامپ خبیث.

این‌ها ائمه کفرن دیگر. این کاری که این‌ها دارندد می‌کنندد زمین رو انگار که زمین مرده. بعد "یحیي الأرض بعد موتها" این به دست امام عصر این احیا صورت میگیره. یعنی باید چشم انتظار باشیم. یعنی منتظر چنین روزی باشید. شیعه شعار روزش چشم انتظاره. اکنون آن که "لساخت الارض" رو هم بگویم دیگر بس کنیم دیگر ما. آن هم یک مثال عقلی بیارم. شما اکنون پدر بزرگوارتون اینجا حاضر نیست. من می‌گویم پدر شما تو قوه خیالتون صورت و شکل پدر ایجاد می‌شود بلافاصله. شما اکنون پدرتو تو قوه خیالت میبینی درسته؟

اکنون به شما می‌گویم مادرتون. دارم در خصوص مادر شما گفت‌وگو می‌کنم. مادر شما مادر خوبی هست و بود اینها. بلافاصله چهره و صورت پدر از قوه خیال می‌رود محو می‌شود، نابود می‌شود. چ-چهره مادر انشأ-انشأ می‌شود. صورت مادر می‌آید تو قوه خیالت، درسته؟ اکنون شما تو قوه خیالت مادرت رو میبینی. آیا میتونی در حین اینکه داری پدر رو تو قوه خیالت میبینی، همان موقع، همان لحظه توجه به مادرت هم داشته باشی صورت مادرت رو هم ببینی؟ یعنی چرا نمی‌شود؟

مسیر سلوک

یعنی به محض اینکه شما توجهتو از یک کسی برمی‌داری، از یک شیئی، از یک شخصی، فردی، شخصی برمی‌داری، آن محو می‌شود. نفس شما، نفس ما ضعیفه فقط به یک شکل، به یک چیز میتونه فکر کنه. ببین اکنون من دارم چیزی می‌نویسم یا باید توجه‌م به این نوشتنم باشد یا به گوش دادنم. نمی‌توانم همینطوری که دارم می‌نویسم به حرف شما هم گوش بدم. منصرف می‌شود نفس. یعنی یا نمی‌فهمم چی نوشتم یا نمیفهمم چی شنیدم. اکنون چرا نفس ضعیفه؟ وقتی که شما توجهت رو نفس از مادر برمی‌دارد، مادر صورتش محو می‌شود، چهره پدر می‌آید.

اکنون شما فرض کنید یک آقایی پیدا بشود که آن‌قدر نفسش کلیه، آن‌قدر قویک که نه فقط صورت و شکل دو شی رو دو کس رو، بلکه تمام کلمات وجودی نظام هستی رو تک‌تک اشیا که این‌ها اسماء الهی هستنددد و علم آدم الاسماء کل کل. کل این اشیاء نظام هستی رو بتونه همه رو بهشون توجه کنه و حاضر باشن که اگر توجهش رو از تک‌تک این‌ها بردارد آن محو می‌شود. اصطلاحا می‌گوییم نابود می‌شود.

اگر کسی پیدا بشود که تمام کلمات وجودی نظام هستی اعم از فرش و عرش و پایین و بالا و مادون و مافوق و زمین و آسمان‌ها و ملکوت و جبروت و لاهوت و همه رو توجه داشته باشد به همه‌ی این‌ها که هستندد که وقتی توجهش آناً از هر کدوم از این‌ها منصرف کنه آن نابود می‌شود. اما آن‌قدر نفس کلیک و قویه، صاحب نفس کلیه‌ی الهیک شده تک‌تک این کلمات وجودی نظام الهی رو چیست؟ توجه دارد و این‌ها لذا برقرار و باقی‌اند. یک آن توجهش رو از هر کدوم از این‌ها بردارد نیست و نابود می‌شود. تا اینجا متوجه شدیم دیگر.

جمع‌بندی عملی

آن کیست که چنین قدرتی دارد که تمام کلمات وجودی نظام هستی که یکیش ما هستیم رو توجه دارد که لذا ما باقی و برقراریم؟ اکنون شما این حجت الله رو بردار که انَّ توجه، توجه تو به صورت مادرت تو قوه‌ی خیالت برداشته شد، محو می‌شود. همه چی نیست و نابود می‌شود. اگر توجه حجت خدا از عالم برداشته بشود. اینه که می‌فرماید بيمنهي رزق الغبره. اینه که می‌گوید، می‌فرماید دو لقمه غذا خوردی سریع بگو اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. سر سفره این را بلند بگویید بچه‌هامون بشنون. خدایا برکت بده به مولامون امام زمان.

بگو پدر رفته زحمت کشیده، مادر زحمت کشیده پخته این سفره رو پهن کرده. چه ربطی به امام عصر دارد؟ بيمنهي رزق الغبره. یعنی او دارد توجه می‌کند که همه چی برقراره و لذا لول الحجة اگر این حجت رو برداری لساخت الارض اعلی همه چی فرو می‌پ ، همه چی از بین می‌رود. شما وقتی به همین توجه کنی با همین چیزی که من اکنون گفتم این معنای قشنگ یک فلسفه است که فلسفه کمک می‌کند به قول آیت الله فیاضی اعتقاداتت محکم بشود مثل کوه دیگر تکون نمی‌خوری.

همینو که توجه می‌کنی از این به بعد بری حرم امام حسین با امام حسین یک طور دیگر‌ای صحبت می‌کنی. متوجه می‌شی در محضر کی هستی. با امام عصرت قشنگ‌تر با حضور قلب بیشتری حواست هست که با کی طرفی، با کی داری صحبت می‌کنی. همینطور به مراتب وقتی در نماز می‌ایستی میری زیارت خدا. وقتی اینطوری فلسفه، براهین عقلی می‌آید اعتقادات تو رو محکم می‌کند. نمازت دیگر می‌شود نماز. این فرمایش مولا و سلام که خشوعاً فی عبادة. تو جمیع عباداتش مؤمن باطن دارد یعنی حضور قلب دارد. با قلبش نماز می‌خواهندد، با قلبش عبادت می‌کند. والحمد لله رب العالمين. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.