بسم الله الرحمن الرحیم و به او نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه.
سلام علیکم و رحمه الله.
در همون روایت شریف بودیم در قلب مؤمن صفات اهل ایمان رو، مؤمن رو امیرالمؤمنین میشمرد.
رسید-- میرسیم امروز به قطعه جدیدی که قصدٌ فی قنا.
قصدٌ فی قنا یعنی اینکه اهل میانه رویاند در توانگریشون.
خب اینها دنبال توانگری هستن.
یعنی اصلاً قصدٌ فی قنا یعنی اون فی نشون میده که میانه رویشون، قصدشون در توانگریه.
یعنی اصلاً دنبال اینن که غنی بشن و دستشون دیگه جلوی اهلی جز خدا دراز نباشه، محتاج خلق نباشن.
اتفاقاً حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه خیلی تأکید دارن رو اینکه اصلاً کسی که معاشش رو رها میکنه نمیتونه معاشش، معادش رو هم تامین کنه.
داریم یه روایت داریم یه روایت شریف که کسی که من لا معاش له لا معاد له.
کسی که معاشش رو رها کرده و پی معاشش نیست، صبر میکنه.
معاد هم نداره.
یعنی بازگشت خوبی هم به خدا نداره.
اینهایی که کلاً دنیا رو تعطیل میکنن، کار رو تعطیل میکنن.
اصلاً جوهره مرد به کارشه دیگه.
میرن صرفاً دنبال عبادت و اینجور چیزا.
اینها آخر به مقصد نمیرسن.
اون فرمایشی که از بزرگان نقل شده در خصوص پیغمبر عزّ عالم که، اون، زنها اومدن تو مدینه شکایت کردن مردان ما دست از کار کشیدن و یا تو مسجد نشستن و فقط ذکر میگن و عبادت و به شوق بهشت و این چیزا.
پیغمبر میگن انقدر عصبانی شد، ناراحت شد، برآفروخته شد که به شدت به سرعت میگن رفت به سمت مسجد.
طوری که عبای حضرت به زمین کشیده میشد.
رفت بالا منبر همه رو برا خوان زد و خیلی با ناراحتی فرمود کی به شما گفته که کار و زندگی رو رها کنید برید تو مسجد صرفاً عبادت کنید؟
منی که پیغمبرم کارمو میکنم زناشوییام رو دارم.
بحثم یعنی کسایی که هستن بالاخره متأسفانه تو چهرههای معنوی میبینیم، چهرههای مذهبی که از این هیئت به اون هیئت، از این مسجد به اون مسجد، از این امامزاده به اون امامزاده.
بعد میبینی که آخر ماه شکمشون گرسنه و از جهت اقتصادی به شدت ضعیف.
اینا اصلاً مورد عنایت امام عصر نیستن.
پس باید به سمت اقتصاد رفت.
قصدٌ فی قنا.
مؤمن کسیه که البته خب اون کسایی هم که دیگه صرفاً میچسبن به کار و دو شغله و سه شغله و چهار شغله و دیگه شبانهروزیشون میشه کار و کار و کار و توکلشون کم میشه.
نمیرن دنبال اون منافذی که داره درس کرده، داره پولشون هدر میره، دنبال اونها رو درست نمیکنن.
باز در حقیقت میانه روی ندارن.
اونا اصلاً دیگه عبادتشون هم تعطیل میکنن.
این هم درست نیست.
اصلاً معنیش تو خودش خوابیده دیگه.
قصد یه معنیش میانه رویه.
یه معناش نیته.
حالا اگر بگیم اینجا منظور نیته به معنای نیت اومده یعنی نیتشون فی قنا.
نیتشون تا همینه که اینها بینیاز بشن از مردم.
نه اینکه حب دنیا چشمشون رو پر کرده باشه و کور کرده باشه و، و دنبال این متأسفانه م-مراسمات و تعارفات امروزه و چشم و همچشمی و این چیزا باشن.
آره تو ماشینت چیه؟
خونهت کجاست؟
و امثالهم.
شغلت چیه؟
درآمدت چقدره؟
نه.
اصلاً دنبال این چیزا نیستن.
اینا صرفاً نیتشون اینه که توانگر بشن، دست آقا باشن، دستشون جلوی اهلی جز خدا دراز-- اگه به این نیت بگیریم، به این معنا بگیریم که قصد رو.
اما اگر به نیت میانه روی بگیریم که بعید هم نیست معنیش همین باشه، باز میفرماید که معنیش اینه که توی توانگر شدن و قنا پیدا کردن و غنی شدن اینها میانه رو هستن.
یعنی دنبال این نیستن که الزاماً حتماً هی انباشت مال و ثروت کنن.
در حد کفاف.
بقیهش رو دیگه در حقیقت نه اینکه نرن دنبال تولید ثروت.
اینطوری باشه آخه همه کارخونهها باید تعطیل شه.
نه.
نیتشون اینه که برن دست دیگران رو بگیرن برای خودشون در حدی که کفاف بکنه.
مثلاً یه رفیق ما داشتیم قبلاً همین حسینیه یاز-- یا زهرا سلام الله علیها اون موقع بانی بود خیلی.
[روشن کردن هواکش] انشاالله هر کجا هست به سلامت باشه.
مدت خاص زیارتشون نکردیم.
بنده خدا بیزینس خارجی کار میکرد.
دفترش میرفتی با تمام کشورها به زبون خودشون فل صحبت میکرد.
بعد تمام درآمدش رو تو راه خیر هزینه میکرد.
بعد از اینکه ردق و فتق زندگی خودش رو میکرد.
یه خونهی خوبی داشت و یه ماشین خوب و به زندگیش میرسید.
دیگه نرفته بود هی مثلاً به سمت ثروتاندوزی و انباشت ثروت به اون معنا و که تفاخر کنه بین مردم و اینها نه همشو در راه خیر.
منظور اینه که اینها در توانگریشونم میانه رو هستن.
اینطوری نیستش که افراط کنن.
حتی اصلاً بحث اقتصاد رو اگر شما [نفس عمیق] نمیدونم ریشه لغویش رو پیدا کردین، خود اقتصاد ریشه لغویش از قسطه.
من حالا [نفس عمیق] کتابهای لغت شناسی و اینا رو دقت کردم، اقتصاد رو به دو معنا بیان کردن.
یه معناش اینه که نه افراط نه تفریط.
یعنی نه افراط خوبه نه تفریط دیگه.
از این جهت میانه روییست که یعنی اگر بیشتر از این بشه بده کمتر هم بشه بده.
[نفس عمیق] یه معنای دیگهای هم هست، گفتن بین پسندیده و ناپسند در نوسانه.
مثل پسندیده مثل چی؟
مثل عدل.
ناپسند مثل ظلم و جور.
در نوسان بین این دوست اقتصاد.
یعنی سعیش اینه که به جور و ستم و ظلم نیفته و بره به سمت عدل.
به این میگن اقتصاد.
اما بیشتر محتمل هست که همون معنای اول باشه، نه افراط نه تفریط.
که در حقیقت افراطش میشه اسراف.
[صدای محیط] خب اقتصادا افراطش میشه اسراف، تفریطش میشه بخل.
مثل شجاعت که افراطش میشه تهور و بیباکی.
نه تهور و بیباکی.
افراط شجاعت، زیادهروی.
[صدای محیط] و تفریطش میشه چی؟
ترس.
حالا طرف ترسو شده.
این هم به این شکله، میانه است.
حالا اگه رد پ-- رد پاشو بخوایم معنای درستی ازش پیدا کنیم در روایات پیدا کنیم، میبینیم که مثلاً امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرموده "لا هلاك مع الاقتصاد" مثلا.
میانه روی با هلاکت همراه نمیشه.
ببینید اینجا معنای اون میانه رو داره.
یعنی کسی که نه افراط میکنه نه تفریط هیچوقت هلاک نمیکنه-- نمیشه.
اصطلاحاً میگیم اعتدال.
معتدل بودن.
همون شعاری که خیلی از سیاستمدانهای ما متاسفانه ازش سوء استفاده کردن [نفس عمیق] و خودشون همیشه دائم یا در افراط بودن یا تفریط، یا ز-- زیادهروی میکردن یا کوتاهی میکردن.
بعد اسم خودشونو گذاشته بودن دولت اعتدال و امید.
و تنها چیزی که ازشون دیده نمیشد تو جامعه همین میانه روی بود و امیدبخشی به مردم.
همش نمیشه و نمیشه و همش دم از آره ناامید کردن مردم و ما هیچ چارهای جز برجام و ارتباط با دشمن و چی و اینا نداریم و امثالهم.
[نفس عمیق] یه کارو به جایی رسونده بودن که نمیدونم آدم لعنشون کنه بالاخره نمیدونم واگذار میکنیم به خدا.
که کارو به جایی رسوندن که اون موقع صدای علما، بزرگان دراومد که گفتن حتی امام حسین علیه الصلاة والسلام هم رفت با دشمن با عمر سعد مذاکره کرد.
انقدر آدم سطحی نگر بشه به مفهوم-- معانی عمیق دینی.
این مذاکره نبود که این دعوت بود.
یادآوری بود به او که یادت باشه تو بودی، دیدی که من رو دوش پیغمبر بودم، تو آغوش پیغمبر بودم.
دعوت بود که تو برگرد توبه کن.
این چه مذاکرهای؟
مذاکره چیه؟
چه حرفیه؟
حالا بعضی از علما اون یه تشری به اون آقا زدن.
ولی متاسفانه ما خیلی داریم چوب میخوریم از سکوت بعضی از اون کسایی که باید فریاد بزنن.
واقعاً الان درد من هر کدوم از حزباللهیهای خ-- [نفس عمیق] که تعصب واقعاً باید داشته باشن و دارن سر ولایت میبینیم رگ گردنشون بیرون زده.
چی بگن سر همین ادعای اخیر این شخص؟
چی بگم باز؟
واگذار میکنیم به خدا.
که سر دیگه انقدر بقیح شده انقدر [نفس عمیق] متاسفانه جلوشو نگرفتن که دیگه ادعای جانشینی رهبری هم داره به خ-- برا خودش میکنه.
یه مشت جاهل هم دورش، دور و برش راه افتادن.
مردم خونشون به جوش اومده.
بعد م-- اونایی که باید داد بزنن، اونایی که باید فریاد بزنن، اونایی که تریبون دارن، اونایی که جایگاه دارن، علم دارن تو مراکز قدرت و سیاست هم هیچ.
اصلاً من تعجب میکنم.
بمونه حالا اون سمت هم کامتون تلخ میشه.
پس مولا فرمود "لا هلاك مع الاقتصاد".
[نفس عمیق] همچنین فرمودند که "لن يهلك من اقتصد".
کسی که میانه روی میکنه هیچوقت هلاک نمیشه.
مطلقا هلاک نمیشه.
انقدر خوبه میانه روی.
[نفس عمیق] باز یه نامهای مولا دارن به زیاد، اونجا میفرمایند "ودع الاسراف مقتصدا".
[نفس عمیق] مثل تو صحنه کربلای شبیه به این روایت داریم خدا به حضرت ابا عبدالله فرمود در خصوص حضرت علی اصغر "دعهُ" رهاش کن، رهاش کن خیالت راحت.
ولش کن.
این دیگه ما "فإنه له مرضعة في الجنة" ما یه کسی رو در بهشت قرار دادیم که شیرش بده.
اینجا هم حضرت به همین سیاق به زیاد میگه که "ودع الاسراف" رها کن اسراف رو.
"مقتصداً".
یعنی تو ز-- میانه رو باش.
زیادهروی رو رها کن.
ولش کن.
تو تو-- به این سمت نرو.
تو کاری به این قصه نداشته باش تو، تو مسیر میانه روی باشه.
حالا این میانه روی رو کجا داریم تعریف میکنیم؟
توی توانگری که ته- حواسش باشه اگرچه قصدش اینه که آقایی خودش باشه و باید باشه.
بسیاری از عرفا گفتن که عارفی که تو اقتصادش میلنگه این نمیتونه به اون عرفان حقیقی برسه.
[صدای محیط] جان؟
سوال داری؟
اگه نداره بپرس.
[صدای محیط] بله سوالتون سوال خوبیه.
اینو دقت داشته باشین که [نفس عمیق] اولا معمولا اینطوریه که کسی تو وادی صیر و سلوک و عرفان حرکت میکنه، خب ما چطور توقع داریم یه کاسب اگر میخواد ضرر نکنه الان تو بورسه مثلا رفته سرمایه گذاری کرده دائم رصد میکنه نوسان بورس و دلار و سکه و اینا رو.
صبح تا شب مشغول حساب کتاب و بررسی و چیز اینا که رشد کنه دیگه از جهت مالی رشد کنه.
ولی توقع نداریم یه آدم سالک الی الله و عارف بالله مثلا وقت بگذاره برای این وادی.
فکر میکنیم با یه تسبیح و ذکر و یه نماز شب تموم شد.
نه باید وقت گذاشت.
این یه نکته.
یعنی واقعا باید وقت گذاشت.
از اون طرف خب اون کسانی هم که رفتن تو این مسیر دو شقهاند.
یه شقه شون هستن که خانواده همراهشون شد خب کمتر آسیب دیدن حتی یعنی خونوادهشون هم همینطوری بودن.
اونام خودشون دوست داشتن که از دنیا ببرن و اهل نه اینکه کلا دنیا رو تعطیل کنن که تو مرام کسی نیست.
یعنی اونها خودشون خونوادهشون راضی بودن.
اما عدهای از همین عرفا هستن حالا نمیخوایم بنا به دلایلی مثال بیاریم.
خونوادههاشون همراهی نکردن و ناراضی بودن حتی میزدن شوهر عالم و عارفشون رو.
داریم حالا من اسم نمیبرم.
آره.
داریم که مثلا تو سر مثلا اون عارفی که ما به عظمت ازش یاد میکنیم همسرش تو سرش میزده.
توجه کردین؟
حالا من اسم نمیبرم.
خب اینها بودن و هستن.
اینا خودش برای ما مثالهاییام برای اینکه حواس ما جمع باشه.
اینم یه نکتهست.
نکته بعدی اینکه اینطوری نیستش که اینا از ابتدا دچار مشکلات اقتصادی شده باشن.
یه برههای وضعشون خوب بوده بعد یه اتفاقاتیه چون وا-- دقت کنین خیلی نکته مهمیه چون سوالتون جای تو قلب بحث مطرح شد من نکته ظریفی رو دارم اشاره میکنم.
انسان وقتی میره به مدارج عالیه میرسه یعنی تو گردنهها و کتلها به قول علامه قرار میگیره، دیگه اونجا با کوچکترین اشتباهی میفته.
خیلی باید انسان زیرک باشه.
خیلی باید مراقب باشه، خیلی.
مثلا الان شما فقر آقای قاضی رو مثال زدید.
همیشه که ایشون فقیر نبوده که.
یه مقطعی [مکث] ایشون دچار فقر شد.
حالا علتشو خودش گفته.
میدونید چی فرمودن؟
جالبه که بدونید خود آقای قاضی [مکث] میفرمود که من یکی از مراجع تازه علم مرجعیت دست گرفت و به هر حال محل جمعآوری وجوهات و اینهاست دیگه.
من اونجا به شوخی یعنی یه مزاح کردم، یه مطایبه کردم با ایشون.
با هم رفیق بودیم.
من به ایشون گفتم که خب دیگه از این به بعد دیگه هوای ما هم داری دیگه.
در حالی که نیاز چندانی اون موقعی که این حرفو آقای قاضی میزنه نداشته از جهت اقتصادی دچار فقر نبوده.
خودش میگه خدا از من توقع نداشت که حتی به شوخی چشمم به دیگری باشه.
دقت میفرمایید؟
اینم بحث توحید افعالی و اینایی که داریم میکنیم.
سه قسم توحید افعالی، صفاتی و ذاتی.
اینا چون مستغرق در اله عالمند، الههشون فقط اللهه، خدا ازشون توقع نداره.
این چنینه.
بعد گوشمالیشون میده.
حالا ما یه ذره از این شوخیها بکنیم [خنده] نه خدا کاری با ما نداره.
ما رو چوب نمیزنه چون من خودم رو میدم.
بر همین اندازهام که الان هستم.
اون، اینو باید توجه داشته باشید که یه وقت اینجور جاها ما به اشتباه نیفتیم.
نه اتفاقا اونا حواسشون خوب بوده و معمولا از جهت اقتصادی هم به این شکل بوده که [نفس عمیق] الحمد لله هوای خانوادهشون رو داشتن.
البته خب زیادهروی هم نمیکردن.
مثلا خود آ- آ- آشیخ عباس یه دلیلی که اینقدر مفاتیحش الحمد لله هر کجا قرآن هست مفاتیح بغلشه.
البته خدا میدونه ولی یه دلیلی که ذکر کردن مثلا فرزند ایشون خودش نقل کرده میگه شاید علتش این باشه، اون خلوص آشیخ عباسه که این مفاتیح رو وقتی مینویسه در حالی که نیازمند بودن خونوادهش، توی برههای گرفتاری مالی داشتن که حتی گوشت نمیتونستن ببرن تو خونهشون اون زمان.
[صدای محیط] ایشون این کتاب مفاتیح رو جمعآوری میکنه، میده برای چاپ.
بعد اون کسی که قرار بوده چاپ کنه میاد باهاش صحبت میکنه که پول اون موقع یه پول درشتی رو بدن که تمام مشکلات و اینا برطرف میشد قبول نمیکنه آشیخ عباس.
پسرش میگه من که رفته بودم از قصابی محل گوشت آریهای برداشته بودم و حالا قرضی که پولشو بعدا بدم.
[صدای محیط]اون لحظه هی به بابام با-- اون چاپگر داشت اصرار میکرد که من امتیاز این کتابو بخرم پولشو به شما بدم.
من هی اشاره میکردم به بابام سمت قصابی محل.
[خنده] آره که بابا قبول کن و اینا.
نه مطلقا بابام محکم وایساد.
بعد ازش سؤال کردیم آخه بابا شما که وضع ما رو میبینید چرا قبول نکردی؟
گفت من همون روز اول که دست به قلم شدم اینو هدیه کردم به حضرت زهرا سلام الله علیها.
دوست ندارم چیزی که هدیه د-دادم به خانم، آره ازش کاسبی کنم.
حالا این مرام اینهاست.
یه نکته نهایی هم تو این قصه بگم، اونم این که تو بحث سؤال شما همها، اونم این که یه مقاطعی بوده که همه گرفتار مشکلات معیشتی شدن.
مثلا قحطی اومده.
اینا ما رو اون دورهست.
همه گرفتار شدن.
این راه یه بلاهای عمومی بودن.
خب برگردیم به بحث که تقریبا فکر میکنم فرصت ما هم گذشته.
اِمم در نهج مولا میفرماید "ما عالمن اقتصد".
هر کسی که میانه روی پیشه کنه هیچوقت نیازمند نمیشه، گرفتار نمیشه.
میانه روی انقدر خوبه.
نه انسان دستش بسته بسته باشه، نه کلا باز و همه چی رو بده بره.
البته باز همینم به عنوان یه نکته عرض کنم.
این باز استثنا بردارهها.
یه وقت بعد یکی شاید بیاد بگه چطور پس امام حسن همهی مالشو سه بار بخشیده.
همه رو یعنی تکوند.
دامن تکون-- هیچی دیگه نداشت.
این منافات نداره با این همه توصیههای خودشون؟
این اولا خود مولا علی علیه الصلاة والسلام حضرت وصی فرمودن که شما مثل ما زندگی نکنید.
نمیتونید مثل ما باشید اصلا.
الگوتون ما باشین.
اما در اینجور مباحث هر وقت شما هم حاکم اسلامی شدید مثل ما نون بزنید تو ماست بخورید مثلا.
این یک نکته.
نکته بعد این که توجه داشته باشیم که اینها مطمئن بودن از خودشون که میتونن دوباره بازسازی کنن اقتصاد زندگیشون رو.
یعنی امام حسن هم که سه بار بخشیده یعنی چی؟
خب دفعه اول بخشید یعنی تمام دیگه ورشکست کامله دیگه هیچی نداره دیگه.
اما دو بار بخشیده یعنی چی؟
یعنی دوباره ساخته زندگیشو.
سه بار بخشیده یعنی چی؟
یعنی دوباره بار سوم ساخته.
این رو هم توجه داشته باشیم.
اونا این به قول امروزیها میگیم جنم، این عرصه رو تو خودشون میدیدن به حول و قوه الهی دوباره بازسازی کنن زندگیشونو.
اما باز استثنائاتی وجود داره بعضیا خب اینها نفس ملاک دیگه.
ما نمیتونیم حرف بزنیم.
مثل آشیخ جعفر مجتهدی.
به یه جایی رسید دیگه اگر ما میرسیدیم قطعاً نظر من اینه که ما هم این کارو میکردیم.
اون به یه جایی رسید که تمام مالشو بخشید و همش دائم تو سفر بود مثل آقای بهلول.
اینا استثنائن.
توجه کردید؟
ولی اونا رو نباید بازخواست کرد.
ازدواج سنت پیامبره.
اما یه مجته-- ما چند تا مجتهد تو تخت فولاد اصفهان داریم دفنن که من اون موقع اشکال میکردم که میشنیدم اینا مجرد بودن تا آخر عمرشون.
میگفتم اینا سنت پیامبر از اینا پا گذاشتن.
یه روزی با یکی از بزرگان بحث، به بحث افتادیم.
ایشون منو قانع کرد که نه اینا خ-- مگه نمیگیم مجتهد.
خودش اجتهاد کرده به اینجا رسیده که ایشون الان نباید ازدواج کنه.
یعنی یه استثنائاتی وجود داره.
اون شیخ جعفر مجتهدی تو-- به جایی بود که وقتی حرم علی ابن موسی الرضا علیه ما الصلاة والسلام اومدن بعضی از خادما به ایشون اشکال کردن، حضرت فرمود رهاش کن.
اومد به خواب چند تا خادم تو یه شب حضرت فرمود رهاش کنید این فرزند ماست.
بعد اون کارخونهای که تو زندگی نامهش نمیدونم خوندید یا نه، یه کارخونهای بود قطعات و این دستگاههایی که آورده بودن از آلمان اومده بود.
بعد خراب شده بود.
آلمانیها ایرانیها رو تحویل نمیگرفتن.
مهندسش شیعه بود.
اومد دست به دامن ایشون شد.
فرمود غصه نخور برو کنار.
رفت وارد با همون هیبت و هیمنه علماییش و عرفاییش رفت وارد وسط کارخونه شد گفت برو کنار.
رفت دستشو گذاشت رو یکی از این دستگاهها بلند گفت یا علی.
خود این بنده خدا صاحب کارخونه تو خاطراتش نقل میکنه.
کتاب ایشونم اومده که به یکباره ما این معجزه رو دیدیم که با یه ذکر یا علی ایشون تمام دستگاهها راه افتاد.
یعنی اینا استثنائن.
اینا به یه جایی میرسن که اجازه دارن این کارا رو بکنن.
ماها نداریم که.
هر وقت ما هم شدیم شیخ جعفر مجتهدی بفرمایید تمام دالای-- داراییتون رو ببخشید.
[نفس عمیق] ما خب [نفس عمیق] ولی خب بعضیا هم از این ور میافتن اینو هم عرض کنم.
مثلاً چی؟
حضرت امام یه دستورالعمل بیست گانه داشت یادتونه زمان جنگ؟
نمیدونم که سنشون اقتضا میکنه خیلی.
برای خود من نسف العقل بود از همون دوران بچگیم خیلی برام جالب بود این دستورات بیست گانه امام به عامه مردم هم داده بود.
که مثلا اخبار رو گوش بدید، روزنامهها رو بخونید این، این.
بعد یه دونه از دستورات امام این بود جالب بود که اون موقع من نمیفهمیدم علتش رو ولی فرموده بود که از حقوق ماهیانتون حالا چه کاسب چه کارمند ده درصدش رو در ماه تو راه خیر هزینه کنه بره.
این ده ص-- ده درصد رو بده بره.
قبلا دیدیم که "من جاء بالحصنة فله عشر أمثالها" آیه قرآنه.
این زیرکی امام بود.
کسی که یه قدم بیاد خدا ده قدم برمیداره.
یکی که یه درهم در راه خدا ببخشه، خدا ده برابرش رو براش قطعاً جبران میکنه.
بارها من خودم اینو تو زندگیم دیدم.
هر وقت مثلا یه میلیون یه جا دادم ده میلیون برام اومد.
اینو همیشه دیدم.
اصلا استثنا نداشته.
توجه کردید اینا ما این دیگه حداقلشه.
برای آدمای ضعیفی مثل من که دنبال کاسبی با خدا هم هستن، میخوان با خدا معامله کنن میگه یه دونه میدم ده تا میگیرم.
[پچ، پچ] احسن.
یعنی کلش برمیگرده.
یعنی شما مثلا از اون ده درصد حقوقت در راه خدا یه ده درصدشو بدی بره چون ده برابر میشه عین حقوقت دوباره برمیگرده.
اینو بارها من دیدما.
اینو بارها حتما قطعا ه-هرکس این رو انجام داده باشه دیده.
من الان چهل هزار تومن دارم همشو میدم صدقه.
حالا دیگه خودت میدونی و خدای خودت به من نگو.
ولی این واقعیت داره این من اتفاقا یه طرحی داشتم.
حالا دیگه بسه دیگه تا همین مقدار جان مطلب رو ما گفتیم.
چی بود؟
قصدٌ فی قنا.
میانه روی، معتدل باشه در توانگریش و اینا حواس-- مؤمن یعنی این از نگاه امیرالمؤمنین داریم میگیم آقا ما نمیگیم اینا رو مؤمن یعنی این.
از خودمون ایمانسازی نکنیم از خودمون مؤمنسازی نکنیم.
چهره کاریکاتوری از دینمون، از ولایت، از بچه مؤمن بودن نسازیم، از بچه هیئتی بودن.
این واقعا مانیفست یه بچه مؤمنه.
که انقدر ما اصرار داریم.
ما میخواستیم تو یه جلسه کل روایتو بخونیم بریم.
خدا خواست هر جلسه داریم یه بخشش رو میگیم.
انقدر که مهمه.
الان یه مثال بزنم و برای امروز بسه.
یه مثال عینی آقا.
الان مثلا خود ما.
یه مجموعه خیریهای که داریم مثلا یه، یه مجموعهای داریم.
اومدید بعضیاتون.
یه هیئتیه بعد اومدیم رفتیم سمت تربیت نفوس.
بیش از صد تا نوجوون الحمدالله تو همین چند وقته جذب شده.
براشون کلاسهای متعدد دستپا شکسته است هنوز.
[نفس عمیق] ما راضی نیستیم اما خب داریم حرکت میکنیم به اون سمت.
خب جا نداشتیم و نداریم، جایی که مال خودمون باشه.
بانی نداشتیم و نداریم.
بانی درست و حسابی که خیال ما راحت باشه.
به جز همین پول تو جیبیهای خودمونو داریم میاریم و یه عده قلیلی که تو خیریه پولی میریزن.
حالا یا تو خیریه است یا تو مثلا هیئته، تو تشکیلاتمونه، تو عرض شود برنامهها و کلاسها و اردوها و اون.
از اون طرف هم نشر حقایق و معارف همش پول میخواد.
الان همین کا-کانالو چقدر پیام میدن به بیچارهها مدیرای کانال ما که آقا اینو سر و سامون بهش بدین.
اگه عرضه ندارید چرا آخه کانال راه انداختید؟
باور کنید بارها از این جور پیامهای تلخ ما داشتیم.
آقا جمعش کنید.
اصلا خیلی لفت دادن رفتن که شما عرضه ندارید.
مثلا من اومدم این بحثو گوش دادم شما رفرنس دادی، ارجاع دادی به مثلا جلسه فلان.
میری میبینی اصلا نیست.
ایتا سرورش خالی کرده این نیست.
خب یه جا ذخیره میکردید شما که بلد نیستید.
سایت بزنید.
اینا رو نمیدونم هشتگگذاری کنید، گلچین کنید، نقاط نکات ناب رو ااا برش بدید، تقسیم کنید، میکس کنید، نمیدونم تدوین کنید امثالهم.
انقدر گفتن.
خب آقا ما با یه نفر صحبت کردیم اخیرا گفت من این کارا رو انجام میدم.
حالا در حد متوسط نه خیلی عالی.
تازه این مال شش ماه پیشه.
گفت من هشت میلیون میگیرم ماهی.
خب الان همه گرفتارن.
خب بالاخره میخواد وقت بگذره.
نگان نکنیم از اون مثلا مدیرای کانال بدون هیچ گونه توقعی بیچارهها فحش هم میشنون مشغولن.
خب ااا این پول میخواد دیگه.
همون الان برای اربعین ما مثلا نوجوونامونو یه اتوبوس داریم میبریم حداقل میدونم نصفشون پول ندارن.
حساب کردیم مثلا نفری هفت میلیون میشه.
من پیش خودم میگفتم که الان شما ببینید تو همین کانال آقای ز-زنده دل عزیز دیروز نگاه کردید چند نفر بودن؟
بیست و پنج.
بیست و پنج هزار نفر حدودا بود.
از این بیست و پنج هزار نفر من میگم اصلا هزار نفرش.
میدونم الان همه گرفتار مشکلات مالی هستیم.
خب؟
همه به نوعی چه کاسبش، چه کارمندش واقعا یه وضعیت شده که خدا باید به داد همه برسه و برکت بده.
اما بالاخره این دستورات ائمه هدی مال اون زمان و فقط نبوده که.
مال الانم هست، مال همیشه تاریخه.
خدای اون موقع خدای الانم هست.
دستورات قرآن و اهل بیت برای همیشهست.
همیشه تاریخ.
همین فرمولی که از ته امام دادن بر اساس قرآن کسی بره جلوش واقعا هیچوقت لنگ نمیزنه.
پیش من الان شما خودتون محاسبه کنید بر فرض بگیریم هزار نفر از این بیست و پنج هزار نفر بیان اون درآمد ماهیانه شونو ده درصدشو ببخشن مثلا به مجموعه.
که ما دست و بالمون باز بشه چه تو خیریه، چه تو هیئت، چه تربیت نفوس، تو چه، چه در نشر حقایق و معارف و اینا هزینه کنیم.
همین پی روز دیدید که این مدح اهل بیت بچههای خدمات چای حالا آبدارچی اداره.
دیدید که شما.
اون بد-- طفلی داره نابینا میشه دویست و چهل میلیون هزینه میخواد.
داره نابینا میشه.
نداره چیکار کنه؟
خونهشو برید اون پایین، پایینهای سمت اسلامشهر کجا؟
اصلا وحشت میکنی میری تو اون محله.
بالاخره اینا میان به یک کسی که لباس پیغمبر تنشه رو میزنن.
آدم خودش نداره شرمنده میشه.
وعوع انقدر هستن.
تو خود مجموعه آدم میخواد کار خیر کنه، وسعت ببخشه به این امور فرهنگی، نظام بده به این امور علمی که داره تولید علم صورت میگیره تو بین ما، بین جمعیتمون.
اما خب دست، بیا-- دست ما کوتاهه و خرما بر نخله.
خب چی شد؟
اگر هزار نفر بیان ده درصد بذارن چقدر میشه؟
شما بگو متوسطش بشه نفری یه میلیون ده درصد.
[مکث] یه میلیون.
یه میلیون یعنی چقدر باید طرف داشته باشه درآمدش باشه ده میلیون؟
دیگه تقریباً هست ده میلیون درآمدی یه خانواده یا یه نفر در ماه.
درسته؟
حالا یکی میبینید سی، چهل میلیون داره، پنجاه میلیون داره، یکی هم شاید کمتر داشته باشه ما بیخبریم.
در هر حال متوسطش میکنه ماهی یه میلیون.
یکی واقعاً یه میلیونم نداره پونصد هزار تومن میده.
یه کسی داره به جای یه میلیون دو میلیون میده، پنج میلیون میده، ده میلیون.
در هر حال متوسطشو بگیریم یه میلیون.
هزار تا یه میلیون میشه چقدر؟
یک میلیارد.
ببینید وقتی قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.
اگر نظاممند حرکت کنه انسان نظاممند بره جلو همه یا علی بگن مشارکت حداکثری صورت بگیره.
اصلاً تو همین مجموعه ما دیگه هیچ گرفتاری مالی وجود نداره.
آدم با ماهی یک میلیارد نمیدونه چه کارایی میتونه بکنه.
یه مرکز رو راحت میتونه خریداری کنه، تجهیزش کنه، بره به سمت تولید محتوا، تربیت نفوس، نشر حقایق و معارف ناب و، و، و.
خستهتون کردیم، وقتتون رو گرفتیم.
ببخشید.
انشاالله که عاقبت همهمون ختم به خیر بشه.
دو تا آیه رو هم رفتید تو خلوتتون دقت کنید تو همین مورد.
آیه سی و دو فاطر [مکث] و آیه نوزده لقمان.
آیه نوزده لقمان میفرمود "وقست فی مشیک" یعنی تو رفتارت میانه روی رو برگزین.
آیه سی و دو فاطر میفرمود "فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد".
از اینها عدهایشون ظلم به نفس میکنند.
عدهایشون مقتصداند.
یعنی میانه رواند.
خیلی برام جا متاسفانه حالا فرصت نشد ما جلسه بعد میام سراغ تیکه بعدی روایت.
فرصت نشد.
یه چند تا روایت ناب از این کتاب شریف بسیار عالی که بعضیا هم پیام دادن که الحمد لله تهیش کردن تو خونهشون.
تأویل آیات ظاهره فی فضائل العترت الطاهره.
یه چند تا روایت ناب گوش دادم.
برید ببینید کتابش رو تهیه کنید.
من تیکه به عنوان تبرک هم ازش برداشت کنم براتون.
مثلاً تو یه روایت ذیل این آیه از حضرت روایت آورده که میفرمود این میانه روها [مکث] اولین یا اصلش اون تامش ما اهل بیتیم.
این مقتصد که فرموده تو این آیه.
خب؟
اونجا که میفرمود "فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد".
این که از اینها عدهای هستن مقتصداند، میانه رویاند داره معرفی میکنه، میانه رو هستن.
یه جای دیگه فرمود حضرت این خیلی برام شیرین اومد شما مثل عسل بخوریدش.
فرمود ال-- الظالم لنفسه کیه؟
فرمود "الظالم لنفسه الذي لا يعرف الامام".
ظالم به نف-- اون کسی که به نفسش ظلم کرده کسیه که امامش رو نمیشناسه.
بعد جالبتر از اون فرمود "فمن المقتصد".
مقتصد کیه از نظر شما؟
قال: "الذی يعرف الامام".
کسی که امامش رو بشناسه.
خیلی شیرینه.
کسی که امامش رو درست بشناسه.
مثل سلمان پاشو جای پای امامش بذاره.
نه افراط میکند نه تفریط.
حالا روایت دیگهای هم بود بماند والحمد لله رب العالمين.
صلوات ختم کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل