یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسم الله الرحمن الرحیم و به او نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه. در همان روایت شریف بودیم در قلب مؤمن صفات اهل ایمان را، مؤمن را امیرالمؤمنین میشمرد. میرسیم امروز به قطعه جدیدی که قصدٌ فی قنا. قصدٌ فی قنا یعنی اینکه اهل میانه رویاند در توانگریشون. اینها دنبال توانگری هستن. یعنی اصلاً قصدٌ فی قنا یعنی آن فی نشون میده که میانه رویشون، قصدشون در توانگریه. یعنی اصلاً دنبال اینن که غنی بشن و دستشون دیگر جلوی اهلی جز خدا دراز نباشه، محتاج خلق نباشن. اتفاقاً حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه خیلی تأکید دارن را اینکه اصلاً کسی که معاشش را رها میکند نمیتوند معاشش، معادش را هم تامین کنه.
زمینهٔ سخن
داریم یک روایت داریم یک روایت شریف که کسی که من لا معاش له لا معاد له. کسی که معاشش را رها کرده و پی معاشش نیست، صبر میکند. یعنی بازگشت خوبی هم به خدا ندارد. اینهایی که کلاً دنیا را تعطیل میکنند، کار را تعطیل میکنند. اصلاً جوهره مرد به کارشه دیگر. میرن صرفاً دنبال عبادت و اینجور چیزا. اینها آخر به مقصد نمیرسند. آن فرمایشی که از بزرگان نقل شده در خصوص پیغمبر عزّ عالم که، آن، زنها آمدند تو مدینه شکایت کردند مردان ما دست از کار کشیدن و یا تو مسجد نشستن و فقط ذکر میگویند و عبادت و به شوق بهشت و این امور. پیغمبر میگویند آنقدر عصبانی شد، ناراحت شد، برآفروخته شد که به شدت به سرعت میگویند رفت به سمت مسجد.
معنای نخستین
طوری که عبای حضرت به زمین کشیده میشد. رفت بالا منبر همه را برای خوان زد و خیلی با ناراحتی فرمود کی به شما گفته که کار و زندگی را رها کنید برید تو مسجد صرفاً عبادت کنید؟ منی که پیغمبرم کارمو میکنم زناشوییام را دارم. بحثم یعنی کسایی که هستن بالاخره متأسفانه تو چهره های معنوی میبینیم، چهره های مذهبی که از این هیئت به آن هیئت، از این مسجد به آن مسجد، از این امامزاده به آن امامزاده. بعد میبینی که آخر ماه شکمشون گرسنه و از جهت اقتصادی به شدت ضعیف. اینها اصلاً مورد عنایت امام عصر نیستن. پس باید به سمت اقتصاد رفت. مؤمن کسی است که البته آن کسایی هم که دیگر صرفاً میچسبند به کار و دو شغله و سه شغله و چهار شغله و دیگر شبانهروزیشون میشود کار و کار و کار و توکلشون کم میشود.
شرح یک نکته
نمیرن دنبال آن منافذی که دارد درس کرده، دارد پولشون هدر میرود، دنبال آنها را درست نمیکنند. باز در حقیقت میانه روی ندارن. آنها اصلاً دیگر عبادتشون هم تعطیل میکنند. اصلاً معنیش تو خودش خوابیده دیگر. قصد یک معنیش میانه رویه. حالا اگر بگوییم اینجا منظور نیته به معنای نیت آمده یعنی نیتشون فی قنا. نیتشون تا همینه که اینها بینیاز بشن از مردم. نه اینکه حب دنیا چشمشون را پر کرده باشد و کور کرده باشد و، و دنبال این متأسفانه م-مراسمات و تعارفات امروزه و چشم و همچشمی و این امور باشن. آره تو ماشینت چیست؟ اصلاً دنبال این امور نیستن.
ایمان و عمل
اینها صرفاً نیتشون این است که توانگر بشن، دست آقا باشن، دستشون جلوی اهلی جز خدا اگر به این نیت بگیریم، به این معنا بگیریم که قصد را. اما اگر به نیت میانه روی بگیریم که بعید هم نیست معنیش همین باشد، باز میفرماید که معنیش این است که توی توانگر شدن و قنا پیدا کردند و غنی شدن اینها میانه را هستن. یعنی دنبال این نیستن که الزاماً حتماً هی انباشت مال و ثروت کنن. بقیهش را دیگر در حقیقت نه اینکه نرن دنبال تولید ثروت. اینطوری باشد آخه همه کارخونه ها باید تعطیل شه. نیتشون این است که برن دست دیگران را بگیرن برای خودشان در حدی که کفاف بکند.
نمونه های روشن
مثلاً یک رفیق ما داشتیم قبلاً همین حسینیه یا زهرا سلام الله علیها آن موقع بانی بود خیلی. [روشن کردند هواکش] انشاالله هر کجا هست به سلامت باشد. مدت خاص زیارتشون نکردیم. بنده خدا بیزینس خارجی کار میکرد. دفترش میرفتی با تمام کشورها به زبون خودشان فل صحبت میکرد. بعد تمام درآمدش را تو راه خیر هزینه میکرد. بعد از اینکه ردق و فتق زندگی خودش را میکرد. یک خانهی خوبی داشت و یک ماشین خوب و به زندگیش میرسید. دیگر نرفته بود هی مثلاً به سمت ثروتاندوزی و انباشت ثروت به آن معنا و که تفاخر کنه بین مردم و اینها نه همشو در راه خیر.
نسبت دل و عمل
منظور این است که اینها در توانگریشونم میانه را هستن. اینطوری نیستش که افراط کنن. حتی اصلاً بحث اقتصاد را اگر شما نمیدانم ریشه لغویش را پیدا کردین، خود اقتصاد ریشه لغویش از قسطه. من حالا کتابهای لغت شناسی و اینها را دقت کردم، اقتصاد را به دو معنا بیان کردند. یک معناش این است که نه افراط نه تفریط. یعنی نه افراط خوب است نه تفریط دیگر. از این جهت میانه روییست که یعنی اگر بیشتر از این باشد بدهد کمتر هم باشد بدهد. یک معنای دیگرای هم هست، گفتند بین پسندیده و ناپسند در نوسانه. مثل پسندیده مثل چه؟ ناپسند مثل ظلم و جور. در نوسان بین این دوست اقتصاد.
روایت و تفسیر
یعنی سعیش این است که به جور و ستم و ظلم نیفته و برود به سمت عدل. به این میگویند اقتصاد. اما بیشتر محتمل هست که همان معنای اول باشد، نه افراط نه تفریط. که در حقیقت افراطش میشود اسراف. اقتصادا افراطش میشود اسراف، تفریطش میشود بخل. مثل شجاعت که افراطش میشود تهور و بیباکی. نه تهور و بیباکی. افراط شجاعت، زیادهروی. و تفریطش میشود چه؟ حالا طرف ترسو شده. این هم به این شکله، میانه است. حالا اگر رد رد پاشو بخوایم معنای درستی ازش پیدا کنیم در روایات پیدا کنیم، میبینیم که مثلاً امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرموده "لا هلاك مع الاقتصاد" مثلا.
راه طهارت
میانه روی با هلاکت همراه نمیشود. اینجا معنای آن میانه را دارد. یعنی کسی که نه افراط میکند نه تفریط هیچوقت هلاک نمیشود. اصطلاحاً میگیم اعتدال. همان شعاری که خیلی از سیاستمدانهای ما متاسفانه ازش سوء استفاده کردند و خودشان همیشه دائم یا در افراط بودن یا تفریط، یا زیادهروی میکردند یا کوتاهی میکردند. بعد اسم خودشان را گذاشته بودن دولت اعتدال و امید. و تنها چیزی که ازشون دیده نمیشد تو جامعه همین میانه روی بود و امیدبخشی به مردم. همش نمیشد و نمیشد و همش دم از آره ناامید کردند مردم و ما هیچ چارهای جز برجام و ارتباط با دشمن و چه و اینها نداریم و امثالهم.
مراتب وجود
یک کارو به جایی رسونده بودن که نمیدانم آدم لعنشون کنه بالاخره نمیدانم واگذار میکنیم به خدا. که کارو به جایی رسوندن که آن موقع صدای علما، بزرگان دراومد که گفتند حتی امام حسین علیه الصلاة والسلام هم رفت با دشمن با عمر سعد مذاکره کرد. آنقدر آدم سطحی نگر باشد به معانی عمیق دینی. این مذاکره نبود که این دعوت بود. یادآوری بود به او که یادت باشد تو بودی، دیدی که من را دوش پیغمبر بودم، تو آغوش پیغمبر بودم. دعوت بود که تو برگرد توبه کن. حالا بعضی از علما آن یک تشری به آن آقا زدن. ولی متاسفانه ما خیلی داریم چوب میخوریم از سکوت بعضی از آن کسایی که باید فریاد بزنن.
داستان و مثال
واقعاً الان درد من هر کدام از حزباللهیهای که تعصب واقعاً باید داشته باشن و دارن سر ولایت میبینیم رگ گردنشون بیرون زده. چه بگن سر همین ادعای اخیر این شخص؟ واگذار میکنیم به خدا. که سر دیگر آنقدر بقیح شده آنقدر متاسفانه جلوشو نگرفتن که دیگر ادعای جانشینی رهبری هم دارد به برای خودش میکند. یک مشت جاهل هم دورش، دور و برش راه افتادن. مردم خونشون به جوش آمده. بعد اونایی که باید داد بزنن، اونایی که باید فریاد بزنن، اونایی که تریبون دارن، اونایی که جایگاه دارن، علم دارن تو مراکز قدرت و سیاست هم هیچ. اصلاً من تعجب میکنم.
حقیقت ولایت
بمونه حالا آن سمت هم کامتون تلخ میشود. پس مولا فرمود "لا هلاك مع الاقتصاد". همچنین فرمودند که "لن يهلك من اقتصد". کسی که میانه روی میکند هیچوقت هلاک نمیشود. مطلقا هلاک نمیشود. آنقدر خوب است میانه روی. باز یک نامهای مولا دارن به زیاد، اونجا میفرمایند "ودع الاسراف مقتصدا". مثل تو صحنه کربلای شبیه به این روایت داریم خدا به حضرت ابا عبدالله فرمود در خصوص حضرت علی اصغر "دعهُ" رهاش کن، رهاش کن خیالت راحت. این دیگر ما "فإنه له مرضعة في الجنة" ما یک کسی را در بهشت قرار دادیم که شیرش بدهد. اینجا هم حضرت به همین سیاق به زیاد میگوید که "ودع الاسراف" رها کن اسراف را.
سخن از انسان
یعنی تو میانه را باش. زیادهروی را رها کن. تو به این سمت نرو. تو کاری به این قصه نداشته باش تو، تو مسیر میانه روی باشد. حالا این میانه روی را کجا داریم تعریف میکنیم؟ توی توانگری که ته- حواسش باشد اگرچه قصدش این است که آقایی خودش باشد و باید باشد. بسیاری از عرفا گفتند که عارفی که تو اقتصادش میلنگد این نمیتوند به آن عرفان حقیقی برسه. بله سوالتون سوال خوبیه. این را دقت داشته باشین که اولا معمولا اینطوریه که کسی تو وادی صیر و سلوک و عرفان حرکت میکند، ما چطور توقع داریم یک کاسب اگر میخواهد ضرر نکنه الان تو بورسه مثلا رفته سرمایه گذاری کرده دائم رصد میکند نوسان بورس و دلار و سکه و اینها را.
آزمون بندگی
صبح تا شب مشغول حساب کتاب و بررسی و چیز اینها که رشد کنه دیگر از جهت مالی رشد کنه. ولی توقع نداریم یک آدم سالک الی الله و عارف بالله مثلا وقت بگذاره برای این وادی. فکر میکنیم با یک تسبیح و ذکر و یک نماز شب تموم شد. نه باید وقت گذاشت. یعنی واقعا باید وقت گذاشت. از آن طرف آن کسانی هم که رفتند تو این مسیر دو شقهاند. یک شقه شان هستن که خانواده همراهشون شد کمتر آسیب دیدن حتی یعنی خونوادهشون هم همینطوری بودن. اونام خودشان دوست داشتن که از دنیا ببرن و اهل نه اینکه کلا دنیا را تعطیل کنن که تو مرام کسی نیست. یعنی آنها خودشان خونوادهشون راضی بودن.
علم و معرفت
اما عدهای از همین عرفا هستن حالا نمیخوایم بنا به دلایلی مثال بیاریم. خونواده هاشون همراهی نکردن و ناراضی بودن حتی میزدند شوهر عالم و عارفشون را. داریم حالا من اسم نمیبرم. داریم که مثلا تو سر مثلا آن عارفی که ما به عظمت ازش یاد میکنیم همسرش تو سرش میزدد. حالا من اسم نمیبرم. اینها بودن و هستن. اینها خودش برای ما مثالهاییام برای اینکه حواس ما جمع باشد. این هم یک نکته است. نکته بعدی اینکه اینطوری نیستش که اینها از ابتدا دچار مشکلات اقتصادی شده باشن. یک برههای وضعشون خوب بوده بعد یک اتفاقاتیه چون دقت کنین خیلی نکته مهمیه چون سوالتون جای تو قلب بحث مطرح شد من نکته ظریفی را دارم اشاره میکنم.
مقام اهل معنا
انسان وقتی میرود به مدارج عالیه میرسه یعنی تو گردنه ها و کتلها به قول علامه قرار میگیرد، دیگر اونجا با کوچکترین اشتباهی میافتد. خیلی باید انسان زیرک باشد. خیلی باید مراقب باشد، خیلی. مثلا الان شما فقر آقای قاضی را مثال زدید. همیشه که ایشون فقیر نبوده که. یک مقطعی ایشون دچار فقر شد. حالا علتشو خودش گفته. میدونید چه فرمودند؟ درخور توجه است که بدونید خود آقای قاضی میفرمود که من یکی از مراجع تازه علم مرجعیت دست گرفت و به هر حال محل جمعآوری وجوهات و اینهاست دیگر. من اونجا به شوخی یعنی یک مزاح کردم، یک مطایبه کردم با ایشون.
پیوند عالم و آدم
من به ایشون گفتم که دیگر از این به بعد دیگر هوای ما هم داری دیگر. در حالی که نیاز چندانی آن موقعی که این حرفو آقای قاضی میزند نداشته از جهت اقتصادی دچار فقر نبوده. خودش میگوید خدا از من توقع نداشت که حتی به شوخی چشمم به دیگری باشد. این هم بحث توحید افعالی و اینهایی که داریم میکنیم. سه قسم توحید افعالی، صفاتی و ذاتی. اینها چون مستغرق در اله عالمند، الههشون فقط اللهه، خدا ازشون توقع ندارد. بعد گوشمالیشون میده. حالا ما یک ذره از این شوخیها بکنیم نه خدا کاری با ما ندارد. ما را چوب نمیزند چون من خودم را میدم. بر همین اندازهام که الان هستم.
ثمرهٔ اخلاص
آن، این را باید توجه داشته باشید که یک وقت اینجور جاها ما به اشتباه نیفتیم. نه اتفاقا آنها حواسشون خوب بوده و معمولا از جهت اقتصادی هم به این شکل بوده که الحمد لله هوای خانوادهشون را داشتن. البته زیادهروی هم نمیکردند. مثلا خود آ- آ- آشیخ عباس یک دلیلی که اینقدر مفاتیحش الحمد لله هر کجا قرآن هست مفاتیح بغلشه. البته خدا میداند ولی یک دلیلی که ذکر کردند مثلا فرزند ایشون خودش نقل کرده میگوید شاید علتش این باشد، آن خلوص آشیخ عباسه که این مفاتیح را وقتی مینویسد در حالی که نیازمند بودن خونوادهش، توی برههای گرفتاری مالی داشتن که حتی گوشت نمیتونستند ببرن تو خانهشون آن زمان.
درنگی در آیات
ایشون این کتاب مفاتیح را جمعآوری میکند، میده برای چاپ. بعد آن کسی که قرار بوده چاپ کنه میآید با آن صحبت میکند که پول آن موقع یک پول درشتی را بدن که تمام مشکلات و اینها برطرف میشد قبول نمیکند آشیخ عباس. پسرش میگوید من که رفته بودم از قصابی محل گوشت آریهای برداشته بودم و حالا قرضی که پولشو بعدا بدم. آن لحظه هی به بابام آن چاپگر داشت اصرار میکرد که من امتیاز این کتابو بخرم پولشو به شما بدم. من هی اشاره میکردم به بابام سمت قصابی محل. آره که بابا قبول کن و اینها. نه مطلقا بابام محکم وایساد. بعد ازش سؤال کردیم آخه بابا شما که وضع ما را میبینید چرا قبول نکردی؟
نتیجهٔ طبیعی عمل
گفت من همان روز اول که دست به قلم شدم این را هدیه کردم به حضرت زهرا سلام الله علیها. دوست ندارم چیزی که هدیه د-دادم به خانم، آره ازش کاسبی کنم. حالا این مرام اینهاست. یک نکته نهایی هم تو این قصه بگم، آن هم این که تو بحث سؤال شما همها، آن هم این که یک مقاطعی بوده که همه گرفتار مشکلات معیشتی شدن. اینها ما را آن دوره است. این راه یک بلاهای عمومی بودن. برگردیم به بحث که تقریبا فکر میکنم فرصت ما هم گذشته. اِمم در نهج مولا میفرماید "ما عالمن اقتصد". هر کسی که میانه روی پیشه کنه هیچوقت نیازمند نمیشود، گرفتار نمیشود.
پایان سخن
میانه روی آنقدر خوب است. نه انسان دستش بسته بسته باشد، نه کلا باز و همه چه را بدهد برود. البته باز همینم به عنوان یک نکته عرض کنم. این باز استثنا برداره ها. یک وقت بعد یکی شاید بیاید بگوید چطور پس امام حسن همهی مالشو سه بار بخشیده. همه را یعنی تکوند. دامن هیچی دیگر نداشت. این منافات ندارد با این همه توصیه های خودشان؟ این اولا خود مولا علی علیه الصلاة والسلام حضرت وصی فرمودند که شما مثل ما زندگی نکنید. نمیتوانید مثل ما باشید اصلا. اما در اینجور مباحث هر وقت شما هم حاکم اسلامی شدید مثل ما نون بزنید تو ماست بخورید مثلا. نکته بعد این که توجه داشته باشیم که اینها مطمئن بودن از خودشان که میتوانند دوباره بازسازی کنن اقتصاد زندگیشون را. یعنی امام حسن هم که سه بار بخشیده یعنی چه؟ دفعه اول بخشید یعنی تمام دیگر ورشکست کامله دیگر هیچی ندارد دیگر. اما دو بار بخشیده یعنی چه؟ یعنی دوباره ساخته زندگیشو. سه بار بخشیده یعنی چه؟ یعنی دوباره بار سوم ساخته. این را هم توجه داشته باشیم. آنها این به قول امروزیها میگوییم جنم، این عرصه را تو خودشان میدیدند به حول و قوه الهی دوباره بازسازی کنن زندگیشونو. اما باز استثنائاتی وجود دارد برخی اینها نفس ملاک دیگر. ما نمیتوانیم حرف بزنیم. مثل آشیخ جعفر مجتهدی. به یک جایی رسید دیگر اگر ما میرسیدیم قطعاً نظر من این است که ما هم این کارو میکردیم. آن به یک جایی رسید که تمام مالشو بخشید و همش دائم تو سفر بود مثل آقای بهلول. ولی آنها را نباید بازخواست کرد. ازدواج سنت پیامبره. اما یک ما چند تا مجتهد تو تخت فولاد اصفهان داریم دفنن که من آن موقع اشکال میکردم که میشنیدم اینها مجرد بودن تا آخر عمرشون. میگفتم اینها سنت پیامبر از اینها پا گذاشتن. یک روزی با یکی از بزرگان بحث، به بحث افتادیم. ایشون منو قانع کرد که نه اینها مگه نمیگیم مجتهد. خودش اجتهاد کرده به اینجا رسیده که ایشون الان نباید ازدواج کنه. یعنی یک استثنائاتی وجود دارد. آن شیخ جعفر مجتهدی به جایی بود که وقتی حرم علی ابن موسی الرضا علیه ما الصلاة والسلام آمدند بعضی از خادما به ایشون اشکال کردند، حضرت فرمود رهاش کن. آمد به خواب چند تا خادم تو یک شب حضرت فرمود رهاش کنید این فرزند ماست. بعد آن کارخونهای که تو زندگی نامهش نمیدانم خوندید یا نه، یک کارخونهای بود قطعات و این دستگاه هایی که آورده بودن از آلمان آمده بود. آلمانیها ایرانیها را تحویل نمیگرفتند. آمد دست به دامن ایشون شد. فرمود غصه نخور برو کنار. رفت وارد با همان هیبت و هیمنه علماییش و عرفاییش رفت وارد وسط کارخونه شد گفت برو کنار. رفت دستشو گذاشت را یکی از این دستگاه ها بلند گفت یا علی. خود این بنده خدا صاحب کارخونه تو خاطراتش نقل میکند. کتاب ایشونم آمده که به یکباره ما این معجزه را دیدیم که با یک ذکر یا علی ایشون تمام دستگاه ها راه افتاد. یعنی اینها استثنائن. اینها به یک جایی میرسند که اجازه دارن این کارا را بکنن. هر وقت ما هم شدیم شیخ جعفر مجتهدی تمام داراییتون را ببخشید. ما ولی برخی هم از این ور میافتند این را هم عرض کنم. حضرت امام یک دستورالعمل بیست گانه داشت یادتونه زمان جنگ؟ نمیدانم که سنشون اقتضا میکند خیلی. برای خود من نسف العقل بود از همان دوران بچگیم خیلی برام جالب بود این دستورات بیست گانه امام به عامه مردم هم داده بود. که مثلا اخبار را گوش بدید، روزنامه ها را بخونید این، این. بعد یک دونه از دستورات امام این بود جالب بود که آن موقع من نمیفهمیدم علتش را ولی فرموده بود که از حقوق ماهیانتون حالا چه کاسب چه کارمند ده درصدش را در ماه تو راه خیر هزینه کنه برود. این ده ده درصد را بدهد برود. قبلا دیدیم که "من جاء بالحصنة فله عشر أمثالها" آیه قرآنه. این زیرکی امام بود. کسی که یک قدم بیاید خدا ده قدم برمیداره. یکی که یک درهم در راه خدا ببخشه، خدا ده برابرش را براش قطعاً جبران میکند. بارها من خودم این را تو زندگیم دیدم. هر وقت مثلا یک میلیون یک جا دادم ده میلیون برام آمد. این را همیشه دیدم. اصلا استثنا نداشته. توجه کردید اینها ما این دیگر حداقلشه. برای آدمای ضعیفی مثل من که دنبال کاسبی با خدا هم هستن، میخواهند با خدا معامله کنن میگوید یک دونه میدم ده تا میگیرم. یعنی کلش برمیگردد. یعنی شما مثلا از آن ده درصد حقوقت در راه خدا یک ده درصدشو بدی برود چون ده برابر میشود عین حقوقت دوباره برمیگردد. این را بارها من دیدما. این را بارها حتما قطعا ه-هرکس این را انجام داده باشد دیده. من الان چهل هزار تومن دارم همشو میدم صدقه. حالا دیگر خودت میدونی و خدای خودت به من نگو. ولی این واقعیت دارد این من اتفاقا یک طرحی داشتم. حالا دیگر بسه دیگر تا همین مقدار جان مطلب را ما گفتیم. میانه روی، معتدل باشد در توانگریش و اینها مؤمن یعنی این از نگاه امیرالمؤمنین داریم میگوییم آقا ما نمیگیم اینها را مؤمن یعنی این. از خودمان ایمانسازی نکنیم از خودمان مؤمنسازی نکنیم. چهره کاریکاتوری از دینمان، از ولایت، از بچه مؤمن بودن نسازیم، از بچه هیئتی بودن. این واقعا مانیفست یک بچه مؤمنه. که آنقدر ما اصرار داریم. ما میخواستیم تو یک جلسه کل روایتو بخونیم برویم. خدا خواست هر جلسه داریم یک بخشش را میگوییم. الان یک مثال بزنم و برای امروز بسه. یک مجموعه خیریهای که داریم مثلا یک، یک مجموعهای داریم. یک هیئتیه بعد اومدیم رفتیم سمت تربیت نفوس. بیش از صد تا نوجوون الحمدالله تو همین چند وقته جذب شده. براشون کلاسهای متعدد دستپا شکسته است هنوز. ما راضی نیستیم اما داریم حرکت میکنیم به آن سمت. جا نداشتیم و نداریم، جایی که مال خودمان باشد. بانی نداشتیم و نداریم. بانی درست و حسابی که خیال ما راحت باشد. به جز همین پول تو جیبیهای خودمونو داریم میاریم و یک عده قلیلی که تو خیریه پولی میریزند. حالا یا تو خیریه است یا تو مثلا هیئته، تو تشکیلاتمونه، تو عرض شود برنامه ها و کلاسها و اردوها و آن. از آن طرف هم نشر حقایق و معارف همش پول میخواهد. الان همین کا-کانالو چقدر پیام میدن به بیچاره ها مدیرای کانال ما که این را سر و سامون به او بدین. اگر عرضه ندارید چرا آخه کانال راه انداختید؟ باور کنید بارها از این جور پیامهای تلخ ما داشتیم. اصلا خیلی لفت دادند رفتند که شما عرضه ندارید. مثلا من اومدم این بحثو گوش دادم شما رفرنس دادی، ارجاع دادی به مثلا جلسه فلان. میری میبینی اصلا نیست. ایتا سرورش خالی کرده این نیست. یک جا ذخیره میکردید شما که بلد نیستید. اینها را نمیدانم هشتگگذاری کنید، گلچین کنید، نقاط نکات ناب را برش بدید، تقسیم کنید، میکس کنید، نمیدانم تدوین کنید امثالهم. آقا ما با یک نفر صحبت کردیم اخیرا گفت من این کارا را انجام میدم. حالا در حد متوسط نه خیلی عالی. تازه این مال شش ماه پیشه. گفت من هشت میلیون میگیرم ماهی. بالاخره میخواهد وقت بگذره. نگان نکنیم از آن مثلا مدیرای کانال بدون هیچ گونه توقعی بیچاره ها فحش هم میشنوند مشغولن. این پول میخواهد دیگر. همان الان برای اربعین ما مثلا نوجوونامونو یک اتوبوس داریم میبرویم حداقل میدونم نصفشون پول ندارن. حساب کردیم مثلا نفری هفت میلیون میشود. من پیش خودم میگفتم که الان شما تو همین کانال آقای ز-زنده دل عزیز دیروز نگاه کردید چند نفر بودن؟ بیست و پنج هزار نفر حدودا بود. از این بیست و پنج هزار نفر من میگویم اصلا هزار نفرش. میدونم الان همه گرفتار مشکلات مالی هستیم.؟ همه به نوعی چه کاسبش، چه کارمندش واقعا یک وضعیت شده که خدا باید به داد همه برسه و برکت بدهد. اما بالاخره این دستورات ائمه هدی مال آن زمان و فقط نبوده که. مال اکنون نیز هست، مال همیشه تاریخه. خدای آن موقع خدای اکنون نیز هست. دستورات قرآن و اهل بیت برای همیشه است. همین فرمولی که از ته امام دادند بر اساس قرآن کسی برود جلوش واقعا هیچوقت لنگ نمیزند. پیش من الان شما خودتون محاسبه کنید بر فرض بگیریم هزار نفر از این بیست و پنج هزار نفر بیان آن درآمد ماهیانه شانو ده درصدشو ببخشن مثلا به مجموعه. که ما دست و بالمون باز باشد چه تو خیریه، چه تو هیئت، چه تربیت نفوس، تو چه، چه در نشر حقایق و معارف و اینها هزینه کنیم. همین پی روز دیدید که این مدح اهل بیت کودکانِ خدمات چای حالا آبدارچی اداره. آن طفلی دارد نابینا میشود دویست و چهل میلیون هزینه میخواهد. دارد نابینا میشود. خانهشو برید آن پایین، پایینهای سمت اسلامشهر کجا؟ اصلا وحشت میکنی میری تو آن محله. بالاخره اینها میآیند به یک کسی که لباس پیغمبر تنشه را میزنند. آدم خودش ندارد شرمنده میشود. تو خود مجموعه آدم میخواهد کار خیر کنه، وسعت ببخشه به این امور فرهنگی، نظام بدهد به این امور علمی که دارد تولید علم صورت میگیرد تو بین ما، بین جمعیتمون. اما دست، دست ما کوتاهه و خرما بر نخله. اگر هزار نفر بیان ده درصد بذارن چقدر میشود؟ شما بگو متوسطش باشد نفری یک میلیون ده درصد. یک میلیون یعنی چقدر باید طرف داشته باشد درآمدش باشد ده میلیون؟ دیگر تقریباً هست ده میلیون درآمدی یک خانواده یا یک نفر در ماه. حالا یکی میبینید سی، چهل میلیون دارد، پنجاه میلیون دارد، یکی هم شاید کمتر داشته باشد ما بیخبریم. در هر حال متوسطش میکند ماهی یک میلیون. یکی واقعاً یک میلیونم ندارد پونصد هزار تومن میده. یک کسی دارد به جای یک میلیون دو میلیون میده، پنج میلیون میده، ده میلیون. در هر حال متوسطشو بگیریم یک میلیون. هزار تا یک میلیون میشود چقدر؟ وقتی قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود. اگر نظاممند حرکت کنه انسان نظاممند برود جلو همه یا علی بگن مشارکت حداکثری صورت بگیره. اصلاً تو همین مجموعه ما دیگر هیچ گرفتاری مالی وجود ندارد. آدم با ماهی یک میلیارد نمیدوند چه کارایی میتواند بکند. یک مرکز را راحت میتواند خریداری کنه، تجهیزش کنه، برود به سمت تولید محتوا، تربیت نفوس، نشر حقایق و معارف ناب و، و، و. خستهتون کردیم، وقتتون را گرفتیم. انشاالله که عاقبت همهمون ختم به خیر باشد. دو تا آیه را هم رفتید تو خلوتتون به این نکته توجه شود تو همین مورد. آیه سی و دو فاطر و آیه نوزده لقمان. آیه نوزده لقمان میفرمود "وقست فی مشیک" یعنی تو رفتارت میانه روی را برگزین. آیه سی و دو فاطر میفرمود "فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد". از اینها عدهایشون ظلم به نفس میکنند. عدهایشون مقتصداند. یعنی میانه رواند. خیلی برام جا متاسفانه حالا فرصت نشد ما جلسه بعد میام سراغ تیکه بعدی روایت. یک چند تا روایت ناب از این کتاب شریف بسیار عالی که برخی هم پیام دادند که الحمد لله تهیش کردند تو خانهشون. تأویل آیات ظاهره فی فضائل العترت الطاهره. یک چند تا روایت ناب گوش دادم. برید کتابش را تهیه کنید. من تیکه به عنوان تبرک هم ازش برداشت کنم براتون. مثلاً تو یک روایت ذیل این آیه از حضرت روایت آورده که میفرمود این میانه روها اولین یا اصلش آن تامش ما اهل بیتیم. این مقتصد که فرموده تو این آیه.؟ اونجا که میفرمود "فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد". این که از اینها عدهای هستن مقتصداند، میانه رویاند دارد معرفی میکند، میانه را هستن. یک جای دیگر فرمود حضرت این خیلی برام شیرین آمد شما مثل عسل بخوریدش. فرمود الظالم لنفسه کیه؟ فرمود "الظالم لنفسه الذي لا يعرف الامام". ظالم به آن کسی که به نفسش ظلم کرده کسی است که امامش را نمیشناسد. بعد جالبتر از آن فرمود "فمن المقتصد". مقتصد کیه از نظر شما؟ قال: "الذی يعرف الامام". کسی که امامش را بشناسه. کسی که امامش را درست بشناسه. مثل سلمان پاشو جای پای امامش بذاره. نه افراط میکند نه تفریط. حالا روایت دیگرای هم بود بماند والحمد لله رب العالمين. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.