ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ اوصاف مؤمن و عبارت «کیسٌ فی رفق»

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. سلامٌ علیکم و رحمة الله. ادامهٔ فرمایش مولایمان امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام در بحث قلب مؤمن بودیم؛ فی وصف المؤمنین. حضرت فرموده‌اند: «و من علامات أحدهم أن یکون له حزمٌ فی لینٍ و ایمانٌ فی یقینٍ و حرصٌ فی تقویٰ و فهمٌ فی فقهٍ و حلمٌ فی علمٍ». تا اینجا آمده بود. اکنون به عبارتِ اخیر می‌رسیم: «کیسٌ فی رفق».

کیس بودن مؤمن یعنی زیرکی. مؤمن اساساً زیرک و باهوش است؛ اما نه هوشِ مصطلحِ امروز که اراذل و اوباش نیز خود را بدان می‌ستایند. معاویه علیه‌اللعنة و العذاب الألیم نیز خود را بسیار باهوش می‌دانست و به یک معنا سیاستمدار خوبی می‌شمرد. ما اما سیاست را در مدار ولایت تعریف می‌کنیم، نه در مدار دینی که از ولایت بریده باشد. در زیارت جامعهٔ کبیره آمده است که اهل‌بیت را این‌گونه خطاب کنیم: «یا ساسة العباد». می‌توان در حرم امام رئوف گفت: السلام علیک یا ساسة العباد؛ این عبارت از خودمان ساخته نشده، از متن جامعهٔ کبیره است و حجّت دارد.

سلام در مقامِ نیاز و اصلِ توجّه معصوم

استادی هدیه‌ای معنوی داد که گوینده خود بسیار از آن بهره برده و در آغاز هر جلسه نیز بهره‌اش را می‌برد: در هر مقامی که امام عصر — و کلاً معصومان و انسان کامل — را سلام دهی، همان آن و همان لحظه، آن معصوم در همان مقام به تو رو می‌کند و پاسخت می‌دهد. پیش از ورود به نماز، توسل به امام معصوم سفارش شده تا از نماز چیزی بماند و چیزی گیرت بیاید. اگر بگویی السلام علیک یا بقیة الله، یا دقیق‌تر مطابق این فرمول بگویی السلام علیک حین تصلّی و تغنّت، چون در مقام نماز هستی، حضرت در مقام مصلّی فی المحراب به تو توجّه می‌کند و رو می‌کند و بهره‌ای از نماز می‌بری. برای توبه: السلام علیک حین تحمد و تستغفر. در مقام دعوت الی الله — منبرها و جلسات معارفی و حتی کلاس درس که باطنش دعوت است — غایت همین دعوت الی الله است؛ و السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته در زیارت آل یاسین آمده و عبارت بسیار بلندی است. برای آنکه رکوع خوب و سجده پربرکت شود و ارکان نماز تکمیل گردد: السلام علیک حین ترکع و تسجد. این‌ها همه در آل یاسین هست.

پس اگر کسی بخواهد زیرک و باهوشِ سیاستمدارِ دین‌مدار شود، رو کند به امام مهربانی‌ها، علی بن موسی الرضا علیه‌الصلاةوالسلام، و در حرم اهل‌بیت بگوید السلام علیک یا ساسة العباد؛ سیاست را همه جور به او می‌دهند، نه فقط سیاستِ امروزی که مدرنیته با دروغ و دغل و حیله‌گری بیچاره‌اش کرده است. ملعونانِ خبیث امان‌نامه‌ای به ایران می‌خواستند بدهند و گمان کردند ما نیز مانند سوریه و عراق و افغانستان هستیم که سرمان را کلاه بگذارند؛ نه، ما شیعهٔ اهل‌بیت امیرالمؤمنین‌ایم، پشت سر خیبرشکن، پرورش‌یافتهٔ مکتب علوی و فاطمی. این خط تا علی بن موسی الرضا و تا امام عصر کشیده می‌شود؛ کسانی بودند که تا امام هفتم رفتند و واقفیه توقّف کردند؛ هفت‌امامی و شش‌امامی و پنج‌امامی و حتی تک‌امامی که فقط مولا علی را می‌پذیرد نیز هست؛ اما هر که امام رضا را پذیرفت تا امام عصر آمده است. نوع و شکل ما این است که کلاه بر سرمان نمی‌رود؛ امان‌نامهٔ آمریکا را که می‌گفت بیایید تسلیم شوید تحریم‌ها را برمی‌داریم پاره کردیم؛ همه دوغ و دروغ بود.

توجّه به رهبری و ظرفِ هر صفت در ایمان

سپاس خدا را که سایهٔ حکیمی محکم و استوار چون رهبر را بالای سر ما نهاده تا این‌ها را بفهمیم. به‌ویژه در آخرالزمان، مقدار توجّهات به فرمایشات این آقا باید بیشتر شود، حتی در جزئی‌ترین چیزها. یکی از صحبت‌های ظاهراً جزئی اما عالی ایشان در اجتماع مسئولان قوهٔ قضائیه این بود که خیلی توصیه کردند هر کس وظیفه‌ای دارد — منبری‌ها یک جور، مسئولان سیاسی یک جور، تبلیغی یک جور — تبیین کنید. چی را؟ فرمودند کسانی که می‌آیند و این‌طور بیان می‌کنند که ما از جنگ استقبال کردیم، اشتباه می‌کنند؛ ما به پیشواز جنگ نرفتیم؛ آنان به ما حمله کردند و ما کوبنده پاسخ دادیم. از جهت تأثیرات اجتماعی و فراملّی‌اش خروجی‌های این تبیین عالی است. همچنین دستور «الاول ذکری» پیرامون سورهٔ فتح و دعای توسّل و دعای چهارده صحیفه را باید جدی‌تر گرفت و توجّه را بیشتر کرد.

بازگردیم به بحث: «کیسٌ فی رفق». گفتیم مؤمن اساساً زیرک است. شیرینی فرمایش حضرت این است که برای هر صفت اهل ایمان ظرفی می‌گذارد. دیروز «حلمٌ فی علم» بود: حلم را در چهارچوب علم تعریف می‌کند، نه هر حلمی و هر صبوری و هر سر به زیری و هر کوتاه‌آمدنی. مثل آنکه انسان صبر کند بر ظلم فراعنهٔ زمان؛ کدام یک از انبیا چنین صبری کردند؟ قیام کردند. ما حسینی‌ایم و قیام می‌کنیم. امام حسن صلوات‌الله‌علیه را نیز مجبور کردند دندان بر جگر بگذارند تا وقت قیام شروع شود؛ برای همین کربلا زائدهٔ دست امام حسن نیست، بلکه کل مکتب کربلا پرورش‌یافته در دامان و مکتب امام حسن بود و خود ابی‌عبدالله امامش امام حسن بود. ترجمه‌های غلط باید برداشته شود و در چهارچوب علم باشد. لذا فرمود حلمٌ فی علم. اکنون کیس بودن نیز این‌گونه است؛ مولا ظرفش را رفق قرار داده. آدم زیرک و زرنگ و باهوش و سیاستمدار باشد، عقل معاش و عقل زندگی و عقل اقتصادی داشته باشد، همه را داشته باشد، اما در چهارچوب رفق.

معنای رفق و سه خصلت از خدا و پیامبر و امام

رفق چیست؟ کتاب‌هایی چون صحاح اللغة و مفردات مرحوم اصفهانی دارند؛ بهترین ترجمه‌ای که از آن شده مداراست. فرمایشی هست بسیار شیرین: سه خصلت را اهل ایمان در خود بپرورانند؛ یک خصلت از خدا، یک از پیامبر و یکی از امام. آنچه از خداست ستر عیوب مردم است؛ ستّار العیوب، و ستّار بر وزن فعّال یعنی به شدّت. می‌گوید هفتاد گناه کبیره از مؤمن دیدی بپوشان؛ بیشتر شد برایش دلیل بتراش؛ بگو حتماً دلیلی داشته که من خبر ندارم. اگر نفست با تو راه نیامد و گفتی نه، باید آبرویش را ببرم و حالش را بگیرم، این از خباثت نفس است؛ الله اکبر. دوم، رفق و مدارا با مردم از پیامبر است؛ اصلاً نمی‌شود مدارا را برداری؛ سنگ بر سنگ بند نمی‌شود. نمی‌توان زندگی مشترک با اهل و همسر و فرزندان و همکاران و همسایگان و اهل ایمان در هیئت و مسجد داشت بی‌مدارا. سوم، صبر بر سختی‌ها و ناملایمات زندگی از امام است که باید درس گرفت. پس این رفق همان مدارا و نرم‌خویی و نرمش را نشان می‌دهد؛ و تساهل نیز وجهی از آن است.

ریشه‌های قرآنی رفق و ادبِ نشستن در نماز

ریشه‌های قرآنی‌اش را اجمالاً می‌توان دید؛ فرصت تفصیل نیست و فقط به شمارهٔ آیه و نام سوره اشاره می‌شود. در قرآن «رفیقاً» آمده؛ آیهٔ شصت و نه سورهٔ نساء: رفیقاً کی می‌تواند با ما هم‌نشین باشد؟ کسی که مدارای ما را کند؛ و ما با کی می‌توانیم هم‌نشین شویم؟ با کسی که بتوانیم با او مدارا کنیم، وگرنه اصلاً رفاقتی برقرار نمی‌شود. «مرفقاً» آیهٔ شانزده کهف؛ باز معنای هم‌نشینی دارد. مرفق مقابل خشونت است، مخالف خشونت؛ یعنی نرمی. «مرتَفَقاً» آیهٔ سی و یک کهف؛ محلّ مرافقت و ملاطفت؛ آن محلی که انسان در آنجا ملاطفت و مرافقت می‌بیند. «المرافق» یعنی آرنج. وقتی می‌خواهی جایی بنشینی، قدیم‌ها وقتی تکیه می‌خواستند بدهند یک‌باره نمی‌نشستند؛ احتیاط می‌کردند؛ آرنج را تکیه می‌دادند بعد می‌نشستند؛ یعنی اول با آرنج. حتی در نماز دستور داری وقتی می‌خواهی بنشینی چگونه بنشینی: یک‌باره زانو را بر زمین بکوبی و از رکوع به سجده بروی؟ این شکل درست نیست. مستحب است دست را بر زمین بگذاری، پنجه‌ها را بر زمین بنهی، بعد آرام زانو بگذاری؛ این‌ها همه آداب نماز است. حتی در بلند شدن نیز چنین است؛ بعضی دست‌ها را از روی زمین برمی‌دارند بعد یکهو مانند فنر می‌پرند بالا؛ این نیز غلط است. مستحب آن است که زانو را از روی زمین بلند کرده باشی و آخرین چیزی که از روی زمین بلند می‌شود دستت باشد. این‌ها اسراری دارد که بسیاری بی‌خبرند.

قفلِ هر چیز از امام باقر و کلیدِ ایمان

روایتی از امام باقر، شکافندهٔ علوم اولین و آخرین، تقدیم می‌شود که معنای و اهمیّت رفق و مدارا را بیشتر بیان می‌کند. سند: بحار، جلد هفتاد و پنج، صفحهٔ پنجاه و پنج. فرمودند: «لکلّ شیءٍ قفلٌ». هر چیزی قفلی دارد؛ واقعاً هر چیزی قفلی دارد. از نظر گوینده این روایت می‌تواند عنوان ده‌ها جلد کتاب شود؛ اگر برکت وقت و عمر و قلم داده می‌شد می‌نوشت. «لکلّ شیءٍ قفلٌ» — من خودم شیء هستم یا نه؟ شیء را بگیریم به اسم؛ یادتان هست «علّم آدم الاسماء کلّها»؛ خدا به آدم تعلیم داد همهٔ اسماء را. حضرت علامه فرمودند به جای الاسماء بگذار الاشیاء؛ اشیاء همان اسماء الله‌اند که ظهور کرده‌اند؛ ملکاتِ ذاتِ غیبی‌اند که ظاهر شده‌اند. این را پیش‌تر بحث کرده‌ایم. حالا اگر می‌فرماید لکلّ شیءٍ قفلٌ یعنی هر شیء، هر چیزی که تو خودت شیئی هستی، قفل داری. می‌خواهد به زور به خود دسترسی پیدا کند. ما عقل داریم یا نه؟ عقل جنسش از ولایت امیرالمؤمنین هست یا نه؟ اصلاً ولایت یعنی مولا؛ خلاصه‌اش در مولاست. عقل جنسش از امیرالمؤمنین است. عالم عقول، ملائکه، یعنی عالم کسانی که نور علی علیه‌الصلاةوالسلام را دارند. می‌خواهد به زور برسد به مولا علی بدون آنکه قفل‌شکن داشته باشد؛ نمی‌شود. قفل وجودت را باید بشکنی، بازش کنی؛ با یک کلید باید باز کنی. کلید دارد. اینکه می‌فرماید لکلّ شیءٍ قفلٌ، هر چیزی قفلی دارد، هر قفلی هم کلیدی دارد؛ حتی شاه‌کلید که بعضی دارند و هیچ‌چیز از آن‌ها پنهان نمی‌ماند؛ و از هر شیء یک کلید دارد چون این‌ها اسماءاند و باید به حقیقت آن اسم پی ببری؛ آن کلید می‌شود حقیقت آن اسم.

پس من خودم قفل دارم؛ می‌خواهم معرفت نفس پیدا کنم، نفسم را بشناسم؛ کلید باید داشته باشم تا قفل وجودی‌ام باز شود و خودم خودم را بشناسم. می‌خواهم به آفاق پی ببرم، سیر آفاقی کنم؛ قفل دارد؛ هر کدام قفلی دارد. وجود امام عصر یک شیء هست یا نه؟ حتی جایی خدا خودش را هم شیء نام می‌برد که دیگر مطلق است، بدون قید اصطلاح؛ زبان خاکی ما بیشتر از این جلو نمی‌رود. تو صادر اول مطلقی اما به قید اصطلاح؛ حضرت حق مطلق است بدون قید اصطلاح. پس امام عصر یک شیء است؛ اگر هر شیء قفلی دارد باید اول قفل ارتباط تو با امام عصر با یک کلید باز شود بعد بتوانی ارتباط بگیری. می‌خواهی یک لقمه بخوری این نیز قفل دارد؛ این لقمه شیء است و قفل دارد؛ اگر قفلش باز نشود بخوری خفه می‌شوی، آپاندیس می‌شود، چربی خون می‌شود، هپاتیت می‌شود، قند می‌شود، مشکلات مزاجی پیدا می‌کنی. کلید چیست؟ قس علی هذا جلو برو: چقدر هر شیء قفل و کلید دارد. چرا پیامبر هر لقمه‌ای که می‌خواست بخورد می‌فرمود بسم الله الرحمن الرحیم و تمام که شد می‌گفت الحمد لله رب العالمین؟ کدام یک از ما این‌گونه هستیم؟ بدون قفل و چفت و بست می‌خوریم، بر دل می‌کنیم، هزار و یک مشکل جسمی و روحی؛ و بحث روح بخاری که در جلسه‌ای در سر و مکرمه آمده بود باید ضمیمهٔ این بحث شود که چه مشکلاتی برای روح بخاری و مزاج انسان ایجاد می‌شود. همه می‌دانیم نفس از طریق روح بخاری با بدن ارتباط می‌گیرد؛ رابطهٔ نفس و بدن به هم می‌ریزد؛ نفس نمی‌تواند احکامش را در بدن پیاده کند. نفس می‌خواهد نصف شب سحر ما را بیدار کند برای تهجّد؛ بدن اجازه نمی‌دهد زیر بار نمی‌رود؛ چون این برزخ مشکل پیدا کرده، نفس نمی‌تواند ارتباط بگیرد، چون برزخ که روح بخاری است به مشکل برخورده و مزاج به هم ریخته. چرا؟ به همین راحتی: قفل باز نشده؛ کلید نداشتی که قفل را باز کنی.

زیرکی در مدار مدارا، نه مچ‌گیری

«لکلّ شیءٍ قفلٌ و قفل الایمان الرفق». ایمان قفلش چیست که باید باز شود؟ رفق. بحثمان زیرکی در ظرف رفق و مدارا بود: زیرک باش، زرنگ باش، اما پررو نباش؛ پایت را نگذار روی دوش مردم برو بالا؛ این که زیرکی نیست. الان مردم غزّه را دارند گرسنگی می‌دهند؛ دو روزه هیچی نخورده‌اند طفلک‌ها. پیرزنی را فیلمش را دیدیم جگرمان خون شد؛ نمی‌تواند حرف بزند؛ می‌گوید من سه روزه که هیچی نخورده‌ام؛ دیگر دارد می‌میرد؛ پوست و استخوان است؛ کیسه داشت درمی‌آید. اصلاً لذّت می‌برند آدم می‌کشند مثل حجّاج لعنة الله علیه؛ حجّاج بن یوسف ثقفی مثلاً می‌گفت بگردید بگردید من می‌خواهم غذا بخورم؛ الان تو بخواهی غذا بخوری از گلویت پایین نمی‌رود می‌گویی یک آبی، یک نوشابه‌ای؛ او می‌گفت از گلویم پایین نمی‌رود؛ بروید یک محبّ علی را پیدا کنید بیاید جلوی من سر ببرید یک ذرّه دست و پا بزند من بتوانم غذا بخورم. این زیرکی است؟ زیرکی و باهوشی و سیاست باید در مدار مدارای با مردم باشد؛ رفق باشد. اینجا می‌فرماید لکلّ شیءٍ قفلٌ و قفل الایمان الرفق. چقدر عجیب: آن چیزی که درِ ایمان را به روی تو باز می‌کند رفق است؛ این قفل با این شکسته می‌شود. کسی که رفق و مدارای با دیگران ندارد پس پیداست که ایمان هم ندارد؛ دروغ می‌گوید باایمانم. آدم‌های خشن، عصبی، فحّاش، بی‌تربیت، اراذل و اوباش این کلید را ندارند و این قفل به رویشان بسته است.

آیات نرم‌خویی برای مدیران و حدیث عقل و ذلّت

آیهٔ صد و پنجاه و نه آل عمران بسیار عالی است:

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» (آل عمران/۱۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به سبب رحمتی از خدا برای آنان نرم شدی؛ و اگر درشت‌خوی و سخت‌دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن.

حواست باشد که «لنت لهم» — تو با آنان نرمی و مدارا و نرم‌خویی و خوش‌اخلاقی داری — «فبما رحمة من الله»؛ رحمت خدا به تو نازل شده تو نرم شده‌ای. پس کسی که نرم‌خو نیست، مدارا ندارد، رفق ندارد، از رحمت خدا دور است؛ معنای لعن همین است: لعن یعنی از رحمت خدا دور بودن. بعد می‌فرماید «ولو کنت فظّاً غلیظ القلب» — قابل توجّه مدیران محترم — اگر تو که پیامبری غلیظ‌القلب بودی و نرم‌خو نبودی، «لانفضّوا من حولک» همه از دورت فرار می‌کردند. «فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فی الأمر» — قابل توجّه مدیرها: ببخششان، برایشان استغفار کن، ازشان بگذر، ازشان مشورت بگیر؛ این‌قدر خودرأی نباش.

آیهٔ هشتاد و هشت حجر: «و اخفض جناحک للمؤمنین». معنای رفق و مدارا از آن بیرون می‌آید: بال و پر فرو آر وقتی کنار مؤمنین می‌نشینی؛ نگو اینان رعیت من‌اند؛ ما مدیریم و اینان رعیت؛ بال و پر فرو آر.

«وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ» (حجر/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بال خویش را برای مؤمنان فرو آر.

حدیثی نیز برای امروز: «أعقل الناس». عاقل‌ترین مردم از نظر امام معصوم کیست؟ أعقل الناس أشدّهم مداراةً للناس؛ کسی که شدیدتر از همه مدارای با مردم را دارد؛ به شدّت اهل مدارای با مردم، او از همه عاقل‌تر است. آنکه نگاه بالا به پایین دارد، قسمت دوم حدیث شاملش می‌شود: و أذلّ الناس من أهان الناس؛ ذلیل‌ترین مردم کسی است که به مردم اهانت می‌کند، آدم حساب نمی‌کند؛ پشت در اتاقش بیچاره می‌ماند که می‌خواهد یک وقت بگیرد آقا را ببیند؛ وقت آخر هم که به او نمی‌دهند هیچ، اهانت هم می‌کنند؛ می‌گویند شما وقت ما را می‌گیری می‌آیی تو اتاق ما؛ وقت ما گرفته می‌شود. ذلیل‌ترین آدم‌ها این‌طورند، اگرچه ادای ایمان درآورند. این‌ها کد و رمزهای تربیتی‌اند. خلق عیال الله‌اند، ناموس خدایند؛ اگر کسی اهانت به ناموس خدا بکند خدا می‌شکندش، بیچاره‌اش می‌کند؛ اینجا شاید به سنت استدراج مهلتی مختصر، چند سالی، بدهد؛ اما بیچاره می‌شود آن‌سو؛ طرف حسابش خداست؛ شوخی نیست؛ جدی بگیریم.

پس این فرمایش مولا «کیسٌ فی رفق» تا حدّی روشن شد: آن زیرکی و زرنگی و هوش در مدار رفق و مدارای با دیگران است؛ از دیگران سوءاستفاده نمی‌کند؛ تازه دست دیگران را هم می‌گیرد؛ مچ‌گیری نمی‌کند، دست‌گیری می‌کند. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.