بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه.
سلام علیکم و رحمة الله.
ما در روایتی بودیم که در خصوص اهل ایمان از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام وارد شده بود.
فی وصف المومنین.
در حقیقت این میشه گفت مانیفست وجودی ماست.
از طریق این صفات میشه انسان متوجه بعد و قربش به مولا بشه.
چرا؟
چه ربطی به مولا داره؟
فرمایش از مولاست اما معنا چه ربطی داره؟
مثلا ما روایت داریم که مطلقا هر کجا از اهل ایمان سخن گفته میشه و مؤمن در قرآن هر کجا بحث مؤمن شد، منظور کسی است که ولایت امیرالمؤمنین رو پذیرفته.
ما بین خودمون مرسومه میگیم محب امیرالمؤمنین که حالا این انزل مراتبشه اگرچه بالاترین مراتب خودشه.
بعد این ذو مراتب خود محب میره تا شیعه.
ولی در هر حال [مکث] کسی که ولایت امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام و اولادش رو پذیرفت از نظر قرآن مؤمنه.
خب حالا همه ما مدعی هستیم که ما مؤمنیم.
ما واقعا ولایت مولا رو پذیرفتیم.
درسته؟
اما باید خودمونو تطبیق بدیم با یه- احسنت.
یه شابلونی باشه، یه اشلی باشه، یه مانیفستی باشه، یه چیزی باشه که ما وجودمون رو تطبیق بدیم با اون ببینیم واقعا ما ادعاشو میکنیم چنین هست یا نه.
یه فرمایشی از امام رعوف هست تو مشهد.
من این رو فرمایش آقا رو دیدم.
انشاالله به زودی مشرف شیم زیارت حضرت.
اِاِاِ این رو از اون موقع خیلی منو تکون داد که بعد منبعش هم پیدا کردم و اینا.
جالبه توی ظاهرسرای تابلوش کرده بود.
معمولا اینجور چیزا رو متاسفانه تابلو نمیکنن.
خیلی تکون دهنده بود.
فرموده بود که مضمون فرمایش امام رعوف این بود که عمل، هر عملی بهترین اعمال بدون محبت ما هیچ فایدهای نداره.
یعنی امید نبند به عمل بدون محبت ما.
و تکون دهندش برای ما این، این قسمته که فرمود به حب ما هم بدون عمل اینم امید نداشته باش.
خیلی عجیبه این.
بعضیا صرفا میگن ما عاشق اهل بیتیم و اما هیچ عمل مثبتی ازشون دیده نمیشه، هیچ خروجی ندارن.
این، این داره یدک میکشه و ازش هم میگیرنا.
این عاریهست.
و الا نشونه داره کسی که عاشق امام حسین شد مرامش هم حسینی میشه یا نمیشه؟
کسی که عاشق امیرالمؤمنین شد مرامش هم علوی میشه یا نمیشه؟
فاطمی میشه یا نمیشه؟
دیروز ما هم که رفتیم بقال محلمون خرید کنیم دیدم اِاِ شناختمش.
یادم افتاد که تو یه سالی تو اربعین ایشونو دیده بودم.
بعد گفتوگو کردیم و اینا بعد یه جمله داشتیم خداحافظی میکردیم.
یه جمله ای گفت حالا من ازش رد شدم گفتم خب بذار بمونه تو این اعتقادش باز بدون این، اینو داشته باشه باز بهتره.
گفتش که امام حسین تو همه اهل بیت یه دونهست، تکه.
با همشون فرق میکنه.
گفتم چطور؟
خواستم ببینم نگاهش از جهت این تقایور و تمایز چیه؟
ایشون گفتش که اِاِاِ امام حسین اصلا نگاه نمیکنه طرف کیه.
معذرت میخوام این چیزایی که ایشون استعمال کرد گفت مشروب خوره، زناکاره، نمیدونم حروم خوره، رذل، پست، عوضی فلان یک یک شمرد.
همه، همه رو میطلب و همه رو میخواد و همه میرن سمتش.
اما اهل بیت دیگه اینجوری نیستن.
ببین این حرف درست هست اما کامل نیست.
درستیش اینجاست که اونها اون باب نجات امته دیگه.
باب درش هم کهف الورا یعنی غاری که پناه میده به همه.
غار که در نداره همیشه بازه.
آقا هر کی میخواد بیاد بیاد.
در بازه.
اما آیا [سرفه] شما الان هر مثلا آدم معذرت میخوام دیوانه یا آدم رذل یا آدم پلشت یا آدم بیحساب کتاب بیادب غمه به دست مست رو اجازه میدی تو خونه خودت وارد شه؟
تو خونه خودتو حریم خودت وارد میکنی؟
اجازه میدی بیاد؟
چه طرز تفکر غلطیه.
بله میاد اما اومدن فرق میکنه تا پذیرفتن، تا راه یافتن.
مگر امام رعوف به اون حالا اسم اون عالم از خاطرم رفته از عُرفه مکاشفه کرد دید دور حضرت خیلی شلوغه و اینا بعد [نفس عمیق] براش کشفی حاصل شد.
حضرت اِاِ دور تا دورش پر بود.
جسارت به ظاهرهای امام رعوف نشه.
ایشون کشفی حاصل شده بود براش.
یه جلوهای از بالاخره اذیتهای اهل بیت رو دیده بود.
چون متاسفانه ما که میریم پیش اونها همش شروع میکنیم از بیچارگیمون و فقر و بدبختی و فاقة و درد و داغونیمون حرف میزنیم.
خب؟
همش اذیت میکنیم اونا رو.
همش اذیت، اذیت.
خب حالا یه بارم ببینیم حضرت از چی اذیت میشه.
همش ما اذیتهای خودمون رو میگیم.
من از امام رضا، من این گرفتارم، فقرم اینطوریه، بیچارگیم اینطوریه، مشکلات جسمیم اینطوریه، مشکلات کاری، اجتماعی، فلان همش از چیزهایی که ما داره ما رو داره اذیت میکنه.
فارغ از این که بابا اینا هم آقا رو اذیت میکنه.
تو اگه بچهات بشینه هی نداریهای خودش رو به رخ تو به پدر بکشه اذیت نمیشی؟
آه نمیکشی؟
بچه ای داشته باشی که آه میگیره.
انتظار داره از بچه ای نداری که.
باشه.
بله ببین بچهای که بله بچهای که میاد دست بابا رو میبوسه میگه بابا تو بهترین بابای دنیایی.
تو همه-- میدونم مثلاً حکمتش این بود که به من اینو ندی.
مثلا موتور ندی چون موتور ارابه مرگه مثال میگم.
توجه کردی؟
یه چیز بهتر دادی، ماشین دادی.
اینا رو میگه بعد میگه ولی خب خودمونی بگم بابا من موتور دوست دارم.
این فرق میکنه تا هی بریم نق بزنیم.
ببین ما باید وقتی میریم آداب رو هم-- بچهی خوبه که خوبیهای باباشم ببینه.
نعمتهایی که پدر در اختیارش قرار داده رو ببینه از اینا هم حرف بزنه.
بگه تو یه دونهای بابا تو همه کار برای من کردی اما حالا مثلاً من اینم میخوام میشه اینم به من بدی؟
نه اینکه همش شما خودتون کلاتونو بازی کنین.
ده تا بچه داشته باشی بعد یا اصلاً دو تا.
یکیشون دائم هی میخواد میاد میگه بابا اینو میخوام، بابا اونو میخوام، بابا اینو میخوام.
البته عشق پدر اینه که بچهش لب تر کنه براش یه چیزی تهیه کنه.
اما یه بچه دیگهای چیزی از باباش نمیخواد.
تو کدومش رو بیشتر دوست داری؟
بعد میری پیش اون کسی که هیچ-- اون بچهای که هیچی از تو نمیخواد میگی بابا تو چرا هیچی از من نمیخوای؟
اون لحظه دیگه دیوانهتر از قبل میشی که بچه برگرده بگه من چی میخوام؟
من همین که شما رو دارم بسمه.
شما اینو بیشتر دوست داری یا اون بچهای که گدا صفته؟
ها؟
اصلاً عقل میگه خب این بچه.
البته هر کدوم در حد شعورشونه.
شعور اون یکی اینقدره، این-- ولی در هر حال بحث اینجاست که داشتیم میگفتیم همش اذیتهامون رو.
و اگه حالا که اینطور شد یه مطالعهای هم بکنیم.
دیشب یکی از رفیقهای قدیمی ما که حالا خیلی من دوستش دارم.
سیده، انقدر کوچولو بود بچه بود ما چفیه میانداختیم گردنش و گولش زدیم و آوردیمش تو این وادیا خراب شده.
خراب عشق شد.
الان خودش ذاکر اهل بیته ماشاالله هیئتهای خوبی داره و اینا.
زنگ زد به ما بعد کلی ما رو خندوند.
بعد من غمزده بودم، پژمرده بودم اینا.
ااا از هیئت هم اومده بودیم کلی روضه خونده بودیم حالا حزن بهتره بگیم نه غم.
حزنشم قشنگه.
اما ایشون هر، هر طور من میخواستم نخندونم ایشون بالاخره منو خندوند.
اتفاقا همونجام یه هدیهای به ما داد.
زنگ زد رفت پیش رفیقمون آقای رضا هلالی بود که ایشون خب بزرگ شدهی هیئت یا زهرا بود.
ما با هم مثل دو تا داداش بودیم.
رفت و آمد خانوادگی داشتیم.
زنگ زدیم با رضا بعد چندین سال گفت و گو کردیم، صحبت کردیم.
گفت حاجی من شمارتو نداشتم.
منم گفتم منم شماره تو رو نداشتم.
خلاصه بعد از اون دوباره تلفن رو گرفته.
حالا این لطفی که بعد از چند سال دوباره ما دو تا رفیق با هم گفت و گو کردیم به کنار ما رو خندوند.
بعد یه چیز جالبی گفت.
حالا اینو این صوت شاید تو کانال و اینا بره یه سری میشنون.
ااا امتحان کنن.
ولی حرف به نظرم حرف بیربطی نیست.
از یه نظر از این حیث مقدمهچینی که من دارم میچینم درست از آب در میاد.
اما از حیث دستور العملشو من کاری ندارم.
ایشون گفت من تجربه کردم، چی رو؟
گفت حاجی هر وقت امام رضا میخوام میرم پیش داداش امام رضا تو حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام.
کیه؟
حضرت حمزه.
احسنت.
حمزه بن موسی بن جعفر.
و اونجا ایشونو میخندونم.
گفت میرم یه چیزی، یه لطیفهای، جوکی چیزی میگم ایشون بخنده.
خودمم میخندم.
بلافاصله مشهدم ردیف میشه.
جالب بود برای من.
حالا [خنده] این یه دستور العمل یه دیوانه اهل بیته که نه حالا بهش به صورت مصطلح عارف میشه گفت، نه عالم میشه گفت.
شایدم از ما عالمتر، عارفتر قطعاً هستن ایشون اما حالا منظور در حسب ظاهر اینچنین نیست.
من کاری به اون دستور العمله ندارم.
حالا میتونید امتحان کنید ببینید چی میشه.
اما بحث اینجاست که ااا یه سری چیزا هم اینه که اذیت میکنه اونها رو بالاخره درسته اونها خدای صبرن اما بالاخره اذیت میشن و صبوری میکنن.
چرا به امام کاظم گفتن کاظم؟
چون میگن حضرت عصبانی میشد کنترل میکرد خودشو.
نه اینکه نشه والا.
حالا اگر نقدی رو حرفای ما داشتید ما در خدمتم بعد جلسه از بحث جلسهمون فارغ نشیم.
خلاصه اون شخص مکاشفه کرد که اینایی که دور حضرتن یه سریشون زنبورین که هی حضرت رو نیش میزنن.
بعد از حضرت سؤال کرد.
حضرت فرمود که اینها کسایی هستن، زنهایی هستن که میان نزدیک من میشن حجابشون درست نیست.
اینا مثل زنبورین که منو نیش میزنن.
پس یه سری وارد حرم میشن.
حالا حجاب داخل حرم چادر اجباری هست اما طرف میبینی چادر هم رو سرشه اما موهاش همه بیرونه، بلندش بیرونه.
حالا اینا رو که دیگه کنترل نمیشه که.
پس شیعهگی صرفاً یا محب اهل بیت بودن صرفاً به چی نیست؟
ادعا نیست.
یه manifest میخواد که حالا این، این همه ما توضیح دادیم و این همه باحاشیه رفتیم که ارزش این روایتی که گذاشتیم رو میز رو متوجه بشیم که خصوصیات مؤمن رو امیرالمؤمنین درش گفته چون ما قلب مؤمن رو داریم بحث میکنیم.
ما این چند تا رو توضیح دادیم، اونم در حد بیسوادی خودمون که و من علامات أحدهم.
یه دونه از اونا رو من علاماتشو برای شما بگویم مولی میفرماید.
یکیشو مد نظر بذاره.
میفرماید که ای یکون له حزم فی لئن گفتیم ایمان فی یقین گفتیم حرص فی تقوی گفتیم فهم فی فقه رو هم گفت جلسه پیش.
الان میرسیم به حلم فی علم.
جالبه اینجا حلم رو ظرفش رو در علم میشماره.
بیان میکنه.
فی علم.
خیلی جالبه.
ما همیشه میشنویم که علم حلم میاره.
درسته؟
عکس اینو میشنویم.
آدمی که حلیمه قطعا علیمه.
علیم без حلمه آفرین.
یعنی کسی که عالمه و بر اون علمش دانایش صبر میکنه میگن حلیم.
خب یعنی میگیم که علم حلم میاره و اصلا علمی که حلم نیاره یعنی عالمی که عصبیه، اصلا پرخاشگره.
نمیشه دو کلمه باهاش صحبت کرد، حوصله نداره با اون آدم ارتباط پیدا کنه.
[صدای سرفه] علمای قدیم دید در خونه همیشه باز بود.
خیلی جالب بود.
الان باید هفت تا خان رستم رو رد کنی تا مثلا با حضرت آقای شیخ عبدالزهرا ارتباط بگیری، یه کلمه بهش بگی.
خب این حلم نیست که.
برای خودش یه چهار تا مفروضات فکری جمع کرده.
اما اینجا برعکسه.
دقت کردین؟
[صدای سرفه] میفرماید حلم فی علم.
میگه ظرف حلمش علمه.
من میخوام یه تعبیر جدیدی برای شما بکنم که یقین دارم اینو اصلاً هیچ جا ندیدی.
این تعبیر جدید چیه؟
اینجا خب همه ماها خودمون رو به حلم میزنیم.
خیلی موقعها هستش که حلم نشون میدیم که نباید نشون بدیم مثلا.
یعنی به عبارتی صبوری میکنیم، حلیمی میکنیم، گذشت و ظاهراً بزرگوارانه از خودمون نشون میدیم.
داریم نشون میدیم اینها رو از خودمون بروز میدیم.
در صورتی که این چهارچ-- در چهارچوب علم، علم الهی نیست.
میشه؟
میشه آدم جایی گذشت کنه، جایی حلیم باشه، صبوری کنه، فریاد نزنه، داد نزنه، اعتراض نکنه.
ها؟
ظاهراً گذشت کنه سرشو بذاره پایین.
حلم ظاهراً حلم از خودش نشون بده اما در غیر از چهارچوب علم باشه.
علم الهی رو دارم میگم.
العلم نور یضعه الله فی قلب من یشاء رو میگم.
معنیش چی میتونه باشه؟
میتونه این باشه که طرف رحماء بينهم هست یا بحث بلکه بهتره بگیم رحماء كلهم.
با همه رحمت داره.
اشداء علی الكفار نیست.
حلم نشون میده.
گذشت نشون میده.
به کی؟
به ترامپ ملعون.
هی چراش-- چرا-- حالا کشتی هزار نفر از آدما ما رو اسرائیل کشتی.
حالا که مثلا اومدی اماننامه بدی عیبی نداره.
ما میگذریم.
ما حلیمیم.
ما بد-- این چه حلمیه؟
این چه صبریه؟
این در چهارچوب علم الهی نیست.
اتفاقاً اگر اینجا حلم در چهارچوب علم الهی تعریف بشه، شما وقتی حلیمی که در چهارچوب علم حرکت کنی، علم، علمی نیست مگر تو قرآنه.
من اراد علم الاولین والاخرین فلیصور القرآن با سه، سه نقطه.
یعنی در حقیقت شخم بزنه قرآن رو.
علم اول و آخر تو قرآنه.
قرآن میفرماید اشداء علی الكفار رحماء بينهم.
نمیشه کسی در برابر آمریکا و اسرائیل که [صدای بوق] همه هدفشون اینه که خفه کنن اسلام رو تو نطفه مثل معاویه و یزید که هدفشون این بود اصلاً برای همیشه صدای اذان از منارهها بلند نشه، بعد با اون حلیم باشی.
این حلمی نیست که در چهارچوب علم تعریف بشه.
مؤمن حلمش هم در چهارچوب علم الهی تعریف میشه.
اینو میخوام بگم.
این یه برداشت.
حالا هزاران برداشت از اینجا میشه کردها.
[نفس عمیق] و البته که اینجا چهارچوب علمه و ارزش علم اینجا مشخص میشه.
اگه علم الهی باشه قطعا خروجیش حلمه.
و هرچی انسان درجهش میره بالاتر یعنی از جهت علمی میره بالاتر، حلیمتر میشه.
چون اصلاً درجات مال عالمه، مال علیمه.
آیهش کدوم بود؟
آقا سعید که تو الان تو عالم برزخه باید بگه.
اونجا دیدی؟
نه حاجی.
آیهش کدوم بود؟
والذین أوتوا العلم درجات.
کسی که علم بهش داده شده، درجات مال اوناست.
من خیلی از این تفسیر علامه طباطبایی تکون خوردم.
خیلی چندین بار هم تو درس و بحثها گفتم اینجا، جاهای دیگه.
که با چنان ج-- دل و جرات و جیگر من ندیدم کسی مثل ایشون این آیه رو شکافته باشه.
فرمود به شما بگم همه اهل ایمان خیلی درجه بگیرن یه درجه.
از این همه درجاتی که-- الا ما شاء الله اگر اسماء الهی لا تعد و لا تحصى.
اما يا علم جنود ربك الله این جنود اسماء الهین.
هیچکس جز خدا نمیتونه اینا رو بشناسه، آگاهی ازشون نداره.
پس درجاتم لایتا.
درسته میفرماید به عدد آیات قرآن.
اما آیات قرآن مگه انتها داره؟
مگه یه آیه قرآن انتها داره؟
خودش ذو درجاته، ذو مراتبه، یه آیه.
خود یه آیه.
مگه امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام ف-- نفهمود در خصوص نقطه زیر باء بسم الله هم بخوام سخن بگم هشتاد شتر به نحو بغر، نحو بغر.
که آدانهم بغرا، سنگین.
کتابها میشه جا میخواد؟
خب پس اینجا میفرماید یه درجه البته خود اون یه درجه هم خیلیه اینطوری نگاه کنید.
اما میفرماید بقیه درجات، علامه طباطبایی میفرماید بقیه درجات عالم که بر اساس قرآن بخواهیم بریم جلو که یک حرف از قرآن هفتاد هزار معنا داره، اینطوری باشه سر همه کسایی که علم رو تعطیل کردن و از علم فارغ شدن و فاصله گرفتن و بعد پیدا کردن و به عبارتی عالم نشدن حالا علیم پیش کش، عالم نشدن کلا رفته.
کلا اینکه تا ابد فریاد یا حسرت على ما فرطت فی جنب الله سر میدن.
جنب الله یعنی اون کسی که همه علم پیششه.
اصلاً سلطنت این عالم با کیه؟
ما الان به امام رئوف، به انسان کامل میگیم سلطان.
از سلطان.
سلطان علیه از، از قدیم بوده دیگه.
علی ابن موسی الرضا معروفه به سلطان.
این سلطنت از کجا میاد که ما را انسان کامله.
مولا میفرمودند العلم سلطان.
جاییه که علم هست.
علم هم تو دامن اوناست.
اصلاً هیچ کجا دیگه دنبالش نگردید.
هر کجا که نور علم هست بوی ولایت میاد.
هر کجا که ولایت هست عینا علم اونجاست.
جای دیگه علم نیست.
چون بارها عرض کردیم انا مدينة العلم و علیٌ بابها یا انا مدينة الحكمة و علیٌ بابها.
این یعنی علم و حکمت شهرش منم.
درسته؟
اما دروازهش امیرالمؤمنینه نه یعنی هزاران در داره، یه درشم مولاست.
نخیر یعنی اصلاً باب علی تنها باب و سد الابواب الا بابه.
همه درها بسته شد تو ندبه میخونیم.
به روی مسجد پیغمبر همه درها بسته شد الا بابه یعنی الا باب علی.
یعنی تنها علمی موضوعیت داره که تو دامن مولاست.
اصلاً خدا قبلاً هم گفتیم دیگه تو شرح اسفار حضرت علامه جوادی آملی اولین جلسه شرح اسفارش میفرماید، اونجا خواستید ردپاشو دادم اونجا ببینید.
میفرماید خدا در زمین معروفه اسمی که اینجا ازش جلوه کرده به علیم، العلیم.
در عالم بالا یعنی ملکوت کل عالم بالا رو بگیرید مک-- ملکوت.
کل عالم مابین یعنی برزخ بین نشئه طبیعت اینجا مادون با ذات غیبی رو بگیرید ملکوت.
اونجا خدا اسمش چیه؟
اعلم.
بر وزن افعل یعنی عالمترین.
بالاتر از این چیه؟
یعنی تو خود ذات غیبی در ذات خود حضرت حق اسم خدا چیه؟
یادتونه قبلاً گفتیم چیه؟
علمه.
اونجا دیگه اسم خدا خود علمه، صفت علمه، عین ذات خداست.
اصلاً خدا یکپارچه علمه.
یادتونه علامه میفرمود عالم علم انباشته شده روی همه.
داخلٌ فی الاشیاء لا بالممازجه.
خارجٌ فی الاشیاء لا بالمباينة.
الله نور السماوات والارض.
خدا نور آسمانها و زمینه.
و اینجا فرمود العلم نور یغرفهالله فی قلب من یشاء.
اگر علم نوره، الله نور السماوات والارض، اگر در ذات غیبی اسم خدا علمه اصلاً، اصلاً خدا هر جا هست علم هست، علم هر جا هست خدا هست.
ما نمیبینیمش.
ما چشممون کور شده به این علم.
اون رو چگونه میشه دید؟
این علوم رو که سر تا سر عالم رو پ-- پر کرده اگر میگیم حیاتٌ تفور همه عالم رو حیات، فوران حیاته، میشه گفت همه عالم علمه.
اصلاً ج-- علمو ورداری جهله، مرگه.
علم باشه حیاته.
خب پس اگر حیات علمه و علم حیاته، هو الحي القيوم.
قیومیت با علمه.
هو الحي القيوم.
اصلاً حیات به علمه، سلطنت به علمه، علمم که نوره، نورم که الله نور السماوات والارض.
حالا مثل اون نور کیه؟
مثل نوره کمشکاه.
اون مشکاه چراغدان یعنی ظرف نوریه میشه حضرت صدیقه شهیده صلوات الله علیها.
اون حرفی که پدر ما روحش شاد، شب آخرین شب قدری که شب بیست و سوم رفتیم افتادیم به پاش، پاشو بوسیدیم و ازش کمک خواستیم برای منبر شب بیست و سوم که خیلی سنگینه کمک امثال ادبم این بود.
ایشون جمله طلاییش رو که ماحصل هشتاد و دو سالش بود به من گفت و من اون لحظه نفهمیدم چی داره میگه.
درک ليلة القدرش بود.
به من گفت من به یه جایی رسیدم حاجی جون میخوای قبول کن میخوای نکن.
خودم بهش رسیدم.
کاری هم ندارم کی چی میگه چی نه.
من به جایی رسیدم که حرف اول و آخر رو تو این عالم حضرت زهرا میزنه.
همه کاره عالم حضرت زهراست و هرچی میخوای از این خانم بخواه.
به بنده گفت.
درک لیلة القدر این.
خودشم رسیده لذا همون سال هم از دنیا رفت.
یعنی بعد از شب قدر چون درک کرد، رفت.
بردنش.
اینم این مژده رو این از برداشتهای شخصی من هست.
حرفایی که امروز میزنم خیلیاش بر-- یعنی ذوقهای عرفانی بنده است.
اما بر بستر معارف حق و کلمات نوریه بزرگوار این سرتعلم حسنزاده این حرفا ذوقی شده و ذوق شده.
[زنگ موبایل] اونم اینکه تا تک تکتون میخواید به شما بگم کی از دنیا میرید؟
بگم؟
یه ضابطه میخوام بدما.
میتونید قبول نکنید مثل پدرم که اون شب گفت حاجی جون میتونی قبول نکنی و میتونی قبول کنی.
حاج آقا منو بگین حالا ولش کن.
من تک تکتون رو بهتون میگم.
وقتی از دنیا میرید که اون سال لیلة القدر رو درک کرده باشید.
یعنی اگر لیلة القدر رو در حد و اندازه خودتون البته، درک اصلیش که با انسان کامله.
چون حضرت زهرا رو اصن فرمودن از این جهت میگن فاطمه چون اصن کنده شده از درک مردم.
یعنی هیچکس نمیتونه درکش کنه.
پس هیچکس لیلة القدر حقیقی رو، حق لیلة القدر رو نمیتونه درک کنه.
نه، در اندازه خودمون یعنی در حد ظرفیت خودمون اصطلاحا میگیم کاسهمون پر شد.
درک کردیم دیگه تمومه.
تو همون سال ما میریم.
[روشن شدن فن] یه نشونهست برای شما.
پس خیلی حواسمون به لیلة القدر باشه.
اگه انشاالله اربعین میرید کربلا این حالا ما بحثمون نیمه کارامون نپخته شد حلمن فی علم، عیبی نداره حرفای بدی که نزدیم.
کی میتونه حق اینقدر ری-- دقیقا اصل و ریشه و شاخ و برگ و اصل و فرع و آفزما کلمه کلمه فرمایشات مولا رو بیان کنه؟
هیچ اهدی نمیتونه.
ما که جای خود داره.
انشاالله اربعین رفتید کربلا این جمله آخرم رو توجه بکنید.
یا هر وقت دیگه ای مخصوصا اربعین که دیگه زبده و چکیده و عصاره و مخلص و دیگه بهترین وقت زیارت آقاست از نشانههای مؤمنه.
یعنی مؤمن باید بال و پر بریزه.
باید له له اصطلاحا جسارتم بزنه برای زیارت اربعین.
و الا معلومه یه شیشه خوردههایی توشه که این له له نمیزنه.
نشانه مؤمنه.
هرچه هم میریم جلوتر باید این برافروختگیش بیشتر میشه هرچی نزدیک اربعین بشه.
یعنی باید بلای سر-- خدا شاهد من اینا که میگم چون شما رو قطعاً از خودم برتر و بالاتر میبینم نه بدونم.
اما خودم چون الحمد لله یه ذره، یه ذره چشیدم دارم به شما میگم که چه همین اخیرا تو حرم حضرت عبدالعظیم [سلام الله علیه] دیروز به ایشون خواهش کردم و گفتم من پارسال نشد اربعین بیام.
امسال هم اگه نیام میمیرم.
نمیتونم دیگه واقعا.
واقعا از ته جیگرم گفتم.
من خواهشم اینه که انشاالله اربعین رفتید، رفتیم، هر وقت رفتیم مخصوصا این اربعین رو به نیت درک لیلة القدر بریم.
حالا حاج آقا کو تا لیلة القدر؟
تازه ماه رمضون تموم شده.
نه، شما به همین نیت برو.
بعد کاسهات که پر بشه میخرمت.
من قطعاً معتقدم سرداران شهید ما سردار سلامی، حاجی زاده روحشون شاد، سردار رشید، سردار باقری، اینا همه شانئی، اینا اسامیشونا حالا تو ذهنمه، تهرانیچی، اینا همه لیلة القدر امسال رو درک کرده بودن که شهادتشون رسید.
که اگر غیر از این باشه تفاله میشیم، تفاله نظام وجود میشیم.
اون موقع تفاله رو باهاش چیکار میکنن؟
آب میریزن.
معذرت میخوام، میریزنیش تو چاه.
چاه ما میشه جهنم.
اصلاً ما رو تفاله میبرن تفاله هم جاش جهنمه.
اصلاً خودش جهنمه.
کسی رغبت نمیکنه با تفاله بشینه.
متکئین علیه متقابلین، رو به روی هم میشینن مؤمنین.
معذرت میخوام، کی حاضره جایی بشینه که چشمش به تفاله باشه؟
[نفس عمیق] انشاالله که عاقبت هممون ختم به خیر بشه و آرزوی یعنی عقده و هوس کربلا تو اربعین به دل هدی از محبین امام حسین نمونه به هر طریقی انشاالله.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات خدایی.
اللهم صل علی محمد آله