ددرس‌گفتارها

[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

در آیه مرتبط با قلب مؤمن بودیم.

آیه بیست و دو سوره مجادله.

که مشخصات کسایی رو که ایمان در قلبشون کتب شده رو بیان می‌کرد.

یه روایتی از کتابی که جلوی منه بارها ازش بهره بردیم.

تأویل آیات ظاهره فی فضائل عترت طاهره.

ذیل همین آیه بیست و دو سوره مجادله تقدیم می‌کنم.

خیلی شیرین که معنای این ایمان رو باز می‌کنه برای ما.

این که قلب اهل ایمان، قلب مؤمن ایمان درش کتب شده، این ایمان چیه؟

تعریف کنید.

یعنی چی؟

همه می‌تونن ادعا کنن که ما الان اهل سنت هم یه بار توی تلویزیون یه نفر گفتش که کسی که مثلاً ولایت امیرالمؤمنین رو نداره چون ولایت مولا روح ایمانه پس ایمان نداره.

اوه چه دعوایی به پا شد و بحث‌ها و اینا که طرف رو مثلاً از سازمان عذرشو خواستن و حالا آیا این حرف درسته اصلاً؟

یا اون طرف از خودش گفت؟

ببینید این کتابی که الان جلوی منه از روش دارم براتون می‌گم.

کتاب بسیار عالی، خوب، مستند.

یکی از جمله کتاب‌هایی است که اصطلاحاً می‌گیم تفسیر روایه و از تعلیمه حسن زاده خیلی تأکید داشتن به این قبیل کتاب‌هایی که تفسیر روایی‌اند.

چون درون مایه آیات رو به لسان آل الله بیان می‌کنند.

از خودش طرف نمیاد نظر بده که.

کارشناس دین که اهل بیت‌اند "ان هو الا وحی یوحى" و هرچی میگه وحیه.

"ما ینطق عن الهوی".

اون که از هوای حرف نمی‌زنه.

"ان هو الا وحی یوحى" هرچی میگه وحیه.

لذا از لسان اون‌ها درون مایه آیات رو که متوجه بشیم محکم و قاطع میریم جلو.

خب اینجا این روایت رو براتون بخونم.

عن علی بن محمد بن بشر.

علی بن محمد پسر بشر قال گفت که قال محمد بن علی ابن الحنفیه.

ایشون به نقل از محمد بن حنفیه، محمد حنفیه معروف بود.

دیگه می‌دونید که م-- فرزند مولا بود.

فرزند امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام بود.

از این جهت که اون همسری که حضرت امیر باهاشون ازدواج کرده بود و ازش فرزندی به نام محمد به دنیا اومده بود.

چون قبلاً پدر یا شوهری داشت به نام حنفیه، دیگه معروف شد به بچه‌های امیرالمؤمنین از اون همسر معروف شد به حنفیه.

یعنی مثلاً محمد حنفیه.

این تو تاریخ اومده.

یعنی نه اینکه این پسر حنفیه بوده، نه.

پسر مادری بود که قبلاً همسر حنفیه بود و مولا باهاش ازدواج کرده بود.

محمد حنفیه که میگن اینو بدونید منظور اینه.

حالا ایشون فرمودن که "انما حبنا اهل البيت شیئاً".

خیلی جالبه.

امام معصوم داره می‌فرماید که یعنی فرزند امیرالمؤمنین داره به نقل از اهل بیت علیهم الصلاة و السلام می‌فرماید که "انما حبنا اهل البيت" حب ما اهل بیت یه چیزیه.

شیئاً.

ما تا حالا فکر می‌کردیم که حب اهل بیت یه شیء باشه؟

اونجا که فرمود که من اراد الله بعبد خيرا هرکس که خدا اراده خیر درباره او بکنه چه می‌کنه؟

مثلاً ما تشخیص بدیم که خدا درباره، در رابطه با چه کسی اراده خیر کرده.

مثلاً یکی شاید بگه کسی وضع مالیش خوبه، کسی معروفه، مشهوره، فرزند یه آدم سلبریتیه، چه امثالهم.

بگه مثلاً این خدا اراده خیر براش کرده.

خب ترجمه های مختلفی هست.

اما ببینیم کارشناس دین چی می‌فرماید.

امام صادق صلوات الله علیه فرمود "قذف فی قلبه حب الحسین و حب زیارته".

کس که خدا اراده ق-- خیرشو کرده، می‌ندازه.

قذف از انداختنه.

یعنی یک چیزیه، یک شیئیه، یه چیزیه.

می‌ندازه خدا تو دلش حب امام حسین و حب زیارتش رو.

متشکرم.

حالا بعضیا شاید امام حسین رو دوست داشته باشنا اما خیلی دوست ندارن برن زیارت حضرت.

یعنی طرف مثلاً خیلی انگیزه‌ای نداره بره.

میگه وا می‌ری مریض میشی.

خاک و پاک و خ-- خرازی.

این پیداست که اون حبش یه مقدار مشکل داره دیگه.

چون اینجا می‌فرماید دو تاشو با هم خدا اراده خیر در خصوص کسی کنه، هم حب خود حضرت رو می‌ندازه هم حب زیارتشو.

این پیداست که حبش خیالیه.

حبش وهمیه.

حبش واقعی نیست که اگر بود قطعاً به هر وضعی شده می‌رفت.

قدیما دست می‌دادن، سر می‌دادن، می‌رفتن زیارت حضرت، پا می‌دادن.

حالا اینجا می‌فرماید که خیلی جالبه.

"انما حبنا اهل البيت شیئاً" یه چیزیه که حالا یكتبه الله فی أیمن قلب العبد.

به به!

چقدر جالب.

اینو خدا کجا قرارش میده این حب رو؟

این شیئی که حب ما اهل بیته.

اولا می‌فرماید یكتبه الله یعنی کار خداست.

کار الله.

چی؟

قرار دادن اون چیزی که حب ماست.

اونم کجا؟

فرمود فی أیمن قلب العبد.

تو قسمت راست قلب بنده.

پیداست که راست و چپ یه فرقی بینشون هست.

میگه میری مسجد با پای راست برو، میای بیرون با پای چپ برو.

بیت الخلاء برعکس.

یه سری هست در پای راست، در پای چپ، دست چپ.

چرا اصحاب شمالو میگن اصحاب چپ؟

اصحاب بهشت رو میگن اصحاب راست.

اصحاب الیمین میگه تو سوره واقعه.

چرا این پیداست چیزی، یه سری در-- همه اینا حساب کتاب داره مثل اون قصه ای که شیخ الرئیس فرمود در هزار و یک نکته علامه براتون خوندین که خدای منّان در حین تخصیص روح داد به کل بدن و نفخت فیهم من روحی، روح ایجاد شد چون جسمانیة الحدوث هستیم.

ابتدا جسم بودیم در رحم مادر نفس ناطقه ما متکون شد در دل جسم.

یعنی قبلاً نبود.

حالا که شد روح دمیده شد اصطلاحاً در این بدن آیا همه جاهای بدن به یک اندازه روح دارند؟

یعنی سهم‌شون از فیض حق که روحه یک اندازه است؟

یعنی مثلاً چشم به اندازه گوش سهم داره از روح؟

یا مثلاً انگشتان دست بیشتر روح داره یا پا؟

یا یک اندازه است؟

البته حضرت استاد توی شرح مثال الاونس مرحوم ابن فناری که اینجا الان کتابش پیش من هست خواستید مراجعه کنید.

حضرت استاد فرمودن اصلاً هر کجا که هر کجا از اعضای بدن که مزاجش معتدل تره بر اساس بحث‌های سی و چند جلسه روح بخاری.

یعنی چی معتدل تره؟

یعنی رو-- مزاج معتدل تره یعنی روح بخاری بیشتر به اونجا ته- اختصاص گرفته، اختصاص پیدا کرده.

خب؟

هر کجا از اعضای بدن مزاج معتدل تره یعنی ترکیب عناصر ار-اربعة در نتیجه اخلاط اربعة اه اعتدال داره اختلاطشون با هم.

ممدوحه نه مذموم.

خوب مخلوط شدن و ممدوح شدن روح بیشتر به اون تعلق می‌گیره.

بعد مثال سر انگشت رو زدن.

فرمودن که این سر انگشت‌ها روح بیشتری داره.

اون پسری که اوتیسمی بود توی برنامه محفل آوردن و انگشتاش اینجوری می‌کرد به هر حال آقای قاسمی خیلی نکته جالب و عالی و به جایی گفتن و درست.

که شهود یداوی که میگن چرا شما دستور هست رو به رو حرم اهل بیت وایستی انگشت مبارک تو به سمت حرم.

یا قدیم‌ها دیدی سلام میدادن اینطوری انگشت.

یا توی دعای بعد از نمازها ماه رجب انگشت اشاره رو اینطور تکون-- امام این کارو می‌کرده.

یه سری هست، یه چیزی هست.

یعنی این، این نوک انگشت که جالبه که شما ناخودآگاه بدون اینکه بخوای یعنی خودت اراده کنی ناخودآگاه با این انگشت اشاره به هر جایی می‌کنی.

این پیداست که روح بیشتری بهش اختصاص پیدا کرده.

چون روح بیشتری درشه پس ارتباطش هم با عالم بالا زودتر برقرار میشه.

این موضوع اینجاست.

خیلی جالبه.

یا مثلاً تو اونجا عرض کردیم که اه این روح باز اع-منقسمه، قسمت‌های مختلفی داره.

مثلاً روح خاصه داریم، روح محرکه داریم.

گفتیم که پا چون می‌خواد همش حرکت کنه پا که حس نمی‌خواد بکنه، می‌خواد همش حرکت کنه.

لذا روح محرکه تو پا بسیار زیاد قوی‌تره.

تو دست، دست می‌خواد حس کنه.

می‌خواد ارتباط بگیره با عالم بالا.

شهادت که میدی دستتو میاری بالا.

تکبیر که میگی مستحب دستت رو بیاری تا بناگوش.

اینا همش سر درشه.

که چون روح خاصه که حس کننده‌ست در دست بیشتره.

ببین خدا چه کرده در ایجاد بدن، در ایجاد اجزاء بدن که هر کدوم-- حالا بعد از علامه شهرانی پرسیده بودن که استاد حضرت علامه حسن زاده پرسیده بودن که اگر این انگشت شهادته، انگشت شهادت هم معروفه، همین انگشت ش-اشاره.

چرا بهش سبابه هم میگن؟

شهادتو فهمیدیم.

سبابه دیگه چرا؟

آفرین.

سب یعنی فحش دیگه.

احسنت.

باریکلا.

ایشون فرمودن چون شما غضبت هم که میخوای پیاده کنی با این انگشت [خنده] اشاره می‌کنی.

می‌دونم باهات چی کار کنم.

این خیلی جالبه.

اصلاً یه جلسه انقدر شیرین یادمه که حضرت استاد پیرامون همین ناخودآگاه‌های اعضای بدن صحبت کرد.

چرا شما وقتی می‌خوای یه چیزی از اون روحت که همه حقایقی که می‌دونی، کمالاتی که داری، فنونی که بلدی، علم و دانشی که داری، حالا بذار دو تا، تا چهار تا.

این تو روحت مندمجه.

یعنی الان اونجا بسته، بسته حاضره.

اونجا جمعند، مندمجن به نحوه کلی اونجان که الان بهش توجه نداری به نحوی که متوجه اون علم-- الان به دردت می‌خوره.

می‌خوای کار ریاضی بکنی، دانسته‌های دو تا چهارتا به دردت می‌خوره.

یه دفعه حاضرش می‌کنی.

از کجا اومد؟

از روح.

تو روح مندمج بود به نحو کلی.

توجه که بهش می‌کنی میاد تو قلب.

میشه به نحو تفصيل.

یعنی از مرتبه احدیت که کلیه توحید محض است میاد به نحو تفصيل که کثرته که اولین مرتبه‌ش قلبه.

توجه کردید؟

حالا اینجا وقتی که اون حقیقت کلی میاد در قلب و شما می‌خوای مثلا بیانش کنی، این سیر خودش رو میاد از قلب میاد به عقل کلی میشه میاد به وهم جزئی میشه میاد به [مکث] قوه خیال صورت براش ایجاد میشه که تو ببینیش.

بعد حالا تشخیص میده حس مشترک که بعد از قوه خیاله تشخیص میده اینو بده به گوش.

یعنی فرمان روح الان چیه؟

بشنو یا ببین بده به چشم یا بگو تکلم کن یا لمس کن.

اینا اصلا بعد علامه می‌فرمود چرا شما وقتی می‌خوای ااا تفکر کنی یه ح-- یه، یه دونه از اون هنراتو از داخل روحت بکشونی بیاری داخل خ-داخل قلبت سان ببینی اصطلاحا حاضرش کنی.

دو تا چهارتا رو حاضرش کنی.

میگه چرا یه دفعه انگشتتو می‌ذاری ناخودآگاه رو پیشونیت؟

چرا؟

چرا مثلا دستتو می‌ذاری رو پیشونیت؟

یا مثلا چرا یه دفعه یه اتفاقی می‌افته [صدای دست زدن] ای دادا!

چرا دستتو خود-- ناخودآگاه می‌زنی رو زانوت؟

ها؟

برای اینکه عزیزان از آلت-- عالم ملکوت [خنده] از عالم ملکوت بیان به عالم ملک چیز خوبی بود.

ایشون هنوز در عالم ملکوت به سر می‌برن.

بله.

یه صلوات بفرستین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خدایی آقای وحدتی چه سریه این صدای من.

بابا همه شنگولن تا من حرف می‌زنم چرب همه.

نه بخ-- بارها هم به من همه گفتن.

میگن یه جنسیه صدات آدم راحت می‌خوابه.

به درد خواب می‌خوره مثل اینکه.

نه بیدار کردن.

حالا [مکث] پس فرمودن که فی أیمن قلب العبد.

چرا این همه ما حرف زدیم؟

چرا کشیده شد بحث‌ها به اینجا به حکمت الهی و این‌ها؟

به جهت این تیکه که می‌فرمود که محبت ما، اون چیزی که بهش میگیم محبت ما اهل بیتو خدا قرار میده در سمت راست قلب.

که بعد رفتیم به این سمت‌ها خودبه‌خود کشیده شدیم به این حکمت ایمن و ايسر و اینا.

حتی تو قصه کربلا من خیلی بررسی می‌کردم جالب بود که [مکث] حضرت اباعبدالله در کربلا میمنه و میسره که تشکیل داد برای لشکرش چرا حبیب رو و حضرت ابالفضل رو [مکث] تو میمنه و میسره قرار داد و خودش قلب لشکر قرار گرفت.

اینا همش حساب شده‌ست.

راست و چپ.

چرا در قرآن می‌فرماید نامه عملتون رو به دست راستتون اگه بدن بهشتی به دست چپ بدن جهنمی.

اصن نامه عمل مگر یک چیزی‌ست که نوشته شده‌ست؟

یه چیز جدا و بیرون از ماست مگه؟

ما امروز تو مسجد بلال عزیزانی که بودن مثل حسین آقا ثابت کردیم که نه، نامه اعمالی چیزی جز خود ما نیستیم.

ما هستیم.

کتاب وجودی خودمون رو یک عمر نوشتیم.

جزا هم که بر-- میشه نفس عمل.

اعمال ما همون جزای ما هستن.

اصلاً من خودم یا بهشت میشم یا جهنم.

حالا میگن کتاب وجودی خودتو بخوان.

اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.

خودتم کفایت می‌کنی.

حالا خ-- اگه کتاب خودمم ص-- این که میگه از راست نامه عملو بدن بهشتی از چپ بدن جهنمی.

این چیه قصه‌ش؟

اینا باید واقعاً عالمی جمعه در این آیات و روایات و اسراری هست، رموزی هست، کنوزی هست.

آقا ما چهار تا کتاب می‌خونیم گمان می‌کنیم دیگه تا تهش رفتیم و بولیموس م-- بولیموس معنوی می‌گیریم به قول آقای فارابی رحمة الله علیه.

دیگه فکر می‌کنیم که [مکث] دیگه همینه و لا غیر و بسه و ما دیگه جامع الا-- جامع الاطراف شدیم و.

یه جمله‌ای بگم دو سه بارم توی بحث‌های لا اله الا الله اینا گفتم اگر به گوشتون خورده باشه خیلی برای من شیرین بود.

که چون من خودم رو حروف مقطعه قرآن خیلی دوست داشتم کار کنم و کار هم می‌کردم.

نا-- رمزشو پیدا کنم.

یه چیزکی هم بعضا بهتون گفتیم مثلا در خصوص الف لام میم یادتون باشه.

بعد علامه می‌فرمودن که من اوایل فکر می‌کردم خودشون.

فرمودن اوایل فکر می‌کردم که این حاء میم عین سین قاف اینا فقط حروف مقطعه و رموز قرآنه.

رفتیم جلوتر دیدم نه، همه آیات قرآن حروف مقطعه‌ان و رمزی‌ان.

رفتیم جلوتر دیدم اصلاً همه سوره‌ها، سور قرآن و کل اصلاً خود قرآن رمزه کلش.

همش حروف مقطعه‌ست.

یعنی تو باید به این رموز پی ببری که اینا چی هستن.

بعد رفتیم جلوتر دیدیم که نه، تمام کلمات وجودی نظام هستی اعم از فرش و عرش و بگیر تا خود نظام انفس و شخص بنده، همه ماها حروف مقطعه‌ای هستیم که رموز و کنوز الهی در آنها نهفته‌ست.

حالا کی بتونه در این سیر آفاقی و انفسي اسرار عالم طبیعت خارج از ما و [مکث] اسرار سیر انفسي رو در درون خودش غواصی کنه و اینا رو استیضاح کنه.

به هر حال حدیث رو جمع کنیم.

اینطوری بخوایم بگیم حدیث تموم نمیشه.

و من كتبه الله في قلبه لا يستطيع احدا محوه.

به به!

به به!

فرمود که وقتی این محبت ما رو تو سمت راست قلب قرار دادن، پس هر که خدا تو قلبش چنین محبتی رو بنویسه هیچکس نمی‌تونه این محبت رو پاک کنه و از اون دل برش داره.

پس اگر کسی، اگر کسی [مکث]دیگه مشخص شد.

اگر کسی [مکث] از راه محبت اهل بیت خارج شد، یه زمانی اهل بیت رو دوست داشت حالا نداره.

بر اساس این روایت معلومه که چی؟

آفرین.

یعنی این- استثناعه.

احسن.

یعنی اصلا شما وقتی بخوای بند بند روایتو بشکافیا، واقعا ه-همین روایات هم حروف مقطع‌ن، رمزی‌ن.

صدها جلسه باید بشینی سر یک روایت.

حالا بریم جلوتر.

اما، اما سمع-- سمعت الله سبحانه یقول حضرت فرمودن که آیا نشنیدید این فرمایش خدا رو که فرمود حالا زد به آیه.

[آیه قرآن] نشنیدید این آیه رو؟

همین آیه بیست و دو سوره مجادله که مورد بحث ماست.

قلب مؤمن این میده.

در خصوص کتب ایمان در قلب مؤمن حالا بحث رو دیگه جمع کرد حضرت.

سه کلمه عالی.

[آیه قرآن] متوجه شدید چی شد؟

ایمان رو گرفت چی؟

حب اهل بیت.

پس [مکث] کسی با ایمانه که محبت اهل بیت تو دلش کتب شده.

تو قسمت راست قلبش نشسته و دیگه هم بیرون نمیره.

چون خود روایت فرمود کسی به اونجا رسید دیگه محو نمیشه از قلبش.

اگه کسی بگه آقا پس گناه چیکار می‌کنه؟

گناه یه غباری رو می‌نشونه روی اون گوهر، روی اون ذات، روی اون سکه طلا که بعد میشه بشوریش.

میشه اون قضارات رو، آلودگی رو برطرف کرد یا با مصائب دنیوی یا با شدت جان کردن یا خدایی نکرده با عذاب برزخی.

قیامت دیگه اون طلا رو میشه ظهور می‌کنه.

[نفس عمیق] پس چیزی که تو این جلسه ما متوجه شدیم، که الان هم متوجه شدم که ما اصلاً قرار بود اون روایت مولا علی رو روش کار کنیم.

هیچکس هم به ما تذکر نداد که حاج آقا قرار بود اون روایت مشخصات مؤمن رو که [مکث] ااا حزم فی اللینة یادتون باشه این یه جملش بود.

جمله اولش بود که دوراندیشم در نرمی.

شروع کردیم این روایتو اصلاً غافل شدیم امروز.

دیگه از این کتاب بهره بردیم.

امروز اینو متوجه شدیم که وقتی این محبت اهل بیت تو دل نشست [پشت سر در بسته می‌شود] دیگه هیچکس نمی‌تونه از دل خارجش کنه.

و منظور از این منطوق در این آیه که می‌فرمود [آیه قرآن] یعنی نوشته شدن محبت اهل بیت در قلب هر کسی.

دیگه این پاک شدنی نیست.

یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هاست.

حالا بعد دیگه مشخصات دیگه که [آیه قرآن] چیه؟

همون پیشو میگه، تأیید الهی.

احسن.

باریکلا.

همون [مکث] کتب شدن این محبت تو دل به دست الهی.

احسن.

این برای همینه که هیچکس-- ید الله فوق أیدیهم دیگه.

به یده ملکوته کل شی.

به دست کی ملکوته کل شی؟

فسبحان الذي بیده ملکوته کل شی والیه ترجعون.

آیه آخر سوره یاسین که این آیه رو مولا خون حضرت زهرا جون داد.

رفت به ملکوت.

خب چون بیدهیه همه چی.

ملکوت هر چیزی به دست اوست و يد او که يد الله فوق أیدیهم.

پس دیگه تمامه دیگه.

این دست اگر در قلب کسی محبتی رو کاشت تمامه.

دیگه بیرون شدنی نیست.

اونجا باید دقت کرد.

ای فرمود چی؟

یكتب، یكتب، یكتبه الله فی أیمن، فی أیمن قلب عبد.

الله کتب می‌کنه این ایمانو که محبت اهل بیته- دست یاب خودشونه.

بله.

خیلی شیرین بود روایت واقعاً.

بیایید زندگی کنیم با این کتابا.

با این کتابا باید زندگی کرد خداوکیلی.

کتابای بازاری نه ها، این کتابا.

خدا رحمت کنه حضرت استاد رو که [نفس عمیق] می‌فرمودن که من از این کتابخونه‌ام که میام بیرون دلم تاپ تاپ می‌زنه، طاقت نمیارم.

می‌خوام هرچه سریعتر برگردم تو کتابخونه‌م.

اینا کی بودند که روزی هجده ساعت کار علمی می‌کردند؟

الله اکبر.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد