یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آیهٔ مجادله و تفسیر روایی
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در آیهٔ مرتبط با قلب مؤمن بودیم؛ آیهٔ بیست و دو سورهٔ مجادله مشخصات کسانی را میگوید که ایمان در قلبشان کتب شده است. روایتی از کتاب تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة ذیل همین آیه معنای این ایمان را باز میکند. ایمان مکتوب چیست؟ ادّعا آسان است. وقتی در تلویزیون کسی گفت آنکه ولایت امیرالمؤمنین ندارد چون ولایت روح ایمان است پس ایمان ندارد، دعوا برپا شد و از سازمان عذر خواستند. آیا سخن درست بود یا از خود گفته بود؟ کتاب پیش رو تفسیر روایی مستند است؛ از کتابهایی که حسنزاده بر آنها تأکید داشت چون درونمایهٔ آیات را به لسان آلالله بیان میکنند نه به رأی شخصی. ان هو الّا وحی یوحی؛ ما ینطق عن الهوی؛ هرکه از اهلبیت بگوید وحی است. از لسان آنان درونمایه را که بفهمی محکم و قاطع پیش میروی.
عن علی بن محمّد بن بشر قال قال محمّد بن علی ابن الحنفیّة. محمّد حنفیه فرزند امیرالمؤمنین است. مادری داشت که پیشتر همسر مردی به نام حنفیه بود و پس از ازدواج با مولا فرزندی آورد به نام محمّد؛ در تاریخ به محمّد حنفیه معروف شد — نه آنکه پسر آن مرد باشد. فرمودند انّما حبّنا اهل البیت شیئاً. حبّ ما اهلبیت یک شیء است. تا کنون فکر میکردیم حبّ شیء باشد؟ من اراد الله بعبد خیراً — هرکس خدا دربارهٔ او ارادهٔ خیر کند چه میکند؟ بعضی تشخیص را به مال و شهرت و فرزند سلبریتی میدهند. کارشناس دین امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود قذف فی قلبه حبّ الحسین و حبّ زیارته. قذف از انداختن است؛ شیء میاندازد در دل: هم حبّ خود حضرت هم حبّ زیارت. بعضی حسین را دوست دارند امّا انگیزهٔ زیارت ندارند؛ میگویند مریض میشوی و خاک و خستگی. پیداست حبّ خیالی و وهمی است؛ اگر واقعی بود به هر وضعی میرفتند. قدیم دست و سر و پا میدادند و میرفتند زیارت.
یکتبه الله فی أیمن قلب العبد
انّما حبّنا اهل البیت شیئاً یکتبه الله فی أیمن قلب العبد. خدا این شیء را در سمت راست قلب بنده مینویسد. چرا اینهمه سخن از حکمت ایمن و ایسر؟ چون فرمود محبت اهلبیت را خدا در سمت راست قلب میگذارد. در هزار و یک نکته علامه آمده که در تخصیص روح — نفخت فیهم من روحی — چون جسمانیة الحدوثایم ابتدا جسم بودیم در رحم و نفس ناطقه در دل جسم متکوّن شد؛ پیشتر نبود. چون روح دمیده شد آیا همهٔ مواضع بدن سهم برابر دارند؟ چشم به اندازهٔ گوش؟ انگشت بیشتر یا پا؟ در شرح مصباح الانس ابنفناری — کتابش حاضر است — استاد فرمود هرکجا مزاج معتدلتر بر اساس بحث روح بخاری سی و چند جلسهای، روح بیشتر تعلّق میگیرد. مزاج معتدل یعنی ترکیب عناصر اربعه و اخلاط اربعه اختلاط ممدوح نه مذموم. مثال سر انگشت: روح بیشتر دارد. پسری اوتیسمی در برنامهٔ محفل انگشتان را چنین میکرد؛ آقای قاسمیان نکتهٔ شهود یداوی را درست گفت. دستور است روبهروی حرم اهلبیت بایستی و انگشت مبارک به سمت حرم؛ قدیم سلام با انگشت؛ در دعای بعد از نمازهای ماه رجب انگشت اشاره را تکان میدادند چنانکه امام میکرد. ناخودآگاه با انگشت اشاره میکنی؛ روح بیشتر پس ارتباط با عالم بالا زودتر برقرار میشود.
روح منقسم است: روح حسّاسه و روح محرّکه. پا میخواهد پیوسته حرکت کند نه حسّ صرف؛ لذا روح محرّکه در پا بسیار قویتر است. دست میخواهد حس کند و با عالم بالا ارتباط بگیرد؛ شهادت که میدهی دست بالا میآوری؛ تکبیر مستحب دست تا بناگوش؛ همه سرّش این است که روح حسّاسهٔ حسکننده در دست بیشتر است. بنگر خدا در ایجاد اجزاء بدن چه کرده. از علامه شعرانی پرسیدند اگر این انگشت شهادت است چرا سبّابه هم میگویند؛ شهادت فهمیدیم. سبّ یعنی دشنام؛ فرمود چون غضب را نیز با همین انگشت پیاده میکنی. جلسهای استاد دربارهٔ ناخودآگاه اعضای بدن سخن گفت: چرا چون میخواهی هنری از روح را به قلب بیاوری و حاضر کنی — دو تا چهار تا را — ناگاه انگشت بر پیشانی میگذاری؟ چرا دست بر زانو میزنی وقتی اتّفاقی میافتد؟ انتقال از ملکوت به ملک است.
از روح مندمج تا خیال مصوّر
کمالات و فنون و دانش در روح مندمجاند به نحو کلّی؛ بسته و حاضرند بیآنکه همیشه متوجّه باشی. چون به درد میخورد — کار ریاضی و دانستههای دو تا چهار تا — یکباره حاضر میکنی. از کجا آمد؟ از روح. توجّه که کنی میآید به قلب به نحو تفصیل: از مرتبهٔ احدیّت که کلّیّه و توحید محض است میآید به کثرت که اولین مرتبهاش قلب است. از قلب به عقل کلّی، به وهم جزئی، به قوّهٔ خیال صورت میگیرد تا ببینی؛ حسّ مشترک پس از خیال تشخیص میدهد فرمان روح چیست: بشنو یا ببین یا بگو یا لمس کن. این سلسله توضیح میدهد چرا بحث از فی أیمن قلب العبد به حکمت بدن و روح کشید.
در کربلا نیز میمنه و میسره حساب شده است؛ حبیب و اباالفضل در میمنه و میسره و خود حضرت قلب لشکر. راست و چپ در قرآن نیز هست: نامهٔ عمل به دست راست بهشتی و به دست چپ جهنّمی. نامهٔ عمل شیء جدا بیرون از ما نیست؛ در مسجد بلال ثابت شد نامهٔ اعمال خود ماییم؛ کتاب وجودی یک عمر نوشتهایم؛ جزا نفس عمل است؛ خود بهشت یا جهنّم میشویم. اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً — خودت کفایت میکنی.
ایمان حبّ است؛ گناه غبار
حضرت فرمودند آیا نشنیدهاید فرمایش خدا را — و زد به آیهٔ بیست و دو مجادله. ایمان را گرفت به حبّ اهلبیت. کسی با ایمان است که محبت اهلبیت در دلش کتب شده، در قسمت راست قلب نشسته و بیرون نمیرود؛ روایت فرمود کسی به آنجا رسید محو نمیشود. گناه چه میکند؟ غباری روی گوهر و ذات و سکهٔ طلا مینشاند؛ میتوان شست با مصائب دنیوی یا شدّت جانکندن یا عذاب برزخی؛ قیامت آن طلا ظهور میکند. امروز قرار بود روایت مولا دربارهٔ مشخصات مؤمن — حزم فی اللینة دوراندیشی در نرمی — را کار کنیم و غافل شدیم؛ از این کتاب بهره بردیم. چون محبت نشست هیچکس نمیتواند خارجش کند. منطوق آیه نوشته شدن محبت اهلبیت است؛ پاکشدنی نیست؛ از بزرگترین نعمتهاست.
مشخصات دیگر آیه همان تأیید الهی است؛ کتب شدن این محبت به دست الهی. ید الله فوق ایدیهم؛ بیده ملکوت کلّ شیء — آیهٔ آخر سورهٔ یس که مولا خون حضرت زهرا را برای آن داد و به ملکوت رفت. چون بیده همه چیز است و ید او فوق ایدیهم، اگر در قلب کسی محبتی بکارد تمام است؛ بیرونشدنی نیست. یکتبه الله فی أیمن قلب عبد؛ الله مینویسد ایمان را که محبت اهلبیت است. با این کتابها باید زندگی کرد نه کتابهای بازاری. خدا رحمت کند استاد را که میفرمود از کتابخانهام که بیرون میآیم دلم تاپ میزند؛ طاقت نمیآورم؛ میخواهم هرچه سریعتر برگردم. آنان که روزی هجده ساعت کار علمی میکردند کی بودند؟ الله اکبر. والحمد لله ربّ العالمین.
تشخیص خیر الهی و دوستی وهمی
ترجمههای ظاهری ارادهٔ خیر الهی را به مال و شهرت و سلبریتی میکشانند؛ لسان اهلبیت قذف حبّ حسین و حبّ زیارت را معیار مینهد. دوستی بدون شوق زیارت حبّ وهمی است. قدیم زائران با پای پیاده و با دادن دست و سر میرفتند؛ امروز بهانهٔ خاک و بیماری نشان سستی حبّ است. محمّد حنفیه از اهلبیت نقل کرد حبّ شیء است؛ شیء را خدا مینویسد نه انسان ادّعا. دعوای تلویزیونی دربارهٔ ایمان بدون ولایت با این روایت سند میگیرد: روح ایمان ولایت است چون ایمان مکتوب همان حبّ است.
کتاب تأویل الآیات از سنخ تفسیر روایی است که حسنزاده سفارش میکرد. ان هو الّا وحی یوحی و ما ینطق عن الهوی تکیهٔ روش است. علی بن محمّد بن بشر از محمّد بن علی ابن الحنفیه نقل میکند؛ سلسله به فرزند مولا میرسد. همسر حنفیه که بعد همسر امیر شد مادر محمّد است؛ لقب از آن پیشینه است نه نسب پدری حنفی.
ایمن و ایسر در بدن و لشکر
بحث ایمن قلب خودبهخود به حکمت راست و چپ کشید. در کربلا میمنه و میسره با حبیب و عبّاس و قلب لشکر با خود سیّدالشهدا حساب شده است. نامهٔ عمل راست و چپ نیز رمز بهشت و جهنّم است؛ امّا نامه بیرون از ما نیست — کتاب وجودیم. در مسجد بلال گفته شد جزا نفس عمل است؛ اقرأ کتابک کفی بنفسک. خودت حسب خودی.
روح بخاری و اعتدال مزاج توضیح میدهد چرا برخی اعضا سهم بیشتر دارند. سر انگشتان برای اشاره و شهود یداوی آمادهترند. روبهروی حرم انگشت به سمت ضریح؛ دعای رجب با حرکت سبّابه؛ سلام قدیم با انگشت — همه از کثرت روح در موضع معتدل خبر میدهد. پا میدان روح محرّکه است؛ دست میدان روح حسّاسه. تکبیر تا بناگوش و شهادت با دست بالا از همین سرّ است. سبّابه هم شهادت است هم انگشت غضب؛ شعرانی این دو وجه را گفت.
حاضر کردن علم از روح
چون میخواهی دانستهای مندمج در روح را به قلب بیاوری ناخودآگاه دست بر پیشانی مینهی یا بر زانو میکوبی؛ انتقال از ملکوت به ملک است. علم از احدیّت کلّی به تفصیل قلبی میآید، سپس عقل، وهم، خیال مصوّر، حسّ مشترک فرمان به گوش و چشم و زبان میدهد. این نقشهٔ انفسی همان بستری است که حبّ مکتوب در ایمن قلب روی آن مینشیند و پاک نمیشود.
گناه غبار است روی سکهٔ طلای حبّ؛ شستوشو با مصیبت دنیا یا ریاضت یا برزخ ممکن است؛ قیامت ظهور طلاست نه زوال ذات مکتوب. تأیید آیه همان کتب الهی است؛ ید الله فوق ایدیهم و بیده ملکوت کلّ شیء — آیهٔ آخر یس که خون زهرا در راهش رفت. اگر آن دست بکارد تمام است.
روایت حزم فی اللینة امروز فراموش شد و جای خود را به این تفسیر داد؛ هر دو از اوصاف مؤمناند. زندگی با این کتابها نه بازاریها؛ استاد هجده ساعت کار علمی میکرد و از کتابخانه که بیرون میآمد دلش برای بازگشت میتپید. والحمد لله ربّ العالمین.
عناصر اربعه و اخلاط اربعه اگر ممدوح درآمیزند مزاج معتدل میشود و روح بخاری بیشتر مینشیند. انگشت اشاره ناخودآگاه به هر سو میرود چون سهم روحش زیاد است. برنامهٔ محفل و نکتهٔ شهود یداوی قاسمیان با همین مبنا درست بود. مصباح الانس ابنفناری مرجع استاد در این فقره است؛ سی و چند جلسه روح بخاری پیشتر گذشته.
حسّ مشترک پس از قوّهٔ خیال تشخیص میدهد فرمان روح به کدام ابزار رود: گوش یا چشم یا زبان یا لمس. تفکر که میکنی و دو تا چهار تا را از روح به قلب میکشی، حاضر کردن از اندماج کلّی به تفصیل است. احدیّت به واحدیّت و کثرت قلبی نازل میشود؛ این همان نردبان انفسی معرفت است.
ایمان در آیهٔ مجادله کتب میشود؛ روایت آن را حبّ میخواند؛ محلّش ایمن قلب است؛ کاتب الله است؛ زوالش محال مگر غبار گناه که شستنی است. ولایت روح ایمان است چون ایمان چیزی جز این حبّ مکتوب نیست. آنان که بدون ولایت ادّعای ایمان میکنند از این تعریف روایی بیبهرهاند. نعمت بزرگ آن است که دست الهی بکارد و ید الله فوق ایدیهم باشد.
حبیب و عبّاس در دو جناح و سیّد در قلب لشکر نماد راست و چپ و قلباند. نامهٔ عمل راست و چپ نیز از همین هندسه است. کتاب وجودی خود را یک عمر مینویسیم؛ قیامت خواندن همان کتاب است. اقرأ کتابک؛ حسب خودت بر خودت. جزا بیرون از عمل نیست؛ نفس عمل بهشت یا جهنّم میشود.
استاد میفرمود دلم برای کتابخانه میتپد؛ هجده ساعت کار علمی؛ اینان کی بودند؟ زندگی با تأویل الآیات و امثال آن سفارش جلسه است. صلوات بر محمّد و آل محمّد ختم سخن. اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.
حروف مقطعه و رمز کل قرآن
علامه میفرمود اوایل فکر میکردم حاء میم عین سین قاف و حروف مقطعه فقط رموز قرآناند. رفتیم جلوتر دیدیم نه؛ همهٔ آیات حروف مقطعه و رمزیاند. جلوتر دیدیم سورهها و کل قرآن رمز است؛ همهاش حروف مقطعه است. باید به این رموز برسی. محبت اهل بیت هم در همین فضای رمز و باطن آیهٔ سورهٔ مجادله خوانده میشود؛ ظاهر کتب ایمان است و باطن حبنا اهل البیت شیئاً که انما یکتبه الله فی أیمن قلب العبد.
ارادهٔ خیر الهی محبت حسین و زیارت را در درون میاندازد؛ قذف میاندازد. اصحاب این محبت هستند که ایمانشان مملو است. ملکوت دست الهی است؛ بیده ملکوت کل شیء. خصوص این جلسه آن بود که ایمان را به محبت گره زدیم و اندازهٔ روح اعضا را برای فهم أیمن قلب آوردیم. حاضر کردن علم از روح به قلب و از قلب به خیال همان مسیر است که توجه میخواهد.
شیرین بود روایت؛ احسن که با این کتاب زندگی کنیم. قبلاً روایت حزم فی اللینة برنامه بود؛ امروز از تأویل الآیات بهره بردیم. اصحاب اهل بیت محبتشان نوشته میشود و محو نمیشود. سورهٔ مجادله آیهٔ بیست و دو با این روایت شیرین تمام شد. صلوات بر محمد و آل محمد.
فرزندان حنفیه در تاریخ شناختهاند؛ محمد بن علی از همان سلسله این سخن را از اهل بیت رسانده که حبنا شیء است و خدا آن را در أیمن قلب مینویسد. اندازهٔ روح در اعضا یکسان نیست؛ اختصاص بیشتر به موضع معتدلتر است. انگشت اشاره هم برای شهادت هم برای سبّ به کار میرود؛ روح حسّاسه در دست و روح محرکه در پا تقسیم کار الهی است. اینهمه برای آن بود که بفهمیم چرا سمت راست قلب محل کتابت محبت است و چرا ایمان مکتوب زوال نمیپذیرد.
در هزار و یک نکته و در شرح مصباح الانس این مبانی روح بخاری آمده است. نفخت فیه من روحی سهمها را یکسان نکرد؛ ایمن قلب ظرف حبنا شد. اصحاب کربلا در میمنه و میسره و قلب لشکر همان هندسه را نشان دادند. نامه عمل به دست راست یا چپ همان کتاب وجودی است که اقرأ کتابک میگوید بخوان. قیامت ظهور آن طلاست پس از شستن غبار گناه.
والحمد لله رب العالمین. صلوات بر محمد و آل محمد و تعجیل فرج، ختم مناسب این نعمت بزرگ محبت مکتوب است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.