ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شغل اهل ایمان فکر و جام معرفت

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در قلب مؤمن بودیم و آن روایت شیرین و عجیب مولا را داشتیم دقت می‌کردیم که انتهاش فرموده بود و شغلهم الفکر. شغل اهل ایمان فکر است، تفکر. و آن جامی که اهل ایمان در بهشت یتنازعون فيها کأسا؛ به نزاع می‌افتند که این را از هم بگیرند و سرریز و این‌ها. این جام، جام شربت است، شربت معرفت، شراب معرفت و در حقیقت غذای روح انسان است. ما تازه نسبت به غذای جسم هم خیلی عقبیم و خیلی نادانی می‌کنیم و در مبحث روح بخاری مقداری اهمیتش را متوجه شدیم که اکنون پدر مادر پس انداختن بچه را حالا بچه گرفتاری‌های متعدد می‌خواهد برود بیچاره تازه بیفتد به اینکه اکنون چه بخورد و مثلاً نقصان‌ها و کمبودهای آن را جبران کند. خب قبل از اینکه بچه‌دار بشوی توجه کن دو تا کتاب بخوان چهار تا کتاب؛ باسواد برو به این سمت که حالا بحث‌های تربیتیش به کنار این بحث روح بخاری و جسمی این‌ها خیلی مهم‌اند. دیگر رابطه بین نفس و بدن دیگر شوخی نیست که.

حالا یکی از دوستان حاضر در جلسه فرمودند که بحث سر مکنون و روح بخاری را ادامه بدهید بالاخره چه شد؟ از جهت عملیاتی چه بخوریم، چه نخوریم این‌ها. اینکه اولاً مشخص است، دستورات اهل بیت مشخص است. ثانیاً بالاخره این اهمیتش خودش را تا آنجا نشان می‌دهد که نفوس چنان با هم ـ چون یکی از دوستان گفت مثلاً مراقبت بالاخره چه کار کنیم؟ چقدر ما مراقبه کنیم تا مثلاً نفس پاک بشود به گونه‌ای که عکس یا عکس ارواح و عقول توش بیفتد ما توی قوهٔ خیالمان بتوانیم صور و اشکال مثلاً روحانی، نورانی ببینیم و امثالهم. می‌گوید نفوس متعددند همان‌طور که روح بخاری قبلاً بحث کردیم متعددند. خود روح بخاری چقدر تغایر و تمایز و تخالف ایجاد کرده، مختلف کرده آدم‌ها را. یکی این‌جوری زود به قول حضرت استاد زود گر می‌گیرد، آتش می‌گیرد و حقایق را می‌گیرد، استیضاح می‌کند. یکی هم نه. حالا باید به قول بعضی‌ها برفش آب شود. پس خیلی باید زحمت کشید، خیلی باید کار عقلی کرد، کار فکری کرد.

خطر عرفان‌زدگی و فلسفه‌زدگی صرف

متأسفانه یک سری می‌روند سمت عرفان، چهار تا خواب خوب هم می‌بینند و یک حالت خوشی هم برایشان ایجاد می‌شود. آن‌قدر کم‌ظرفیت‌اند دیگر همه را تو بوق و کرنا می‌کنند، همه را پر می‌کنند. ما دیگر رد کردیم این‌ها را مثلاً ادعا هم می‌کنند که مثلاً ما این وادی که شما دارید می‌گویید از جهت نظری را ما از جهت عملی رفتیم رسیدیم. بعضی‌ها می‌گویند. خود من گفتم. بعد می‌آیند این‌ها متأسفانه برخورد می‌کنند با مباحث فکری و آن‌قدر که ظرفیتشان کم بوده زود پر شده، لبریز شده فکر می‌کنند خبری است. می‌گویند همین است دیگر آخرش است و مباحث فکری را تعطیل می‌کنند و خیلی اکنون متأسفانه جامعهٔ مذهبی ما گرفتار این است. عقل تعطیل شده با چهار تا حال خوش و چهار تا عبادت در توهم مثلاً خواب خوش دیگر اکتفا کرده. بولیموس معنوی گرفته بیچاره کرده خودش را. از آن طرف هم یک سری می‌روند سمت صرفاً کارهای فکری و نظری و به خیال خودشان عقلی در صورتی که خیالی است. بعد این‌ها از جهت عملی باز می‌مانند. دلشان را خوش می‌کنند به اصطلاحات، به مفاهیم، مفهوم فهمیدن. مفهوم این کلمه این است، مفهوم آن. چهار تا اصطلاح مثل خود من حفظ می‌کنند و دیگر. این‌ها خطرات بزرگی است که متأسفانه می‌بینیم که باید دو تایش را با هم داشته باشیم. هم عقل نظری هم عقل عملی. تواصوا بالحق عقل نظری و تواصوا بالصبر عقل عملی. آمنوا این عقل نظری. عملوا الصالحات عقل عملی. تو همه جا تو قرآن ببینید آمنوا و عملوا الصالحات با هم آمده. یعنی همین.

کمال انسان در مقدمهٔ اسفار

حالا یک قبل از اینکه این روایتی که دیروز گفتیم که حالا فردا با هم بیشتر درباره‌اش صحبت کنیم، بچشمش از مولا خیلی روایت جالبی بود. امروز داشتم اسفار را دقت می‌کردم، خیلی برایم شیرین بود. یک تکه‌اش را برایتان بخوانم که ملاصدرا تو مقدمهٔ خودش، مقدمهٔ کتاب اسفار می‌فرماید شکی نیست آخرین هدفی که برای هر یک از موجودات میسر است، آخرین هدف چیست؟ برای هر موجودی میسر است که به آن برسد. کل میسر لما خلق له. این روایت را پیامبر ظاهراً فرمودند. کلاً برای آن چیزی که خلق شدی میسور است برایت. خودت راه‌ها را می‌بندی، خودت کار را برای خودت سخت می‌کنی. اینجا ملاصدرا می‌فرماید که شکی هم نیست، آخرین هدفی که برای هر یک از موجودات میسر است تا بدان دست یابد عبارت از کمالی است که آن موجود بدان اختصاص و انتساب داشته و با آن سازگاری دارد و هرگاه از آن فرود آمد در واقع این امر نقصان در او محسوب می‌گردد. اگرچه نسبت به آنچه که در رتبهٔ وجود از او پایین‌تر از کمال باشد؛ یعنی مثلاً تو نسبت به حیوان کمالاتی داری، نسبت به نبات کمالات زیادتری داری، به جماد بسیار زیادتر. اما از حیث انسانی چه؟ به کمال انسانی رسیدی؟ لذا ایشان ادامه می‌دهند که پس کوچک‌ترین جنبنده‌ای نیست جز آنکه شأنش آن است تا به نهایت آنچه که در ذاتش مقرر شده برسد. اگر بازدارنده‌ای از سیر بازش ندارد. خیلی شیرین گفته ملاصدرا. به قول بعضی از شراح که اسفار نوشته‌اند قشنگ فرمودند. فرمودند به قدری اسفار روان و قشنگ سخن گفته، خیلی‌ها از آن پیچیدگی‌ها و باریک‌بینی‌های ملاصدرا جا می‌مانند.

بعد می‌فرماید که ولی نوع انسان را به واسطهٔ جوهر ذات و اصل حقیقتش کمالی خاص است. و هیچ برتری بر او برتری نخواهد یافت و هیچ پیشی‌گیرنده‌ای بر او پیشی نخواهد گرفت. بر کی؟ بر انسان. و آن اتصال به چیست به نظر شما؟ همه را گفتم به خاطر یک تکه. آن کمال نهایی انسان که باید طی بشود و انسان باید به آن برسد و برای همان خلق شده و هیچ‌کس نمی‌تواند بر انسان پیشی بگیرد تو این موضوع. و آن اتصال به معقولات و همسایگی با حق متعال و رهایی از مادیات است. اگرچه او را به حسب هر قوه و نیرویی که در او یافت می‌شود با آن کس که از این جهت با او برابر و یا پایین‌تر است مشارکت می‌باشد. مشارکتی دارد حالا با انسان‌های دیگر می‌گوید خب آره یا نسبت به آنهایی که شأنشان کمتر است مثل حیوانات و نباتات. این به این کمالات خودش بسنده کرده. بعد اتصال به معقولات ندارد. معقولات، کار عقلی‌اش آنی تعطیل است؛ لذا با عقول عالم، عقول کی‌اند؟ ملائکه. ارتباط خاصی ندارد. وسایل فیض هم دیگر فیض به او کم می‌رسد. به ظواهر اکتفا کرده.

اصل عبادت تفکر و عقل امام حسن

ما دیروز گفتیم امام عسکری صلوات الله علیه که موجب تحیر خیلی‌ها شد. اصل عبادت را فرمودند چیست؟ کثرت تفکر در امر الهی. ما بسنده کردیم به ظواهر. اصلاً تعطیل است اصل عبادت در ما. این که اتصال به معقولات که چه بشود؟ ما را به حق متعال برساند و از مادیات جدا کند. ولی ما اصلاً هیچ؟ خودمان را که بررسی می‌کنیم اصلاً غرق در مادیات، دور از حضرت حق و بی‌ارتباط با معقولات و عقول. حالا عقول از عالم جبروت‌اند که آنجا جایگاه ولایت کلیهٔ الهیه و همان آقایی است که از او دم می‌زنیم مولامان علی حضرت وصی علیه الصلاة والسلام. نمی‌شود بدون عقل ارتباط با مولا پیدا کرد. حالا فرزندش امام حسن همهٔ عقل را برداشته. تو آن روایت شریف که مرحوم شیخ حر عاملی آورد در وسائل الشیعه، یک روز بین دو نماز گفته شد. همهٔ عقل را دادند به امام حسن. حالا یک سؤال‌کننده‌ای هم پرسیده بود من این را درک نمی‌کنم. اینکه همهٔ نیکی‌ها، خوبی‌ها را به امام حسین بخشیدند را می‌فهمم. همهٔ کرم‌ها، جودها را، همهٔ زیبایی‌ها را به حضرت زهرا بخشیدند، جمال عالم را می‌فهمم. همهٔ حکمت را به مولا بخشیدند می‌فهمم. اما همهٔ عقل را به امام حسن را درک نمی‌کنم. چرا درک نمی‌کنی؟ امام حسن را نشناختی. امام حسن امام امام حسین است. شوخی است مگر؟ امام امام حسین است. هیچ نیکی، این را بدانیم اگر همهٔ نیکی‌ها و خوبی‌ها، مهر و محبت‌ها در اباعبدالله جمع شود، هیچ نیکی و هیچ خیری، هیچ زیبایی، هیچی. اصلاً از حیث حسنات سر نمی‌زند مگر از چشمهٔ عقل. امامش عقل کل است. امامش امام حسن است. لذا خدا رحم کند هم دکتر قائمی می‌فرمودند که کتاب‌های خوبی هم دارند ایشان. می‌فرمودند که کربلا بیش از آنکه حسینی است، حسنی است. اصلاً کربلا زاییدهٔ تربیت امام حسن است. به هر حال اینکه کار عقلی متأسفانه در ما خیلی کمرنگ شده و همین مقدار خب البته ادامه می‌دهد ملاصدرا بحث را.

علامات مؤمن؛ حزم فی لین

بحث ما برویم سراغ روایتی که داشتیم. که مولا ذیل آیهٔ بیست و سه سورهٔ طور یتنازعون فيها کأسا لا لغو فيها و لا تأثیم. حیف که ما به این سن و ریش‌ها دارد سفید می‌شود بعد تازه مثلاً به شیرینی‌های بعضی از این آیات داریم دسترسی پیدا می‌کنیم. بعد چقدرش مانده و خواهد ماند تا قیامت. که این کأس را این جام را که لبریز شده از شراب معرفت را این‌ها دست به دست می‌کنند. و صفاتشان را مولا دارد می‌فروشد. ذیل همین آیه مولا به سخن می‌افتد. امیر بیان. حالا یک چند تا امروز بگوییم و برای امروز بس.

در این روایت شریف که قال امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام فی وصف المؤمنین دارد. می‌فرماید من علامات أحدهم أیکون له؛ برای یکی، یکی از اهل ایمان را می‌خواهم برای شما بعض از مشخصاتش را بگویم. یکی‌اش را انتخاب کرده حضرت. من علامات از علامت‌هاشان یکی. أحدهم. یک دانه از این‌ها. أیکون له حزم فی لین. این‌ها دوراندیش‌اند اما نرم‌خو. این‌هایی که دوراندیش‌اند بعضی برعکس‌اند خشن می‌شوند، سخت، رفتارشان با مردم سخت می‌شود. دامن‌شان را جمع می‌کنند فاصله می‌گیرند. می‌خواهد دوراندیشی کند، مراقبت کند از حیث مالی و مادی ضربه نخورد. لذا مثلاً کارگر می‌بیند دامن‌اش را جمع می‌کند. پولدار می‌بیند پهن می‌کند. از این طرفیا از جهت معنوی می‌خواهد دوراندیشی کند برعکس می‌شود. می‌رود سراغ چه؟ درشت‌خویی. از مردم فاصله می‌گیرد. روحانیت می‌گزیند و امثالهم. می‌گوید نه این‌ها آدم‌هایی‌اند که دوراندیشی دارند اما فی لین‌اند. در نرمی، در نرمی دوراندیشی دارند. یعنی این اتفاقاً تو همین نرمشی که با مردم دارند چه از حیث مادی آدم‌های سطح پایین را، چه از حیث معنوی آدم‌های سطح پایین را، این‌ها با آغوش می‌کشند و با این‌ها ارتباط دارند. من همیشه از بچه‌های خودم گرفته تا دیگران روی اصلی که شهدا به ما یاد دادند بعداً تو روایات در آیین روایت پیدایش کردیم، چقدر شهدا قشنگ تربیت می‌کردند. می‌گویم و می‌گفتم و اکنون نیز می‌گویم که هر وقت دیدیم که دوست داریم از جماعت اهل ایمان دور باشیم، فاصله بگیریم، نباشیم تو اجتماع اهل ایمان بدانیم شیطان سوارمان شده. شیطان ما را با خودش برده.

شیطنت در رمضان و چهرهٔ برزخی

تا حالا یک عزیزی هم امروز می‌پرسید که ماه مبارک رمضان اگر دست و بال شیطان بسته است پس قصهٔ شیطنت‌های ما چه می‌شود؟ گفتیم خب مشخصه چه می‌شود دیگر. خودت دیگر. خودت شیطان شدی. کار شیطانی می‌کنی. هرکس در ماه مبارک رمضان شیطنت می‌کند نفسش شیطانی شده. به همین راحتی. چرا؟ به خاطر اینکه دست و بال شیاطین بسته است دیگر. اگر کاری می‌کند که شبیه جهنم می‌شود. مثلاً عصبی می‌شود، داغ می‌کند. دیدید آدم داغ که می‌کند سیاه می‌شود چهره‌اش. این یک رشحه از جهنم است. سرخ می‌شود، سیاه می‌شود. روایت داریم خدا هفت بار در آتش جهنم دمید، هر بار به رنگی درآمد. ششمین بار به رنگ سرخ، هفتمین بار به رنگ سیاه درآمد. آتش جهنم رنگش سیاه است. بعد آدم که عصبی می‌شود رنگش سرخ و سیاه می‌شود. دقیقاً می‌شود جهنم. کسی که در ماه مبارک رمضان این‌طوری است، در به جهنم مگر بسته نیست در ماه مبارک؟ خود جهنمی دیگر.

آن فرمایشی که چقدر عالی، چقدر خوب. اصلاً یک روش خودش. این‌هایی که می‌خواهند باطن حالا دیگران را ول کن، باطن خودت را بسنجی، ما فی الضمیر خودت را بخوانی. می‌شود چهرهٔ برزخی خودمان را ببینیم؟ امکانش هست؟ هست. از آقای جوادی آملی پرسیدند چه جواب دادند؟ از علامه جوادی آملی. خیلی شیرین جواب دادند. فرمودند که اگر نگاه کن به خودت ببین اگر کاری به مردم نداری، سرت پایین است تو زندگی خودتان می‌خوری و می‌خوابی. جسارتاً به قول علامه حسن‌زاده علیه الرحمة گاو خوش آب و علف. این بهائم. اصلاً بهیمیت وجودت یعنی این چهرهٔ برزخی تو شبیه حیوانات البته اهلی است. چهارپایان اهلی. اما اگر در کنار این، در کنار این خوردن و خوابیدن بعد می‌بینی که وحشیگری هم بعضی دارند یعنی پاچهٔ این و آن را هم می‌گیرند. این کارها را هم می‌کنند. فریاد و عصبیت و دعوا و بزن بزن و این‌ها حوصلهٔ هیچ‌کس را ندارند. جسارت به این می‌کنند و فحش می‌دهند به این‌ها. سبوعیتشان. چهره، چهرهٔ برزخی است. سبوع یعنی چهره‌شان، چهرهٔ برزخی‌شان شبیه حیوانات درنده است. مثل گرگ و پلنگ و عقرب و رتیل و مار و امثال. اگر چنانچه این‌ها در کنار این چیزها دغل‌کاری هم دارند، حیله هم می‌کنند. سر دیگران کلاه هم می‌گذارند. حیله و سبوع. این‌ها شیطنت دارند. شیطان‌اند. سر دیگران کلاه می‌گذارند دیگر کار شیطان است. قسم می‌خورد که من ناصح به حالت هستم اما تو را می‌برد سمت جهنم. قسم خورده دیگر از آن اول.

ملک و انسان و درجات علم

و اگر این‌طوری نیست، این‌ها را در وجود شخص نیست و اهل عبادت است. مثل خیلی از اهل ایمان. اهل عبادت است. خب؟ یک عبادتی می‌کند و زندگی معمولی‌ای دارد و غالب مذهبی‌ها، اهل ایمان این شکلی‌اند. ولی کار عقلی خیلی نمی‌کند. یعنی بیشتر عملیات بندگی دارد. نماز بخوان، ذکر بگو، ورد بگو، زیارت برو این‌ها. همه‌اش هم خوب. اما این‌ها چی‌اند؟ چهرهٔ برزخی‌شان ملکی است. شبیه فرشته‌هاست، ملائکه. این خیلی هنر نکرده. ملک نفس ندارد که گناه کند، هنر نکرده که، عقل است. حالا اگر بعد فرمودند که اگر نه، کسی بیاید چه کار کند؟ برود سراغ کارهای عقلی، علمی، پیچیدهٔ فکری، حقایق را انکشاف کند، پشت پرده‌ها را متوجه شود، استیضاح کند از پشت پردهٔ عالم حقایق عالم را سیر آفاقی و انفسی کند، اهل معرفت و این‌ها باشد این دیگر می‌شود تازه انسان. این تازه می‌شود انسان. ما ادعا می‌کنیم ما انسانیم. حیوان نیستیم. ما انسانیم. خب بگو ببینم چه بهره‌ای از عقل بردی؟ چه بهره‌ای از علم و دانش و معرفت بردی؟ چون وجه تمایز ما با بقیه و همه و همه در عقل است دیگر حتی با ملائکه. که ما نفس داریم و عقل هم داریم. آن‌ها فقط عقل دارند. نفس را زیر پایش می‌گذارد، عقل را پرورش می‌دهد، می‌شود انسان. حالا تو خود انسان‌ها هم کسی که واقعاً انسان است، کسی که این پرورشش زیادتر است، رسیدگی به خودش زیادتر است، بهتر مراقب خودش است، آن به آن در حضور خودش را می‌بیند، می‌بیند. در حضور حق تعالی را می‌بیند. خب این درجاتشان هی بالاتر است تا والذین أوتوا العلم درجات. قرآن می‌فرماید. هرچه علمشان بیشتر است، درجاتشان بالاتر است. اما ما درجه را اکنون به علم می‌دهیم خداوکیلی.

از این طرف من خودم مدال روضه‌خوانی و مداحی به سینه‌ام. الحمد لله. ان‌شاءالله هیچ‌وقت اربابمان نگیرد. ولی همین که یک صدایی فقط دارد، یک صدایی دارد و چهار نفر هم دورش را گرفتند، نه اهل مطالعه و نه اهل تحقیق و پژوهش و پیچیدگی‌های علم و بررسی کند، نه همین یک صدا دارد چهار تا سبک پیاده می‌کند جوان‌ها دورش را می‌گیرند دیگر می‌بیند فکر می‌کند دیگر تا آخرش رفته و همین است و ولاغی از سیر و سلوک باز می‌ماند، از تهذیب باز می‌ماند. بعد می‌بیند یک جماعتی را با خودش برد به جهنم. از همین راه. ما زیاد دیدیم.

مرگ در رمضان و رحم الهی

ما تو کدامش ماندیم؟ خدا شاهد است نمی‌خواستم روی یک دانه بمانم. خواستم تا آخر حدیث را بخوانم. در بهشت در جهنم بسته است. این‌هایی که تو ماه رمضان می‌میرند. این‌ها بلاتکلیف‌اند؟ نه بلاتکلیف نیستند. این‌ها مرحوم‌اند. هرکس در ماه خدا می‌میرد مورد رحم خدا واقع می‌شود. چون دروازه‌های جهنم بسته است. بله و دروازه‌های بهشت باز است. این‌ها هم رحم می‌شود بهشان. نه اینکه بروند حتماً تو بهشت و به جهنم نروند. نه، بهشان تخفیف داده می‌شود. بعضی‌ها هم از جهت عرفانی گفتند این نه یعنی واقعاً جهنم دری دارد که بسته شد از حیث فیزیکی و بهشت دری دارد که باز شد. منظور یعنی اینکه دیگر بعید می‌رسد توی چنین ماهی کسی جهنمی بشود. توی چنین ماهی از بهشت باز بماند. این است، منظور این است. یعنی دیگر اصلاً کسی تو این ماه بخشیده نشود دیگر جزو اشقیاء است. فرمودند شب قدر به او برسد. نفر را می‌بخشد. این چه بخشیده‌شدنی است. خب دیگر این‌ها باز اگر هرکی تو این ماه بمیرد به او رحم می‌شود. نه اینکه برود به بهشت‌ها. ولی به او رحم می‌شود. مثل همین روایت مگر نداریم؟ کسی که پنج‌شنبه، بله روز پنج‌شنبه تا غروب جمعه از دنیا برود عذاب قبر ندارد. این روایت را داریم. خب می‌خواهی دعوا کنی با خدا؟ خدا این‌طوری فرموده. بعدم البته هرکسی لیاقت ندارد تو آن ساعت از دنیا برود. یک وقتی گفتیم ربط وجودی هست بین اشخاص و افراد با ساعاتی که چه به دنیا می‌آیند، چه از دنیا می‌روند. با روزها و ماه‌ها و سال‌هایی که این‌ها به دنیا می‌آیند و از دنیا می‌روند. یک ربط وجودی هست. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.