ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

ادامه بحثمون در خصوص آیه بیست و دو سوره مجادله و قلب مؤمن [مکث]، به اینجا رسید که عرض کردیم ابتدای آیه بودیم که لا تجد قوما يؤمنون بالله واليوم الآخر يوادون من حاد الله ورسوله ولو کان آباؤهم أو أبناءهم أو إخوانهم أو عشيرتهم أولئك كتب في قلوبهم الإيمان.

اولین دلیلی که این آیه بیان میکنه بر اینکه چرا اینها حتی پدرانشون، فرزندانشون، برادرانشون، قوم و خویششون اگر دشمنی با خدا و رسول داشته باشن اما اینها که اهل ایمانن با اونها دوستی برقرار نمی‌کنن؛ اولین علتش رو تصریحاً آیه می‌فرماید که أولئك كتب في قلوبهم الإيمان.

جالب اینجاست که اولاً بحث کتب که درک شد، نوشته شد [نفس عمیق] و این خودش یعنی مثل اینکه [نفس عمیق] شما مثلاً روی شن و ماسه‌ای اگر چیزی رو بکشی با یه باد و نسیمی با یه آبی که بیاد روش از بین میره.

ولی وقتی توی دل یک سنگ سفت سخت اینها یه چیزی رو بتراشی مثل اون العلم في الصغر كالنقش في الحجر روایت شریفی که فرمود علم در کودکی مثل نقشی‌ست که روی سنگ کشیده بشه.

دیگه میمونه، تثبیت میشه.

لذا خیلی مهمه که انسان در اون کوچک بودنش در دوران طفولیتش اینها نفسش تحت تربیت چه کسی قرار بگیره.

خیلی معلم مفیده.

حالا بعضیا معلمشون پدرشونه، مادرشونه یا بعضی دیگریه.

به هر حال داشتن یک معلم و یک استاد خوب، راه بلد و کارآموخت اون دقیقاً مثل اون تراشیدن وجود طرفه.

یعنی ایمان تو وجودش میشینه.

لغلغه زبان نیست.

بازیچه متامع دنیوی‌ش نیست.

این یه نکته‌ست که باید علت یابی کرد.

خودش یه مسئله موضوعه اصلاً.

که چه چیزهایی باعث میشه که ایمان در وجود کسی کسب بشه، بنشینه، رسوخ کنه، ملکه وجودیش بشه و این دیگه همیشه این ایمان رو داشته باشه.

البته اینو بگم ما هر چقدرم چون نفوس مستکفیه هستیم نه مکتفیه؛ یعنی کفا کافی نیستیم ما در حال رفتنه به اون سمتی‌م که سیر کنیم و یک از یک جایی به یک جای دیگه برسیم، اصطلاحاً به کمال برسیم.

هر آن هم دشمنانمون ما رو احاطه کردن، هم ضعف نفس داریم، هم جاهلیم.

مسائل و مشکلات متعددی ما رو احاطه کرده که هیچ چاره‌ای جز توسل به آل الله و اون راه بلدها نداریم.

هیچ چاره‌ای نداریم.

یعنی علامه دهر هم که ما باشیم ما علامه که چه، انبیا هم حتی اگر باشه کسی، نبی الهی هم حتی اولی الامر به جز نبی خاتم همه و همه محتاج دستگیری و عنایت پیغمبرن.

محتاج توسل به انسان کامل هستیم.

یه روایت داریم هیچکس وارد بهشت نمیشه مگر به شفاعت پیغمبر حتی انبیا .

حالا تو بحث تهجد که بین دو نماز داریم و بهش میرسیم که "ومن الليل فتهجد به نافلة الليل عسى ان يبعثک ربک مقاما محمودا" این فرمودن این مقام محمود بعضی از مفسرین قائلن به مقام شفاعت کبرا.

و حالا این شفاعت کبرا چرا بهش میگن کبرا؟

به جهت اینکه شامل حال همه اهل ایمان از بالاترین درجات تا پایین درجات، پایین‌ترین درجات میشه.

یعنی چی؟

یعنی انبیا هم تحت شفاعت پیغمبر باید قرار بگیرن؟

بله.

چون اونها هم به نحو اتم سیر نکردن.

اونها هم یه چیزی کم داشتن تو سیرشون.

و الا مسلّط میشدن خاتم الانبیا دیگه.

میشدن نفس و جان پیغمبر دیگه مثل امیرالمؤمنین میشدن.

نشدن.

توجه کردید؟

یعنی اونها هم تحت شفاعت قرار باید بگیرن.

اونها هم به رحمت واسعه پیغمبر وارد بهشت میشن.

تازه اونجا که کار تموم شده، هیچ شری نیست، هیچ ظلمتی نیست، هیچ باطلی نیست، هیچ شیطنتی نیست.

چه برسه اینجا که ما رو احاطه کرده همه اینها.

پس باز باید توسل کرد.

پس یه در همه میخوام عرض کنم که بخواهیم روش کار کنیم خیلی زمان بره که چه چیزهایی باعث کسب ایمان در وجود انسان میشه که انسان از علم به یقین برسه.

اون علم الیقینش تبدیل بشه به عین الیقین و بعد بشه حق الیقین.

یعنی دیگه با پوست و خون و گوشتش آمیخته بشه.

این یه بحثی می‌طلبه.

ولی حالا همه اون‌ها درست که از علم شروع می‌شه، علم الیقین باید حتماً، حتماً چاره‌ای نیست.

العلم هو بالحجاب الاكبر امام فرمود اما چا-- فرمود بعدش جز این هم چاره‌ای نیست.

باید از ورزش فکری، از درس و بحث و کتاب و مطالعه و سیر عرفانی، سیر فلسفی، سیر حکمی رفت تا به اونجا برسه.

هیچ چاره‌ای نیست.

ولی نباید توقف کرد.

ما امروز در مسجد بلال در سیر-- در درس معرفت نفس علامه، یکی از اصولی که از کتاب گنجینه گوهر روان خوندیم همین بود که یه وجه نفس طور فوق عقلیش.

یه تجرد عقلی داره نفس، تجرد عقلی داره.

مجرد موجود، یک وجهش موجود مجرد عقلیه.

بعد یه فوق تجرد عقلی هم داریم.

اون مقام لا یقفی نفسه.

یعنی اصلاً توقف‌بردار نیست.

انتها نداره سیر نفس.

به اونجا که علامه می‌رسه می‌فرماید حتی اینجا ماهیت‌بردار هم نیست.

که ما در خصوص حضرت حق میگیم که انیتو ماهیتو، ماهیتو هو انیتو.

یعنی ماهیت و هر چیزی کل ممکن زوج ترکیبی.

یعنی هر چیز ممکنی تزویر ترکیب حداقل دو چیزه.

یکیش وجودشه، یکیش ماهیتشه.

ماهیتش یعنی حدش.

اون حد، حدی که شما داری ظرفت، ظرف وجودت که شدی این.

و الا یه کم بالا پایین میشد یه چیز دیگه، یه شخص و یک فرد دیگه، یه شیء دیگه‌ای میشدی.

این ماهیتت.

حالا اونجا بعد که وجود به اون تعلق می‌گیره.

حالا اینجا بحث‌ها بسیار عل-- حضرت ملاصدرا در اسفار دارن که بالاخره ماهیت متقدمه بر وجوده یا وجود بر ماهیت اصالت به کدومه؟

اینا رو ما الان کاری نداریم.

مورد بحثمون نیست.

ولی اونجا [مکث] در اون بحث اصلی که در گنجینه گوهر روان علامه می‌فرماید، اونجا می‌فرماید حتی مقام فوق تجرد عقلی نفس که مقام لا یقفیه، ماهیت‌بردار هم نیست.

یعنی چی؟

ماهیت یعنی حد.

یعنی حد برداشت بردار نیست.

یعنی چی حد بردار نیست؟

یعنی بی‌انتها.

عجب!

یعنی نفس ما یک همچین ظرفیتی داره که بی‌انتها، اصلاً نمیشه انتها براش-- بله چون ابد در پیش داریم ما.

ابدیت ما داریم.

مثلاً حیوانات که ما فوق رتبه نباتات و جمادات هستند، این‌ها بالاخره تجردشون تا کجاست؟

اون تجردشون تا خیاله.

در تجرد وهمی دارن نهایتا.

بالاخره تا کجا سیر می‌کنند؟

اونا وقتی می‌میرن، اونا هم هستن؟

محشور میشن؟

اولاً در قرآن داریم که [مکث] وحوش هم محشور میشن.

خب.

خب این وحوش حالا بعضیا حضرات عرفانی گفتن انسان‌هایی‌ان که سبوعیت پیش گرفتن و وحشی شدن.

بعضیا معتقدن نه، اصلاً انسان-- حیووان به جهت داشتن نفس حیوانی تا تجرد برزخی یعنی که قوه خیال و وهم داره میره.

لذا تو اونجا هم این‌ها هستن از اونجا به بعد دیگه راه ندارن.

نمی‌تونن راه پیدا کنن به عقل عالم، به رتبه عقلی و عقول.

چه برسه به مافوق عقل.

ولی نفس انسانی این رو داره.

نفس انسانی می‌تونه- اونجا، اونجا ماندگارن یا اینکه نه تموم می‌شه؟

نه اینکه اون‌ها تجرد برزخی دارن طورشون عوض می‌شه مثل ما.

ما وقتی از این دنیا میریم، میریم به عالم برزخ دیگه.

یعنی رتبه مثال، عالم مثال بیرون از ما.

در ما رتبه- کدومه؟

بیرون از ما می‌شه عالم مثال، در ما می‌شه قوه خیالمون.

از طریق قوه خیالمون پل می‌زنیم به بیرون از خودمون که رتبه مثال عالمه یعنی عالم برزخه، اونجا رو درک می‌کنیم.

به این می‌گن سفر.

حالا کم و کیف سفرش چیه بماند.

ما میریم به عالم برزخ که الان ارواح ما اونجا هستن.

طور ما همین نیست که الان اینجاییم که.

یه طور برزخی پیدا می‌کنیم.

حتی بدنمون هم متناسب با اون عالم تعریف می‌شه.

بدن برزخی پیدا می‌کنیم.

این بدن که نمی‌تونه بره به عالم برزخ.

این بدن تموم شد رفت.

این میره به چرخه طبیعت برمی‌گرده.

ش-- عرض کردیم دیگه.

یه بار توی اصلی که علامه در کتاب انسان در عرفان می‌فرماید ما در شکل بدن و شکل نفسمون یعنی ظاهر و باطلمون تو این دنیا دخیل نبودیم.

ظاهراً نبودیم.

البته می‌شه راه‌هایی پیدا کرد که نه ظاهراً-- اتفاقاً بودیم.

حالا بر فرض نبودیم.

از اینجا به بعد چی؟

آیا در ظاهر و باطن برزخیمون یعنی زندگی پس از مرگمون دخیلیم؟

یعنی ما هستیم که شکل بدن برزخیمون و شکل نفس برزخیمون رو ایجاد می‌کنیم؟

بله صد درصد خود ماییم.

بعد علامه می‌فرماید اعمال ما شکل می‌ده به بدن برزخیمون.

علوم و باورهامون شکل می‌ده به نفس برزخیمون.

پس چهره برزخی ما و گفتیم از عجائبه.

شبیه اعمالمونه.

یعنی یه شکل عجیب و غریبیه.

خب؟

اما کسی ما رو می‌بینه می‌شناسه.

این دیگه از معجزات.

کسی ما رو می‌بینه می‌شناسه که این همونه.

اما دیگه حالا چه-چگونه می‌شناسه اینه.

این باید روش بحث کرد از جهت برهانی.

این شکلیه.

بعد حالا همینطور که میریم سیر می‌کنیم هر عالمی رو طی می‌کنیم، آ-- هر عالمی بدنی مخصوص به اون عالم داره.

ابدان در طول هم‌ان، تفاوتشون به نقص و کماله.

[نفس عمیق] الان بدنی که تو دنیا داریم نسبت به بدن برزخیمون ناقصه.

اون کامل‌تره.

بدن برزخی.

باز در عالم‌های بعدی همین شکل.

حالا بحثمون این نیست.

یه پلی زدیم که عرض کنیم که بله یازده، دوازده دقیقه تب شد.

[صدای محیط] پس باید رفت کار کرد رو این نکته اول اینجاست که این کتب ایمان به چه شکله؟

ما گفتیم که ما هر کاری بکنیم، هر راهی رو بریم.

اصن کامل‌ترین آدم‌ها در دوره و معاصر خودمون باشیم که یه روایت داریم شیعه ما نیست مگر اینکه در یک شهر صد هزار نفری رتبه اول رو داشته باشه.

حالا ما داریم این رتبه‌ها رو یا نه کاری نداریم.

حالا اصن رتبه اول رو هم داشته باشیم.

فرمودن که جز با شفاعت انسان کامل ما نمی‌تونیم برسیم به اون مراتب.

یعنی این کتب فی قلوبهم الا ایمان، کتب فی قلوبهم الا ایمان به نور ولایه‌ست.

حالا بعد شیرین‌تر میشه بریم جلوتر ببینیم اصلاً روح ایمان ولایته.

اصلاً اون و ایده هم به روح منه که بعدش میگه ولایته.

اون روح، روح ولایته.

به روح منه دیگه.

به یه روحی اینا تایید میشن.

آخرش هم مؤید من عندالله من عند الولایه.

اونم ولایت کلیه الهیه که صاحبانش امیرالمؤمنین تا امام عسکه باقی، برقراری و در مسیری با این، با این همه ما دشمنی‌هایی که داریم و این همه مشکلاتی که داریم.

الان، الان مخصوصا بارها عرض کردیم یه چیزی که یه ولوله و زلزله‌ای انداخته تو وجود اهل ایمان به جهت اون غربال‌های آخرالزمان.

همه ترسیدن، همه قلوغلو براشون میشه فکر می‌کنم فقط خودشونن در صورتی که همه اینطوری شدن.

همه اهل ایمان تحت هجمه‌های سنگین اهریمن و دشمنان جنی و انسی قرار گرفتن.

بله.

و به شدت چون غربال داره صورت می‌گیره.

چرا؟

چون ابا و استکبار.

اینا استکبار دارن.

شیطان اصن تکبر داشت دیگه.

راه-- یکی از راه‌های مقابله با شیطان تکبره.

میگه با آدم متکبر مثل خودش باش.

هی حرفشو می‌زنی، هی ازش میگی اون خوشش میاد اتفاقا.

اصن حرفشو آدم حسابش نک-- نکن.

به اینجا که می‌رسه به این اصل که می‌رسه خدا رحمت کنه مرحوم آقا دولابی علیه الرحمه می‌فرمود اصلاً اینا کی‌ان که تو لعنشون می‌کنی؟

در کنار نور ولایت هیچ چیزی وجود نداره.

بریز بیرون اینا کف روی آب‌ان.

به اونجا که می‌رسی اصلاً دیگه لعن هم برداشته میشه.

چرا؟

یه جا می‌فرماد هل الدين الا الحب والبغض.

ولی چرا داریم هل الدين الا الحب؟

اینم داریم.

بغض رو برداشت.

نه یعنی بغض نداشته باش، نه.

یعنی اصلاً دیگه، اصلاً اونا به حساب نمی-- کف رو آب‌ان.

جا الحق زهق الباطل.

اصلاً باطلی وجود نداره.

اینا کف روی آب‌ان.

اصل اون حقه که ظهور کرده در همشون.

وقتی اینطوری میری جلو به این مراتب می‌رسی اصلاً دیدی فقط علی می‌بینی.

مگر پیغمبر عز عالم تشریف بردن به معراج نفرمودن من هرچی دیدم به شکل علی دیدم به صوت علی شنیدم.

ها؟

یعنی چی؟

یعنی اون ملکات وجودی پیغمبر هم شاکله وجودیش علیه، علویه.

چرا؟

چون علی صلوات الله علیه حضرت وسیع امیرالمؤمنین به عالی‌ترین یعنی به جایی رسید که دیگه مافوق اون فقط مقام پیغمبره.

و به قول عارف عربی به اون هم رسید که مقام صادر اول بود و فیض منبسط که هر فیضی به هر جایی می‌رسه از اونه.

شد جان پیغمبر، شد نفس پیغمبر.

وقتی اینطوری نگاه می‌کنی خب پیغمبر هم اون ولایت کلیه الهیه رو داره.

یعنی همه علم الهی تو وجودش، همه علم ذاتی الهی رو نمیگیم‌ها، به نحو امکانی یعنی اون علمی که میشد ظهور کنه.

و الا اسم مستفره باقیست.

اون فوت کوزه‌گری خدایی، الهی، اون پیش خدا می‌مونه.

اسم مستفره که علمت به سوی اون میرن.

حالا این رو بحثمون اینجاست که اون ولایت کلیه الهیه رو داره.

پیغمبر چرا به شکل علی می‌بینه؟

اصلاً حرفی از غیر علی داره؟

می‌بینه؟

می‌شنوه؟

مگر در عالم بالا حرفی از غیر علی هست؟

رضا اینجا که می‌رسه باز مرحوم دولابی خیلی جالب تمثیلی که میاره میگه شما تم-- مثال، مثالی که می‌زنه برای فهم سهولت فهم.

این جهنم هم آخرش مثل اینکه یه تمثال، یه تندیسی از خباثت می‌مونه از ااا آدم‌های پست.

می‌مونه که یک درس عبرتی باشه.

و الا این نیست که بگه اینا موندنی‌ان.

اینا موندنی نیستن.

کل من علیها فان ويبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام.

بعد یکی اومد پیش حضرت عرض کرد که آقا این وجه چیه؟

فرمود تو کلاسای درس خودتون معلم قرآنتون چی بهتون فرموده؟

گفت، گفتن که این وجه خدا یعنی اینکه همه چی نابود میشه جز خود خدا.

امام فرمود چه حرف گزاف و بدی زده این شخص.

اتفاقاً نحن وجه الله.

وجه-- هرچی، همه چی فانی میشه جز ما و راه ما جز ما و راه ما.

اصلاً اونجا دیگه حرفی از غیر علی نیست.

غیر از حالا بحث اینجا بود که این کتب، کتب فی قلوبهم الايمان این کتب، این نشستن، این تراشیدن، این تو وجود رسوخ کردن، این ملکه وجود شدن ایمان که بهش اصطلاحاً ما میگیم یقین.

این یقین توسط تأییدات ولایت اتفاق میفته.

یعنی اگر از این فارغ بشید یقینی نیست.

ایمان کجا بود؟

یا ایها الذين آمنوا آمنوا ادعا می‌کنید ایمان آوردید؟

ایمان بیارید.

حافظ قرآنه.

چقدر آدما رو مسلمون کرد.

صوتش عبدالباسط.

پسر خودش گفت که من وقتی پسر پدرم رو خواب دیدم در چهالی گفت پدر پسرم نمی‌دونی که اینجا به جهت اون قرآن‌هایی که حالا من می‌خوندم و حفظ قرآن، اون عظمت قرآن خیلی این مواقف رو ما رد کردیم.

یه پلی حالا ما بهش میگیم پل صراط.

به پسرش چی بگه این بفهمه؟

اینجا عالم خاکی مادونه با خاک محشوره.

مجبوره از همینجا مثال بزنه.

به پل صراط رسیدیم.

نمی‌ذارن رد شن.

چرا بابا؟

گفتن تو ولایت علی رو نداری.

تا آخرش رفته دیگه حافظ قرآن مشهورترین و هنوزم صداش داره خیلیا رو دعوت می‌کنه به سمت حضرت حق.

می‌گه بی ولایت علی.

علی سلام.

اصلاً همه چی یعنی علی.

وقتی میری جلو می‌بینی اصلاً همه چی یعنی علی.

خدا انقدر دوست داشت مولا رو علیین الاعلى اسم خودش بود دیگه.

نصف اسم خودشو گذاشته رو مولا.

حالتون هم منقلب شد اجازه بدید دیگه ادامه ندم.

والحمد لله رب العالمين صلوات بفرستید.

اللهُم صلي