ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ آیهٔ بیست‌ودو سورهٔ مجادله

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. ادامهٔ بحث دربارهٔ آیهٔ بیست‌ودو سورهٔ مجادله و قلب مؤمن به اینجا رسیده بود که آغاز آیه خوانده شود:

«لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ» (مجادله/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمی‌یابی قومی را که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده باشند و با کسی که با خدا و رسولش دشمنی ورزیده دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی‌اند که خدا ایمان را در دل‌هایشان نوشته است.

نخستین دلیلی که آیه برای این حکم بیان می‌کند — که اهل ایمان حتی با پدران و فرزندان و برادران و قوم و خویش خود، اگر دشمنی با خدا و رسول داشته باشند، دوستی برقرار نمی‌کنند — تصریح خود آیه است: أُولَٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ. نکتهٔ مهم در واژهٔ «کَتَبَ» است: نوشته شد، ثبت شد. تفاوت نقش بر شن و ماسه با نقش بر سنگ سخت همین‌جاست. آنچه روی شن کشیده شود با باد و نسیم و آبی که بر آن بگذرد از میان می‌رود؛ اما آنچه در دل سنگ سفت تراشیده شود می‌ماند و تثبیت می‌شود. روایت شریف همین معنا را می‌گوید: العِلْمُ فِی الصِّغَرِ کَالنَّقْشِ فِی الْحَجَرِ؛ علم در کودکی همچون نقشی است که بر سنگ کشیده شود و دیگر نمی‌رود.

تربیت نفس در طفولیت و نقش معلم

از همین‌رو بسیار مهم است که انسان در خردسالی و دوران طفولیت نفسش تحت تربیت چه کسی قرار گیرد. معلم مفید است؛ گاه معلم پدر است، گاه مادر، گاه دیگری. داشتن معلم و استاد خوب، راهبلد و کارآزموده، دقیقاً مانند تراشیدن وجود است: ایمان در وجود می‌نشیند، لقلقهٔ زبان نیست و بازیچهٔ متاع دنیوی نمی‌شود. این خود موضوعی مستقل است که باید علت‌یابی شود: چه چیزهایی باعث می‌شود ایمان در وجود کسی کسب شود، بنشیند، رسوخ کند، ملکهٔ وجودی‌اش گردد و همواره بماند.

البته نفوس ما مستکفیه‌اند نه مکتفیه؛ یعنی به خودی خود کافی نیستیم و در حال سیریم تا از جایی به جایی برسیم و به کمال نزدیک شویم. هر آن دشمنان ما را احاطه کرده‌اند؛ ضعف نفس داریم؛ جاهلیم؛ مسائل و مشکلات متعدد ما را فراگرفته‌اند. هیچ چاره‌ای جز توسل به آل‌الله و آن راهبلدها نیست. علامهٔ دهر هم که باشیم — بلکه انبیا نیز، و اولی‌الامر جز نبیّ خاتم — همه محتاج دستگیری و عنایت پیامبرند و محتاج توسل به انسان کامل. روایتی هست که هیچ‌کس وارد بهشت نمی‌شود مگر به شفاعت پیامبر، حتی انبیا.

مقام محمود و شفاعت کبرا

در بحث تهجد میان دو نماز به این آیه می‌رسیم:

«وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَىٰ أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا» (اسراء/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پاسی از شب را به آن بیدار باش؛ نافله‌ای برای تو؛ باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد.

بعضی مفسران مقام محمود را مقام شفاعت کبرا دانسته‌اند. چرا کبرا؟ چون شامل حال همهٔ اهل ایمان از بالاترین درجات تا پایین‌ترین درجات می‌شود. آیا انبیا نیز تحت شفاعت پیامبر قرار می‌گیرند؟ آری؛ زیرا آنان نیز به نحو اتم سیر نکرده‌اند و در سیرشان چیزی کم داشته‌اند؛ وگرنه خاتم‌الانبیا می‌شدند و همچون امیرالمؤمنین نفس و جان پیامبر می‌گشتند؛ نشدند. پس آنان نیز به رحمت واسعة پیامبر وارد بهشت می‌شوند. تازه آنجا که کار تمام است و هیچ شر و ظلمت و باطل و شیطنتی نیست؛ چه رسد به اینجا که همهٔ این‌ها ما را احاطه کرده. پس باز باید توسل کرد.

از علم‌الیقین تا حق‌الیقین

اگر بخواهیم روی این روش کار کنیم بسیار زمان‌بر است که چه چیزهایی باعث کسب ایمان در وجود انسان می‌شود تا از علم به یقین برسد؛ علم‌الیقین تبدیل به عین‌الیقین شود و سپس حق‌الیقین؛ یعنی با پوست و خون و گوشت آمیخته گردد. این بحثی جدا می‌طلبد. همهٔ آن مراتب درست است که از علم آغاز می‌شود و چاره‌ای از علم‌الیقین نیست. امام فرمود العلم هو الحجاب الأکبر؛ اما پس از آن فرمود جز این هم چاره‌ای نیست. باید از ورزش فکری، درس و بحث و کتاب و مطالعه، و از سیر عرفانی و فلسفی و حکمی رفت تا به آنجا رسید؛ هیچ چاره‌ای نیست؛ ولی نباید توقف کرد.

فوق تجرد عقلی نفس در گنجینهٔ گوهر روان

امروز در مسجد بلال، در درس معرفت نفس علامه، یکی از اصول کتاب گنجینهٔ گوهر روان همین بود: وجهی از نفس طور فوق عقلی‌اش است. نفس تجرد عقلی دارد؛ موجودی مجرد است و یک وجهش موجود مجرد عقلی است. سپس فوق تجرد عقلی نیز داریم؛ آن مقام لا یَقِفی نفس است؛ یعنی اصلاً توقف‌بردار نیست و انتهای سیر نفس معلوم نیست. علامه می‌فرماید حتی آنجا ماهیت‌بردار هم نیست. دربارهٔ حضرت حق می‌گوییم انیّته ماهیّته و ماهیّته انیّته. هر ممکن زوج ترکیبی است: حداقل دو چیز؛ یکی وجودش و یکی ماهیتش. ماهیت حدّ ظرف وجود است که شدی این؛ وگرنه کمی بالا و پایین می‌شدی و شخص و فرد و شیء دیگری می‌گشتی. سپس وجود به آن تعلق می‌گیرد. مباحث اسفار ملاصدرا در تقدم ماهیت بر وجود یا اصالت وجود، اینجا موضوع بحث نیست. در بحث اصلی گنجینهٔ گوهر روان علامه می‌فرماید حتی مقام فوق تجرد عقلی نفس که مقام لا یَقِفی است ماهیت‌بردار نیست؛ یعنی حد ندارد؛ یعنی بی‌انتهاست. نفس ما چنین ظرفیتی دارد؛ زیرا ابد در پیش داریم.

تجرد حیوانات و سیر نفس انسانی

حیوانات که فوق رتبهٔ نباتات و جمادات‌اند، تجردشان تا کجاست؟ تجردشان تا خیال است و نهایتاً تجرد وهمی دارند. وقتی می‌میرند آیا هستند و محشور می‌شوند؟ در قرآن آمده که وحوش نیز محشور می‌شوند. بعضی حضرات عرفانی گفته‌اند این وحوش انسان‌هایی‌اند که سبُعیّت پیش گرفته و وحشی شده‌اند؛ بعضی معتقدند حیوان به جهت داشتن نفس حیوانی تا تجرد برزخی — یعنی قوهٔ خیال و وهم — می‌رود و از آنجا به بعد راهی به عالم عقل و عقول ندارد، چه رسد به مافوق عقل. اما نفس انسانی این را دارد.

آنان که تجرد برزخی دارند طورشان عوض می‌شود؛ مانند ما که وقتی از این دنیا می‌رویم به عالم برزخ می‌رویم؛ یعنی رتبهٔ مثال بیرون از ما. در ما همان رتبه قوهٔ خیال است؛ از طریق قوهٔ خیال پل می‌زنیم به بیرون از خودمان که رتبهٔ مثال عالم است — عالم برزخ — و آنجا را درک می‌کنیم؛ به این سفر می‌گویند. ما به عالم برزخ می‌رویم که اکنون ارواح ما آنجایند و طور ما همان نیست که اکنون اینجاییم. طور برزخی پیدا می‌کنیم؛ حتی بدنمان متناسب با آن عالم تعریف می‌شود و بدن برزخی می‌یابیم. این بدن دنیوی نمی‌تواند به عالم برزخ برود؛ تمام می‌شود و به چرخهٔ طبیعت بازمی‌گردد.

شکل بدن و نفس برزخی به دست اعمال و علوم

علامه در کتاب انسان در عرفان می‌فرماید ما در شکل بدن و شکل نفسمان — ظاهر و باطن — در این دنیا ظاهراً دخیل نبوده‌ایم؛ هرچند راه‌هایی هست که نشان دهد اتفاقاً بوده‌ایم. اما از اینجا به بعد چه؟ آیا در ظاهر و باطن برزخی‌مان — زندگی پس از مرگ — دخیلیم؟ آیا خود ما شکل بدن برزخی و شکل نفس برزخی را ایجاد می‌کنیم؟ آری، صددرصد خود ماییم. علامه می‌فرماید اعمال ما شکل می‌دهد به بدن برزخی‌مان، و علوم و باورهایمان شکل می‌دهد به نفس برزخی‌مان. پس چهرهٔ برزخی ما از عجایب است و شبیه اعمال ماست؛ شکلی غریب؛ اما کسی ما را می‌بیند می‌شناسد که همانیم — و این خود معجزه‌ای است که باید از جهت برهانی دربارهٔاش بحث کرد.

همین‌طور که سیر می‌کنیم هر عالمی را طی می‌کنیم، هر عالم بدنی مخصوص به خود دارد. ابدان در طول هم‌اند و تفاوتشان به نقص و کمال است. بدنی که اکنون در دنیا داریم نسبت به بدن برزخی ناقص است؛ بدن برزخی کامل‌تر است؛ و در عوالم بعدی نیز همین شکل. پس باید روی این نکته کار کرد: این «کَتَبَ» ایمان به چه شکل است؟

کتب ایمان به نور ولایت

هر کاری بکنیم و هر راهی برویم — حتی کامل‌ترین آدم‌های معاصر خود باشیم — روایتی هست که شیعهٔ ما نیست مگر آنکه در شهری صد هزار نفری رتبهٔ اول را داشته باشد. حالا آن رتبه‌ها را داشته باشیم یا نه؛ حتی اگر رتبهٔ اول هم باشیم، فرموده‌اند جز با شفاعت انسان کامل به آن مراتب نمی‌رسیم. یعنی این کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَان به نور ولایت است. شیرین‌تر می‌شود وقتی پیش برویم و ببینیم اصلاً روح ایمان ولایت است؛ آن تأیید به روحی است که ولایت است؛ مؤیَّد من عند الله من عند الولایة؛ همان ولایت کلیهٔ الهیه که صاحبانش از امیرالمؤمنین تا امام عسکری‌اند و برقراری در این مسیر با همهٔ دشمنی‌ها و مشکلات.

امروز چیزی که ولوله و زلزله در وجود اهل ایمان انداخته غربال‌های آخرالزمان است. همه ترسیده‌اند و گمان می‌کنند فقط خودشان این‌گونه‌اند؛ در حالی که همه اهل ایمان تحت هجمه‌های سنگین اهریمن و دشمنان جنی و انسی قرار گرفته‌اند؛ زیرا غربال صورت می‌گیرد. شیطان تکبر داشت؛ یکی از راه‌های مقابله با او تکبر است: می‌گویند با آدم متکبر مثل خودش باش؛ هی حرفش را بزنی خوشش می‌آید. مرحوم آقا دولابی رحمت‌الله‌علیه می‌فرمود اصلاً اینان کی‌اند که لعنتشان می‌کنی؟ در کنار نور ولایت هیچ چیزی وجود ندارد؛ بریز بیرون؛ اینان کف روی آب‌اند. به آنجا که برسی اصلاً لعن هم برداشته می‌شود.

حب و بغض و دیدن علی در همه جا

جایی آمده هل الدین إلا الحب والبغض؛ و جایی هل الدین إلا الحب. بغض را برداشته‌اند؛ نه آنکه بغض نداشته باش، بلکه اصلاً آنان به حساب نمی‌آیند؛ کف روی آب‌اند. جاء الحق وزهق الباطل؛ باطلی وجود ندارد؛ اصل آن حق است که ظهور کرده. وقتی این‌گونه پیش بروی به مراتبی می‌رسی که جز علی نمی‌بینی. مگر پیامبر اکرم به معراج نرفتند و نفرمودند هرچه دیدم به شکل علی دیدم و به صوت علی شنیدم؟ یعنی ملکات وجودی پیامبر و شاکلهٔ وجودی‌اش علوی است؛ زیرا علی صلوات‌الله‌علیه به جایی رسید که مافوق آن فقط مقام پیامبر است؛ و به قول عارف عربی به آن هم رسید که مقام صادر اول و فیض منبسط است و هر فیضی از اوست؛ شد جان پیامبر و نفس پیامبر. پیامبر نیز ولایت کلیهٔ الهیه را دارد؛ همهٔ علم الهی به نحو امکانی در وجودش — نه علم ذاتی الهی؛ اسم مستأثر باقی است و فوت کوزه‌گری الهی پیش خدا می‌ماند.

وجه خدا و ولایت؛ حکایت عبدالباسط

چرا پیامبر به شکل علی می‌بیند؟ مگر در عالم بالا حرفی از غیر علی هست؟ مرحوم دولابی مثالی می‌آورد برای سهولت فهم: جهنم هم آخرش مانند تمثال و تندیسی از خباثت از آدم‌های پست می‌ماند تا درس عبرت باشد؛ وگرنه ماندنی نیستند.

«کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَیَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» (الرحمن/۲۶–۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که بر روی زمین است فناپذیر است؛ و وجه پروردگار تو که دارای شکوه و اکرام است باقی می‌ماند.

کسی نزد حضرت آمد و پرسید این وجه چیست؟ فرمود معلم قرآنتان چه گفته؟ گفت گفته‌اند همه چیز نابود می‌شود جز خود خدا. امام فرمود چه حرف گزاف و بدی زده؛ اتفاقاً نحن وجه الله؛ همه چیز فانی می‌شود جز ما و راه ما. آنجا دیگر حرفی از غیر علی نیست.

پس این کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَان — این نشستن و تراشیدن و رسوخ و ملکه شدن ایمان که اصطلاحاً یقین می‌گوییم — توسط تأییدات ولایت اتفاق می‌افتد؛ اگر از این فارغ شوی یقینی نیست. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا؛ ادعا می‌کنید ایمان آورده‌اید؟ ایمان بیاورید. حافظ قرآن عبدالباسط — که صوتش بسیاری را مسلمان کرد — پسرش گفت وقتی پدرم را در خواب دیدم در جهنم، گفت نمی‌دانی اینجا به جهت آن قرآن‌هایی که می‌خواندم مواقف را رد کردیم؛ اما به پل صراط که رسیدیم نگذاشتند رد شویم. چرا؟ گفتند ولایت علی را نداری. تا آخر رفته؛ مشهورترین حافظ قرآن؛ هنوز صدایش بسیاری را به سمت حضرت حق می‌خواند؛ بی‌ولایت علی. وقتی پیش بروی می‌بینی همه چیز یعنی علی. خدا آن‌قدر مولا را دوست داشت که علیین الأعلی اسم خودش بود و نصف اسم خود را بر مولا گذاشت. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.