ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ مجادله و روایت مسالک اعداء

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. در ادامهٔ آیهٔ بیست و دو مجادله پیرامون قلب مؤمن بودیم؛ آنجا که نمی‌بینی اهل ایمان را ـ کسی که ایمان در قلبش ثبت شده، تثبیت یافته، ملکهٔ وجودی شده، روح ولایت در او نشسته ـ که با دشمنان خدا و رسول محبتی داشته باشند یا علقه و تعلق خاطر پیدا کنند. بعد بحث رفتن به راه آنان پیش آمد و سؤال‌هایی ایجاد شد. ولا تسلكوا مسالك الاعداء؛ در روایتی که امام صادق فرمود خدا وحی کرد به نبی‌ای از انبیایش. در حین بحث گفته شد که اگر ببینی دشمن خدا و پیغمبر جلوت راه می‌رود، پشت سرش نباید بر اساس این روایت راه بیفتی. این حداقل برداشت از روایت است؛ بعضی دوستان گفتند قطعاً روح روایت این نیست که ظاهراً پشت سر بروی؛ منظور ایده و مرام و منش آنان است که نباید داشته باشی. اینجا نکته‌ای اضافه می‌شود که مدارج ـ که معارج یعنی معراج‌ها بر اساس مدارج تعریف می‌شود ـ و درجه‌ها از همین‌جا پیدا می‌شود.

سلمان و جای پای مولا؛ ده درجه ایمان

آن نکته مگر سلمان نبود که پشت سر امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلوةوالسلام حضرت می‌رفت؛ پایش را جای پای حضرت می‌گذاشت؟ مگر کسی به او دیکته کرده بود که سلمان حتی روی زمین خشت جمادی خاکی گلی ـ نه فقط مرام و عقیده ـ روی این خاک، روی طبیعت انزل مراتب، به گونه‌ای راه برو که اثر پای تو روی این خاک نماند وقتی پشت سر مولایی؛ فقط اثر پای مولا بماند؟ مگر کسی این را به سلمان دیکته کرده بود؟ ولی سلمان این کار را کرد؛ اباذر نکرد. برای همین فرمود که ایمان را کلش را ده درجه کنی ـ نگوییم ایمان با آن همه عظمت فقط ده درجه دارد؛ بگوییم همهٔ ایمان را ده درجه کنیم ـ اگر ده درجه‌اش کنی همه‌اش را سلمان داشت؛ ابوذر نه درجه‌اش را و مقداد هشت درجه‌اش را؛ که دیگر بقیه مرتد شدند؛ ارتدت الناس. اینجا وجه تفاوت ابوذر و سلمان معلوم می‌شود. سلمان به قدری دلباختهٔ امیرالمؤمنین است از همان وجه شبه که بین دو نماز دیروز صحبت شد؛ می‌خواهد شبیه‌ترین آدم‌ها به او شود. معنای قربة الی الله که بعد در همین آیه می‌رسیم تلبس به اسماء الله است؛ لباس اسماء خدا را پوشیدن؛ یعنی خودت را شبیه خدا کنی. اگر خدا العلیم است تو هم علیم شوی به قدر سعهٔ وجودیت؛ اگر الکریم است تو هم کریم؛ اگر الواسع است تو هم وسیع؛ و الی آخر. این تشبه به الله است؛ معنای قربة الی الله؛ و این معنای ولایت است. بعد می‌رسیم که این همان حقیقت علم و ولایت و خلیفه شبیه‌ترین آدم به الله است. لذا فرمود من رآنی فقد رأی الله؛ هر کس مرا دید کأنّ الله را دید؛ جامع حرف بزنیم.

عشق سلمان و محو اثر خود

چه باعث می‌شود سلمان چنین کند؟ آیا پیغمبر به سلمان گفت وقتی می‌روی مسجد روی این گل جای پای مولا مانده تو پایت را جای دیگر نگذار که اثری از پایت نماند؟ از ذهن آدم بچگانه می‌آید این تذکر. نه؛ ولی سلمان چرا این کار را کرده؟ بعد ده درجه ایمان را هم دارد؛ بعد منا اهل البیت هم می‌شود. می‌بینید به گونه‌ای می‌شود که می‌توانیم سلمان را حجت قرار دهیم؛ سلمان این کار را کرد پس درست است؛ این جهت‌گیری را داشت پس درست است؛ پایش را گذاشت جای مولا روی خشت گلی پس درست است. چه باعث آن می‌شود؟ چون دوست دارد شبیه‌ترین آدم‌ها باشد؛ نمی‌خواهد اثری از خودش بماند؛ می‌خواهد او شود. از جهت عرفانی وقتی از جهت فلسفی و حکمی بخواهیم بحث کنیم می‌گوییم شبیه‌ترین به او شود؛ از جهت عرفانی می‌گوییم می‌خواهد او شود؛ لا فرق بینهم و بین حبیبهم؛ بگوید اصلاً از تنها اثری که می‌خواهم بماند اثر مولا باشد؛ من کی‌ام که اثر از من بماند؟

یک وجه اینکه امثال آقای الهی طباطبایی ـ برادر علامه طباطبایی ـ که با ارواح بسیاری از بزرگان اهل معرفت جلسات درس و بحث داشت از جمله شیخ‌الرئیس و ملاصدرا؛ نوشت این‌ها را بعد آتش زد از بین برد. یا استاد علی آقای قاضی تمام آثارش را؛ یا حاج ملا حسینقلی همدانی. چرا این بزرگان و کمالین این کارها را کردند؟ به مرتبه‌ای می‌رسند که می‌گویند اصلاً از من هیچ اثری نباید بماند؛ هرچه هست اثر او باشد؛ قرآن او؛ کلام مولا؛ تمام. پایهٔ این چیست؟ هبه؛ عشق است. آن‌قدر عاشق امیرالمؤمنین می‌شود سلمان که می‌خواست شبیه او شود و به همان میزان ـ نکته اینجاست ـ که محبت و شوق و عشق و دلبستگی به امیرالمؤمنین پیدا می‌کند، به همان میزان بغض نسبت به دشمن مولا پیدا می‌کند. لذا غذای آنان را نمی‌خورد، لباس آنان را نمی‌پوشد، به راه آنان هم نمی‌رود. بگذریم از اثر وضعی که پشت سر کسی راه بیفتی در تو دارد؛ اینکه پات را بگذاری جای پای او؛ این‌ها را باید در بحث روح بخاری زد.

احتضار روی جای نماز و مدار افلاک

چرا تا حالا فکر کرده‌ایم که میت که دارد از دنیا می‌رود دستور هست ببرید بگذاریدش آنجا که بیشتر نماز می‌خوانده؟ چرا؟ چه ربطی دارد؟ آنجا که نماز منقضی شد رفت؛ زمان‌بردار بود عملش هم تمام شد. چه ربطی بین این نماز، این زمینی که روش نماز خوانده شده و این میتی که می‌خواهد اینجا جان بدهد؟ قطعاً بین آن زمین که جماد است، خاک است، گل است، ظاهراً بی‌جان می‌گوییم و این میت که می‌خواهد آنجا جان بدهد ارتباطی برقرار می‌شود؛ همان ارتباطی که آن جماد با روح نماز آن شخص پیدا کرده بود. کأنّ آن روح نماز که ولایت است آن لحظه حاضر می‌شود؛ یعنی این زمین قطعه‌ای است که ظرفیت پیدا کرده پذیرندهٔ این روح می‌شود.

یا تا حالا فکر کرده‌ایم ـ بحث علمی یک طرف بحث‌های عرفانی هم یک طرف ـ که کل فی فلک یسبحون؛ چرا زمین تو این مدار، ماه تو این مدار، مریخ تو این مدار، خورشید تو این مدار؛ یک اپسیلون، یک میکرون اعوجاج تو این مدار ایجاد شود متلاشی می‌شود؟ از جهت فیزیکی می‌گوییم به هم می‌خورند. یعنی چه مداری، چه مسیری، چه مسلکی طرف پیش می‌گیرد؛ چه راهی می‌رود؛ چه طریقی، چه سبیلی. در فرمایش حضرت چه بود؟ ولا تسلكوا مسالك اعداء. کجا می‌رود، پشت سر کی می‌رود، همه در طرف تأثیرگذارند؛ همان‌طور که فرق می‌کند صراط مستقیم با سبیل.

هندوانهٔ مشهد و پیاز شهر؛ زمان و مکان

همان‌طور که در صیفی‌جات مثلاً می‌خواهی انار بخری؛ انار ساوه بهتر است یا قزوین یا مشهد یا شیراز. هندوانهٔ مشهد؛ کسانی که سنگ کلیه دارند می‌گویند هندوانهٔ مشهد بخور. چه ربطی بین هندوانهٔ مشهد و دفع سنگ کلیه هست که در هندوانهٔ شیراز نیست؟ مال آن آب و هواست. آب و هوا چه تأثیری در این هندوانه گذاشته؟ چرا می‌گوید هر شهری رفتی از پیاز آن شهر بخور؟ کسی بگوید من پیازفروشم یک کیلو پیاز از شهر خودم آوردم؛ نه؛ از این شهری که الان وارد شدی بخور. پس تناسبی وجود دارد؛ ربطی. همان‌طور که در بحث روح بخاری و مزاج گفته شد؛ ربطی وجود دارد بین اشیا، اعیان موجودات، افراد و اشخاص و آن زمان و آن مکان. این است که اگر سلمان را می‌بینید دنبال سر مولا راه می‌افتد، پایش را می‌گذارد جای پای او، پایه‌اش پایهٔ عشق است و می‌خواهد به جایی برسد که هیچ اثری از او نباشد.

پیراهن طوسی سید مهدی؛ اقتضای محبت

مثالی که برای دوستان زده شد حدود پانزده سالگی: رفیق ما استاد مهدی موسوی شانزده ساله شهید شد. برادر صیغه‌ای بودیم؛ خیلی به هم علاقه داشتیم؛ همیشه با هم می‌رفتیم هیئت و مسجد. شب‌های ماه مبارک رمضان سی شب مادرم ما را از خانه بیرون می‌کرد مجلس می‌گرفت؛ جلسهٔ قرآن؛ معلم قرآن بود؛ روزهٔ اهل بیت؛ ما با هم بودیم. بعد که شهید شد آن‌قدر به هم ریختم رفتم جنگ. یادم است همیشه طوسی می‌پوشید؛ رنگ طوسی. بعد به مادرم خداحافظی که لباس بگیریم شب عید؛ مادرم لباس‌های رنگی دیگر می‌خواست بگیرد؛ می‌گفتم نه مادر من فقط طوسی. برایش سؤال بود تا روزی آن‌قدر سؤال کرد چرا اکبر جان طوسی؟ گفتم من عاشق سید مهدی‌ام ـ آن موقع هنوز زنده بود ـ همیشه طوسی می‌پوشد من هم دوست دارم. عین پیراهنی که او می‌پوشید خریده بودم. شب‌های رمضان سی شب مادر مجلس می‌گرفت و معلم قرآن بود و روزهٔ اهل بیت؛ همیشه با هم هیئت و مسجد می‌رفتیم. بعد شهادت او به هم ریختم و رفتم جنگ. رنگ طوسی او شده بود رنگ لباس من؛ مادرم برای شب عید رنگ دیگر می‌خواست و من فقط طوسی می‌گفتم تا پرسید چرا؛ گفتم عاشق سید مهدی‌ام. کسی تعلیم نداده بود؛ اقتضای شدت حب است که آدم عین حبیب شود. مگر کسی این را تعلیم داده بود که لباسی عین سید مهدی بپوشم؟ نه. عشق؛ اقتضای محبت این است. شدت حب اقتضا می‌کند که آدم بشود عین حبیبش؛ اصلاً بشود او. در میان اولیاء خدا هم داریم لا حبیب الا هو و اهله؛ الا هو به پیغمبر و اهلش می‌خورد؛ یعنی خدا حبیبی ندارد جز آنان؛ مثل و شبیهی ندارد جز آنان. برای همین من رآنی فقد رأی الله. چه در وادی حب شدت محبت به حضرت حق، چه در وادی بغض نسبت به دشمنان خدا. فکر می‌کنیم خدا یکپارچه محبت و احسان و لطف به همه است حتی کفار و منافقین و می‌گوییم به اسم الرحمن؛ الرحمن به همه خیر می‌رساند. بله فیض وجود می‌رساند؛ اما چیزهای خاص و اختصاصی‌اش را به آنان نمی‌دهد. درد دلت را برای هر کسی می‌گویی؟ قطعاً نمی‌گویی. این نکته‌ها در مسیر سیر و سلوک خودش را نشان می‌دهد و سبب تفاوت آدم‌ها می‌شود.

دفن کنار امامزاده و روایت همسایهٔ حرام

چه فرق می‌کند میت را جای عادی دفن کنی یا تو امامزاده؟ خبری هست؛ ربطی هست بین او و این. قطعاً ولا تسلكوا مسالك الذین اعداء؛ تو مسیر و مسلک و راه دشمنان ما نروید؛ می‌تواند وجه انزل و اقلش این هم باشد که اگر دیدی جلوت دشمن اهل بیت راه می‌افتد پشت سرش راه نیفت؛ راهت را کج کن از جای دیگر؛ تأثیر وضعی قطعاً دارد.

خدا رحمت کند آیت‌الله مرندی را که در درس اخلاقش آمده بود. از تفسیر صافی ـ از تفاسیر روایی که علامه حسن‌زاده خیلی تأکید می‌کردند بر خوانش برهان و نورالثقلین و صافی ـ روایتی آورد که کسی آمد پیش امام صادق گفت هرچه دعا می‌کنم دعایم بالا نمی‌رود، حاجت روا نمی‌شود. حضرت فرمودند برو حرام نخور. رفت فکر کرد من حرام نمی‌خورم؛ نه ربا نه نزول؛ آمد گفت مال حرام نمی‌خورم. فرمود برو شراب نخور. بدتر شد؛ رفت خلوت فکر کرد اصلاً فکر هم نمی‌کنم؛ آمد گفت تعجب می‌کنم. فرمود برو کار منافی عفت نکن ـ به طهارت جلسه نام نمی‌بریم. خدا رحمت کند استاد ابوالحسن اصفهانی را؛ در درس خارج فقه وقتی اسم آن گناه شنیع می‌آمد ـ جمع بین زن و مرد به طریق حرام ـ یک بار فقط اول جلسه اسم می‌برد که بدانند حکم دربارهٔ چه می‌خواهد بحث شود؛ دیگر اسم نمی‌برد؛ می‌گفت آن عمل شنیع؛ می‌گفتند چرا دیگر اسم نمی‌برید؛ فرمود همان یک بار که می‌گویم تنم می‌لرزد. حضرت فرمودند این عمل شنیع را انجام نده؛ باز تعجب کرد؛ آخر سر حضرت سر را فاش کرد: تو همسایهٔ بغلت همهٔ این کارها را می‌کند؛ وقتی نسیم و باد می‌آید هوای پلید و پست و دور از حضرت حق آن منزل را می‌آورد تو منزل شما و حوالی؛ ملائکه فراری می‌شوند و لذا دعای تو بالا نمی‌رود چون واسطه‌های فیض نیستند. تقدم و تأخر جزئیات شاید پس از سال‌ها جابه‌جا شده باشد اما اصل روایت در درس اخلاق آیت‌الله مرندی از صافی همین بود: حرام، شراب، عمل شنیع، و سرانجام افشای همسایه. ابوالحسن اصفهانی نیز از شدت طهارت حتی نام گناه را جز یک بار در جلسه فقه بر زبان نمی‌آورد که تنش بلرزد. این مثالی در حد عقل آن شخص است؛ پر از علم و ظرائف فلسفی و عرفانی. چه ربطی دارد که او تو خانهٔ خودش کثافت‌کاری می‌کند هوای خانهٔ من آلوده شود؟ در بحث روح بخاری گفته شد همه چیز با هم مربوط است. یکی از دوستان خوش‌ذوق از همین کانال جذب هیئت شده بود؛ پیام شیرینی فرستاده بود؛ جلسهٔ بیست و هشت سر مکتوم دربارهٔ مزاج روح بخاری را پشت فرمان گوش داده بود؛ اشک تو چشمش جمع می‌شد؛ نوشته بود زدیم بغل و خدا را شکر کردیم که این معارف می‌رسد. جان تشنه است خدا هم به او می‌رساند. دیگر نباید تعجب کنیم که چه ربطی بین عروج نفس در حین دعا با همین هوای معمولی هست.

مجالست مؤثر و زمین مسجد و بازار

پس فرق می‌کند که داری راه می‌روی تو کوچه و بازار پشت سر کی راه می‌روی؛ تو کدام کوچه و بازار؛ تو کدام مجلس می‌نشینی؛ تو کدام خانه؛ همسایه‌هایت کیستند؛ رفیقانت کیستند. المجالسة مؤثرة؛ همه تأثیرگذار است. یک خادم مسجد بدون اینکه خودش بخواهد در شریف‌ترین جاها می‌نشیند. یک خادم مجموعهٔ پاساژ تجاری تو بازار که آنجا به او خانه داده‌اند در پست‌ترین زمین در گوشه‌ای زندگی می‌کند و تأثیر منفی می‌گذارد. روایت داریم پست‌ترین زمین‌ها زمین بازار است؛ بهترین و مقدس‌ترین زمین‌ها زمین مساجد است. این اختلافات و درجه‌ها مبنای عروج و معارج‌اند. ان‌شاءالله خدای مهربان همه را آگاه به معارف و توفیق عمل خالصانه عطا کند. والحمد لله رب العالمین.

حقیقت ایمان همان روح ولایت است؛ ده درجه کردن کل ایمان برای سنجش است نه کوچک کردن عظمتش. سلمان همه‌اش را داشت و منا اهل البیت شد؛ حجت عملی شد که پای بر جای پای مولا گذاشتن و محو اثر خود درست است. به همان میزان عشق به مولا بغض به دشمن می‌آید؛ غذا و لباس و راه دشمن ترک می‌شود. اثر وضعی روح بخاری در راه رفتن پشت سر دشمن و در مکان و زمان و همسایه و مجالست یک رشته است؛ از جای نماز احتضار تا مدار افلاک تا هندوانه و پیاز شهر تا هوای پلید همسایه که ملائکه را می‌راند و دعا را بالا نمی‌برد. لا حبیب الا هو و اهله؛ اختصاص رحمت خاص غیر از فیض عام الرحمن است. درجات معارج از همین مدارج رفتاری و مکانی ساخته می‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.