د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴
دارای متن همگام
ادامهٔ مجادله و روایت مسالک اعداء
قلب مومن4_ج476
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۱:۱۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## ادامهٔ مجادله و روایت مسالک اعداء
۰:۰۰
## عشق سلمان و محو اثر خود
۴:۰۴
## احتضار روی جای نماز و مدار افلاک
۸:۱۹
## پیراهن طوسی سید مهدی؛ اقتضای محبت
۱۲:۱۱
## دفن کنار امامزاده و روایت همسایهٔ حرام
۱۴:۱۰
## مجالست مؤثر و زمین مسجد و بازار
۱۹:۵۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. سلام علیکم و رحمة الله.
در ادامه آیه
بیست و دو مجادله پیرامون
قلب مؤمن بودیم و رسیده بودیم به
اونجا که نمیبینی اهل ایمان رو که کس-- یعنی کسی که کثر شده ایمان در قلبش
ثبت شده به یک معنا حالت تثبت پیدا کرده،
ایمان ملکه وجودیش شده،
روح ولایت در او نشسته،
تعابیر مختلف. نمیبینی که با دشمنان
خدا و رسول بخوان
محبتی داشته باشن، علقه ای یا تعلّق خاطری پیدا کنن.
اینجا بودیم که بعد اون بحث
اه رفتن به راه اونها پیش اومد و یه سؤالاتی ایجاد شد.
ولا تسلكوا مسالك
الأعداء. توی اون
روایت که امام صادق صلی الله علیه فرمود که
خدا وحی کرد به نبی از انبیاش.
بعد ما در حین بحث یه
نکتهای رو گفتیم که بعد از جلسه مقدار
آره بحث برانگیز شد که ما گفتیم مثلاً اگر
ببینی که دشمن خدا و پیغمبر
جلوت داره راه میره تو پشت سرش نباید بر اساس این روایت راه بیفتی.
این دیگه حداقل برداشتیس که از روایت میشه کرد که بعضی دوستان گفتن قطعاً روح روایت حقیقتش
این نیست که ظاهراً بخوای پشت سر-- منظور
ایده و مرام و منش اونا رو نباید داشته باشی.
حالا من این در اینجا
یه نکتهای رو اضافه کنم که
این خیلی خوبه توجه داشته باشیم.
اصلاً مدارج
که معارج یعنی معراجها
بر اساس مدارج تعریف میشه و درجهها
از همین جا پیدا میشه همین نکته.
چی؟ اینکه حالا اون نکتهای که ما گفتیم مگر سلمان
که پشت سر امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام حضرت بصری میرفت،
پاشو جای پای حضرت بصری میگذاشت،
این مگه کسی بهش دیکته کرده بود که سلمان تو حتی
روی زمین خشت
جمادی خاکی گلی،
نه مرام و عقیده و اینها نه، روی این خاک، رو طبیعت انزل مراتب روی این خاک
به گونهای راه برو که اثر پای تو رو این خاک
نمونه وقتی پشت سر مولا هستی فقط اثر پای مولا بمونه.
مگه کسی اینو به سلمان دیکته کرده بود؟
ولی سلمان این کارو کرد یا نکرد؟
اباذر نکرد. نکرد دیگه.
برای همین فرمود که از ده درجه ایمان یعنی ایمان رو کلش رو
که حالا بعداً متوجه میشیم که حقیقت ایمان یعنی همون روح ولایت.
این ده درجهش کنی،
دقت بفرمایید نگیم که
عه ایمان با اون همه عظمت و هیبت یعنی فقط ده درجه داره اینجوری نگیم.
بگیم همه ایمان رو ده درجه کنیم.
اینجوری نگاه کنیم به قضیه. اون رو اگه ده درجهش کنی فرمود که همش رو سلمان داشت.
ابوذر نه درجهشو و مقداد
هشت درجهشو که دیگه بقیه مرتد شدن دیگه.
ارتدت الناس. دیگه همه مرتد شدن.
حالا اینجا اتفاقاً وجه تفاوت بین ابوذر و سلمان اینجا معلوم میشه.
که سلمان به قدری دلباخته امیرالمؤمنینه از همون وجه ت-- شبه که بین دو نواز دیروز صحبت کردیم.
میخواد شبیهترین آدمها به او بشه که ما عرض کردیم اصلاً معنای بعد
میرسیم بهش تو همین آیه.
معنای قربتا الی الله بود تلبس به اسماء الله.
یعنی لباس اسماء خدا رو پوشیدن این یعنی قرب.
و لباس اسماء خدا رو پوشیدن
یعنی اینکه
شب-- خودت رو شبیه خدا بکنی.
اگر خدا العلیمه
تو هم علیم بشی به قدر صاع وجودیت.
اگر او الكریمه تو هم کریم بشی.
اگر او الوسیعه تو هم وسیع بشی و غیره و الی آخر.
این یعنی شباهت گرفتن دیگه.
اصلاً معنای قربتا الی الله
یعنی تشبه به الله. خب؟
که این معنای ولایته.
بعداً میرسیم به اینکه این همون حقیقت علمه و حقیقت ولایته و
خلیفه شبیهترین آدم به
الله. لذا فرمود من رآنی كأنّي رأى الله.
هرکس که منو دید کأنّ خدا رو دید.
الله رو دید. خدا نه الله رو دید.
جامع حرف بزنیم، درست حرف بزنیم.
خب اینجا در حقیقت
چی باعث میشه که سلمان
یعنی پیغمبر الان از شما سؤال میکنم پیغمبر به سلمان گفت وقتی داری میری مسجد روی این گل جای پای مولا مونده
تو پاتو جای دیگه نذاری که اثری از پات نمونه.
اصلاً همچین حرفی به نظر شما پیغمبر به سلمان زده؟
از ذهن آدم بچگانه میاد این تذکر.
نه ولی سلمان چرا این کارو کرده؟
بعد ده درجه ایمان رو هم داره.
بعد منا اهل البيت هم میشه.
یعنی میبینید به گونهای میشه که ما میتونیم سلمان رو حجت قرار بدیم.
سلمان این کارو کرد پس درسته.
توجه کردید؟ اینکه میگه منا یعنی این.
اینکه میگه ده درجه یعنی این.
این حرفو زد پس درسته.
این جهتگیری رو داشت پس درسته.
پاشو گذاشت جای مولا رو خشت گلیین پس درسته.
چی باعث به اون میشه؟ چون دوست داره شبیهترین آدمها باشه پس نمیخواد اثری از خودش-- میخواد او بشه.
بهتره اینطوری بگیم از جهت عرفانی
وقتی از جهت فلسفی و حکمی بخواهیم بحث کنیم میگیم که شبیهترین به او بشه.
ولی بحث عرفانی بخواهیم بگیم میگیم میخواد او بشه.
لا فرق بینهم و بین حبیبهم بشه.
بگه اصلاً از تنها اثری که میخوام باشه اثر مولا باشه.
من کیم که اثر از من بمونه؟
یه وجه اینکه امثال آقای الهی طواتباییها
برادر علامه طواتبایی، آقای الهی
که با ارواح بسیاری از
بزرگان اهل معرفت
جلسات درس و بحث داشت من جمله شیخ الرئیسها و ملاصدرا.
باهاشون جلسات درس و بحث داشت نوشت اینا رو بعد آتیشش زد از بین برد.
یا خود آستاد علی آقای قاضی
تمام آثارش رو یا ما-- حاج ملا حسین قلی همدانی.
چرا این بزرگان و کمالین این کارا رو کردن؟
به یک مرحلهای
، یک مرتبهای میرسن
که میگن اصلاً از من هیچ اثری نباید بمونه.
هرچه هست اثر او باشه، قرآن او باشه، کلام مولا باشه تمام.
یعنی به یه جایی میرسن این
در حقیقت این پایهش چیه؟
هبه، عشقه. انقدر عاشق امیرالمؤمنین میشه سلمان
که میخواست شبیه او بشه و
به همون میزان، نکته اینجاست،
به همون میزان که محبت و شوق و عشق و دلبستگی به امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام پیدا میکنه،
به همون میزان بغض نسبت به دشمن مولا پیدا میکنه.
لذا غذای اونا رو نمیخوره، لباس اونا رو نمیپوشه، به راه اونا هم نمیره.
حالا بگذریم از اثر وضعی که اینجا چقدر ما حرف داریم.
اینا رو باید تو بحث روح بخاری بزنیم.
از اثر وضعی که پشت سر کسی راه بیفتی در تو داره.
این چه بسه جا-- پاتو بذاری جای پای او.
ببینید حالا یه چیزکی چون مطرح شد عرض کنم خوبه خود اینا هم خودش
در حقیقت ذهن شما رو می شورونه که آمادهی پذیرش خیلی از معارف
سنگینتر بشه. چرا تا حالا فکر کردیم که چرا
میت که داره از دنیا میره
، دستور هست که ببرید بذاریدش.
داره میمیره میدونی که دیگه ساعت آخرشه و احتضاره.
ببر بذارش اونجایی که بیشتر نماز میخونده.
چرا؟ چه ربطی داره؟ اونجا که نماز رو
منصرم بود منقضی شد رفت.
زمان بردار بود عملش هم تموم شد رفت.
چه ربطی بین این
نماز، این زمینی که روش نماز خونده شده و این میتی که میخواد اینجا جون بده
هست. چه ارتباطی ایجاد میشه؟
چرا؟ این ارتباط رو بهش فکر کنیم.
قطعاً بین اون زمین که جماده،
خاکه، گله، ظاهراً میگیم بیجانه
و این میت که میخواد اونجا جون بده یه ارتباطی برقرار میشه.
همون ارتباطی که اون جماد
با روح نماز اون شخص پیدا کرده بود.
کأنَّ اون روح نماز که ولایته اون لحظه حاضر میشه .
یعنی این زمین قطعهایست که ظرفیت پیدا کرده پذیرندهی این روح میشه.
یا تا حالا فکر کردیم که حالا بحث علمیش یه طرف بحثهای
عرفانیشم به یه طرف که حالا
کلن فی فلک یسبحون چرا زمین تو این مدار، ماه تو این مدار، مریخ تو این مدار، خورشید تو این مدار
یک اپسیلون، یک
میکرون اعوجاج تو این مدار ایجاد بشه
متلاشی میشه. یعنی چی؟ از جهت فیزیکی
بحث طبیعیش میگیم اینا به هم میخورن.
یعنی چی به هم میخورن؟ یعنی
اصلاً اینکه چه
مداری رو، چه مسیری رو،
بریم جلوتر؟ چه مسلکی رو.
چون تو آی-- توی فرمایش حضرت چی بود؟
ولا تسلکوا مسالك أعداء.
چه مسلکی رو طرف پیش میگیره،
چه راهی رو میره، چه طریقی رو، چه سبیلی رو، چه
راهی رو. یا
از جهت حالا این صراط،
صراط ، صراط مستقیم باشه یا سبیل باشه.
اینا با هم متفاوته. که حالا کجا میره، پشت سر کی میره، اینا همه در طرف تأثیرگذارن.
همونطور که فرق میکنه توی صیفی جات
که مال مثلاً میخوای انار بخری، انار ساوه بهتره یا قزوین یا مشهد یا چه میدونم شیراز.
هندونه مشهد مثلاً کسایی که
از جهت خدمتتون سنگ دارن، سنگ کلیه میسازه بدنه--
کلیهشون میگن هندونه مشهد بخور.
خب چه ربطی بین هندونه مشهد و دفع سنگ کلیه هست که در هندوانه شیراز نیست؟
مال اون آب و هواست دیگه. آب و هوا چه تأثیری در این هندوانه گذاشته.
چرا میگه هر شهری رفتی، حالا من مثال دارم میزنم که قشنگ ذهنتون باز بشه.
چرا میگه هر شهری رفتی از پیاز اون شهر بخور؟
آقا من پیاز فروشم یک کیلو پیاز از شهر خودم با خودم آوردم.
نه، از این شهری که الان وارد شدی بخور.
پس یه تناسبی وجود داره، یه ربطی.
همونطور که در بحث روح بخاری گفتیم
و مزاج. یه ربطی وجود داره بین اشیا،
اعیان موجودات، افراد و اشخاص
و اون
زمان و اون مکان. اینه که
اگر سلمان میبینید دنبال سر کس-- مثلاً مولاش راه میفته،
پاشو میذاره جای پای اون، این پایهش پایهی عشقه
و میخواد به جایی برسه که هیچ اثری از اون نباشه.
مثالی که من برای دوستانم زدم
حالا تو این جلسه هم میگم. من حدود پونزده سالم بود که
رفیق ما آستاد مهدی
موسوی شونزده ساله شهید شد.
ما برادر صیغهای بودیم خیلی به هم علاقه داشتیم
خیلی همیشه با هم میرفتیم هیئت، مسجد،
اینا. شبای ماه مبارک رمضان سی شب مادرمو ما رو از خونه بیرون میکرد مجلس میگرفت.
جلسه قرآن م-م-معلم قرآن بود میگرفت و
روزه اهل بیت و اینا ما با هم بودیم همش.
بعد ایشون یادمه که بعد که شهید شد من دیگه انقدر به هم ریختم رفتم جنگ.
یادمه که ایشون همیشه طوسی میپوشید، رنگ طوسی.
بعد به مادرم خداحافظی که لباس بگیریم
شب عید هی مادرم لباسای رنگی دیگه میخواست بگیره میگفتم نه، نه مادر من فقط طوسی.
براش سؤال بود تا یه روز بهش گفته انقدر سؤال کرد چرا آخه اکبر جان
طوسی؟ بهش گفتم من عاشق سید مهدیام.
اون موقع هنوز زنده بود. همیشه طوسی میپوشه منم دوست دارم.
بعد جالبه که عین پیرهنی که او میپوشیدو خریده بودم.
خب کسی اینو به من تعلیم داده بود مگه؟
به من تعلیم داده بود که لباسی عین سید مهدی بپوشم؟
نه. عشقم، اقتضای همه اینا رو گفتم که این جمله رو بگم.
اقتضای محبت
اینه. محبت، شدت حب اقتضا میکنه که آدم
اصلاً دیگه بشه عین حبیبش.
اصلاً بشه اون. در میان
حالا اولیاء خدا هم داریم "لا حبیب الا
هو و اهله".
این کیه؟ الا هو به کی میخوره؟
به پیغمبر و اهله.
یعنی اصلاً خدا حبیبی نداره جز اونا.
یعنی چی؟ یعنی خدا مثل و شبیهی نداره جز اونا.
اونا برای همین فرمود "من رعانی کمن رعی الله".
حالا چه تو وادی حب،
شدت محبت به خدا،
به خود حضرت حق، چه تو وادی
بغض، بغض نسبت به دشمنان خدا.
یعنی ما فکر میکنیم که خدا یکپارچه
اون محبتی که ما ترجمه میکنیم
یکپارچه محبت و احسان و لطف و
عنایت به همه است حتی کفار و مُ-منافقین و بعدم میایم میگیم به اسم الرحمن دیگه.
الرحمن به همه خیر میرسونه.
بله فیض میرسونه، فیض وجود.
اما اون چیزای خاص و اختصاصیشو که به اونا نمیده که.
یعنی اینطور نیستش که ما، شما درد دلتو برای هر کسی میگی؟
قطعاً نمیگی. اینا یه نکتههاییه که تو مسیر سیر و سلوک خودشو نشون میده و سبب تفاوت آدمها میشه.
حالا تو اون بحث میت و اینها هم که حالا مثلاً چه فرقی میکنه حتی میت رو
تو یه جای عادی و معمولی دفع کنی یا تو امامزاده دفن کنی؟
خب یه خبری هست، یه
ربطی هست بین او و این.
اینه که قطعاً حرف ما چی بود؟
قطعاً میخوام بگم که این
"ولا تسلکوا مسالك الذين اعداء"
تو مسیر و تو مسلک و راه دشمنان ما نرید.
میتونه وجه انزلش و اقلش این هم باشه
که یعنی اگر دیدی جلوت
دشمن اهل بدر راه میافته پشت سرش راه نیافت، راهتو کش کن از یه جا دیگه.
تاثیر وضعی قطعاً داره.
حالا فرصت تموم شد، یه ربع شد.
این روایت رو هم تقدیم کنم.
خدا رحمت کنه باز حضرت آیت الله مرندی رو که در درس اخلاقش اومده بود یه روزی.
ایشون باز از همون تفسیر
صافی که عرض کردم بهتون خدمتتون که از تفاسیر رواییه و علامه حسن زاده علیه الرحمه خیلی تأکید میکردن رو خوانش
این تفاسیر روایی مثل برهان، مثل نور الثقلین،
مثل تفسیر صافی اینا.
اینجا روایتی آورد که کسی اومد پیش امام صادق صلوات الله علیه گفت آقا من هرچی دعا میکنم دعام بالا نمیره، حاجت
روا نمیشه. حضرت فرمودن که برو حرام نخور.
حالا این تقدم تأخرشو الان چون خیلی سال گذشته
شاید پونزده سال گذشته، این مواردی که میگم شاید تقدم تأخرشو من درست نگم ولی اینطوری میفرماید.
میفرماید برو حرام نخور. هرچی میره فکر میکنه تو خلوتش میگفت من حرامینو میخورم.
من نه ربایی میگیرم، نه نزولی، نه
م-مال حرام. میاد به حضرت میگه آقا من هرچی فکر کردم من مال حرام نمیخورم.
حضرت فرمود برو
شراب نخور. بدتر شد.
رفت خلوتش فکر کرد من اصلاً
فکر هم به این نمیکنم چه برسه.
اومد گفت آقا من تعجب میکنم تا حالا من همچین کاری نکردم.
فرمود برو کار منافی عفت حالا من به طهارت جلسه
اسم نبرم. این کارو نکن.
چون از بزرگان ما یاد گرفتیم که بالاخره شاید برای ما یه ذره عادی شده این چیزا.
ولی خدا رحمت کنه استاد ابوالحسن اصفهانی
در درس خارج فقهش
اونا وقتی که اسم این گناه شنیع میومد،
اِممم جمع بین زن و مرد به طریق
حرام. بعد ایشون یه بار فقط اسمشو میبرد اول جلسه بدون،
بدونن همه که حکم در خصوص چه چیزی میخواد
یاد بشه و بحث بشه. دیگه اسم نمیبرد.
میگفت اون عمل شنیع، اون عمل شنیع.
بعد میگفت آقا شما چرا دیگه اسم نمیبرید؟
فرمود که همون یه بار که میگم تنم میلرزه.
این طهارت اینا چگونه بود؟
آقا ما قراره اونا رو در بیاریم.
فرمودن که این عمل شری-- شنیع را انجام نده
حضرت فرمود. این باز خیلی تعجب کرد.
هرچی فکر کرد که آقا من آخه همچین کاری نکردم اینا.
آخر سر حضرت سر رو براش فاش کرد.
فرمودن که تو همسایه بغلت
همه این کارا رو میکنه. وقتی که
نسیم و باد و اینا میاد هوای
پلید و پست و
دور از حضرت حق اون منزل رو میاره تو منزل شما، حوالی منزل شما.
و دیگه ملائکه هم فراری میشن و لذا دعای تو بالا نمیره چون واسطه های فیض نیستن ملائکه.
حالا تازه این مثالیه در حد عقل اون شخص.
یه مثالیه که توش پر است از علم و ظرائف و دقایق علمی
و فلسفی و عرفانی و معنوی.
حالا در حد عقل اون حضرت یه چیزی فرموده.
چه ربطی داره که اون تو خونه خودش
داره کثافت کاری میکنه تو خونه من
هوای خونه من آلوده بشه؟
آخه این هوا چه ربطی داره به کار زشت اون؟
به خدا تاثیر گذاره ما تو بحث
از شاید خدمتتون روح بخاری عرض کردیم همه چی با هم مربوطه که یکی از دوستان
خوش ذوق ما که من خیلی بهشون علاقه مندم و از همین کانال هم جذب هیئت شدن پیام
شیرینی فرستاده بودن برای حاج حسین آقا خوندن.
براشون جالب بود که مثلا جلسه بیست و هشت سر مکتوم رو پیرامون مزاج روح بخاری گوش داده بودن.
پشت فرمون بودن اشک تو چشاشون جمع میشد.
نوشته بودن که حاجی ما زدیم بغل و
و خدارو شکر کردیم که این معارف داره به ما میرسه و
به این شکل. خب این جان تشنه است خدا هم بهش میرسه.
اونجا ما این حرفا رو زدیم. دیگه ما نباید الان تعجب کنیم که چه ربطی داره
بین عروج نفس این شخص در حین دعا
با هوا، هوا همین هوای معمولی
که باید بیاد جا به جاش کنه.
پس فرق میکنه عزیزم که شما داری راه میری تو کوچه و بازار پشت سر کی داری راه میری؟
تو کدوم کوچه و بازار راه میری؟
تو کدوم مجلس میشینی؟ تو کدوم خونه نشستی؟
همسایه هات کی ان؟ رفیقات کی ان؟
المجالسه مؤثرة.
اینا همش تاثیر گذاره. یه خادم مجل-- مسجد بدون اینکه خودش بخواد در شریفترین جاها داره میشینه.
یه خادم مثلاً یه
مجموعهای از پاساژ
تجاری تو بازار هم که اونجا بهش خونه داده و اون بیچاره هم در پستترین
زمین در زمین
در یک گوشه ای داره زندگی میکنه و درش تاثیر منفی میگذاره.
اینا همش ثابته و روایت داریم.
پستترین زمینها زمین بازاره.
بهترین زمینها مقدسترین زمینها زمین مساجده.
توجه کردین؟ حالا من زور زدم که این نکته رو بیشتر متوجه بشیم که،
که چی میشه این اختلافات و درجهها
که مبنای عروج و معارج هستن
پیش میاد. ان شا الله که خدای مهربان هممون رو آگاه به معارف و توفیق عمل خالصانه به اونها رو عطا کنه.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد
جلسه قبل
جلسه بعد