ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلب مؤمن و تبری؛ آیهٔ مجادله

در آیهٔ بیست‌ودو سورهٔ مجادله پیرامون قلب مؤمن بودیم و بر اساس این آیه تأکید می‌شد که اهل‌بیت علیهم‌السلام از دوستداران خود بسیار توقع دارند در بحث تبری خطوط الهی را رعایت کنند و دستورات الهی را مانند همین آیه نگاه دارند.

«لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ» (مجادله/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گروهی را نیابی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی ورزیده‌اند دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند. آنان‌اند که خدا ایمان را در دل‌هایشان نوشته و با روحی از جانب خود تأییدشان کرده است.

کمال دین و ولایت

امام رئوف در روایتی می‌فرماید کمال دین به چیست؟ اگر کسی دینش به کمال رسیده باشد به چه رسیده؟ فرمودند کمال الدین ولایتهم. ولایت آنان را هر کس به هر میزانی اخذ کند و دارا باشد به همان مقدار دینش به کمال رسیده و تکمیل شده است. «الیوم أکملت لکم دینکم» — این اکملت همان اکمال است. دین جز حب و بغض نیست؛ هل الدین إلا الحب والبغض. این دو باید با هم باشند؛ درستش تولی و تبری است. حضرت ادامه می‌دهند: کسی که ادعای محبت ما را دارد و از دشمن ما دوری نجسته است دروغ می‌گوید. کسی که ادعای دوستی و محبت ما را دارد اما از دشمن ما دوری نمی‌کند.

مصلحت اسلام و تبری علنی

اینجا بحثی پیش می‌آید: چگونه برخی مراجع همچون رهبری بحث تبری را تذکر داده‌اند که مراقب باشید، علنی‌اش نکنید، عمومی‌اش نکنید، لعن نکنید — لعن علنی یا ناسزا که کلاً رد شده — این به جهت مصالح است. مصالح اسلام و مسلمین حرف اول را می‌زنند. این مصلحت گاهی با انسان کامل چنان می‌کند که بیست‌وپنج سال در خانه می‌نشیند؛ حقش نیست که بنشیند ولی می‌نشیند. مصلحت اسلام و مسلمین بسیار مهم است. حکیم و فقیهی که تفقه عمیق در دین یافته، یکی از نشانه‌های عمق فقه و تفقه او همین است که بتواند به‌موقع و به‌وقت مصلحت اسلام و مسلمین را ببیند.

جنگ نفت؛ نمونهٔ بصیرت

نمونه: پس از حملهٔ صدام به کویت بیش از شصت کشور — عددی بالا — بر سر عراق ریختند. کشورهای اسلامی به رهبری نامه نوشتند که چه نشسته‌ای؛ مضمون آن بود که بر اسلام سلام؛ بر سر کشور اسلامی عراق ریخته‌اند و غارت می‌کنند؛ جنگ میان اسلام و کفر صورت گرفته؛ همهٔ کفر بر سر اسلام ریخته. جبهه‌گیری آقا چه بود؟ زیر نامه اندکی امضا کرد و نوشت این جنگ اسلام و کفر نیست؛ جنگ نفت است. پس از آن معروف شد به جنگ نفت. بصیرت را بنگر. این را کی دارد؟ وسائس العباد می‌خواهد در دانشگاهی سیاست اهل‌بیت را خوانده باشد تا بتواند این سیاست را اتخاذ کند.

عنایت خاص امام عصر به رهبری

آیت‌الله حسن خمینی اخیراً حرفی جالب از قول پدرشان آیت‌الله احمد زدند. بحثی بود که اگر شهید بهشتی یا شهید مطهری زنده بودند، بعضی می‌گویند آنان رهبر می‌شدند. آیت‌الله احمد محکم ایستاده بود که خیر، باز هم آقای خامنه‌ای رهبر می‌شد. فرموده بودند بارها از حضرت امام شنیدیم که امام عصر به آقای خامنه‌ای خیلی عنایت دارند.

این عنایت یعنی چه؟ عنایت عمومی هست: حضرت فرمود ما هیچ‌گاه شما را فراموش نکرده‌ایم و نمی‌کنیم؛ نظر لطف دارند، بلاها را از ما دفع می‌کنند، توفیق نماز شب می‌دهند، برای ما استغفار می‌کنند. این‌ها همه عنایت است. همه روزی‌شان را از وجود امام عصر می‌گیرند؛ عنایت عمومی. اما عنایت خاص و ویژه به حضرت آقا چیز دیگری است. این نشانهٔ همان خلوص آدم است که به‌وقت باید گفت چه باعث می‌شود امام عصر به کسی توجه خاص و ویژه کند: خلوص — خلوص، اخلاص نه. می‌شود کسی اخلاص داشته باشد اما خلوص نداشته باشد. میان اخلاص و خلوص فرق هست. ملکوت بر وزن فعلوت شدت ملک است؛ جبروت شدت جبر و سلطنت و حکم‌فرمایی؛ این بماند.

لعن در خفا؛ روایت محبت و دوری از دشمن

پس بسیار مهم است که انسان در مواجهه با دشمنان اهل‌بیت بداند چگونه رفتار کند. فرمایش رهبری به جهت مصلحت اسلام و مسلمین بود؛ جنگ فرقه‌ای و قبیله‌ای و میان‌مذهبی از آرزوهای دشمنان قسم‌خورده بوده، به‌ویژه انداختن شیعه و سنی به جان هم. رهبری با آن فرمایش تهدیدی بزرگ را خنثی کرد؛ بسیاری اکنون از شاخک‌هایشان می‌فهمند این از بصیرت ایشان است.

روزی پسر خودم پرسید بابا واقعاً لعن نکنیم؟ ایشان این‌گونه فرموده‌اند. گفتم چرا؛ لعن کن. ما هم می‌کنیم اما در خفا، علنی نه؛ به آن شکلی که بیرون فرقه‌انگیزی شود نه. پس روایت امام صادق صلوات‌الله‌علیه همان است که دروغ می‌گوید کسی که ادعای محبت ما دارد و از دشمنان ما دوری نجسته. این از خصوصیات آدم‌های مرتب بر جاده است.

روایت وسائل؛ لباس دشمنان

در وسائل، کتاب شریف وسائل شیخ حر عاملی، جلد سه، صفحهٔ دویست‌وهفتادونه، امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمود — بشنو که جالب است — أوحی الله إلی نبیٍ من أنبیائه: خدای منان به یکی از انبیایش وحی کرد؛ حضرت نام نیاورده کدام پیامبر. قل للمؤمنین: بگو به اهل ایمان و به این قبیله‌ای که گرد تویند که لا تلبسوا لباس أعدائی — لباس دشمنان مرا نپوشند؛ خود را شبیه دشمنان من نکنند. یکی از وجوه فقهی که مراجع می‌گویند کراوات انداختن یا پوشیدن حرمت دارد همان تشبه به کفار است؛ چون لباس آنان است. جالب آنکه خودشان می‌گویند بی‌مصرف‌ترین چیزی که ما اروپایی‌ها و غربی‌ها به کار برده‌ایم همین کراوات است؛ نمی‌دانیم به چه درد می‌خورد. بعد مسلمانان ما که ادعای تمدن دارند — بحثش بماند.

طعام و مسلک دشمنان

پس قل للمؤمنین لا تلبسوا لباس أعدائی؛ دیگر چه؟ ولا تطعموا متاع أعدائی — قابل توجه فست‌فودخوران. صریح نهی امام صادق سلام‌الله‌علیه. فرمایش ایشان با فرمایش امام زمان یکی است؛ فرق نمی‌کند. فرمودند نخورید غذایی که دشمنان ما می‌خورند؛ غذای دشمنان ما را نخورید. بسیاری از غذاهایی که اکنون در ایران مد شده مال آنان است، مال کشورها؛ بعد با افتخار می‌نویسند فلان ایتالیایی، فلان ارمنستانی.

ولا تسلكوا مسالك أعدائی — راهی که دشمنان ما می‌روند شما نروید. بسیار جالب است. مثلاً با این فرمایش امام صادق علیه‌السلام اگر در کوچه‌ای یا خیابانی بروی و یکی از دشمنان قسم‌خوردهٔ امیرالمؤمنین را بینی نباید پشت سرش راه بروی؛ نباید پشت سرش راه بیفتی؛ تأمل کن. تجارت با او نیز: مراجع و خود حضرت آقا فرموده‌اند اگر به اقتصاد آنان کمک شود جایز نیست؛ به اقتصاد کفر و شرک کمک شود. همان کمک شخصی نیز مذموم است یعنی ممدوح نیست که بروی؛ این همه مسلمان هست چرا به‌سوی کفار؟

فتکونوا أعداء؛ تشبه و ولایت

انتها تذکرش بسیار عجیب است. می‌فرماید این تذکرات را که دادیم اگر چنین شدی — یعنی لباس دشمنان را پوشیدی، غذای آنان را خوردی، راه آنان را رفتی — فتکونوا أعداء کما هم أعداء: همان‌طور که آنان اعدای مایند شما هم دشمنان ما هستید. آن‌قدر بحث تشبه مهم است که دو سه روز پیش در بحث ولایت باز شد و بسیار شیرین بود: اصلاً همهٔ قرب الی الله یعنی تشبه به الله؛ تلبس به اسماء الله؛ و معنای ولایت در آن خفته است. خلیفه باید به صفات مستخلف‌عنه باشد؛ آنکه جانشین خداست باید شبیه‌ترین فرد به او باشد. آنکه می‌گوید شیعه و مشایعت می‌کند و دنبال امام راه می‌افتد باید شبیه‌ترین آدم‌ها به امامش باشد. به چه شباهتی با امامت بریده‌ای که نه غذا شبیه اوست، نه لباس و پوشاک، نه سبک زندگی و معماری، نه راه و مسلک؟ این بلایی است که متأسفانه به نام تمدن غرب بر کشورهای اسلامی از جمله ایران آوردند؛ آنان تمدن‌سازی می‌خواستند در حالی که تمدن ما چندین‌هزارساله بود.

مراقب تشبه؛ بی‌نیازی از تشریح ایمان

پس این را تأکید می‌کنیم؛ همهٔ این خود جای شرح و تعدیل و بحث و بسط دارد. خصوصیت کیست که به شدت مراقب این چیزهاست که غذا و لباس و مسلک و راهش شبیه دشمنان نباشد؟ مال کیست که این را رعایت می‌کند؟ دروغ نمی‌گوید دوستدار اهل‌بیت است؛ دروغ نمی‌گوید اهل ایمان است. لازم نیست قرآن به او تشریح زند که یا أیها الذین آمنوا آمنوا — ای کسانی که مدعی هستید ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورید. این تشریح لازم نیست. ای کسی که ادعا می‌کنی محب امیرالمؤمنین، محب باش؛ به این تشریح نیاز نیست. کیان‌اند؟ اینان کسانی‌اند که همهٔ حرف اینجاست: کتب فی قلوبهم الإیمان — ایمان نوشته شده در قلب اینان. یعنی نمی‌توانی ایمان را از اینان بگیری.

ایمان رسوخ‌کرده در شهدا

باور یقین مثل آن شهیدی است که الله‌اکبر؛ اکنون در زندگی بعضی شهدا می‌خوانی واقعاً می‌مانی که اینان که بودند. می‌گفت من این عقدهٔ یک آه کشیدن را به دل دشمن می‌گذارم. نامش از خاطر رفته؛ از شهدا. وقتی اسیرش کردند — زنده بود؛ بعید می‌دانم نامی که اکنون می‌گویم دقیقاً شهید معلطی باشد — زنده پوست سر را با چاقو بریدند و کاسهٔ سر را زنده جدا کردند. بسیار عجیب؛ اما یک آه نکشید این شیرمرد. هرچه کردند که یک آه بکشد، دادی بزند، فریادی؛ هیچ. انسان تعجب می‌کند؛ سوزنی در تن آدم فریاد برمی‌آورد. این جز حقیقت آیه است که کتب فی قلوبهم الإیمان: ایمان در بند بند وجودش رسوخ کرده.

حجر بن عدی و پسرش

و مثل حجر بن عدی — عُدی می‌گویند ولی درستش عدی است — با پسرش و دیگران داشتند می‌رفتند که گرفتندش؛ او را با پسرش و ظاهراً سیزده تن از یاران امیرالمؤمنین که اعوان و انصار او بودند در راه. گفتند اعلام برائت کنید از علی علیه‌الصلوة والسلام تا در امان باشید. شروع کرد به مدح امیرالمؤمنین. گفتند شمشیر بالای سرش، خودش، پسرش، اعوان و انصارش. گفتند کسی که از علی دم زند مرگش حتم است. گفتند ما حرفی نداریم. گفتند اول خودت را بکشیم یا پسرت را؟ بسیار جالب است؛ تصور آن را از اینجا تا خانه بکنید؛ دارید از سر کار می‌روید. گفت نه؛ اول پسرم را جلوی چشم خودم. گفتند ای قسی‌القلب تو چه پدری هستی که حاضری پسرت را جلوی خودت سر ببرند؟ گفت می‌خواهم مطمئن شوم؛ با چشم خودم ببینم که در ولایت امیرالمؤمنین جان داد؛ که بعد از من یک وقت ضعف نفس نگیردش؛ پدرش را بکشید بعد از علی دست بردارد. اکنون که می‌دانم دارای ولایت امیرالمؤمنین است جلوی چشم من با علی از دنیا برود. پدر را بنگر. بعد جلوی پدر سر از بدن پسر جدا کردند؛ بعد پدر را؛ بعد آن سیزده نفر را.

این‌ها حکایت داستان و قصه نیست؛ چیزهایی است که باید مثل آینه همیشه جلوی روی ما باشد. پس کتب فی قلوبهم الإیمان.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.